چالش مشارکت در انتخابات مجلس ایران

انتخابات در ایران حق نشر عکس mehr

آمار رسمی انتخابات مجلس در جمهوری اسلامی نشان می دهد که به طور متوسط حدود ۶۰ درصد از واجدان شرکت در هشت دوره انتخابات مجلس به پای صندوق های رای رفته اند.

این میزان بین ۵۱ درصد (مجلس هفتم ۱۳۸۴) و ۷۱ درصد (مجلس پنجم ۱۳۷۵) متغییر بوده است. برای انتخاب اعضای مجلس حاضر، یعنی مجلس هشتم، نیز تنها ۵۷ درصد از واجدان شرکت در انتخابات رای دادند.

میزان میانگین مشارکت در انتخابات مجلس به طور کلی کمتر از میزان میانگین شرکت در انتخابات ریاست جمهوری (۶۵ درصد) است.

بیشترین میزان مشارکت اعلام شده توسط وزارت کشور برای انتخابات ریاست جمهوری (۸۵ درصد در ۱۳۸۸) از بیشترین میزان مشارکت اعلام شده برای انتخابات مجلس (۷۱ درصد ) بیشتر بوده است.

اما بین کمترین میزان مشارکت در انتخابات ریاست جمهوری (۵۱ درصد در ۱۳۷۲) با کمترین میزان مشارکت در انتخابات مجلس (۵۱ درصد در ۱۳۸۲) تفاوت چندانی وجود ندارد.

اگر آمار رسمی ارائه شده توسط نهادهای مسئول را ملاک بدانیم، نتیجه می گیریم تاکنون در همه این دو نوع انتخابات مهم در جمهوری اسلامی، بیش از نیمی از واجدان شرایط رای دادن به پای صندوق ها رفته اند.

مقایسه با کشورهای دیگر

بر خلاف آنچه در جمهوری اسلامی تبلیغ می شود، و برای بسیاری هم به صورت یک باور درآمده است، میزان مشارکت در انتخابات جمهوری اسلامی در مقیاس بین المللی چندان زیاد نیست.

آمار مشارکت در انتخابات پارلمانی در میان کشورهای عضو اتحادیه اروپا نشان می دهد که در فاصله طولانی بین سال‌های ۱۹۴۵ تا ۲۰۰۲ میزان مشارکت مردم این کشورها در انتخابات به طور متوسط حدود ۸۳ درصد بوده است.

البته در برخی از این کشورها شرکت در انتخابات یک تکلیف قانونی است.

اما ارقام سه دهه شرکت در انتخابات بین ۱۹۶۰ تا ۱۹۹۵ نشان می دهد که اتفاقا در برخی از این کشورها که شرکت در انتخابات اجباری است، میانگین میزان مشارکت کمتر از کشورهایی بوده است که شرکت در انتخابات اختیاری است. مثلا بلژیک و یونان به ترتیب با میانگین ۹۱ و ۸۶ درصد مشارکت، دو کشور با الگوی مشارکت اجباری هستند، در مقایسه با اتریش و ایتالیا به ترتیب با میانگین میزان مشارکتی معادل ۹۲ و ۹۰ درصد، به عنوان دو کشور با الگوی مشارکت اختیاری.

البته میزان مشارکت در کشوری مثل آمریکا در همین فاصله، به طور میانگین زیر ۵۰ درصد بوده است.

قومیت و تحصیلات، عوامل مهم در مشارکت

اگر مشارکت را در سطح کلان و ملی بررسی کنیم، مشاهده می شود که در انتخابات مجلس دو عامل بیشترین نقش را در کاهش یا افزایش مشارکت ایفا می‌کنند: اول خصوصیات قومی- مذهبی (که عموماً همپوشانی دارند) و دوم سطح توسعه انسانی (که ترکیبی است از تولید اقتصادی، سطح تحصیلات و سطح بهداشت).

مشارکت در انتخابات ایران در مناطق قومی - مذهبی کمتر از سطح ملی است.

مثلاً در دو استان کردستان و سیستان و بلوچستان که کردها و بلوچ ها و نیز اهل سنت اکثریت دارند، میانگین مشارکت در طول هفت دوره اول انتخابات مجلس به ترتیب ۵۷ و ۵۸ درصد بوده است (در مقایسه با میانگین ۶۰ درصد در سطح ملی).

با این همه، در مواردی مثل انتخابات مجلس ششم که مردم این مناطق احساس بیگانگی سیاسی کمتری نسبت به مرکز داشته اند، مشارکت شان هم از میانگین سطح ملی بیشتر شده است (کردستان و سیستان و بلوچستان به ترتیب با ۷۰ و ۶۹ درصد در مقایسه با میانگین ۶۷ درصد سطح ملی).

از نظر سطح توسعه انسانی نیز، در استان هایی مانند تهران یا اصفهان که از بالاترین سطح توسعه انسانی برخوردار بوده اند میزان مشارکت (به ترتیب با ۵۱ و ۵۸ درصد) کمتر از سطح ملی بوده است.

در مقابل، در استان هایی مانند کهگیلویه و بویر احمد و ایلام که از کمترین سطوح توسعه انسانی بهره مند بوده اند، میزان مشارکت (به ترتیب با ۸۲ و ۷۷ درصد) بیشتر از میانگین سطح ملی بوده است.

البته در این مورد، سطح تحصیلات (به ویژه آموزش عالی) مهمترین نقش را در مقایسه با دو عنصر دیگر سازنده شاخص ترکیبی توسعه انسانی دارد. به عبارت ساده تر هر قدر افراد از تحصیلات بیشتری برخوردارند، مشارکت شان در انتخابات نیز، در مقام رای دهنده، کمتر است.

رفتار رای دهندگان

بر اساس معدود پژوهش هایی که برای درک رفتار انتخاباتی مردم در سطح خرد، سال های پیش در داخل ایران صورت گرفته، می توان گفت مردم به طور کلی برای شرکت در انتخابات و همین طور انتخاب نمایندگان خیلی دیر تصمیم می گیرند.

آنان به طور متوسط حدود ۳ هفته مانده به انتخابات تصمیم به شرکت در آن می گیرند، و از آن هم دیرتر، در حالی که تنها حدود یک هفته به انتخابات مانده، نمایندگان خود را انتخاب می کنند.

به همین دلیل فضای عمومی انتخابات خیلی دیر اما با شدتی انفجاری، و عمدتا در اواخر هفته منتهی به انتخابات، اوج می گیرد. به این معنی که تا یک هفته مانده به انتخابات فضای عمومی چندان فعال نیست، اما به مرور و به ویژه در فاصله ۴۸ ساعت به انتخابات که زمان تبلیغات انتخاباتی نیز به پایان می رسد، کف خیابان های اصلی شهرها با برگه‌های تبلیغاتی نامزدها فرش می شود.

تصمیم گیری در آخرین ساعات و حتی در زمان رای دادن در حوزه های رای گیری پدیده غریبی نیست. این موضوع بیش از هر چیز نمایانگر فقدان سازمان دهی سیاسی و غیاب هویت حزبی است.

هویت سیاسی مجلس

انتخابات مجلس به گونه ای قابل انتظار، و بر خلاف انتخابات ریاست جمهوری، خصلت محلی قوی تری دارد.

نمایندگانی که به ویژه در حوزه های انتخابی کوچک انتخاب می شوند ارتباط نزدیک تری با مردم و تقاضاهای آنها دارند. به علاوه از آنجا که دولت نقش مهمی در اقتصاد ایفا می کند، و مجلس به عنوان تصویب کننده بودجه های سالانه دولت می تواند نقش مهمی در چانه زنی بر سر توزیع منابع در سطح ملی داشته باشد، نمایندگان این گونه حوزه ها نیز بر همین مبنا مبارزه انتخاباتی خود را سازمان می دهند.

از سوی دیگر، چالش های محلی سابقه دار که مبتنی بر رقابت ها و منازعات طایفگی، خانوادگی یا اختلافات دیرینه در موضوع تقسیمات جغرافیایی- سیاسی و نحوه توزیع منابع در سطح محلی و مانند است، در بسیاری از مناطق، انتخابات را از چهارچوب جناح بندی های سیاسی در سطح ملی، که عمدتا در مراکز چند استان عمده جریان دارد، خارج می کند.

به همین دلیل جناح بندی های سیاسی در سطح ملی که مبنای تحلیل و ارزیابی انتخابات قرار می گیرد در سطح محلی، در بیشتر موارد، از اعتبار کافی برخوردار نیست.

به همین دلایل، هویت سیاسی غالب بر مجلس را نمی توان بر اساس اکثریت عددی گرایش های سیاسی نمایندگان منتخب در زمان انتخابات ارزیابی کرد، بلکه باید آن را بر حسب فضای غالب بر مجلس، پس از شکل گیری آن، سنجید.

بخشی از این فضای غالب به عناصری بیرون از انتخابات و اراده نمایندگان بر می گردد، مانند میزان مهندسی سیاسی انتخابات از جانب رهبری و با ابزار شورای نگهبان.

مثال برجسته این موضوع، انتخابات دوره های هفتم و هشتم با ۳۳ و ۴۱ درصد رد صلاحیت نامزدهای انتخاباتی است که جز دوره اول (۴۹ درصد رد صلاحیت) سابقه ای نداشته است.

در این دو دوره عزم رهبری سیاسی ایران برای بیرون راندن اصلاح طلبان از دایره نخبگان حاکم به تدریج عملی شد.

گذشته از این، گفتمان غالب شده در میان نخبگان حاکم نیز عنصر دیگری در تعیین هویت سیاسی مجلس است. مثلاً در مجلس ششم که گفتمان موسوم به "دوم خرداد" به مرور در میان نخبگان حاکم، دست کم در قوه مجریه، غلبه یافت، هویت سیاسی مجلس ششم نیز از این گفتمان غالب تاثیر پذیرفت.

با این همه، تا جایی که موضوع به عوامل درونی مجلس و گرایش سیاسی نمایندگان مربوط می شود، الگوی سیاسی جناح بندی ها در تهران تاثیر زیادی در تعیین هویت برنده و بازنده انتخابات و تعیین هویت سیاسی غالب بر مجلس دارد.

مثلاً در مجلس ششم اطلاح طلبان تقریبا تمام رای تهران را به دست آورند در حالی که در دیگر شهرهای عمده تا این حد موفق نبودند.

محلس ششم در پناه این پیروزی چشمگیر در تهران، و نیز گفتمان غالب شده اصلاح طلبی، هویت اصلاح طلبانه به خود گرفت.

در مجلس هفتم که ائتلاف موسوم به "آبادگران" به پیروزی رسید، راست تندروی تغییر ظاهر داده و به ردای آبادگران درآمده، به خاطر پیروزی در انتخابات تهران، هویت سیاسی مجلس را در پناه گفتمان رو به صعودش در میان نخبگان حاکم در اختیارگرفت. در مجلس هشتم نیز راست تندرو که این بار جامعه اصولگرایی به تن کرده بود، با پیروزی مهندسی شده در انتخابات تهران، هویت سیاسی مجلس را در قبضه خود گرفتند.

با توجه به چنین تجربیاتی، گاه برخی از گرایش های سیاسی با اتکا به پیروزی در تهران تصور می کنند که اکثریت کرسی های مجلس را هم در اختیار دارند.

این در حالی است که نمایندگان مناطق مخالف که لزوما بر این مبنا انتخاب نشده اند، موازنه قدرت را بین جناح ها به هم می زنند و برتری کامل در تهران را هم کمرنگ می کنند. در عین حال، در تهران هم که بیشترین تعداد انتخاب شوندگان (۳۰ نفر) را دارد، مردم لزوماً بر اساس هویت سیاسی انتخاب شوندگان رای نمی دهند.

در انتخابات مجلس ششم که به طور بی سابقه ۲۹ نفر از فهرست ۳۰ نفره اصلاح طلبان به شکل یکپارچه رای آورد، مردم به طور متوسط تنها به ۱۶ نفر (به جای ۳۰ نفر) رای داده بودند.

حاصل کار از نگاهی دیگر

بنا به آمار رسمی، تا به حال میزان مشارکت در انتخابات عمده در جمهوری اسلامی، هیچ گاه به کمتر از ۵۰ درصد نزول نکرده است.

با توجه به رویدادهای پس از انتخابات چالش برانگیز ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸، اکنون میزان مشارکت در انتخابات آینده مجلس، برای حاکمان جمهوری اسلامی و مخالفانش اهمیتی بیشتر از هویت سیاسی غالب بر مجلس آینده دارد.

گرچه حکومت تلاش خواهد کرد از نفوذ اصلاح طلبان منفرد و مزاحم و نیز نامزدهای جریان موسوم به "انحرافی" جلوگیری کند، اما جمهوری اسلامی به مشارکت زیاد در انتخابات نیاز دارد و در مقابل، مخالفانش عمدتا به عدم مشارکت مردم امید بسته اند.

جمهوری اسلامی تاکنون کوشیده است میزان مشارکت در انتخابات را به عنوان بهترین گواه مشروعیت مردمی گسترده خود، قلمداد کند.

صرف نظر از این که مشروعیت یک نظام تا چه اندازه به میزان مشارکت مردم در انتخابات بستگی دارد، در این تردیدی نیست که میزان مشارکت در انتخابات آینده، به این اعتبار، برای نظام سیاسی یک چالش امنیتی هم محسوب می شود.

در چنین شرایطی، مهم ترین پرسشی که روبه روی نظام سیاسی قرار دارد، میزان احتمالی شرکت مردم، راه های افزایش میزان مشارکت، و از همه مهم تر چگونگی پیشبرد پروژه سیاسی - تبلیغاتی برای نشان دادن مشارکت زیاد، حتی با توسل به ارقام ساختگی، در صورت عدم مشارکت "لازم" است.

این انتخابات برای مخالفان نیز، در سطوح مختلف، آزمونی است برای سنجش میزان موفقیت درانتقال پیام هایشان به مردم و اقناع آنان برای سرباز زدن از مشارکت در انتخابات.

برای ناظران و تحلیل گران، پرسش مطرح در مورد انتخابات آینده می تواند این باشد که مردم بسته بندی های واقعیت توسط نخبگان سیاسی و به ویژه مقوله بندی های سیاسی رایج در میان ایشان را تا چه اندازه خریدارند و جهان را، دست کم موقتاً، تا چه اندازه با متر و معیار آنان تجربه می کنند.

مطالب مرتبط