ایران؛ وقتی احساس ناامنی راه بیفتد

احمدرضا رادان حق نشر عکس Fars
Image caption احمدرضا رادان گفته است در حالی که جمعیت کشور بیشتر شده اما آمار قتل در کشور افزایش نیافته است

چند حادثه جنایی در مدتی کوتاه؛ از ماجرای قتل در میدان کاج تهران تا قتل دختری روی پل مدیریت در همین شهر، و اکنون قتل قوی ترین مرد ایران، و البته پیش از آن هم ماجرای تجاوزهای دسته جمعی در خمینی شهر و کاشمر و گلستان. جامعه در تب و تاب این خبرها چه احساسی دارد؟ جامعه هر احساسی داشته باشد، پلیس ایران چندان هم احساس عدم امنیت نمی کند. احمدرضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی ایران، می گوید «وضعیت امنیت را در کشور بحرانی نمی‌بینم».

مدعیات پلیس و شواهد مستقل

احمدرضا رادان گفته است که در حالی که جمعیت کشور بیشتر شده اما آمار قتل در کشور افزایش نیافته است. آقای رادان برای ادعای خود به هیچ عدد و رقمی استناد نکرده است.

امروز (۴ مرداد)، سردار احمدی مقدم، رئیس پلیس ایران، به کمک جانشینش آمد و در مجلس آماری از جرم و جنایت در کشور به دست نمایندگان داد که جز آنان فعلاً کسی از آن اطلاع ندارد. اما در آنچه شخصا برای عموم بیان کرد خبری از عدد و رقم قتل ها در این سال ها نبود.

آقای احمدی مقدم گفت «جمهوری اسلامی در میان کشورهای در حال توسعه از نظر ارتکاب قتل، آمار خوبی دارد». صرف نظر از معنای «خوب» باز هم نمی توان دانست که سخن رئیس پلیس با اتکا به کدام عدد و رقم ها، بر مبنای چه تحلیل آماری، و در مقایسه با کدام کشورها بر زبان رانده شده است.

در نبود آمار و ارقام، کسی از سخن رئیس پلیس و جانشینش نمی تواند دریابد که میزان قتل چه بوده و اکنون چقدر است. پس پذیرش کاهش آمار قتل یا عدم افزایش آن جز بر مبنای اعتماد شخصی به مقامات بلند پایه پلیس ایران ممکن نیست. این اعتماد نیز به دلیل روند فزاینده سیاسی شدن پلیس در ایران رو به کاهش بوده است.

به عبارت دیگر مشخص نیست سخن رئیس و جانشین رئیس پلیس ایران تا چه حد بر اساس ملاحظات سیاسی و برای حفظ وجهه حکومت بر زبان رانده شده است و تا چه اندازه از واقعیت پیروی می کند. در غیاب آمار و ارقام مستقل و قابل اتکا در کشور نیز به سختی می توان سخن ایشان را درست یا نادرست دانست.

آیا قتل در ایران کاهش یافته است؟

در این موارد آمار و ارقام مستقل، قابل اعتماد و در دسترس عموم می توانست مددیار باشد و نشان دهد که مدعای پلیس تا چه حد درست است. برای این که تصویری مقایسه ای در پیش چشم داشته باشیم بد نیست به عنوان مثال نگاهی به جامعه آمریکا بیاندازیم که از نظر مقامات ایران هر روز بیش از پیش در جرم و جنایت و فساد فرو می رود.

حق نشر عکس ff
Image caption اسماعیل احمدی مقدم فرمانده پلیس ایران، در مجلس ایران آماری از جرم و جنایت ها در این کشور ارائه کرده است

اسناد اداره آمار آمریکا نشان می دهد که در سال ۲۰۰۸ به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر ۵.۵ نفر در این کشور به قتل رسیده اند. در کشور ما، بنا به اعلام پزشکی قانونی، در سال گذشته ۱۰۹۳ نفر با سلاح سرد به قتل رسده اند. معاون مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی کشور می گوید تنها ۴۴ درصد از قتل ها با سلاح سرد صورت می گیرد.

به عبارت دیگر در سال گذشته روی هم رفته باید حدود ۲۵۰۰ نفر در کشور به قتل رسیده باشند. اگر جمعیت ایران را در سال گذشته حدود ۷۵ میلیون نفر به حساب بیاوریم، می شود گفت به ازای هر ۱۰۰ هزار ایرانی ۳.۳ نفر به قتل رسیده اند که ۴۰ درصد کمتر از آمریکاست.

بنا به همان آمار در آمریکا میزان جرمی مثل قتل در دوره ای نزدیک به ۳۰ سال (از ۱۹۸۰ تا ۲۰۰۸) حدود ۴۶ درصد کاهش یافته است، یعنی در سال ۱۹۸۰ به ازای هر ۱۰۰ هزار نفر ۱۰.۲ نفر کشته شده اند.

بنابراین اگر آقای رادان رئیس پلیس آمریکا می بود ما می توانستیم با اتکا به این ارقام سخنش را باور کنیم که اوضاع به سمت بهبود رفته است. اما آیا مقامات پلیس ایران می توانند یک بار هم که شده آماری ارائه کنند که نشان دهد در همین فاصله، که اتفاقا مصادف با سه دهه سیاست های اسلامی کردن کشور بوده، میزان قتل رو به کاهش بوده است؟

تضادهای بلندپایگان

مشکل فقط نبود آمار و ارقام مستقل یا کاهش اعتماد به پلیس در نتیجه سیاسی شدنشان نیست. مشکل این جا هم هست که برخی مقامات بلند پایه دیگر، سخنانی مغایر با جانشین پلیس بر زبان می رانند.

از این جمله است سخن سردار احمد باقر ذوالقدر، معاون پیشگیری از وقوع جرم در قوه قضاییه. آقای ذوالقدر می گوید «متاسفانه امروز وضعیت جرم و انحراف در جامعه قابل قبول نیست و از حد متعارف خارج شده است».

اگر خارج شدن از حد متعارف چیزی در ردیف بحران باشد، این سخن آشکارا با مدعای پلیس در تضاد است. اما موضوع به همین سادگی نیست.

قوه قضاییه آنقدرها به سیاست آلوده شده، و سیاست آن قدرها به نیروهای امنیتی و نظامی راه داده که نمی دانیم ادعای سردار دیروز سپاه، و مقام امروز قوه قضاییه، را چگونه ارزیابی کنیم.

حتی نمی دانیم درک این مقام از «حد متعارف» جرم و انحراف چیست و بر پایه مقایسه با حد جرم و انحراف در کدام جامعه ها بیان شده است.

در این حال سخنان منفی و مثبت مقامامات در باره میزان جرایم در ایران به یک اندازه غیرقابل ارزیابی می نماید.

امنیت و احساس امنیت

ادعای جانشین فرمانده پلیس ایران، عمداً یا سهواً، از تفاوت گذاشتن بین امنیت و احساس امنیت شانه خالی می کند. امنیت چیزی است که می توان آن را بر مبنای شاخص های عینی سنجید و اندازه گرفت.

مثلا می شود نشان داد که مجموعه جرایم، از قتل و تجاوز تا گروگان گیری و سرقت، در طی مدتی معین چقدر تغییر کرده است. اگر در طی دوره ای معین این مقدار رو به کاهش باشد می شود نتیجه گرفت که امنیت به طور نسبی افزایش یافته است.

اما احساس مردم ممکن است با این آمار و ارقام عینی همخوانی نداشته باشد. یعنی مردم ممکن است به رغم کاهش میزان جرایم امنیت کمتری احساس کنند. احساس یا درک و برداشت مردم صرفاً با اتکا به آمار و ارقام واقعی ساخته نمی شود.

احساس و برداشت مردم از واقعیات، از جمله میزان امنیت، از منابع متعددی سرچشمه می گیرد که آمار و ارقام فقط یکی از آن هاست، و شایعات دهان به دهان و اخبار رسانه ها نیز دو دیگر از آن ها.

رسانه ها و احساس ناامنی

در غیاب آن آمارها، و با حضور هر روزی حوادث قتل و تجاوزی که جامعه در مدتی کوتاه شاهد آن بوده است، بخواهیم و نخواهیم، معمولاً انتظار می رود که احساس امنیت در مردم کاهش یابد. با وجود سانسور گسترده ای که گاه حتی خبرهای حوادث را هم مورد اصابت قرار می دهد، رسانه ها بنا به وظایف حرفه ای خود چنین خبرهایی را بیش و کم پوشش می دهند.

بسیاری از مقامات، بویژه آن ها که صبغه و سابقه امنیتی یا نظامی دارند، تصور می کنند این رسانه ها هستند که احساس ناامنی را تشدید می کنند. پس به این خیال می افتند که با بستن روزافزون فضای رسانه ای احساس ناامنی را هم مهار خواهند کرد، غافل از این که رسانه ها فقط نمی گذارند مردم با شایعات خود یک کلاغ را چهل کلاغ کنند، تازه اگر به رسانه ها اعتماد کنند و حاضر باشند که مخاطب آن ها شوند و فکر نکنند حکومت آن ها را برای این که چه بگویند و نگویند دست کاری می کند.

پس شاید بهتر باشد مقامات به جای محدود کردن رسانه ها، و پلیس به جای چنان سخنانی که ظاهراً برای جلوگیری از «احساس ناامنی» گفته می شود، به فکر جلوگیری از «خود ناامنی» باشند و از روزی بترسند و بترسیم که احساس ناامنی راه افتاده باشد، احساسی که وقتی راه بیافتد رئیس پلیس هم نمی تواند جلویش را بگیرد چه رسد به جانشینش.

مطالب مرتبط