بررسی روزنامه های صبح شنبه تهران – شانزده مهر

روزنامه های صبح اول هفته تهران در تیتر های اول خود از انتخاب سه زن به عنوان برنده جایزه صلح نوبل نوشته اند و از مرگ استیو جابز، بنیانگذار کامپیوترهای اپل با گزارش ها و شعرهایی خبر داده اند. از میان اخبار داخلی پیشنهاد دوباره اکبر هاشمی رفسنجانی برای فراهم آوردن شرایط شرکت اکثریت مردم در انتخابات مجلس، ابهام در نحوه استخدام رییس سابق بانک ملی که در عین حال تبعه کانادا بوده است، گرانی دوباره طلا در بازار تهران از جمله مطالبی است که بیشتر روزنامه ها به آن پرداخته اند. کیهان در تیتر اول خود با اشاره به تظاهرات چند صد نفر در برابر وال استریت از زبان مردم آمریکا نوشته "نظام سرمایه داری را نمی خواهیم"، آرمان از زبان سخنگوی وزارت خارجه از "نگرانی ایران برای برخورد ماموران با مردم معترض آمریکا" نوشته است.

هاشمی و انتخابات، کدام نقش تاریخی؟

"شرایط مد نظر سیاسی فراهم شود" تیتر اول اعتماد است، مردم سالاری همین سخن اکبر هاشمی رفسنجانی را در صدر اخبار خود آورده "می توان با فراهم کردن شرایط فضای مناسب حضور در انتخابات را فراهم کرد" و مردم سالاری با تیتر "شروط هاشمی برای انتخابات مجلس" این گزارش را منعکس کرده است.

چند روزنامه صبح اول هفته تیتر اولشان سخنان رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام درباره انتخابات و لزوم فراهم آمدن شرایطی یرای شرکت اکثریت مردم است.

ابتکار در گزارش اصلی خود هم نوشته هاشمی‌ رفسنجانی چنان‌ که بارها گفته است، برای حل مسائل کشور در سکوت تلاش‌هایش را ادامه می‌دهد این بار هم به این موضوع اشاره کرد و البته برای انتخابات آینده مجلس شورای اسلامی نیز شرایطی را برشمرد.

به نوشته این روزنامه، رئیس‌ مجمع تشخیص مصلحت که چند ماهی است از مسئولیت‌های ریاست مجلس خبرگان کناره گرفته است، اگرچه در سخنرانی‌ها و دیدارهای عمومی خود، نسبت به اوضاع و احوال کشور به تناسب مسائل، هشدار داده و راهکار و پیشنهاد ارائه می‌نماید، اما درباره برخی از اتفاقات کشور انتقادات خود را نیز بیان می‌کند. با این ‌همه وی می‌گوید که این همه تلاش او نیست، بلکه از راه‌های دیگری نیز مسائل را پیگیری کرده و در راستای حل آن‌ها گام برمی‌دارد.

ابتکار تاکید کرده هاشمی که به مرد حل بحران‌ها از پشت پرده، شهرت بیشتری دارد، البته در چند ماه گذشته نتوانسته است که نقش تاریخی خود در سه دهه اول انقلاب را آن‌ چنان‌ که باید و شاید، ایفا کند. انتخابات ۲۲خرداد ۸۸ و حوادث پس از آن، در عمر سیاسی برخی از چهره‌های مطرح کشور نقطه عطفی بوده است و درباره هاشمی نیز چنین بوده.

اعتماد در اول گزارش اصلی خود نوشته هاشمی همچنان بر بازگشت اعتماد به جامعه اصرار دارد. برای همین است که در نخستین اظهارنظر انتخاباتی‌اش جلب اعتماد مردم را از شرایط یک انتخابات خوب می‌داند.

صادق زیباکلام در مقاله ای در آرمان تاکید کرده انتخابات در پیش مجلس تنها و اولین انتخاباتی است که هاشمی اصراری به شرکت در آن ندارد.

اختلاس و مدیران پرواز به خارج

"تورم هفده در صدی در پایان شهریور ماه" به نقل از رییس بانک مرکزی تیتر اول جهان صنعت است، سیاست روز در عنوان اصلی خود پرسیده "آیا استقلال بانک مرکزی از فساد بانک ها جلوگیری می کند"، دنیای اقتصاد "راه عبور از چالش های پولی" را در گزارش اصلی خود مطرح کرده، "خاوری را فرد دیگری تعیین کرد" از زبان رییس بانک مرکزی در ابرار آمده، تهران امروز از "معمای انتصاب مدیر فراری" نوشته است.

مجید رفیعی در تهران امروز نوشته ما ایرانی‌ها عادت کرده‌ایم به اینکه بعد از هر شکست بزرگ در یکی از عرصه‌های ورزشی که در آن صاحب ادعا و افتخار هستیم بلافاصله شاهد برگزاری میزگردهای مختلفی از سوی رسانه‌ها و دستگاه‌های مسئول با حضور کارشناسان و مسئولان آن ورزش باشیم. جالب اینکه همیشه یکی از بخش‌های ثابت این میزگردهای آسیب‌شناسی پیدا کردن مقصر ناکامی‌هاست و بخش دیگری از آن به توصیه‌هایی می‌گذرد که دال بر این است که کار را از فردا دریابیم و مراحل بازسازی مادی و معنوی شکست را سریع‌تر شروع کنیم و...

به نوشته این روزنامه ابعاد پیچیده ماجرای فساد بزرگ بانکی اخیر که همچون حوادث فتنه گون در درجه اول اعتماد عمومی و کارآمدی نظام را نشانه رفته است اینطور ایجاب می‌کند که ضمن برخورد قاطع قضایی با عوامل ریز و درشت آن، در عرصه‌های تقنینی، اجرایی و نظارتی نیز آسیب‌شناسی‌های به دور از هیجانات خبری انجام پذیرد تا از تکرار آن در آینده جلوگیری شود.

ابتکار به مناسبت خودداری مدیرعامل سابق بانک ملی از بازگشت به کشور نوشته تا به حال در ادبیات ما ایرانیان، پدیده مدیران پروازی داخلی بود؛ مسئله‌ای که بارها اعتراض احمدی‌نژاد را برانگیخت و رفع آن یکی از آرمان‌های وی در اصلاح نظام اداری بود. در سفرهای استانی ترجیع‌بند سخنانش، هشدار به این دسته مدیران بود. مردم هم با این سخنان سر ذوق می‌آمدند و هر روز نامه و طومار مدیریت را با پلاکارد و تابلو و یا با صدای بلند به‌عنوان مصداق تخلف یاد می‌کردند و خواهان برخورد می‌شدند.

حق نشر عکس l
Image caption کارتون علی کاشی، مردم سالاری

به نوشته این روزنامه اما حالا با کشف اختلاس سه‌ هزار میلیارد تومانی معلوم شده که تعدادی از مدیران، آن‌هم در سطح مدیرعامل بانک ملی، یعنی دومین بانک جهان اسلام و کسی‌ که دومین شخص کلیددار خزانه کشور است، تابعیت دوگانه داشته و در حقیقت جزو مدیران پروازی است، البته نه بین تهران و اهواز، بلکه پروازی بین کانادا و ایران.

ابتکار نوشته به ‌عبارت‌ دیگر در حالی‌ که مطابق عزم دولت، مدیریت بانک ملی شعبه اهواز به‌ صورت پروازی ممنوع بوده، هم‌زمان مدیریت بر کلیت بانک ملی کشور، با پروازی بودن به یک کشور خارجی بلامانع بوده است. اگرچه طبق قانون اساسی، انتخاب محل زندگی از حقوق حقه هر انسانی است و هیچ‌کس نمی‌تواند معترض آن شود، با این وصف، آیا آن ‌همه هشدار و پرهیز و محدودیت برای مدیران پروازی داخلی و در عین‌ حال این‌ همه تسامح و آسان‌گیری درخصوص مدیران پروازی خارجی، تناقض‌آمیز نیست.

در پایان این مقاله آمده می‌توان توقع داشت که مردم صبر کنند تا مقامات مسئول بدون حاشیه‌سازی‌های مرسوم، به جمع‌بندی درباره اصل پرونده اختلاس سه‌هزار میلیارد تومانی برسند؛ اما نباید متوقع بود که مردم نپرسند مقصران واگذاری مسئولیت‌های مهم به اشخاص با تابعیت دوگانه چه کسانی هستند. مردم حق دارند بخواهند که لیست مسئولان با تابعیت دوگانه منتشر شود تا معلوم گردد سرنوشت مردم در دست چند نفر از این‌گونه مدیران است.

محمدحسین روان بخش در ستون طنز مردم سالاری نوشته این روزها اخبار مربوط به اهدای جایزه نوبل حواس خیلی ها را به خود جلب کرده اما ما که از اول می دانستیم که این جایزه غرض ورزانه اهدا می شود اصلا به آن توجه نمی کنیم! واقعا اگر قرار بود این جایزه بر اساس صلاحیت ها اهدا می شد جایزه اقتصاد نوبل باید به عامل اختلاس ۳ هزار میلیارد تومانی داده می شد. اگر چه بعضی ها می گویند که پرونده های مشابهی وجود دارد و در این صورت اهدای جایزه به عامل این اختلاس، اجحاف در حق بقیه بود!

به نوشته این مقاله جایزه صلح نوبل هم حق مدیر عامل مستعفی بانک ملی است که دنبال آشتی و آرامش بوده و به همین دلیل هم رفته و برنگشته تا دیگران را کمی به آرامش برساند. مدیر عامل برکنار شده بانک صادرات هم عنوان کرده بود که باید به او هم جایزه داد و بد نبود جایزه شیمی نوبل را هم به او می دادند تا دلش نشکند! برای بقیه جوایز نوبل را هم آدم داریم ولی واقعا این جایزه نوبل پارتی بازی شده است و هزارها ثانیه با واقعیت فاصله دارد!

چرا گل زدید؟ این هم شد جشنواره گل

حسین شریعتمداری در یادداشت روز کیهان به مسابقه فوتبال روز چهارشنبه تیم های ملی ایران و فلسطین اشاره کرده که با نتیجه ۷ بر صفر به نفع ایران پایان یافت و به نوشته ورزشی نویسان «جشنواره گل به راه انداخت».

نماینده ولی فقیه در کیهان گلایه کرده که ذوق زدگی برخی محافل ورزشی کشورمان از این پیروزی و دست افشانی آنها در پی این به قول خودشان، «جشنواره گل» دیدنی و تاسف خوردنی بود. شما همه آنچه در توان داشتید را برای شکست تیمی که به نمایندگی از مردم مظلوم فلسطین میهمان شما بود به کار گرفتید و در پی این پیروزی به وجد آمده و آن را «جشنواره گل» نامیدید و حال آن که این پیروزی، با توجه به شرایط سخت تحمیل شده بر مردم مظلوم فلسطین و محروم بودن اجباری تیم یاد شده از تمرینات و امکانات فراوانی که شما در اختیار دارید، اهمیت چندانی هم نداشت، چه رسد به آن که «جشنواره گل»! نامیده شود.

مدیر کیهان تاکید کرده دقیقاً نمی داند که تیم ملی فوتبال کشور چگونه و با به کارگیری چه فرمولی می توانست احترام مردم ایران برای ملت مظلوم و تحت ستم فلسطین را به نمایش بگذارد و حرمت تیم فوتبال فلسطین را که از میان آتش و خون به میهمانی آمده بود پاس بدارد، ولی با توجه به شرایط حساس کنونی چنانچه فوتبالیست ها نمی خواستند جوانمردی پوریای ولی را به طور کامل دنبال کنند و به شکست مصلحت اندیشانه تن بدهد، دست کم می توانستند در پی نتیجه مساوی باشد و یا به حداقل گل بسنده کند، نه آن که همه این ملاحظات را کنار بگذارد و...

در مرگ صاحب سیب گاز زده

ناهید طباطبایی در صفحه آخر شرق نوشته: فکر می‌کردم کامپیوتر یک جور حیوان خانگی است که اگر بفهمد دوستش ندارند، گاز می‌گیرد. تا اینکه یک روز صاحب یک موبایل آیفون شدم، هدیه بود. کمی نگاهش کردم و بعد غر زدم که چرا این کار را کرده‌اند. برای من همان گوشی که دارم کافی است. راستش می‌ترسیدم ازش سر درنیاورم. دلم نمی‌خواست هی پسرم را صدا کنم و او با یک اشاره همه چیز را روبراه کند و بعد من یادم برود که چی به چی بوده. تا اینکه گوشی شکست و مجبور شدم از آیفون استفاده کنم. خیلی راحت بود. با یک کمی حوصله همه‌اش را یاد گرفتم. حالا دایم عکس می‌گیرم، صدا ضبط می‌کنم، یادداشت می‌نویسم و پیامک می‌فرستم.

نویسنده شرح می دهد: این یکی را دوست داشتم. بعد لپ‌تاپ اپل گیرم آمد، این یکی گاز که نمی‌گرفت، هیچی، دلبری هم می‌کرد. تکنولوژی جدید خیلی مهربان شده بود، دیگر حالا بدون لپ‌تاپ دستم به کار نمی‌رود، تازه جان می‌دهد برای ترجمه کردن و بعد هم این آخری، آی پد، دیگر معرکه است. حالا ما دیگر همه اپلی هستیم و خانه پر از حیوان‌های دست‌آموز مهربان است. و همه اینها به خاطر نبوغ یک رام‌کننده است.

به نظر این مقاله: استیو جابز، رام‌کننده دنیای مجازی، مطمئنم اگر می‌ماند تا چند سال دیگر دنیای مجازی را زیر و رو می‌کرد، چون آدم‌های بزرگ در دهه ششم عمر خود کارهای مهمی کرده‌اند. حیف بود به این زودی مرگ، نبوغ را رام کند. ‌ای کاش مرگ به نوابغ فرصت بیشتری می‌داد!

احمد رضا دالوند در شرق نوشته سیب، محصول طبیعت است (Nature Made) و در خلقت آن از روز ازل، بشر هیچ نقشی نداشته است. همه ابنای بشر آن را تناول می‌کنند و هرکدام به یک زبان آن را می‌نامند. اما «استیو جابز» دست به تولید سیبی زد که همه ابنای بشر از آن بهره می‌گیرند ولی جملگی به یک زبان آن را می‌خوانند: اپل! انتخاب این نام بر یک پشتوانه اصولی استوار بوده است. زیرا: ۱- تک‌هجایی است. ۲- نمادین است، نمادی قدیمی که ریشه در ژرفای خلقت دارد و در قصص دینی نیز نام سیب در کنار نام آدم و حوا ذکر شده و آن ماجرای مشهور کنجکاوی آدمیزاد و گاز زدن و...

علیرضا کیوانی‌نژاد در اعتماد نوشته داستان زندگی استیو جابز با «یکی بود یکی نبود» شروع نشده بود که حالا با نرسیدن کلاغه به خانه‌اش تمام شود. داستان «سیب‌ِ گاز زده» هرجور که شروع شده بود برای ما ایرانی‌ها شروع متفاوتی داشت. تازه از هیاهوی جنگ داشتیم خلاص می‌شدیم که فهمیدیم سقف شادی‌های کودکانه‌ ما «آتاری» است و بعد هم «کومودور». نیز چندی بعد «نینتندو» آمد و بعد هم «سِگا» و «میکرو» و بعد؟ دیگر بعدی وجود نداشت. ما دیگر آنقدر بزرگ شده بودیم که به قول «سلمان هراتی» در یک پیراهن می‌گنجیدیم. منبعی هم آن‌طور که باید در اختیارمان نبود که بخوانیم- شاید هم کسی نبود برایمان توضیح دهد- که پشت آن همه شور کودکانه در آتاری، استیو جابز بود و لاغیر.

به نوشته این مقاله حتی برای ما که پول خرید محصولات شما را نداریم. از امروز به بعد بیشتر از هر زمان دیگری «سیب دندان‌زده» را دوست خواهیم داشت اما به قول زنده‌یاد «حمید مصدق» غرقِ این پندار خواهیم ماند که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت!

شهرام شریف در سرمقاله دنیای اقتصاد نوشته اعتقاد به ایجاد تفاوت و پیروی نکردن از روش‌های کلاسه شده هزینه تولید به بهای کاهش کیفیت محصول، اپل را به سازنده با‌کیفیت‌ترین محصولات تبدیل کرده است. همین‌هاست که خریداران را از مدت‌ها قبل تشنه‌ عرضه محصولات اپل نگه می‌دارد یا کاری می‌کند که به شکل نادری مردم برای خرید محصولاتش صف ببندند. به همین دلیل است که امروز اپل از نظر سرمایه بازار و برند، مقام‌های نخست بازار جهانی را در اختیار دارد.

نویسنده این مقاله یک ایراد هم به مدیریت استیو جابز وارد کرده: آن وابستگی تام و تمام یک شرکت به یک شخصیت کاریزماتیک و جهانی است. دشوار بتوان پیش‌بینی کرد جهانی که استیو جابز پیرامون خود و اپل ساخته، بدون او هم می‌تواند به همین خوبی ‌به سمت موفقیت پیش رود. در جهانی مملو از احساسات که مشتریان برای مرگ صاحب شرکت گل و شمع پشت ویترین می‌گذارند چطور می‌توان انتظار داشت همه چیز مطابق خواست استیو جابز پیش برود؟

سارا فرهمند در شرق در شعری احساسات خود را از مرگ بنیان گذار اپل نشان داده است:

در اپل‌بازی ما بی‌خبران حیران‌اند

آی‌پادها همگی در غم تو گریان‌اند

گر که آی. بی.‌ام و لینوکس و سونی جوینت شوند

نشود نام تو از هارد دیلیت گردانند

از مکینتاش تو ویندوز خران گرخیدند

همه در غار ریسایکل‌بین‌شان پنهان‌اند

همچو ویروس فتادی تو به جان بیل‌گیتس

مایکروسافتیان از اَپِلت ویران‌اند

«گر به نزهتگه ارواح برد بوی تو باد»

لوگوی سیب تو در باغ عدن چسبانند

صفحه‌بندان همه در سوگ تو هنگ‌اند امروز

بی مکینتاش دگر صفحه نمی‌بندانند!

همه عمر تو در صنعت سی.پی.یو رفت

حال باید جسدت از سی.سی.یو بستانند

حق نشر عکس l
Image caption استیو جابز در نگاه هادی حیدری، شرق

ایران مگر جنگل است

پوریا عالمی در ستون کاناپه اعتماد به مصاحبه روح‌الله احمدزاده، رییس سازمان میراث فرهنگی پرداخته که گفته «ما ۲۰۰ هزار شهید ندادیم که برخی رانت خواری کنند، ویژه‌خواری کنند. هرکس در این مملکت سند دارد به قوه قضاییه مراجعه کند تا با او برخورد شود، به لحاظ ظرفیتی و قانونی امکان هیچ حرکت خلافی در موزه وجود ندارد.»

طنز نویس اعتماد تاکید کرده البته برای ما چند سوال ایجاد شد، که زبان‌مان را گاز می‌گیریم. ولی متوجه شدیم که مسوولان واقعا تصمیم گرفته‌اند در مردم شادی ایجاد کنند. دست‌شان درد نکند. و بعد نکته دیگری از گفته های احمدزاده را نقل کرده که «نباید مسائل را طوری مطرح کنیم که گویی اینجا جنگل است چرا که در افغانستان و عراق که مورد حمله امریکا قرار گرفتند هم چنین حرکتی رخ نمی‌دهد.»

چون احمدزاده گفته «گویی اینجا جنگل است»، ما فقط از طرف خودمان و باقی ۷۰-۶۰میلیون آدمی که دور و برمان هست می‌خواستیم این موضوع را تکذیب کنیم و بگوییم ما آدم هستیم و گویی اینجا زندگی می‌کنیم. البته ما چندتا دوست افغان هم داریم که تلفن زدیم و ازشان پرسیدیم، آنها هم گفتند این موضوع را تکذیب می‌کنیم. البته ما چندتا دوست امریکایی هم داشتیم که خواستیم به آنها هم زنگ بزنیم ببینیم آنجا جنگل است یا نه، که چون ترسیدیم کارمان جاسوسی محسوب شود و جاسوسی‌مان محرز شود، بی‌خیال شدیم.

حق نشر عکس l
Image caption کارتون علی میرائی، اعتماد