آینده سیاسی هاشمی رفسنجانی؛ جایگاه جدید مرد دوم سابق؟

اکبر هاشمی رفسنجانی حق نشر عکس hashemirafsanjani.ir
Image caption نقشی که آقای هاشمی رفسنجانی برای آینده خود تعریف می‌کند چه خواهد بود؟

افزایش معنادار دیدارهای رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در ایران با گروه های مختلف در دو هفته اخیر، که خبر آن نیز به نحو گسترده ای منتشر می شود، از دوره ای تازه اما متناقض در حیات سیاسی هاشمی رفسنجانی خبر می دهد و پرسش هائی را در باره سناریوهای محتمل و ممکن در نقش و آینده سیاسی او مطرح می کنند.

دیدارهای گروهی رسمی از این دست تا کنون به رهبر و یکی دو تن از بالاترین رده های نظام منحصر بوده و آقای هاشمی رفسنجانی پس آخرین خطبه نماز جمعه او در تیرماه ۸۸ کمتر از این دیدارها داشته است.

منش و شخصیت آقای هاشمی رفسنجانی و گفته های او این حدس را تقویب می کنند که ظهور مجدد او در صف شخصیت های رده بالای جمهوری اسلامی، یا با موافقت رهبر بوده یا رهبر با آن مخالفت نکرده است.

تمایل اصولگرایان منتقد و مخالف محمود احمدی نژاد به حضور اقلیتی از «اصلاح طلبان میانه رو» و شبکه قدرت سیاسی ـ اقتصادی آقای هاشمی رفسنجانی در مجلس آینده و نیاز رهبر جمهوری اسلامی به متحدانی که او را در مدیریت رئیس جمهور یاری کنند، به پیدایش فضائی تازه برای حضور آقای هاشمی رفسنجانی تعبیر می شود، اما او که نقش گذشته خود را چون مرد دوم و یکی از قدرتمندترین دولتمردان ایران از دست داده، هنوز نتوانسته است نقشی مشخص را در موقعیت جدید برای خود تعریف کند.

نقش تازه مرد دوم سابق

رفسنجانی در همان نخستین سال های انقلاب و پس از مرگ آیت الله بهشتی، در نقش «مرد دوم» نظام ظاهر شد و این نقش را در کنار آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای، تا انتخابات اخیر ریاست جمهوری، با افت و خیزهائی ایفاء کرد.

پس از انتخابات ریاست جمهوری اخیر، نقش مرد دوم از آقای هاشمی رفسنجانی سلب شد و از آن زمان تا کنون او گاه در نقش فردی که خود را هم‌طراز رهبر می داند، اما در موارد اختلاف از رهبر «تبعیت می کند»، گاه در نقش مدافع منافع خانواده و شبکه خود و گاه چون متحد و حامی این یا آن جناح در بازی های سیاسی ظاهر می شود.

تناقض این نقش ها با یکدیگر، دگرگونی موقعیت سیاسی ایران و تثبیت ناگزیر نسل دوم رهبران، مجاز شدن انتقاد از کارنامه گذشته و مواضع کنونی آقای هاشمی رفسنجانی و تضاد تصویر ذهنی او از خود با موقعیت واقعی اش، هنوز اجازه نداده اند که آقای هاشمی رفسنجانی در صف بندی سیاسی کنونی ایران نقشی مشخص را برای خود ثبیت کند.

نفوذ و قدرت «مرد دوم»ها از اعتماد رهبران به توانائی های فکری، سیاسی و اجرائی آن ها و «رابطه ویژه» آن ها با رهبران بر می خیزد و مرد دوم ها با شکل دادن شبکه های نفوذ غیررسمی قدرت و با بازی های سیاسی پشت پرده نفوذ خود را حفظ کرده و گسترش می دهند.

مرد دوم ها در نظام های دموکراتیک و استبدادی

مرد دوم ها در نظام های دموکراتیک به ندرت در صحنه عمومی ظاهر می شوند، اما توانائی های فکری، سیاسی و اجرائی خود را در رقابت های فشرده درون حزبی و در رقابت با احزاب مخالف و منتقدان اثبات کرده اند.

مرد دوم ها در نظام های دموکراتیک در کوره مبارزه با مخالفان آبدیده شده و اغلب به هنگام دگرگونی موقعیت سیاسی، مرگ یا برکناری رهبر، می توانند نقش مرد اول نیز بازی کنند چنان که فرانک اشتاین مایر، مرد دوم دولت گرهارد شرودر، اکنون رهبر فراکسیون حزب سوسیال دموکرات در پارلمان و نامزد احتمالی این حزب برای صدراعظمی آلمان در انتخابات آینده است.

اما اغلب مرد دوم ها در نظام های استبدادی و نیمه استبدادی از محبوبیت عمومی برخوردار نیستند و موقعیت خود را به رابطه ویژه با رهبر، به اعتماد او، به بده و بستان های پشت پرده و به شبکه های قدرت غیررسمی، و گاه چون مورد هاشمی رفسنجانی به شبکه توانمند مالی خود مدیون اند.

آن گاه که منزلت این گونه مرد دوم ها نزد رهبر کاهش می یابد و در فضای دیگرگون شده انتقاد از آنان مجاز می شود، اینان به شیوه های مالوف خود، یعنی بهره گیری از شبکه های قدرت مالی و سیاسی غیررسمی و بازی های سیاسی پشت پرده، پناه می برند اما کارائی این شیوه ها در موقعیت جدید محدود بوده و آنان نمی توانند در دوران تحول نقش دیگری را برای خود خلق کنند.

استبداد برای توسعه

در سال های نخستین رهبری آیت الله خامنه ای، نقش مرد دوم نظام پررنگ تر شد و آقای هاشمی رفسنجانی در ۸ سال ریاست جمهوری خود با واگذاری عرصه های دلخواه رهبر به او، یعنی عرصه هائی چون اطلاعات و امنیت، ارتش و سپاه و بسیج و فرهنگ، موقعیت خود را تثبیت و برنامه خصوصی سازی را اجرا کرد و دست علی فلاحیان، وزیر اطلاعات و دستیاران او چون سعید امامی را در سکوب خشن انتقادات علیه سیاست های خود بازگذاشت.

آیت الله خامنه ای اما برای گسترش نفوذ خود به تقویت نهادهای امنیتی و نظامی پرداخت و کوشید تا خود را در ذهنیت لایه های فقیر و کم درآمد، یعنی اکثریت مردم، به عنوان پرچمدار عدالت اجتماعی ثبت کند که در خصوصی سازی آقای هاشمی رفسنجانی نادیده گرفته شده بود.

آقای هاشمی رفسنجانی، چون همه سیاستمدارانی که از نظریه «دولت مقتدر»، «دیکتاتوری صالح» و «استبداد سیاسی برای تحقق توسعه اقتصادی» پیروی می کنند، در ۸ سال ریاست جمهوری خود به ریزش نیروهای هوادار جمهوری اسلامی و نفرت روزافزون توده ها از خصوصی سازی بی توجه ماند و در ذهنیت هواداران فقیر و کم درآمد جامعه به مظهر «فساد اقتصادی» بدل شد.

به دورانی که اختلاف جناحی بالا گرفت، آقای هاشمی رفسنجانی نیز به تاسیس احزاب برای جلب مردم نیازمند شد، اما حزب کارگزاران، تشکل مدیران اجرائی و سرمایه داران بهره مند از خصوی سازی نیز روال آقای هاشمی رفسنجانی را در بی توجهی به حذب نیروهای توده ای تقلید کرد.

با این همه بخشی از روحانیت محافظه کار نسل اول و محافظه کاران سنتی چون حزب موتلفه اسلامی، که از خصوصی سازی بهره های هنگفت می‌بردند، از آقای هاشمی رفسنجانی حمایت کردند و می‌کنند.

تلاش آقای هاشمی رفسنجانی برای حفظ خود در قدرت در پایان دوره ریاست جمهوری، با پیشنهاد عطاالله مهاجرانی، از نزدیک‌ترین یاران او، در روزنامه اطلاعات جلوه کرد، اما پیشنهاد او برای تغییر قانون اساسی به سود ابدی کردن ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی، با واکنش منفی مواجه شد.

تنزل مرد دوم به مدافع جناح ها

آقای هاشمی رفسنجانی به دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی در جامه مرد دوم نظام جاافتاد و نفوذ شبکه اقتصادی او در وزارت خانه های نفت، بازرگانی و اقتصاد و در عرصه هائی چون خریدهای خارجی و قراردادهای نفتی محفوظ ماند.

نامزدی او در نخستین انتخابات ریاست جمهوری پس از آقای خاتمی نشان داد که او از تحول ذهنی توده‌های هوادار جمهوری اسلامی برداشتی عینی ندارد و هنوز در قالب‌های گذشته فکر می‌کند.

نارضایتی عمیق اکثریت مردم از خصوصی سازی، طرح ده‌ها پرونده امنیتی و اقتصادی دوران ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی در رسانه های اصلاح طلب و شعار اصول گرایان برای مبارزه با قدرتمندان فاسد، راه را بر انتخاب مجدد آقای هاشمی رفسنجانی بست و رهبر نیز از مرد دوم خود حمایت نکرد.

محمود احمدی نژاد در دور اول ریاست جمهوری خود به تدریج وزیران متمایل به شبکه آقای هاشمی رفسنجانی را حذف و دست این شبکه را از وزارت نفت و قراردادهای نفتی کوتاه کرد.

اصول گرایان چندین پرونده فساد اقتصادی علیه اعضای خانواده آقای هاشمی رفسنجانی را چون شمشیر داموکلسی بر فراز سر او نگه داشتند، او را به موقعیت دفاعی راندند و مرد دوم نظام را مجبور کردند که با حمایت از اعضای خانواده خود منزلت عمومی خود را کاهش دهد.

این کردارها با نقش مرد دوم، که فارغ از هر نوع منافع اقتصادی و جاه طلبی سیاسی و چون مدافع کلیت نظام در کنار رهبر می‌ایستد، در تضاد بودند.

رفسنجانی، چشم اسفندیار

آقای احمدی نژاد و هوادارانش در انتخابات ریاست جمهوری اخیر، ائتلاف طرفدار میرحسین موسوی را به استفاده از پشتیبانی آقای هاشمی رفسنجانی متهم کردند. سایه سنگین آقای هاشمی رفسنجانی به چشم اسفندیار این اتئلاف بدل شد و آقای احمدی نژاد از این حربه بهره گرفت.

مرد دوم ها، به ویژه در نظام های استبدادی و نیمه استبدادی، محبویت زیادی در میان مردم ندارند و آخرین خطبه نماز جمعه رفسنجانی در تیرماه ۸۸ نیز محبوبیت او را در میان هواداران جنبش سبز چندان بالا نبرد، اما نظر منفی رهبر را در باره او تشدید کرد. انتقاد های مکرر آیت الله خامنه‌ای از «خواصی که در برابر فتنه سکوت کرده اند یا از آن حمایت می کنند» از جمله رفسنجانی را هدف گرفته بود.

اکنون تلاش رهبر و فراکسیون های جناح اصول‌گرا برای حذف فراکسیون هواداران آقای احمدی نژاد در انتخابات آینده مجلس فرصتی است تازه برای حضور آقای هاشمی رفسنجانی در بافت قدرت، اما این فرصت با نقش دلخواه او، یا نقشی که او خود را با آن تعریف می‌کند، فاصله بسیار دارد.

اتحاد شکننده برای بهره‌گیری دو طرفه

اصول گرایان منتقد آقای احمدی‌نژاد و چهره‌هائی چون علی لاریجانی، محمدباقر قالیباف و احمد توکلی، به آقای هاشمی رفسنجانی نه به چشم متحد، که به چشم امکانی قابل بهره‌برداری می‌نگرند و این همان منظری است که آقای هاشمی رفسنجانی نیز از آن بدانان می‌نگرد.

اصول‌گرایان نزدیکی بیشتر به آقای هاشمی رفسنجانی را، به سود خود نمی‌بینند و حداکثر به قرار دادن نام برخی یاران او در فهرست مشترک خود با روحانیت محافظه‌کار و محافظه‌کاران سنتی برای نامزدی مجلس می‌اندیشند.

اصلاح‌طلبان مذهبی نیز آقای هاشمی رفسنجانی را به چشم کسی می‌نگرند که قدرت چانه‌زنی از بالا و نفوذ بر رهبر را از دست داده است، اما از امکانات مالی بالایی برخوردار است و بر بخشی از روحانیت سنتی نسل اول و محافظه‌کاران سنتی نفوذ دارد.

بازده دارایی‌های سیاسی کنونی آقای هاشمی رفسنجانی اما کمتر از آن است که نقش مرد دوم را به او برگرداند یا او را دوباره به یکی از قدرتمندترین دولتمردان ایران بدل کند.

آقای هاشمی رفسنجانی در دیدارهای اخیر خود کوشید تا خود را مرد حل بحران، مرد ایجاد رابطه منطقی و درست با آمریکا و عربستان، مردی مدافع «برگزاری انتخابات آزاد مجلس و ریاست جمهوری با حضور واقعی تمامی جناح‌ها و گروه‌های دلسوز و معتقد به نظام و قانون اساسی» تعریف کند اما، برخلاف دورانی که انتقاد از او مجاز نبود، منتقدان زبان به انتقاد گشودند و حذف برخی جناح‌های نظام به دوران قدرت او را یادآوری کردند.

منوچهر متکی، وزیر خارجه سابق، گفته‌های او را در باره سیاست خارجی تکذیب و او را مودبانه به دروغ‌گوئی متهم کرد.

سایت الف، متعلق به احمد توکلی نیز با انتشار انتقادی شدید او را به «خوشحال شدن از مرگ خمینی» متهم کرد.

اصولگرایان نیز از همه سو بر او می تازند.

بحران جانشینی

به نظر می‌رسد که موضوع جانشینی رهبر بعد از آیت الله خامنه‌ای از معضل‌ترین چالش‌های جمهوری اسلامی است.

گزینش آیت الله خامنه‌ای پس از مرگ آیت‌الله خمینی معضل بزرگی نبود، چرا که او از نزدیک‌ترین روحانیون و دولتمردان به آیت‌الله خمینی بود و می‌توانست خود را میراث‌بر کاریزمای او معرفی کند.

از حلقه خواص روحانیون نزدیک به آیت الله خمینی برخی چون آیت الله منتظری مغضوب شدند، برخی درگذشتند، برخی چون آیت الله مهدوی کنی به کهولت رسیده‌اند و گزینش یک روحانی که از حدی مقبولیت معنوی بین روحانیون، پذیرش سپاه و بسیج و حدی از پذیرش مردمی برخوردار باشد، چندان آسان نیست.

اما روحانیون عضو مجلس خبرگان، آقای هاشمی رفسنجانی را حتی به دوران قدرت او نیز جانشین مناسبی برای آیت الله خمینی تصور نمی‌کردند.

متهم بودن نزدیکان او به فساد اقتصادی، شهرت او به بازی‌های پشت پرده، بهره‌مند نبودن از وجاهت و مقبولیت نزد سپاهیان و بسیجیان و پایه‌های مردمی نظام و... امکان جانشینی را از آقای هاشمی رفسنجانی سلب کرده بود. این داوری در باره او اکنون منفی‌تر شده است.

هنوز معلوم نیست جمهوری اسلامی برای بحران جانشینی چه راه‌حل‌هائی را پیش بینی کرده است اما به روشنی می‌توان دید که نام آقای هاشمی رفسنجانی در فهرست این راه‌حل‌ها نیست.

تراژدی مرد دوم سابق

با این همه مرد دوم سابق هنوز این امکان را دارد که خود را چون یکی از مراکز قدرت بازسازی کند، اما ایفای این نقش، یعنی بدل شدن به یکی از مراکز قدرت در کنار دیگر مراکز، برای مردی که خود را «معمار»، «سازنده» و «قدرتمندترین مرد نظام» و در صورت مرگ ناگهانی رهبر، جانشین او می‌دانست، چندان آسان نیست.

مطالب مرتبط