نگاهی دیگر: درس های احتمالی لیبی برای ایران

حق نشر عکس a
Image caption پیروزی انقلاب اسلامی باعث گشت تا یخ روابط ایران و لیبی آب شود

به نظر می رسد تاثیرات فرامرزی حوادث لیبی در قیاس با موج تحولات در مصر و تونس بیشتر بوده و به نوعی دامن تمامی کشورهای منطقه را در برگرفته است. این تاثیرات در ایران نیز ابعادی بیشتر از حوزه روابط دو کشور دارد.

واکنش حکومت و مردم ایران به تحولات انقلابی لیبی متعارض و متفاوت به نظر می رسد. گویی شکاف ملت و دولت هم در اینجا فعال است و تحلیل یکسانی از روند دگرگونی ها در لیبی وجود ندارد.

دوستان دیروز

پیروزی انقلاب اسلامی باعث گشت تا یخ روابط ایران و لیبی آب شود . حکومت معمر قذافی از سال ها قبل امکاناتی را در اختیار برخی از نیروهای مخالف حکومت شاه گذاشته و روابط خوبی با آنها برقرار کره بود.

او پس از انقلاب، در فکر میوه چینی سرمایه گذاری هایش بود. بخشی از نیروهای انقلابی چون محمد منتظری برای برقراری رابطه نزدیک با لیبی تا آستانه ایجاد بحران سیاسی نیز پیش رفتند؛ اما دولت موقت وعلاقه مندان به امام موسی صدر با ایجاد رابطه نزدیک با لیبی مخالف بودند.

وجود عواملی چند باعث شد علی رغم سنگینی سایه ناپدید شدن امام موسی صدر، روابط ایران و لیبی در دوران جمهوری اسلامی خوب باشد. لیبی یکی از مراکز اصلی تهیه سلاح در سال های اولیه جنگ با عراق بود.

از سوی دیگر، سرهنگ قذافی در کشمکش بین حکومت ایران و کشورهای عربی چون عراق، مصر، عربستان، کویت، اردن، مراکش و ... از ایران حمایت می کرد ومواضعی درست مخالف مواضع قبلی خود در قبال ایران قبل از انقلاب اتخاذ کرد.

معمر قذافی در زمان شاه، در منازعه ایران و امارات متحده عربی بر سر جزایر سه گانه طی شکایتی به سازمان ملل همراه با چند کشور عربی مدعی تصرف عدوانی جزیره های ابوموسی و تنب های بزرگ و کوچک توسط حکومت وقت ایران شده بود. در شرایطی که جمهوری اسلامی در منطقه و بین کشورهای عربی در انزوا بود، رابطه با لیبی پس از سوریه کارگشا و مفید به نظر می رسید.

حق نشر عکس a
Image caption وجود عواملی چند باعث شد علی رغم سنگینی سایه ناپدید شدن امام موسی صدر، روابط ایران و لیبی در دوران جمهوری اسلامی خوب باشد

ضدیت با اسرائیل، مخالفت با صلح خاورمیانه، حضور در جناح انقلابی سازمان کشورهای غیرمتعهد و حمایت از گروه های مخالف سازش فلسطینی دیگر محوری بود که پیوند بین جمهوری اسلامی و قذافی را مستحکم می کرد.

اسلامگرایی رادیکال، مقاومت در برابر امپریالیسم و ستیزه جویی با غرب بخصوص در دهه شصت دیگر عاملی بود که دو دولت را به هم نزدیک می ساخت.

جمهوی اسلامی حمله نظامی آمریکا به لیبی در دوران ریاست جمهوری رونالد ریگان را بشدت محکوم کرد.

از دید محافل رسانه ای نزدیک به حاکمیت، این حمله، بازی های پنهان اهریمن علیه لیبی نام گرفت. به باور آنها، دولت ریگان با محوریت جان هیگ وزیر امور خارجه وقت درصدد سرنگونی دولت انقلابی لیبی بود تا یک رهبر وابسته، مثل انور سادات، رهبری لیبی را در دست بگیرد.

روزنامه جمهوری اسلامی طی مقاله ای در تاریخ ۵ شهریور ۱۳۶۰ نوشت:" مبارزه با « ترروریسم بین المللی » که گروه ریگان – هیگ آن را برنامه ریزی کرده است، در واقع برای آن طرح شده است که رژیم های پیشرو، انقلابی، ضد استعمار، ضد صهیونیسم، ضد امپریالیسم و خاصه جنبش های آزادیبخش بی اعتبار شوند."

دولت لیبی نیز همواره از مواضع ایران حمایت و حمله "استعمار" به ایران را محکوم می کرد. به عنوان مثال، هنگامی که جنجال خرید سلاح از اسرائیل و بستن دفتر سفارت فلسطین در تهران مطرح شد، دولت لیبی تلاش تبلیغاتی و سیاسی گسترده ای در رد این اتهامات در جهان اسلام انجام داد. اگر چه اکثریت جامعه لیبی را سنی ها تشکیل می دهند و دیگر گرایش های اسلامی در آن در اقلیت محض به سر می برند، ولی معمر قذافی علیه شیعه هراسی در جهان اسلام موضع منفی گرفت. تاکید وی بر محبت خاندان پیامبر و موضع گیری علیه کشورهایی که نسبت به گسترش هلال شیعی ایجاد حساسیت می کردند، ارتباط دو حکومت را تقویت کرد. انطباق سیاست های نفتی لیبی در اوپک با ایران نیز در تقویت و حفظ رابطه دو کشور موثر بود.همچنین لیبی بازار خوبی برای کالاهای ایرانی بود. در دهه هشتاد دولت ایران کوشید تا روابط اقتصادی گسترده ای با لیبی برقرار سازد.

از منظر دولت ایران بخصوص در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی و محمود احمدی نژاد، لیبی دروازه ورود ایران به شمال آفریقا و سرمایه گذاری و داد و ستد اقتصادی در کشورهای آفریقایی بود. سفر منوچهر متکی به لیبی در سال ۱۳۸۸ نقطه عطفی در تلاش حکومت برای معماری جدید روابط بین دو کشور به حساب آمد.

با این همه به دلایل مختلف پیوندی استراتژیک بین دو کشور شکل نگرفت. امری که رفتار "شگفت انگیز، نامتعارف و فاقد ثبات" سرهنگ قذافی نقشی عمده در آن داشت.

داعیه زعامت وی بر جهان اسلام نیز خوشایند رهبران جمهوری اسلامی نبود. داد وستد فرهنگی و مذهبی نیز یک طرفه بود.

علی رغم اینکه حکومت ایران اجازه داده بود کمیته دفتر مردمی عربی لیبی در تهران به تبلیغ مواضع معمر قذافی و ترویج کتاب سبز وی بپردازد، ولی حکومت لیبی امکانات مشابهی را در اختیار ایران قرار نداد و هیچ وقت موافقت نکرد تا گفتمان و مواضع جمهوری اسلامی در لیبی تبلیغ شود.

مصالحه معمر قذافی با آمریکا و تجدید نظر در سیاست خارجی ستیزه جوی لیبی باعث شد که سطح روابط دو حکومت کاهش یابد.

اما حمایت اقای قذافی از برنامه هسته ای ایران، حمایت از جنگ سی و سه روزه حزب الله لبنان علیه اسرائیل و پشتیبانی از حماس و مخالفت با جنگ های عراق و افغانستان کماکان حفظ رابطه با لیبی را برای سکانداران جمهوری اسلامی ضروری می ساخت؛ چرا که در مجموع کفه منافع رابطه با سرهنگ قذافی برای جمهوری اسلامی بر کفه مضرات آن می چربید.

هم خوشحال و هم نگران

اما عدول معمر قذافی از آنچه انقلابیگری نامیده می شد و برقراری رابطه با آمریکا در سال ۲۰۰۸ منجر به بروز دیدگاه انتقادی در مسئولین حکومت و بخصوص در کلام آیت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی شد. از این رو، جمهوری اسلامی نه تنها با کنار زدن معمر قذافی از قدرت انتقاد نکرد، بلکه از آن استقبال نیز کرد.

هرچند شدت قساوت معمر قذافی و انحلال کامل مشروعیت حکومت ۴۲ ساله او نیز عدم موافقت با رفتن وی را بسیار دشوار می ساخت.

به این ترتیب، دست اندر کاران اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران ترجیح دادند که با انقلابیون لیبی همراهی و موقعیت تازه ای برای خود در بین آنها جستجو کنند.

حضور پر رنگ گرایش های اسلامگرا در صفوف مخالفان نیز در رویکرد حمایتی ایران نقش زیادی داشته است. اما حکومت ایران با شکل تحولات و حضور نظامی غرب و ناتو در لیبی مخالفت کرد.

حکومت ایران به شکل مبنایی با مداخله نظامی غرب در کشورهای اسلامی مشکل دارد. به باور جمهوری اسلامی، این اقدام باعث گسترش نفوذ سیاسی وعمق استراتژیک غرب در جهان اسلام می گردد و در تعارض با ادعای اقبال مردم کشورهای عربی به جریان بیداری اسلامی، دنباله روی از انقلاب اسلامی ایران و ضدیت با غرب قرار می گیرد.

اقدام نظامی غرب همچنین تهدیدی امنیتی را متوجه جمهوری اسلامی می کند. مقامات تهران نگران هستند با توجه به منازعه هسته ای و شکاف دولت- ملت در ایران، کاربست این شیوه و موفقیت آن منجر به تشویق استفاده از این راهبرد در ایران نیز شود.

بنابراین، جمهوری اسلامی می کوشد همان گونه که در قبال عراق و افغانستان عمل کرد، ضمن حمایت پر رنگ از نیروهای انقلابی لیبی، در عین حال به مخالفت و سنگ اندازی در برابر غرب بپردازد تا پرونده مداخله نظامی جامعه جهانی بسته شود.

نمونه ای امیدآفرین برای مخالفان؟

با وجود این، آن بخش از مردم ایران که خواهان تغییر هستند، نگاهی متفاوت به لیبی دارند. پیروزی انقلابیون لیبی پس از یک کارزار نفس گیر شش ماهه که با دادن هزینه های گزاف جانی و مالی همراه بود، انگیزه های مقاومت و مبارزه را در ایران افزایش می دهد.

سقوط معمر قذافی نشان داد که خشونت و قساوت صاحبان قدرت و جبروت ظاهری آنها نمی تواند جلو اراده ملتی بایستد که تصمیم به تغییر سرنوشتش گرفته است.

نگاه بخش غالب جامعه به تحولات لیبی مثبت است. تاثیر این تحولات می تواند هم گرما و شور به کارزار برای دموکراسی در ایران ترزیق کند و هم درس ها وتجارب جدیدی را در اختیار آنها بگذارد و افسانه شکست ناپذیری حکومت های قسی القلب را مخدوش سازد. شاید فوری ترین نتیجه انقلاب لیبی، انداختن شک در پاره ای از پارادایم هایی باشد که در طول دو دهه گذشته به نوعی در عرصه سیاسی ایران تبدیل به جزم شده اند.

تحولات لیبی آن گونه که تا کنون پیش رفته است، اگر با موفقیت پایان پذیرد، آنگاه باطل کننده دید گاه هایی است که جمع انقلاب و دموکراسی را امکان ناپذیر می دانند و یا گذار به دموکراسی را تنها از دروازه مبارزات کاملا عاری از خشونت شدنی می پندارند.

مردم لیبی اگر می خواستند بر مبنای آموزه های اصلاح طلبان و پاره ای از روشنفکران سیاسی ایران عمل کنند، می بایست پس از تهاجم نظامی سرهنگ قذافی، عرصه را ترک می کردند و به آرامش روی می آوردند تا خشونت طلبان دولتی در گسترش خشونت کامیاب نشوند.

بی نیاز از توضیح است که در این صورت، نهضت تغییرخواهانه مردم لیبی متوقف گشته بود و سرهنگ قذافی نیز الان در کاخ خود حضور داشت.

روند حوادث در لیبی دعوت کننده بازنگری و تفکر دوباره در نسبت دموکراسی و خشونت وهمچنین معیار تناسب اشکال مبارزه سیاسی در نظام های تمامیت خواه و خشونت طلب در جامعه سیاسی ایران است. اگرچه از آنچه در لیبی رخ داد، نمی توان احکام قطعی و مشخصی را برای وضعیت ایران استخراج کرد، اما دست کم می توان بر اساس آن نکات مهمی را به بحث گذاشت.

در این میان، مساله خشونت و تفکیک آن به اشکال مشروع و ناموجه نکته ای محوری به نظر می رسد.

قطعا استفاده از خشونت ابتدا به ساکن امری مطرود است و چه بسا امری اختیاری نیست، بلکه از سر اجبار بدان روی آورده می شود. ولی توجه به پیچیدگی، ماهیت ابزاری و کاربرد چند گانه این مفهوم اهمیت بسیار برای تصمیم گیری درست دارد.

ادعای ارتباط علی و معلولی و الزام آور بین گذار به دموکراسی و پرهیز تام از خشونت با واقعیت ها و تجارب تاریخی تعارض دارد. برخی از تجربه های موفق دموکراسی از کریدور خشونت و در گیری های نا خواسته نظامی عبور کرده اند. به عنوان مثال، در آمریکا از جنگ های داخلی به حقوق مدنی به مثابه سطح کیفی تر دموکراسی دست یافته شد.

همین معادله برای دو گانه اصلاح وانقلاب نیز صادق است. دموکراسی در چارچوب روش های رفورمیستی و اصلاح طلبانه محدود و محصور نمی شود.

ماهیت مباحثی از این دست آن قدر گسترده است که نمی توان احکامی مطلق و جزمی و ثابت برای آنها صادر کرد. شرایط خاص هر کشور، مزیت ها و محدودیت ها، موقعیت نیروهای دموکراسی طلب و ویژگی های ساختار قدرت و حاکمیت ها تعیین می کند که گذار به دموکراسی چه مسیری را طی کند.

حتی به بیان دقیق تر می توان گفت که گذار به دموکراسی در هر جامعه یک پدیده منحصر به فرد است که جنبه های کاملا خاص و متمایز خود را دارد. دخالت نظامی خارجی و اساسا جایگاه نیروهای خارجی در مصاف با حکومت های خود کامه داخلی دیگر حوزه ای است که تحت تاثیر امواج انقلاب لیبی قرار می گیرد.

در این میدان نیز مجال بحث هایی تازه فراهم می شود که آیا در هر شرایطی حمله نظامی خارجی مطرود است یا اینکه چنین اقدامی تحت ضوابط و چارچوب مشخص و محدود می تواند مفید باشد؟

در حال حاضر، همان گونه که اتفاقات لیبی باعث شد تا پاره ای از نیروهای معترض در سوریه در دیدگاه های خود تجدید نظر کرده و به تکرار برخورد مشابه جامعه جهانی با سوریه روی خوش نشان دهند، افکار عمومی در ایران نیز ممکن است تحت الشعاع این بحث ها قرار گیرد.

البته لازمه تاثیر گذاری حوادث لیبی، موفقیت آن وغلبه بر مشکلات است وگرنه در صورت پیدایش معضلات جدید و ناتوانی در برقراری سامان و نظم سیاسی مبتنی بر دموکراسی، وضعیت دگرگون می شود و نسبت به این روش ها حساسیت منفی بروز پیدا خواهد کرد. آنچه به تشخیص درست و بهره مندی مفید از تجارب لیبی و دیگر کشورها کمک می کند، پرهیز از رویکرد های تقلیدی، شباهت سازی و برخورد ایدئولوژیک و کلیشه ای با مسایل و رویدادها است. تقلید و توصیه برای کاربست روش لیبی بدون توجه به شرایط خاص ایران یک بیراهه است. همان گونه که رد کردن چشم بسته آن و بستن باب گفتگو نیز خطایی مشابه خواهد بود.

مطالب مرتبط