ایران اتمی؛ پیچیدگی های یک پرونده و دشواری های یک برخورد

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption تاسیسات اتمی ایران در نقاط مختلف و به ویژه در مرکز کشور مستقر هستند

تازه ترین گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی در باره برنامه هسته ای ایران، همان قدر که شرایط را برای جمهوری اسلامی دشوارتر می کند، می تواند رهبران غرب را نیز برای اتخاذ تصمیمی تازه در باره پرونده فعالیت های اتمی ایران تحت فشار قرار دهد.

این گزارش سختگیرانه ترین گزارش و نقطه عطفی در مجموعه گزارش های این نهاد وابسته به سازمان ملل متحد و موضع گیری های آن در قبال جمهوری اسلامی ایران محسوب می شود و بالقوه از چنان ظرفیتی برخوردار است که مواجهه با پرونده ایران را وارد مرحله ای تازه کند.

در سال ۲۰۰۶ و در پی ناکامی مذاکرات بریتانیا، آلمان و فرانسه با ایران و فراز و فرودهای بسیار در مناسبات ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی، این آژانس سرانجام پرونده ایران را به شورای امنیت سازمان ملل متحد ارجاع داد تا زمینه برای صدور قطعنامه های تحریمی علیه جمهوری اسلامی فراهم شود.

با این همه، در بیش از یک دهه گذشته و از هنگام آغاز مناقشه بر سر برنامه هسته ای ایران، در هیچ سندی به صراحت از وجود مدارک و شواهدی دال بر نظامی بودن مقاصد برنامه هسته ای جمهوری اسلامی سخن گفته نشده بود.

در یک دهه گذشته، و به رغم تکذیب های مکرر رهبران جمهوری اسلامی، اسراییل، آمریکا و متحدان اروپایی اش همواره ایران را به داشتن برنامه مخفیانه برای دستیابی به تسلیحات هسته ای متهم کرده و آن را با برنامه های موشکی ایران مرتبط دانسته اند.

اما با وجود این بدبینی شدید، در گزارش های پیشین آژانس بین المللی، به رغم تاکید بر برخی ابهامات و پرسش های بی پاسخ مانده از سوی ایران، نظامی بودن بخشی از برنامه هسته ای این کشور تایید نشده بود.

در گزارش تازه آژانس بین المللی انرژی اتمی نه تنها به برخی اقدامات برای غنی سازی اورانیوم با غلظت بالا و تولید چاشنی انفجار هسته ای پرداخته شده، بلکه به برنامه موشکی ایران برای ساخت موشک هایی با قابلیت نصب کلاهک هسته ای هم اشاره شده است.

بنابراین، اکنون که اصلی ترین مرجع بین المللی نظارت بر فعالیت های هسته ای کشورها، اتهام غرب علیه ایران را تایید کرده، پرسش اصلی این خواهد بود که آمریکا و غرب چگونه به این گزارش واکنش نشان خواهند داد و آیا در رویکردشان به جمهوری اسلامی تفاوتی ایجاد خواهند کرد یا نه.

برخورد، چگونه؟

تحولات منطقه ای و بیم از گسترش نفوذ ایران در منطقه و به ویژه در میان دولت های جدید در کشورهایی چون تونس، مصر و لیبی، تصمیم برای خروج از عراق و روند تحولات داخلی در ایران، غرب را نسبت به در پیش گرفتن سیاست هایی برای مهار جمهوری اسلامی مصمم تر کرده است.

با آنکه در هفته های اخیر، گمانه زنی ها در باره یک حمله احتمالی به تاسیسات اتمی ایران بار دیگر افزایش یافت، اما چه در اسراییل، چه در اروپا و چه در آمریکا، رهبران و دولتمردان کوشیدند تردیدهای شکل گرفته در این زمینه را بزدایند و اطمینان دهند که دست کم در آینده نزدیک جنگی درنخواهد گرفت.

نگرانی از اینکه یک حمله محدود و سریع به تاسیسات اتمی و نظامی ایران با واکنش متقابل ایران مواجه شود و عملا جنگی تمام عیار در ابعادی فراتر از قلمرو سرزمینی ایران درگیرد، بی ثباتی منطقه ای که حتی بدون یک جنگ نیز یکی از ملتهب ترین دوره های خود را می گذراند و هراس از اینکه یک درگیری نظامی نه به سقوط حکومت جمهوری اسلامی بلکه برعکس به تقویت رهبران کنونی دست کم در کوتاه مدت بینجامد، از جمله نکاتی بوده که در اظهارات روزهای گذشته رهبران کشورهای غربی مورد توجه قرار گرفته است.

در مقابل این نگرانی ها، به نظر می رسد که آمریکا در شرایط فعلی ترجیح می دهد بر تشدید تحریم ها و اعمال محدودیت های بیشتر بر ایران متمرکز شود و در این مسیر، بخش بزرگ تری از جامعه جهانی و از جمله روسیه و چین، دو مخالف اصلی اش را با خود همراه سازد.

انتشار تازه ترین گزارش آژانس هرچند با مخالفت چین و روسیه صورت گرفته، اما این امیدواری را در آمریکا افزایش داده است که زمینه برای اعمال دور تازه ای از تحریم ها با دامنه ای گسترده تر از قبل مساعد شود و اجماعی فراگیر برای منزوی تر ساختن ایران شکل گیرد.

اما آیا تشدید تحریم ها، پایان مقابله ای است که در ده سال گذشته ابعاد پیچیده تری به خود گرفته است؟

روند تحولات، دادن پاسخی مثبت به این پرسش را دشوارتر کرده است. اگر چه دو طرف درگیری، با اهداف و آرزوهایی متفاوت در سیاست "خرید زمان" با هم مشترکند، اما همین وضعیت می تواند موقعیتی بغرنج را پدید آورد که همه عناصر سازنده آن به راحتی قابل کنترل نباشند.

طیفی از نیروهایی که در غرب چاره را در "حمله نظامی" می بینند بر این باورند که برنده اصلی روند کنونی جمهوری اسلامی است و هر چه زمان بیشتری در اختیار ایران قرار گیرد، جلوگیری از دستیابی این کشور به بمب اتم دشوارتر خواهد شد.

از این نگاه، حتی با اعمال تحریم ها، در نهایت چاره ای جز حمله نظامی برای متوقف کردن فعالیت های هسته ای ایران باقی نخواهد ماند، مگر آنکه جهان خود را آماده پذیرش یک ایران اتمی و در پی آن، خاورمیانه ای درگیر رقابت تسلیحات هسته ای کند.

با این همه، گذشته از نوع و میزان واکنش ایران، مجموعه ای از مسایل داخلی، منطقه ای و بین المللی نظیر در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری، بحران اقتصادی، بهار عربی، حضور در خاک عراق و افعانستان، تصمیم به گشودن جبهه جنگی تازه را به ویژه برای آمریکا به عنوان پرچمدار هر حرکتی علیه جمهوری اسلامی، به تصمیمی پر خطر با نتایجی غیرقابل پیش بینی بدل کرده است.

پیش رفتن تا آخرین مرحله ممکن

در سوی دیگر این معادله، به نظر می رسد که رهبران جمهوری اسلامی با همین استنباط از شرایط، به این باور رسیده اند که در حال حاضر جنگ نه یک خطر واقعی، بلکه تهدیدی در کنار تهدیدهای دیگر است.

مقام های جمهوری اسلامی بارها تکرار کرده اند که قدرت غرب رو به زوال است و آنان توان درگیر شدن با ایران را ندارند.

چنین تحلیلی از ماهیت رویدادها، ظاهرا موجب شده است که رهبران جمهوری اسلامی به این نتیجه برسند که تا تهدیدی بالقوه به خطری بالفعل تبدیل نشده، باید تا آخرین حد ممکن پیش رفت. خطر چنین تحلیلی اما در آن است که یک اشتباه تحلیلی در تخمین آستانه تحمل و یا توان رقیب می تواند پیامدهایی بس نادلخواه به همراه داشته باشد.

همزمان به نظر می رسد که بخشی از نیروی حاضر در قدرت، تثبیت جایگاه خود در عرصه سیاست داخلی را در وجود میزانی از تنش می داند؛ تنشی که نه چندان بالا گیرد که مهارش ممکن نباشد و نه چندان فروکش کند که موجب از دست رفتن اهرم های نظامی و امنیتی در اعمال قدرت و پیشبرد خط مشی مورد نظر در سطوح تصمیم گیری شود.

تاثیر بلاواسطه، تعیین کننده و متقابل سیاست داخلی و سیاست خارجی می تواند نمایانگر این نکته باشد که حل و فصل پرونده اتمی ایران تنها به چگونگی تعامل با غرب موکول نیست.

درهم تنیدگی مسایل و کمرنگ شدن مرزهای کلاسیک چه در عرصه ملی و چه در سطح گروه ها و منافعشان، دادن پاسخی تک وجهی به معادله چند مجهولی جمهوری اسلامی در مواجهه با غرب را غیرممکن کرده است؛ معادله ای که برنامه هسته ای تنها بخشی از آن است.

مطالب مرتبط