بنی صدر: آقای خامنه‌ای از روحانیان انقلابی خیلی عقب‌تر بود

ابوالحسن بنی صدر حق نشر عکس no credit
Image caption ابوالحسن بنی صدر، اولین رئیس جمهوری ایران

ابوالحسن بنی‌صدر اولین رئیس جمهوری ایران و رئیس شورای انقلاب بود. در زمان ریاست جمهوری اش با حکم آیت الله خمینی، فرمانده کل قوا هم شد. او از ابتدای انقلاب با سران حزب جمهوری اسلامی در مسایلی نظیر مدیریت جنگ، سیاست های فرهنگی حاکم بر کشور و سیاست خارجی ایران به اختلاف رسید، اختلافی که بعدها به قیمت استیضاح و عزل او تمام شد. آقای بنی صدر را در منزلش در پاریس دیدم و از او درباره ریشه اختلافاتش با آقای خامنه ای و آقای بهشتی و آقای هاشمی رفسنجانی پرسیدم.

در میان روحانیانی که انقلاب ایران را به پیروزی رساندند آقای خامنه‌ای چه جایگاهی داشت؟

در کل نقش روحانیون به جز آقای خمینی و مراجع در پیروزی انقلاب نقشی ثانوی و حتی ثالثی بود. در دوره حکومت آقای بختیار اینها البته نقشی پیدا کردند، البته نقشی سازشکارانه تا آقای خمینی، دکتر بختیار را به عنوان نخست وزیر بپذیرد. آقای منتظری آمدند به فرانسه تا آقای خمینی را با شورای سلطنت موافق کنند.

آقایان بهشتی و هاشمی رفسنجانی هم به خاطر فعالیت هایشان در داخل کشور و در خارج، چهره های شناخته شده ای بودند، اما آقای خامنه‌ای از آنها خیلی عقب تر بود و کسی او را نمی شناخت. اینها کسانی بودند که آقای خمینی آنها را برکشید. آنها از خودشان هیچ جوهری نشان ندادند که به آنها نقشی بدهد. اول انقلاب هم کسی نمی دانست آنها عضو شورای انقلاب هستند و وقتی هم که فهمیدند همه تعجب می کردند. آقای خامنه‌ای زندان رفته و تبعید رفته. اما به عنوان فکر راهنما و برانگیزنده جامعه به جنبش نقشی نداشته.

شما و آقای خامنه‌ای بعد از تشکیل دولت موقت به شورای انقلاب پیوستید. بعدها آقای خامنه‌ای در جلسه استیضاح شما گفتند که آقای بنی صدر از ابتدا با عناصر فقاهتی شورای انقلاب مخالفت داشته. ریشه این اختلافها چه بود؟

آقای خامنه‌ای آدم اهل ابتکاری نبود که من با او مخالفتی داشته باشم یا نداشته باشم. در طول شورای انقلاب من از زبان آقای خامنه‌ای حتی یک بار یک پیشنهاد معقول نشنیدم که بخواهم با آن مخالفتی بکنم. تنها اختلافی که یادم هست زمانی بود که من نامزد ریاست جمهوری شدم و سران حزب جمهوری اسلامی با من مخالف بودند.

اما حزب جمهوری اسلامی از شما دعوت کردند که به آن بپیوندید و شما قبول نکردید.

چند ماهی از تاسیس حزب گذشته بود که آقای بهشتی به من گفت شورای مرکزی حزب به اتفاق آرا من و آقای قطب زاده را به عضویت برگزیده اند. من گفتم اولا من داوطلب عضویت نیستم، دوم اینکه من با این شیوه حزب سازی مخالف هستم. حزب باید از جامعه بجوشد، نه اینکه نقش قیم مردم را بازی کند. حزب جمهوری اسلامی از جامعه نجوشیده بود بلکه از آقای خمینی جوشیده بود.

نامزدی شما برای ریاست جمهوری چه تاثیری بر رابطه شما با آقای خامنه‌ای گذاشت؟

یک بار آقای محمد منتظری آمد پیش من و گفت تصمیم بر این است که شما نامزد رئیس جمهور شوید و آقای خامنه‌ای نسخت وزیرتان. من به آقای محمد منتظری گفتم این تصمیم را کی گرفته است؟ پس شما یک عده آدم هستید که قیمید و رئیس جمهورتراشید. حتی برای من نخست وزیر را هم انتخاب کرده اید. من چطور می توانم با نخست وزیری که او را نمی شناسم و نقطه اشتراکی با او ندارم کار کنم.

البته آن روزها آقای خامنه‌ای با من رابطه خوبی داشت. غالبا به من زنگ می زد و چون ماشین داشت می آمد دنبال من و با هم می رفتیم شورای انقلاب. شاید آقای منتظری این حرف من را به آقای خامنه‌ای گفته باشد و این موجب دلخوری او شده باشد.

اما آقای خامنه‌ای در سالهای اول انقلاب توانست محبوبیت مردمی زیادی پیدا کند. در انتخابات مجلس اول در حوزه تهران او نفر پنجم شد با رایی بسیار بیشتر از کسانی چون رجایی، هاشمی، سحابی و رجوی.

در انتخابات مجلس اول، مشارکت در کل نزدیک شش میلیون بود. من ده هیات تفتیش تعیین کردم به ریاست ده قاضی دیوان کشور و اینها گزارش دادند که در همه جا تقلب شده. من به آقای خمینی گفتم که در هیات می گویند در انتخابات تقلب شده. شورای انقلاب هم قبول کرده بود که قبل از رسیدگی مجلس تشکیل نشود. به ضرب حکم آقای خمینی مجلس را گشودند. یکی از اشتباهات من این بود که موافقت کردم با این حکم آقای خمینی از ترس اینکه مبادا عراق به ایران حمله کند و ما در دعوای داخلی باشیم.

گفته شده زمانی که شما رئیس جمهور شدید یک هیات پنج نفره از نمایندگان مجلس پیش شما آمد تا درباره نخست وزیر با شما رایزنی کند اما شما اصرار کردید تا وقتی آقای خامنه‌ای و آقای باهنر در این هیات باشند با آنها مذاکره نمی کنید. چرا؟

این دروغ است. اصلا چنین چیزی نبود. آنها را مجلس تعیین کرده بود و من چه کار داشتم که بگویم چه کسی عضو آن باشد و نباشد.

اختلاف شما با آقای خامنه‌ای در زمان جنگ به اوج رسید. او بود که استیضاح شما را کلید زد و شما را به کم کاری در جبهه ها متهم کرد. اختلاف شما در مدیریت جنگ بر سر چه بود؟

آقای خامنه‌ای در دوران بازرگان معاون وزارت دفاع بود و وقتی من رئیس جمهور شدم از این سمت استعفا داد. وقتی من فرمانده کل قوا بودم، او نه در سپاه و نه در ارتش نقشی نداشت. بعد نماینده آقای خمینی در شورای عالی دفاع شد. ابتدا سعی کرد با این سمت در امور نظامی دخالت کند اما من از همان روز اول اینگونه دخالت ها را ممنوع کردم.

درباره فعالیت های او در جنگ هم اغراق شده. او بر خلاف من به خطوط مقدم جبهه نمی آمد. آقای خامنه‌ای تنها در جنگ های غیرمنظم با آقای چمران همکاری داشت. حتی در نبرد کرخه کور، فرار این آقا مصیبت به بار آورد و موجب فرار سربازها شد و ما تا سربازها را به جبهه برگردانیم جانمان به لب رسید.

اگر آقای هاشمی از آقای خامنه‌ای قدرتمندتر بود، پس چرا او را به رهبری انتخاب نکردند؟

آقای هاشمی نمی توانست رهبر بشود چون به خاطر افتضاح ایران گیت و دخالتش در همه امور کشور محبوبیتش را از دست داده بود. از سوی دیگر این جمع ایران گیتی که در زد و بندهای مخفیانه با آمریکا دست داشتند، نمی خواستند کار از دستشان خارج شود. کس دیگری هم نداشتند که نامزد کنند. از بی کسی آقای خامنه‌ای را پیش انداختند و رهبر کردند.

آقای هاشمی فکر می کرد اگر آقای خامنه‌ای رهبر شود اختیارات در دست او باقی می ماند. دلیل رهبر شدن آقای خامنه‌ای بی کفایتی اش بوده و نداشتن ابتکار. آقای خامنه‌ای در دوران ریاست جمهوری اش هم از خود اختیاری نداشت و حتی نتوانست نخست وزیرش را انتخاب کند. به همین صفت هم رهبر شده. آقای هاشمی و اطرافیانش یک نامه جعلی ساختند از قول آقای خمینی ... من آن را به دو کارشناس خط در فرانسه دادم و آنها تایید کردند که این خط آقای خمینی نیست و این در لوموند به چاپ رسید. بعد با نقل یک خاطره دروغین آقای خامنه‌ای را نامزد رهبری و بعد رهبر کردند.

بزرگترین پشتوانه و نقطه قدرت آیت الله خامنه‌ای در دوران رهبری اش چه بوده؟

من در پاسخ به سوال مشابهی که دانشگاه هواروارد به تازگی از من پرسیده بود نوشتم در تاریخ ایران تکیه گاه های حکومت عبارت بوده اند از روحانیت و سلطنت و فئودالیته در روستاها و بازار در شهر بوده است. در رژیم شاه، فئودالیته و مالکیت زمین حذف شد، بازار و روحانیت به مقابله با او پرداختند و از این منظر سلطنت تنها ماند. در رژیم کنونی، پایه سلطنت هم به کلی حذف شد و فقط پایه روحانیت باقی ماند. ضمن اینکه همه روحانیت هم با رژیم همراه نیستند. آقای خمینی هم در دوره ای مثل رژیم های دیکتاتوری شوروی یا مصر ناصری حداقل توانست محبوبیت مردمی برای خود ایجاد کند اما آقای خامنه‌ای این پایگاه را هم ندارد و برای همین است که تنها ستون اتکای او سپاه پاسداران و دستگاه های سرکوب شده و این به معنای رسیدن به آخر خط است.

امروز آقای احمدی نژاد را به خاطر اختلاف هایش با رهبر ایران، بنی صدر دوم می دانند. با این اسم گذاری موافقید؟

رهبر و رئیس جمهوری در نظام ایران همیشه با هم درگیری داشته اند. این به خاطر اختلافهایی است که این دو در فانکسیون و وظیفه خود دارند. آقای خامنه‌ای رابطه ای یک طرفه با مردم و دستگاه اجرایی ایجاد کرده و می گوید همه باید از خواست او پیروی کنند. فانکسیون رئیس جمهور دقیقا عکس این است چون با توقعات و نیازمندی های مردم و جامعه رو به روست و از این منظر نمی تواند به آنها بی توجه باشد. از اول انقلاب این دعوا میان رهبر و رئیس جمهور بوده است.

اما میان نزاع بین من و آقای خمینی با نزاع بین آقای احمدی نژاد و آقای خامنه‌ای فرق بنیادین وجود دارد. دعوای من بر سر دموکراسی و حقوق انسان بود. من با گروگانگیری در سفارت آمریکا، اعدام های اول انقلاب و ادامه جنگ مخالف بودم و آنها را مخالف کرامت انسانی و استقلال کشور می دانستم اما آقای خمینی آنها را نعمت می دانست. در حال حاضر دعوای آقای خامنه‌ای و آقای احمدی نژاد تنها بر سر حوزه اختیارات رئیس جمهور است. آقای خامنه‌ای خودش این مرد را ساخته و به قدرت رسانده و حالا دارد او را تخریب می کند. برای همین دیگر چیزی برایش باقی نمانده جز گوش دادن به شعار جنبش های عرب که ارحل، برو.

مطالب مرتبط