نگاهی دیگر؛ جبهه‌بندی‌های جدید مخالفان دولت ایران

حق نشر عکس AFP
Image caption گفته‌های اخیر هیلاری کلینتون در مقایسه وضعیت ایران و لیبی، بحث‌هایی را در مورد احتمال درخواست کمک گروهی از مخالفان دولت ایران از آمریکا مطرح کرده است

شکاف های اجتماعی مردم یک جامعه را از یکدیگر متمایز ساخته و موجب پیدایش گروه بندی هایی می گردد. شاید از دل این گروه بندی های اجتماعی، "گروه های سیاسی" متفاوت و متعارض برون آید. به تعبیر دیگر، صورت بندی شکاف های اجتماعی، قلمرو سیاسی را به شدت متأثر می سازد. تاریخ یک کشور، به شدت در شکل گیری شکاف های اجتماعی موثر است.

شکاف های سیاسی و اجتماعی حول مقوله های خاصی شکل گرفته و افراد و گروه ها را از یکدیگر متمایز می سازند. به مهمترین دوگانه هایی که طی یکصد سال اخیر شکاف های سیاسی ایران را پدید آورده اند، بنگرید: مشروطه خواهان و استبداد طلبان، دموکراسی و دیکتاتوری، چپ و راست، لیبرالیسم و سوسیالیسم، استقلال و وابستگی، روحانی و غیر روحانی، سکولار و غیر سکولار، امپریالیست ها و ضد امپریالیست ها و غیره و غیره.

می توان خطر کرد و این مدعا را مطرح ساخت که شکاف دموکراسی و دیکتاتوری، طی دو دهه اخیر مهمترین شکاف سیاسی ایران زمین را تشکیل می دهد. نیروهای مدافع دموکراسی و حقوق بشر و آزادی در یک جبهه قرار گرفته و نیروهای حافظ دیکتاتوری و سرکوب در جبهه مقابل قرار گرفته اند.

اما به همان دلیل که هویت "تکواره" (singular) و صلب و ثابت وجود ندارد، جبهه ها و شکاف ها هم ثابت نیستند. در دهه چهل و پنجاه ایران، مفاهیمی چون چپ- راست، عدالت اجتماعی، امپریالیسم، غربزدگی و غرب ستیزی، شکاف افکن های مهمی بودند، اما تغییر و تحولات عالم واقع و ارزش های اخلاقی، به تغییر شکاف های سیاسی و اجتماعی می انجامد.

یکی از حساسیت های تاریخی گروهی از ایران، بیگانه ستیزی آنان است. ایرانیان با توجه به وابستگی برخی "نیروهای سیاسی" به دول خارجی، به شدت نسبت به این گونه افراد حساس بوده و آنها را به "خیانت" و "نوکری" متهم می ساختند و می سازند. تحولات ناشی از "جهانی سازی" -که گویی تحولی اساسی در مفهوم "ملت- دولت" و واقعیت آن پدید آورده است- و ابداع مفهوم تازه "دخالت بشر دوستانه"، گروهی را بر آن داشته تا منکر ارزش هایی چون "عدم وابستگی نیروهای سیاسی به دول خارجی" شوند. در واقع مدعیات این دسته از "نیروهای سیاسی" این است:

  • استقلال معنای سابق خود را از دست داده و فقط دولت های دموکراتیک مستقل هستند؛
  • در مبارزه با رژیم استبدادی، دریافت پول از دول خارجی توسط مخالفان (نیروهای سیاسی ای که می خواهند جایگزین رژیم موجود شوند) مجاز و گاهی ضروری است؛
  • ارائه اطلاعات نظامی محرمانه و سری کشور -وقتی دولتی استبدادی بر آن حاکم است- به دول خارجی توسط نیروهای سیاسی مخالف مجاز است؛
  • تهاجم نظامی به کشوری که نظام سیاسی اش دیکتاتوری است، تحت عنوان "دخالت بشر دوستانه"، مجاز و برحق است و درخواست برای انجام آن در ایران هم ایرادی ندارد؛
  • تهاجم نظامی دولت های قدرتمند به کشورهای دیگر تحت عنوان هراس از این که شاید در آینده به سلاح اتمی دست یابد، مجاز و برحق است. (به این ترتیب در مناقشه اتمی ایران، مقصر رژیم ایران است و اسرائیل که خود دارای بمب اتمی است، مجاز به حمله نظامی به تأسیسات هسته ای ایران فاقد بمب اتمی است)
  • تأکید بر ضرورت استقلال، مخالفت با امپریالیسم یا غرب، نکوهش رابطه فعالان سیاسی با دول خارجی، لزوم عدم وابستگی نیروهای سیاسی و... همگی مفاهیمی کودکانه و قدیمی اند. هنوز که هنوز است عده ای در عصر سپری شده مبارزات ضد امپریالیستی زندگی می کنند و اصلاً هیچ تکانی نخورده اند. (از این نگاه، معیارهای دوگانه غرب و عملکرد اسرائیل، واقعیت و توازن قواست. نگاه استقلال طلبانه ما قبل جهانی شدن خودمان را باید محکوم کرد، ولی اعمال آنها -هر چه که بود- مهم نیست، برای این که نزاع اعراب و اسرائیل ربطی به ما نداشته و دوستی با اسرائیل به سود منافع ملی ایران است)
  • کسانی که این مدعیات را قبول ندارند، عوام، ضد امپریالیست، غرب ستیز و همراهان آیت الله خامنه ای هستند.

این آموزه ها، در کنار تهدیدات نظامی همه روزه مقامات اسرائیلی و آمریکایی و اروپایی، و اعلام نزدیک شدن حمله نظامی به تأسیسات اتمی ایران از سوی رئیس جمهور و نخست وزیر اسرائیل، باعث شده است که شکاف اجتماعی غیر فعال استقلال و وابستگی، و پیامدهای نظری و عملی آن، مجدداً فعال شود و در نیروها و سازمان های سیاسی جبهه بندی های تازه ای پدید آورد.

تهاجم نظامی عراق به ایران رویدادی بود که این شکاف را فعال ساخت و مخالفان جمهوری اسلامی را دچار انشقاق جدی کرد. چند سال پس از آغاز تهاجم عراق به ایران، سازمان مجاهدین خلق تصمیم گرفت که به عراق رفته و کنار صدام حسین با ایران وارد جنگ شود. بقیه گروه های عضو شورای ملی مقاومت مخالف این کار بودند و همگی- از جمله ابوالحسن بنی صدر- از شورا جدا شدند. شورا عملا به سازمان مجاهدین خلق تقلیل یافت. سازمان مجاهدین به عراق رفت و تا آخر جنگ به ارتش متجاوز صدام خدمت کرد و کنار آنها با نظامیان ایرانی جنگید (توجه دارید که سازمان ملل متحد رسماً عراق را آغاز کننده جنگ به شمار آورده است). هزاران نظامی ایرانی را در جبهه ها کشت و هزاران نیروی سازمان را هم به کشتن داد. بنی صدر، خانبابا تهرانی، بهمن نیرومند و صدها تن دیگر، یاران جمهوری اسلامی نبودند، از استقلال ایران و تمامیت ارضی آن دفاع می کردند. آنها مخالف این بودند که مخالفان جمهوری اسلامی با دشمنی که به ایران حمله کرده است، در یک جبهه قرار گیرند.

حال دوباره چنین مسأله ای مطرح شده است. اسرائیل و دولت هایی که می خواهند به ایران حمله کنند، مسأله شان حقوق بشر نیست، مسأله شان پروژه هسته ای ایران است. برخی از مخالفان جمهوری اسلامی این عمل را مشروع به شمار می آورند، به همین دلیل به جای اعتراض، یا سکوت می کنند و یا به روش های گوناگون آن را موجه می سازند. اما دسته دیگری که اکثریت مخالفان جمهوری اسلامی را تشکیل می دهند، به شدت مخالف حمله نظامی اسرائیل و هر دولت دیگری به ایران اند. آن شکاف تاریخی- اجتماعی، اینک به شکاف سیاسی انجامیده است.

برخی دیگر از مخالفان جمهوری اسلامی از منظر دیگری تهاجم نظامی به ایران را تئوریزه می کنند. دائماً از مشروعیت "دخالت بشر دوستانه" سخن می گویند، یا پروژه تهاجم نظامی ناتو به لیبی را تحت عنوان "دخالت بشر دوستانه" موجه می سازند. به تعبیر دیگر، می گویند اگر شرایطی مشابه لیبی پدید آمد، تهاجم نظامی به ایران مشروع و ضروری است. برخی گروه های مخالف جمهوری اسلامی تا آنجا پیش رفته اند که با صدور بیانیه گفته اند که شرایط فعلی کردستان ایران، شرایط مشابه لیبی است و باید مانند لیبی در ایران عمل شود. یعنی برخی مخالفان حاضرند مناطقی از ایران را از طریق خشونت به آشوبی مشابه لیبی بکشانند تا ناتو بمباران ایران را آغاز کند. در این موارد، دیگر سخن بر سر تحقق شرایطی در آینده نیست، که اگر آن شرایط را جمهوری اسلامی پدید آورد، تهاجم نظامی تحت عنوان "دخالت بشردوستانه" مجاز شود، بلکه سخن بر سر پدید آوردن آگاهانه و عامدانه شرایطی مشابه شرایط لیبی توسط مخالفان است.

حق نشر عکس AFP
Image caption ناتو در لیبی با دخالت نظامی به مخالفان قذافی کمک کرد تا حکومت او را سرنگون کنند

این مواضع شکافی جدی میان مخالفان جمهوری اسلامی پدید آورده و جبهه بندی های جدیدی را شکل داده است. کلیه افراد و گروه هایی که مخالف "تهاجم نظامی به ایران" و "دریافت کمک مالی از دول خارجی" هستند در یک جبهه قرار گرفته و معتقدان به حمله نظامی و دریافت کمک مالی از دول خارجی در جبهه مقابل قرار می گیرند. هر دو گروه، مخالف نظام جمهوری اسلامی و ولایت فقیه هستند و این رژیم را به دلیل سرکوب مردم ایران به شدت محکوم می کنند و حاضر نیستند با آن در یک جبهه قرار گیرند. محل نزاع، نوع روابط با دول خارجی و تهاجم نظامی به ایران تحت هر عنوانی است. گروه اول، تهاجم نظامی به ایران تحت عنوان "دخالت بشر دوستانه" را هم مشروع نمی دانند و به شدت با آن مخالفند.

این تحولات در هفته های آینده نمود و ظهور بیشتری خواهد یافت. به میزانی که تهدید نظامی ایران جدی تر شود، تعارض عمیق تر خواهد شد. مسائل نظری و عملی دیگری هم وجود دارد که به این شکاف تازه دامن می زند:

یکم- هیچ کشوری در دنیا نمی پذیرد که شهروندانش با دولت متجاوز خارجی همراه شوند و نام آن را "دخالت بشردوستانه" بگذارند. در همه کشورها- خصوصاً دموکراسی ها- این عمل را "خیانت" به شمار می آورند. مطابق تبصره سوم بند سوم قانون اساسی آمریکا:

"خیانت به ایالات متحده آمریکا تنها به معنای اعلام جنگ علیه آنها یا پیوستن به دشمنان آنها از طریق یاری رساندن به آنهاست. کسی به خیانت محکوم نمی شود مگر با شهادت دو نفر در مورد یک عمل آشکار او یا اعتراف خود او در دادگاه".

پس بدین ترتیب، ارتباط یا کمک به دشمن متجاوز خارجی، "خیانت" و جرم است. مخالفان تهاجم نظامی به ایران از معتقدان به آن می پرسند: چرا عملی که نسبت به دولت آمریکا، فرانسه، انگلیس و... "خیانت" است، انجام همان عمل نسبت به ایران را شما کمک به "دخالت بشردوستانه" قلمداد می کنید؟ اگر این مفاهیم تغییر کرده، چرا آمریکا و اروپائیان قانون اساسی خود را تغییر نمی دهند؟

دوم- وطن دوستی یک ارزش مثبت در همه دنیا- خصوصاً آمریکا- است. چرا وطن دوستی دیگران "ناسیونالیسم" به شمار نمی رود، اما "وطن دوستی" ایرانیان، ناسیونالیسم قلمداد می شود؟

سوم- آن چه اهمیت دارد، آدم های با گوشت و استخوان و خونی است که روی زمین راه می روند. هیچ آئینی مقدس نیست، همه آئین ها و ادیان برای "انسان" ها هستند. نمی توان آدمیان دو پا را فدای مفاهیم انتزاعی کرد. نمی توان به نام "دخالت بشردوستانه" جان ده ها یا صدها هزار تن را گرفت و کشوری را به ویرانه تبدیل ساخت. مادر ترزا جان کسی را نمی گرفت، به بینوایان جان می بخشید. اما بمب افکن های ناتو، جان انسان ها را می ستانند.

چهارم- حقوق بشر امری دو معیاری نیست. مدافع جدی حقوق بشر، نقض حقوق بشر در همه نقاط جهان را محکوم می کند. قتل و جنایت در هر کجا که صورت بگیرد، قتل و جنایت است. دین یهود یکی از ادیان ابراهیمی است. یهودیان مردمانی پر افتخار در تاریخ بوده و هستند. شعارهای زمامداران جمهوری اسلامی علیه موجودیت اسرائیل بی منطق، غیر انسانی و به زیان منافع ملی ایران است. اما دولت اسرائیل، موجودی مصون از خطا نیست. این دولت دست به اعمالی زده که از نظر شورای حقوق بشر سازمان ملل "جنایات جنگی" و "جنایت علیه بشریت" به شمار می رود. چگونه است که مدعیان "دخالت بشر دوستانه" از عملکرد دولت اسرائیل انتقاد نمی کنند؟ نکند فلسطینی آدم نیست؟ نکند نقض حقوق بشر فقط و فقط وقتی محکوم است که از سوی زمامداران حاکم بر ایران صورت گیرد؟

مفاهیمی چون "بی دین"، "دیندار"، "سکولار" و "غیر سکولار"، اهمیت چندانی ندارند. آن چه مهم است همین انسان هایی هستند که در روی زمین کشته می شوند. باید آنها را پاس داشت، نه انتزاعیات را. نمی شود فقط و فقط برای "جنایات بی رحمانه" جمهوری اسلامی روضه خوانی کرد و جنایات دیگران را نادیده گرفت یا موجه ساخت. بازگو کردن "جنایات جمهوری اسلامی" -البته در ایران- "هزینه" دارد. انتقاد کردن از "جنایات جنگی" اسرائیل-مصوبه شورای حقوق بشر سازمان ملل- هم "هزینه" دارد. بدین ترتیب، یا مدعای باور به حقوق بشر کاذب است، و یا ترس از "هزینه" آدمی را دو معیاری کرده تا چشم بر جنایت های وحشیانه ببندد.

پنجم- معتقدان به "دخالت بشردوستانه" باید به مدعای خود التزام نظری و عملی داشته باشند. نمی توان در کشوری که به دلیل ارتکاب جنایت جنگی یا جنایت علیه بشریت محکوم نشده، از "دخالت بشردوستانه" دم زد، اما در مواردی که سازمان ملل کشوری را به این موارد محکوم کرده، سکوت کرد. اگر واقعاً به این عنوان باور دارند، با توجه به مصوبه شورای حقوق بشر سازمان ملل، باید اتخاذ موضع کنند تا نشان دهند که در باور خود جدی هستند و دفاعشان از این عنوان فقط و فقط برای حمله نظامی به ایران نیست.

ششم- گفته می شود که جهانی شدن مفهوم استقلال را به کلی دگرگون کرده و ما اینک همه عضو خانواده جهانی هستیم. از این رو، کمک گرفتن از دولتی خارجی یا تقاضای از آنها برای حمله نظامی به کشوری خاص تحت عنوان "دخالت بشردوستانه" از مقتضیات جهانی شدن است. اما مدعیان حاضر به پذیرش این امر نیستند که "مبارزه ی با تبعیض و ستم" هم جهانی شده است. چگونه می شود چشم بر جنبش های ضد سرمایه داری افسار گسیخته و تبعیض های ظالمانه آن بست؟ به گفته مانوئل کاستلز، سرمایه داری افسار گسیخته، "سیاه چاله های سرمایه داری" برساخته و تعداد زیادی را به درون آنها می افکند که هرگز دیگر نمی توانند از آن به در آیند. اگر همه عضو یک خانواده هستیم، نمی توان به طور تبعیض آمیز اجازه داد که برخی از اعضای خانواده دارای سلاح های اتمی باشند و برخی نه، نمی توان اجازه داد که برخی از اعضای خانواده ندانند با میلیاردها دلار ثروت خود چه کنند و میلیون ها تن از فقر و فلاکت نابود شوند، نمی توان شاهد بود که در آمریکا مسئولیت های اجتماعی دولت های اروپایی (بهداشت، آموزش، کلیه خدمات اجتماعی) را کمونیستی قلمداد کنند و حدود چهل و پنج میلیون تن فاقد بیمه های درمانی باشند.

مجموع این مسائل و شکاف ها، جبهه بندی های سیاسی جدید مخالفان جمهوری اسلامی را متعین خواهند ساخت. سخن بر سر حسن و قبح این شکاف و انشقاق نیست، سخن بر سر تحلیل محل نزاع و پدیدار شدن آن است. این شکاف پیامدهایی دارد که باید مستقلاً بدان پرداخته شود. تصمیم گیری برای گروه های سیاسی نیز متکی به متغیرهای گوناگونی است. به عنوان مثال، یک گروه سیاسی مخالف تهاجم نظامی به ایران، سکوت اختیار کرده است. دلیل آنها این است که اگر مخالفت علنی ورزیم، سازمان های متحد کرد را از دست خواهیم داد. باید به انتظار نشست تا برنامه ریزی های پشت پرده نقاب از رخ برکشند و در گروه های سیاسی پیچ و تاب ایجاد نمایند.