نگاهی دیگر: جمهوری اسلامی؛ جنگ ناگزیر یا تغییر ناگزیر؟

محمود احمدی نژاد حق نشر عکس AFP
Image caption اپوزیسیون حکومت ایران به مهمترین مساله ایران و جهان خارج، یعنی مساله هسته‌ای توجه کافی نشان نمی‌دهد

جمهوری اسلامی دچار بحرانی است که زاده تسری یافتن منش و روش آن در داخل کشور به روابط خارجی آن است. بحرانی که طبل جنگ را به صدا درآورده، نتیجه طبیعی روندی است که در سیاست ایران در سالهای اخیر ظاهر شده و غلبه پیدا کرده است.

در هر مذاکره موفقی دو سوی میز مذاکره باید راه را برای تفاهم باز کنند. هر گونه یکجانبه گرایی به بن بست می انجامد. این دقیقا همان اتفاقی است که در سیاست ایران افتاده است هم در سطح داخلی و هم در سطح جهانی. ایران به نتیجه سیاستی رسیده است که سالیانی پیش نماینده ولی فقیه در کیهان از آن به ترمز بریدن و یکطرفه رفتن تعبیر کرده بود.

حکومت ایران در دوران دولت محمود احمدی نژاد هر روز فضای سیاست داخلی را بیشتر به روی منتقدان و مخالفان بسته است و بی پروا به منش یکسویه خود برای حذف کامل مخالفان و یکدست سازی حاکمیت ادامه داده و اکنون به بن بست رسیده است. همین روند در سیاست خارجی هم اتفاق افتاده و ایران با رد درخواستهای مذاکره از سوی امریکا و بی اعتبار خواندن قطعنامه ها و تصمیم های نهادهای بین المللی بن بستی به وجود آورده است که راهی جز تهدید به جنگ و رویارویی باقی نگذاشته است. بر این اساس، به نظر من دیدگاههایی که معتقدند بحران فعلی عمدتا ناشی از رفتار خود جمهوری اسلامی است توصیف واقعبینانه تری از بحران به دست می دهند.

استعداد تغییر

بگذارید کمی به عقب برگردیم و ببینیم بین دو دوره تهدید شدن ایران به جنگ در دهه اخیر چه چیزهایی تغییر کرده است که ما را در شرایطی قرار می دهد که فکر کنیم وضعیت کنونی ناگزیر به تغییری اساسی خواهد انجامید یا از راه رویارویی تمام عیار یا از راه تغییر بنیادین سیاست های جمهوری اسلامی.

در اواخر سال ۲۰۰۴ و اوایل سال ۲۰۰۵ موج بزرگی در وبستان فارسی به وجود آمد که با تهدیدهای آن زمان دولت بوش در امریکا بر ضد ایران مخالفت می کرد. از آن زمان تا امروز ایران هرگز با این شدت و وضوح در معرض تهدید دوباره جنگ نبوده است.

از آن زمان بحثی به وجود آمد که من نیز مدافع آن بودم و آن اینکه بهترین راه تغییرات در ایران تغییر طبیعی و تدریجی و ناشی از تحولات درونی است و جنگ، دستاوردهای دموکراسی خواهی را نابود می کند. این فکر مرکزی با اندیشه های رفرمیستی آن دوران هماهنگ بود و با وجود روی کار آمدن اندیشه ضداصلاحات در شش سال اخیر گرچه به حاشیه رفته اما هنوز مطرح است. به نظر من و بسیاری دیگر تغییر تدریجی همچنان بهترین و معتبرترین شیوه تغییر در ایران است. بنابرین به طور اصولی نمی توانیم با تزهای جنگ طلبانه و تغییرات دفعی و اجباری و ناگهانی همدلی داشته باشیم. اما این همه ماجرا نیست.

وقتی در سالهای پیش از دولت "آخرالزمانی" آقای احمدی نژاد از تغییر تدریجی سخن می گفتیم به بستری از امکانات نظر داشتیم که هم در سیاست داخلی و دولت و هم در رسانه های متعدد عصر اصلاحات و هم در دانشگاه و میان مردم وجود داشت. عصر اصلاحات پرهزینه بود اما امید به تغییر واقعی بود و موتور مخالفت با جنگ بود زیرا اکثریت می توانستند بروشنی ببینند که جنگ امیدها به آینده ای بهتر را نابود خواهد کرد و امکان تغییر مسالمت آمیز را از بین خواهد برد.

به عبارت دیگر، اصلاح و تغییر تدریجی بهترین راه تحول سیاسی است اما همزمان باید میزان استعداد شرایط سیاسی را برای پذیرش تغییر سنجید و پیش چشم داشت. محسن رنانی، اقتصاد دان ایرانی متکی به همین نظر در تحلیل جنبش اشغال وال استریت به روزنامه شرق می گوید این جنبش نه برای نابودی نظام غربی بلکه برای اصلاح آن است و لیبرال دموکراسی را یکی از پراستعدادترین نظام ها برای پذیرش اصلاح تدریجی می داند.

بنابرین مساله بسادگی این است که ایرانیان بسیاری طرفدار تغییر تدریجی هستند اما آیا نظام هم استعدادش را دارد؟ تجربه شش سال گذشته از این بابت اهمیت دارد که فضا برای تغییر تدریجی روز به روز بسته تر شده است به طوری که بسیاری به این نتیجه می رسند که دیگر امکانی در نظام فعلی برای اصلاح و تغییر دیده نمی شود.

این از میان رفتن افق تغییر و امید به تحول تدریجی مساله ای کلیدی است. در این موقعیت باید دید راه چاره ما کدام است و آیا هنوز مدلهای پاسخگویی سال ۲۰۰۵ جوابگو هست؟ و اگر نیست راه حل تازه چیست؟ و جای جنگ در آن کدام است؟

بدترین سناریو

اگر امروز صدای مخالفت با جنگ به اندازه آن سالها رسا و پرقدرت و همه گیر نیست و جنگ به عنوان یک گزینه مورد توجه قرار گرفته است درست به دلیل ناامید شدن از امکان هر گونه تغییری به سود مردم در چارچوب تمرکزگرایی فعلی در جمهوری اسلامی است. بنابرین موضع بیانیه ۱۸۵ نفری که دولت ایران را در برتری یافتن گزینه جنگ مقصر می بیند موضعی اساسی است که با واقعیت های دوره اخیر جمهوری اسلامی کاملا پشتیبانی می شود.

بیانیه موسوم به "مخالفت فعال با جنگ" به عنوان راه حل عمدتا به دو مساله تاکید می کند: توقف غنی سازی و مدارا با جهان. اما بر اساس مدل ارتباطی سیاست داخلی با سیاست خارجی، مدارا با جهان بدون مدارا با مردم ایران ممکن نمی شود. اگر هم بشود مردم ایران و اپوزیسیون از آن بهره ای نخواهند داشت. زیرا یک سناریو می تواند این باشد که نظام برای بقای خود دست به معامله ای با غرب بزند ولی هرگز راه را برای تغییرات تدریجی در داخل باز نکند.

امیر محبیان از استراتژیست های ایرانی در تحلیلی که در سایت رهبری منتشر شده است به این نتیجه می رسد که طبل جنگ برای آن به صدا در آمده است که در «بدترین سناریو، نظام را از فاز تهاجمی به فاز بقاء بکشند و پای میز مذاکره برای تسلیم بنشانند».

به نظر من این سناریو برای مردم ایران و مخالفان فعال جنگ هم که به تغییرات تدریجی اعتقاد دارند «بدترین سناریو» است. سناریوی جانشین که می تواند هم مردم را برنده کند و هم جهان و جمهوری اسلامی را با کمترین هزینه از این بحران عبور دهد تلاش برای تغییرات داخلی است. باز کردن امکان تغییرات داخلی زمینه ساز آن خواهد بود که گزینه جنگ با قاطعیت رد شود و زمینه ای برای آن در اذهان عمومی باقی نماند.

اصولا اپوزیسیون مساله اش جنگ نیست. نه تنها به این دلیل که جنگ به نفع اپوزیسیون نیست و مخالفت اپوزیسیون هم تاثیری در تصمیم قدرتهای جهانی ندارد، بلکه به این دلیل که مساله اصلی اپوزیسیون راندن قدرت تمرکزطلب داخلی به حاشیه و به دست آوردن امتیاز آزادی در رسانه و فعالیت سیاسی و فرهنگ و رفتار اجتماعی است تا تغییر تدریجی ممکن شود. در واقع، مساله اصلی این است که اپوزیسیون به عنوان طیفی از نیروهای فعال سیاسی چگونه می تواند از شرایط ایجادشده به نفع خود و تقاضاهای مردم و نخبگان در جهت تامین آزادی های داخلی و متعادل ساختن فضای سیاسی استفاده کند.

کار اپوزیسیون

از اینجا ست که مخالفت با جنگ به خودی خود اهمیتی ندارد. مخالفت صرف با تنش زایی نظام هم به جایی نمی رسد. آنچه در اختیار نیروهای اپوزیسیون است مخالفت و افشاگری هدفمند در باره تنش زایی نظام است و خطراتی که این تنش زایی برای امنیت داخلی ایجاد می کند. مخالفت غیرفعال با جنگ یک کار بدون هزینه است و از نظر سیاسی فاقد ارزش. اپوزیسیون واقعی تنها در مقابله با تنش زایی نظام، به عنوان محور دردسرساز امنیت ملی، شناخته می شود. چپ یا راست بودن اش هم علی السویه است. بدون این مقابله فرق چندانی میان پوزیسیون و اپوزیسیون باقی نمی ماند.

احمد زیدآبادی روزنامه نگار سرشناس زندانی در تحلیلی در سال ۲۰۰۷ نوشته بود: «هنگامی می‌توان با حمله نظامی و یا تحریم اقتصادی علیه یک کشور با قاطعیت مخالفت کرد، که امکان اصلاحی یا کورسوی امیدی در آنجا وجود داشته باشد.» بنابرین اگر اپوزیسیون صلح طلب وظیفه فعالی برای خود قائل باشد همانا حفظ امکان اصلاح و امید به تغییر است.

اپوزیسیون صلح طلب باید راه این تغییر را هموار کند. باید از فشار بحران سیاسی استفاده کند و بحران را در جهت باز شدن فضای سیاسی و تامین آزادی ها و رواداری با جهان مدیریت کند. تا روز آخر قبل از جنگ می توان این سیاست را دنبال کرد. اما اگر جنگ درگرفت صورت مساله چیز دیگری می شود. برخلاف ادعاهایی که اینجا و آنجا مطرح می شود، به نظر من اپوزیسیون هرگز نمی تواند در کنار نظام، چنانی که هست، قرار بگیرد. این تنها یک شعار تهی است. نظام نامشروع تنها ست و تنها خواهد ماند. تنها از نظامی می توان دفاع کرد که در مقابل مردم خود نایستاده باشد. بنابرین، اگر کسی می خواهد فردای جنگ در کنار نظام قرار بگیرد هم باز باید امروز به باز کردن راه تنفس سیاسی و تامین آزادی های مردم فکر کند و نظام را وادارد که از مقابله با مردم خود دست بردارد. بجز این، راه مصالحه ای وجود ندارد. نه با جنگ طلب تنش زای حاکم می توان مصالحه کرد نه با نیروهای جنگ طلب خارجی که هدف شان نابودی ایران است. زیرا هر دو بخوبی می دانند که یک جنگ

منابع سرزمینی ما را برای دهه ها نابود می کند.

ایران اکنون میان دو نیروی جنگ طلب قرار گرفته است که یکی لاف می زند که آرزو دارد اسرائیل حمله کند و دیگری می خواهد ایران را از دور رقابت هسته ای به هر قیمتی هست بیرون کند. اپوزیسیون صلح طلب و آینده نگر نمی تواند به ویرانی ایران توصیه کند. هر گونه حمله به تاسیسات هسته ای ایران منابع آب و خاک را تا سالهای سال آلوده خواهد کرد. هوای مسموم از انتشار مواد رادیو اکتیو و سموم هسته ای دهها هزارنفر را در هر محل که مورد حمله قرار گیرد قربانی خواهد کرد و آنها هم که زنده بمانند تا سالها دست به گریبان بیماری های جدی خواهند بود. تاسیسات هسته ای ایران همگی در کناره شهرهای بزرگ ایجاد شده اند و آینده پس از جنگ در ایران آینده ای تاریک و مسموم است که ارزش به دست آوردن یک موقعیت سیاسی فرضی را از راه تشویق به جنگ ندارد. در مقابل این دو دیدگاه جنگ طلب داخلی و خارجی، اپوزیسیون ناچار باید کنار مردم ایستاده باشد تا مشروعیت سیاسی خود را از دست ندهد.

اپوزیسیون باید بکوشد مسیر تغییر کم هزینه را تبلیغ کند یعنی: آگاه سازی مردم ایران از پیامدهای هولناک زیستن پس از یک جنگ هسته ای. آگاه شدن مردم موجب می شود بر رهبر جمهوری اسلامی و حکومت او فشار آورند تا در روش سیاسی خود تجدید نظر کنند.

به نظر من شبکه روابط و سازماندهی فعلی اپوزیسیون هم نیاز به بازسازی و نوسازی دارد اما همین که هست نیز استراتژی درستی ندارد. شبکه های آگاه سازی محتوای مناسب نیاز زمان تولید نمی کنند. چنانکه در زمینه پیامدهای جنگ هسته ای با فقر آگاهی بخشی عجیبی روبرو هستیم. در واقع هنوز می شود گفت اپوزیسیون به مهمترین مساله ایران و جهان خارج یعنی مساله هسته ای توجه کافی نشان نمی دهد.

بنابرین برای مخالفت فعال و استراتژیک با جنگ دست کم نخست باید تولید محتوای مناسب و آگاهی بخش را در دستور کار گذاشت و سپس به بازسازی شبکه های سازماندهی پرداخت. راه کم هزینه برای همه ما فشار آوردن برای تغییرات سیاسی در عرصه داخلی و خارجی جمهوری اسلامی است تا راه جنگ بسته شود. بدون فشار برای تغییر، مخالفت با جنگ نوعی شعار راحت طلبانه و چه بسا ریاکارانه باشد.

بدون این جهت گیری و مخالفت فعال، جنگ اجتناب ناپذیر است.

گزینه عقلانی

در سالهای گذشته ما همه راههای ممکن را برای عقلانی کردن نظام سیاسی در ایران رفته ایم و به نتیجه نرسیده ایم. آخرین اش انتخابات ریاست جمهوری بود که به زندانی شدن نامزدهایی انجامید که امید را زنده کرده بودند. جهان نیز بارها به ایران فرصت داده است تا به مذاکره هدفدار و موثر بازگردد و صرفا به زمان خریدن و پیش بردن سیاست های ویرانگر هسته ای اش فکر نکند. بن بست کنونی ناشی از آن است که چون همه راهها را رفته ایم و به نتیجه نرسیده ایم راهی جز مقابله باقی نمانده است. ممکن است واقعا هم در عمل چنین شود و جمهوری اسلامی تنها با زور و ویرانی جنگ سر عقل بیاید که بسیار دیر خواهد بود و ایران تا سالها روی آبادی و شادی نخواهد دید. اما این هم ممکن است که جمهوری اسلامی راهی برای بقا پیدا کند بدون اینکه تغییرات داخلی را بپذیرد. هر دوی اینها خارج از حوزه نفوذ و تاثیر اپوزیسیون است. آنچه اپوزیسیون صلح طلب می تواند انجام دهد بهره گیری از فرصت برای باز کردن فضای تغییرات است. تغییراتی که بدون فروپاشی ما را به مقصد برساند. مقصدی که عقلانی کردن نظام و تامین آزادی سیاسی و مدارا با مردم خود و جهان، جزء جدایی ناپذیر آن است.

جنگ و فروپاشی بدترین گزینه هایند. ممکن است طاقت ما برای تحمل جمهوری اسلامی طاق شده باشد اما آینده پس از جنگ یا فروپاشی ناشی از جنگ بسیار تیره تر است. عقلانیت سیاسی اپوزیسیون در آن است که بتواند پایانی بر انقلاب و جنگ در ایران بگذارد و راه تغییر کم هزینه را هموار کند. برای این کار اپوزیسیون باید از دنباله روی و تکرار خارج شود و از فرصت ها به بهترین نحو برای نشان دادن رهبری سیاسی خود بهره ببرد.

نخبگان ایرانی بعد از سالهای رفرم و اصلاح طلبی گفتمان تازه ای مطرح نکرده اند. اکنون زمان آن است که قدم بعد از اصلاح طلبی روشن شود و برداشته شود. این گفتمان هر چه باشد نمی تواند در خدمت جنگ باشد یا به بهره گیری از فضای پس از جنگ بیاندیشد.