چند روایت از انفجار مرگبار پادگان سپاه پاسداران

حق نشر عکس
Image caption در انفجار پادگان سپاه پاسداران هفده نفر کشته و شانزده نفر زخمی شدند

بعد از انفجار مرگبار دیروز در پادگان مدرس سپاه پاسداران که بنا به گفته مقامهای مسئول، به مرگ ۱۷ نفر و زخمی شدن ۱۶ نفر انجامید، تنها خبری که فردای انفجار منتشر شده، مربوط به اعلام زمان تشییع جنازه قربانیان است.

انفجاری که در شصت کیلومتری پایتخت روی داد، نقاط مختلف شهر تهران را نیز تکان داد اما خیلی زود سکوت خبری حکمفرما شد.

خبرهایی که در روزحادثه از سوی مقامهای دولتی و سپاه پاسداران منتشر شد، حاوی اطلاعات محدودی بود، برای همین تصویری که روزنامه های ایران فردای روز انفجار منتشر کردند، در نوع خود دست اول و جالب است.

کیهان روزنامه اصولگرای چاپ تهران، از قول علی دانه کار، خبرنگارش که خود را به محل حادثه رسانده، نوشته است: "در اثر این انفجار، تعدادی ساختمان در پادگان شهید مدرسی تخریب شد."

کیهان توضیح دیگری در باره این انفجار نمی دهد و بقیه گزارش را بر محور اطلاعاتی تنظیم کرده که بعد از انفجار از سوی مقامهای دولتی و سپاه منتشر شد.

اما روزنامه های اعتماد، شرق و خراسان هر کدام گزارشهایی به قلم خبرنگارانشان از محل حادثه منتشر کرده اند.

روزنامه اعتماد چاپ تهران فضای حاکم بعد از انفجار را شرح می دهد و خبرنگارش می نویسد که از میدان شهدای ملارد به سمت جنوب که جاده به سوی بیدگنه و پادگان مدرس می رود، "همه راهها توسط نیروهای پلیس بسته شده و تنها ماشین های امدادی اجازه عبور دارند."

نکته ای که سروش فرهادیان، خبرنگار روزنامه شرق نیز در روایت خود از فضای حاکم بر جاده منتهی به بیدگنه و پادگان تصویری مشابه می دهد. او می نویسد که هنگام رسیدن به بلوار رسول اکرم در ملارد که یکی سر آن به محل حادثه منتهی می شود، "پلیس و نیروهای امنیتی اجازه ورود به این جاده را نمی دهند."

آقای فرهادیان تعریف می کند که به هر شکل ممکن "خود را به آن سو" می کشاند و در مسیر به سمت محل انفجار "ماشین های آتش نشانی، آمبولانس ها و خودروهای امنیتی در حال تردد هستند."

'غرش هلی کوپترها خاموش نمی شود'

او می نویسد که ساعت چهار بعد از ظهر یعنی حدود دو ساعت و نیم بعد از وقوع انفجار در نزدیکی محل انفجار به "کوه کیکاوس" می رسد که یک طرفش بن بست است و طرف دیگرش محل حادثه.

"چنان ازدحامی از نیروهای امنیتی و پلیس هست که به هیچ نحو امکان ادامه میسر نیست. قطاری از آمبولانس، ماشین های آتش نشانی در حال حرکت است، از تهران و کرج و ملارد و ساوه. لحظه به لحظه هم خودروهای پلیس بیشتری به محل می رسند و غرش هلی کوپترهایی که از روی کوه پیدا می شوند، هم کمتر لحظه ای خاموش می شود."

خبرنگار شرق تعریف می کند که در مسیر محل حادثه دو پادگان نظامی هست که به گفته اهالی محل در فاصله سه کیلومتری رو به روی هم قرار دارند و تابلوی یک کارخانه به نام "رجاشیمی".

حق نشر عکس Isna
Image caption صدای انفجار شدید در پادگان سپاه پاسداران در اطراف کرج در نقاط مختلف شهر تهران شنیده شده است

روایت خبرنگار روزنامه اعتماد از محل حادثه فضای منطقه را تصویر می کند و می نویسد که "دور تا دور کوه با سیم خاردار بسته شده است و ابتدای جاده کوه، تابلویی وجود دارد که رویش نوشته شده "کارخانجات صنعتی رجاشیمی."

خبرنگار اعتماد تعریف می کند که نیروهای پلیس و امنیتی همه جا را بسته اند اما گروهی "سعی می کنند با عبور از بیابانهای اطراف خود را کمی به پادگان و صحنه حادثه نزدیکتر کنند."

اعتماد از قول محمدرضا، دانش آموز اول دبیرستان در باره لحظه وقوع انفجار می نویسد: "مشعول تماشای برنامه رنگین کمان بودم که یک دفعه خانه لرزید و صدای انفجار آمد. تا از خانه بیرون آمدم، دیدم دود سفید بزرگی بالای کوه را گرفته، البته زیرش سیاه بود."

این دانش آموز تعریف می کند که چند دقیقه نگذشته بود که "همه جا پر شد از آمبولانس."

'مجروحان را از بیمارستان ما بردند'

در اطراف جایی که پادگان قرار گرفته، به نوشته اعتماد، "می توان روی بلندیهای آن ضدهوایی ها و برجک های دیدبانی را دید."

همه گزارشها در باره ورودی پادگان است و کسی از داخل خبری نمی دهد.

خبرنگار اعتماد از قول یکی از نیروهای امدادی بیمارستان شهریار می نویسد: "بعد از وقوع انفجار، ما با ۲۰ آمبولانس از بیمارستانهای مختلف شهریار، کرج و تهران به محل اعزام شدیم اما اجازه امدادرسانی را به ما ندادند و خود نیروهای امدادی نظامی به همراه هلی کوپترهایشان امدادرسانی را انجام دادند."

او می گوید: "حتی چند مجروح را هم که به بیمارستان ما منتقل شده بودند، سریع از بیمارستان ما بردند و برای مداوا به بیمارستانی در تهران منتقل کردند."

ظاهرا مجروحان آنطور که اعتماد نوشته به بیمارستان خاتم الانبیاء وابسته به سپاه پاسداران در تهران منتقل شدند.

مستندنگاری جوان چوپان با موبایل

اعتماد از قول جوانی از روستای بیدگنه ماجرای انفجار را این طور تعریف می کند: "من نزدیک پادگان بودم. رفته بودم دنبال گوسفند ها که یک دفعه انفجار اتفاق افتاد. همه جا یک دفعه لرزید. البته نتوانستم خیلی جلو بروم اما از دور فیلم گرفتم."

سپس پسر جوان موبایلش را از جیب در آورده و فیلم را به خبرنگار اعتماد نشان می دهد.

ولی هنوز چند ثانیه ای "از پخش فیلم روی موبایل نگذشته که یک مرد جوان از اهل روستا به او (پسر بیدگنه ای) ضربه ای می زند و می گوید: نشون شون نده! خطرناکه! فردا اتفاقی برات می افته و تو دردسر می افتی."

مطالب مرتبط