انتخابات مجلس در ایران؛ 'اوضاع بحمدلله خیلی خوب است'

نمایندگان نخستین دوره مجلس شورای ملی حق نشر عکس
Image caption نمایندگان نخستین دوره مجلس شورای ملی

تصویر انتخاباتی که مخبرالسلطنه ۱۰۴ سال قبل با بیرون راندن سادات لاریجانی از حوزه مرکزی انتخابات مجلس برگزار کرد آیا قابل مقایسه است با انتخاباتی که دو ماه دیگر توسط دولت محمود احمدی نژاد با نظارت شورای نگهبان به دبیری احمد جنتی برگزار می شود.

آن اختصار و بی تکلفی و این گستردگی و میلیاردها هزینه، آن آزادی و این قید و محدودیت ها. از انتخابات اولین مجلس شورای ملی تا انتخابات دهمین مجلس شورای اسلامی، ایرانیان راهی درازی را پیموده اند اما از دموکراسی مطابق تعریف جهانی دور شده اند.

نظریه پردازان و مقامات حکومت فعلی ایران، می گویند که مجلس ولائی اسلامی وظایف و عملکردی دیگر دارد و از جمله انتخاباتش هم لزومی ندارد با معیار جوامع مردم سالار تطبیق داشته باشد.

اولین صندوق

مخبرالسلطنه هدایت را برخی بنیانگذار سیستم انتخابات در ایران دانسته اند. انتخابات اولین مجلس در ایران را او برپا داشت و اولین صندوق های انتخاباتی به دستور و خرج او توسط حاج محمدمهدی صندوقساز ساخته شد.

جمادی الثانی سال ۱۳۲۴ قمری، وقتی دستور مظفرالدین شاه بیمار برای برگزاری انتخابات مجلس صادر شد، آزادی خواهان دست به کار شدند که مبادا دیر شود.

مخبرالسلطنه خود به شیرینی حکایت را نوشته که چطور ظرف دوماه همه کارها را به سامان کرد و در نهایت:

"در محل مدرسه نظام، انتخابات را به جریان انداختم. خازن الملک که معاون حکومت [استانداری مرکز] بود دو روز آمد و دیگر نیامد. من بی رقم قوشچی باشی شدم، برای روز مولود حضرت حجت، طبقات [مردم] در سلام [دربار] ظاهر شدند . همان روز در مدرسه نظام جلسه تشکیل یافت و صنیع الدوله به ریاست [هیات نظارت بر انتخابات] انتخاب شد. تشریفات مجلس هم از کیسه لاغر حقیر شد و سی تومان بیشتر نبود. نظار بلااجرت، انتخابات را انجام دادند. سماوری دایر بود و به خرج مشتری، از ولایات به تدریج وکلا میرسیدند . در مدرسه نظام جا تنگ بود به عمارت بهارستان انتقال کردند. وکلا مشغول نوشتن قانون اساسی شدند . وکلای اصناف شب در منزل صدیق حضرت جمع شده درس مشروطیت می خواندند، روز آخر انتخابات تهران نوبت سادات تهرانی و سادات لاریجانی بود. توطئه اغتشاشی دیده شده بود. سادات لاریجانی چماق زیر عبا داشتند، به من گفتند، سپردم فراش ها مراقب باشند . چماق ها که از زیر عبا در آمد حکم کردم سادات لاریجانی را از حوزه بیرون کردند. آقاخان نامی سراسیمه وارد حوزه شد که نظار نشسته اند و قانونی نیست، دست او را گرفتم و از دریچه بیرون انداختم و اینکه در مجلس گفتم به چوب استبداد انتخابات را انجام دادم نظر به این وقایع بود". [از خاطرات و خطرات، نشر زوار، چاپ دوم ۱۳۴۳ صفحه ۱۴۲]

این انتخابات همان مجلسی است که میرزا جهانگیر خان شیرازی، درباره اش در اولین شماره روزنامه صوراسرافیل، اولین محصول آزادی های بعد از تاسیس مجلس شورا نوشت: "بسم الله. حمد خدای را که ما ایرانیان ذلت و رقیت خود را احساس‌کرده و فهمیدیم که باید بیش از این، بنده عمر و زید و مملوک این و آن نباشیم؛ و دانستیم که تا قیامت بارکش خویش و بیگانه نباید بود. لهذا، با یک جنبش مردانه در چهاردهم جمادی الاخری سال ۱۳۲۴ هجری قمری، مملکت خویش را مشروطه و دارای مجلس شورای ملی [پارلمان] نموده و به همت غیورانه‌ برادران محترم آذربایجانی ما در بیست‌و‌هفتم ذی‌‌الحجه ۱۳۲۴ دولت علیه‌ ایران رسماً در عداد دولت مشروطه و صاحب کنستی‌توسیون قرار‌گرفت. دوره‌ خوف و رجا به آخر رسید و زمان سعادت و ترقی گردید و عصر نکبت و فترت منتهی شد و تجدید تاریخ و اول عمر ایران گشت. زبان و قلم در مصالح امور ملک و ملت آزاد شد و جراید و مطبوعات برای انتشار نیک و بد مملکت حریت یافت. روزنامه‌های عدیده، مانند ستارگان درخشان، با مسلک‌های تازه افق وطن را روشن‌کرد و سران معظم بنای نوشتن و گفتن را گذاشتتد . . ." [ازسرمقاله اولین شماره صوراسرافیل، به قلم میرزا جهانگیرخان]

تصویر جامعه، و خوشدلی و خوش‌باوری آزادی‌خواهانش را، کوتاه مدتی بعد از صدور فرمان مشروطیت، از همین نوشته‌ شهید بزرگ قلم می‌توان برگرفت. روزنامه‌ صوراسرافیل، از اولین ثمرات مشروطه بود و مقدمه‌ اولین شماره‌اش شرح خوشدلی است؛ که در دومین شماره، جای خود را به بدبینی و تلخی می‌دهد به فاصله یک هفته؛ و این آینه‌ تمام‌نمایی از وضعیت حاکم بر کشور. این تلخی و بدبینی، از همان جنس است که بعد از صد و اندی سال هنوز در کلام آن‌ها که تاریخ معاصر را برمی‌رسند و در مناسبت‌ها در جنبش مشروطه غور می‌کنند، پیداست.

موتمن الملک آبروی مجلس

اولین شغلی که در روزنامه آیندگان به من محول شد با حقوق پانصد و یازده تومان، خبرنگار پارلمانی بود. و مجلسی که بدان رفتم و کارت ورود گرفتم، در کاخ بهارستان به ریاست عبدلله ریاضی تشکیل بود. در یک سو بالکنی مخصوص خبرنگاران داشت که ده تائی صندلی در آن بود. در سوی دیگر بالکنی مخصوص تماشاگران. به روزگاران آزادی انتخابات، هر دو بالکن مملو بود، گاهی مردم از نیمه های شب صف می کشیدند تا با شروع کار مجلس کارتی به امضای آقای اکباتانی به دست یابند و در جایگاه به تماشا بنشینند.

گاهی از شدت کثرت جمعیت به دستور رییس، بالکن تماشاچیان، دو سه نوبت پر و خالی می شد و کسانی از نیمه های شب جلو ساختمان کتابخانه جمع می شدند تا بلکه موفق شوند و نطق مدرس یا مصدق، تیمورتاش یا داور را بشنوند. سالن جلسات با صندلی های چوبین بوی کاج می داد که به نظرم بوی تاریخ بود.

کرسی نمایندگان یک پیش دستی هم داشت که بر سر طرح لایحه ای که بحرین را از ایران جدا می کرد چند نماینده چندان بر پیشدستی ها کوبیدند که شکست، این اتفاق یک بار هم به زعمات دکتر مصدق در مجلس شانزدهم افتاد. هر بار به دستور رییس مخارج ترمیم صندلی ها از حقوق نمایندگان هیجان زده برداشته شد. حقوق نمایندگان هزار و هفتاد تومان بود.

مجلس بیست و دومم به ریاست مهندس عبدالله ریاضی حضیض فرهنگ پارلمانی، در دومین جلسه ای که به عنوان خبرنگار در آن بودم، در تنفس هنگام گفتگو با جهانگیر سرتیپ پور نماینده سالخورده و خوش سخن، به سادگی پرسیدم این معمول است که رییس مجلس به نمایندگان بگوید چون این لایحه به نظر اعلیحضرت همایونی رسیده دیگر تغییر در آن پسندیده نیست. همان روز این جمله را هنگام بررسی لایحه تاسیس سازمان شیلات از زبان رییس مجلس شنیده بودم. این نماینده قدیمی و با تجربه نگاهی کرد و دیدم که چشمانش پر از اشک شد. فقط گفت بله معمول است.

هر روز، به هر بهانه به کتابخانه مجلس می رفتم، بالا کار زیادی نبود. یکی از ما، خبرنگاران همیشه در بالکن مخصوص حاضر بود و برای بقیه هم کپی می گذاشت و می نوشت، مجلس چنان بی تحرک شده بود که دیگر رغبتی برنمی انگیخت. در بالکن تماشاچیان هم بیشتر اوقات به دستور رییس، یکی از پیشخدمت های مجلس می نشست که جلسه بتواند رسمیت بگیرد. آئین نامه می گفت بدون حضور تماشاچی و خبرنگار جلسه علنی رسمیت نمی گیرد چون علنیت ندارد.

مدتی گذشت تا دانستم صورت جلسات این دوره چه بی اعتبار است چون که صورت جلسه هر جلسه را بعد از آن که در تندنویسی استخراج شد، یکی از ساواک می خواند و برخی از کلمات حذف می شود و به گوینده اش هم تذکر می دهند. باورکردنی نبود اما حقیقت داشت.

اما صورت جلسات مجلس های اول تا پنجم مانند یک قصه شیرین، یک رویای پرهیجان بود. چه رسد همان جا گاه فرصت فراهم می شد و کسی از پیران مجلس، مانند نورالله همایون از کارمندان قدیمی مجلس و منشی موتمن الملک رییس دوره های سوم تا پنجم، حکایت ها می گفت از دوران ریاست آن مرد افسانه ای و افسانه شده پارلمان ایران.

حسین پیرنیا، موتمن الملک، فرزند نصرالله نائینی مشیرالدوله [پدر]، صدراعظم دوران انقلاب مشروطیت، همراه برادر بزرگش حسن پیرنیا، مشیرالدوله [پسر] از پایدارترین نگهبانان مشروطه و آزادی انتخابات و پارلمان در ایران بودند.

نورالله همایون در اتاق مطالعه کتابخانه مجلس روزی برای دو نماینده مجلس [حمید کفائی از مشهد و فتح الله مافی از زنجان] و من خبرنگار پارلمانی حکایت دومین روز سال ۱۳۰۳ را گفت که رضاخان رییس الوزرا بود و صحبت از جمهوریت می رفت و همه وی را اولین رییس جمهور می دیدند و مملکت در التهاب بود و احمد شاه در فرنگ. رجال مشروطه خواه خوف آن داشتند با تغییر نظام، دیکتاتوری شکل گیرد و مجلس و آزادی ها تعطیل شود.

همایون شاهد بود که آن روز سردار سپه هنگام ورود به مجلس با کسانی روبرو شد که به دعوت مدرس آمده و شعار ضد جمهوریت سر داده بودند و گاهی مرگ بر سردار سپه هم می گفتند. در صحن بهارستان سردار سپه دستور برخورد با یک سخنران را داد، مردم به خشم آمدند و سنگ انداختند که یکی به شانه رییس دولت خورد و او عصبانی نعره کشید و پاسبانان به میان مردم افتادند با باتوم به زدن.

حق نشر عکس
Image caption مدرس در نخستین دوره مجلسی که پس از تأسیس پادشاهی پهلوی تشکیل شد هم حاضر بود

به گفته شاهد: نگو موتمن الملک از بالا تماشا می کرد که ناگهان غصبناک عبا بر دوش از اتاق خارج شد و همان پاگرد به سردار سپه خشمگین رسید، با صدای بلند مخاطبش قرار دارد که "به چه حقی مردم را در خانه امن خودشان، در مجلس با حربه متعلق به خودشان می زنید" سردار سپه پاسخ داد رییس دولتم انتظام با من است. موتمن الملک چشم ها را تنگ کرد که "الان تکلیفت را روشن می کنم، سید محمود زنگ را بزن تا به این شخص بفهمانم مجلس جای این رفتار نیست".

زنگ یعنی دعوت نمایندگان به جلسه علنی، و در آن شرایط جلسه علنی یعنی استیضاح سردار سپه و سقوط دولت وی، سردار سپه که منتظر این خطاب نبود با خشم برگشت تا از مجلس به قهر بیرون برود و شاید هم به نظامیان دستور دهد که مجلس را اشغال کنند، اما به وساطت میرزا یحیی دولت آبادی در آخرین پله ایستاد. مشیرالدوله و مستوفی الممالک و دیگر بزرگان مجلس هم دست به کار شدند. موتمن الملک در اتاق ریاست مجلس آن قدر نشست تا سردار سپه وارد شد سلامی کرد وعذرخواست، دستور آزادی مردمی که دستگیر شده بودند نیز صادر شده بود، به همین نهیب موتمن الملک غائله جمهوری و تغییر نظام به پایان رسید و سردار سپه فردایش فرمان صادر کرد که دیگر سخن از جمهوریت به میان نیاید.

پایان اقتدار مجلس

این آخرین روزهای اقتدار مجلسی بود، که از روزی که به تدبیر مخبرالسلطنه انتخابات اولین دوره اش برگزار شد، شش دوره سخت ترین فشارهای داخلی، و دخالت های نظامی و سیاسی خارجی را تحمل و گاهی دفع کرده بود. اما سردار سپه سرانجام آن کرد که دکتر مصدق و حسین علا و تقی زاده در مجلس موسسان او را بر حذر داشته بودند. سلطان با اقتدار شد.

با به تبعید رفتن مصدق و قوام و وثوق الدوله و خانه نشین شدن موتمن الملک و مشیرالدوله و مستوفی الممالک و صاحب اختیار و دیگر بزرگان و نامداران زمان، مجلس به کارگزاران رضا شاه واگذار شد و انتخابات هفتمین دوره آن با نظارت محمد تدین توسط نظامیان ارکان حرب برگزار شد، و جز به منویات شاه عملی نکرد.

تنها نامی از آن چه میرزا جهانگیر خان دید و به شوق آمد باقی مانده بود، برپا دارنگان این دیکتاتوری در سال های بعد جان بر سر آن نهادند و پاداششان را این گونه گرفتند. تیمورتاش، سردار اسعد، نصرت الدوله و داور بیشتر از هر کس در مجلس چهارم برای روی کار آمدن رضاخان تلاش کردند خواستشان نظم گرفتن مملکت و در آمدن از پریشانی و فقر بود، اما چندان که آزادی و نهادهای ضامن و ناظر آن [مجلس و مطبوعات] سرنگون شدند، نردبان ها یکی یکی به غضب دیکتاتوری که خود ساخته بودند، جان را از دست دادند.

رضاشاه چندان که اولین میوه های نظم و نوسازی نصیب شد روز به روز به مشورت و مجلس بی اعتنا تر شد چنان که دیگر تحمل عدل المللک دادگر رییس مجالس هفتم تا نهم هم ممکن نشد. دیگر خود شاه هم مجلس را "طویله" خواند. مجلسی که نمایندگانش در پایان هر دوره ای توسط دفتر مخصوص شاه انتخاب و به فرماندهان نظامی هر استان ابلاغ شدند. گاه نیاز به صندوق هم پیش نیامد و این تجمل را نیز ترک کردند.

حق نشر عکس
Image caption فروغی محمدرضا شاه جوان را برای ادای سوگند پادشاهی به مجلس برد

ده سال بعد از سقوط رضاشاه، وقتی آوازه نهضت ملی کردن نفت ایران در جهان پیچیده بود دکتر مصدق در دیوان داوری بین المللی لاهه مدارکی به جهانیان نشان داد از انتخابات دوره رضاشاه و از جمله همان دوره ای که قرارداد نفت با بریتانیا را تجدید کرده بود. برد تا نشان دهد که این قرارداد و دیگر مصوبات آن دوران مصوبه مردم ایران نیست چرا که سندها نشان می داد کسانی به نام نماینده از سوی مراکز و شهرهائی به دستور دربار و عمل دیوان حرب عنوان نماینده مجلس گرفتند که گاهی حتی یک بار محل انتخاب را ندیده بودند.

این همان قرارداد نفتی است که سی و پنج سال بعد از امضایش محمد رضا پهلوی آن را لغو کرد و همان قراردادی است که حسن تقی زاده که در مقام وزیر دارائی امضایش کرده بود بعد از سقوط رضاشاه در مجلس آشکارا گفت که "آلت فعل بودم" و نشان داد او نیز در این تصمیم گیری نقشی نداشته. قرارداد نفتی که در دوران رضاشاه بدون دخالت دادن هیچ مجلس و مشاوری، در حالی که نه تیمورتاشی زنده مانده بود که مانند پیش لایحه درست بنویسد و نه مصدق و داوری در کار بودند که مضارش را باز گویند در نهایت و در زمان جنگ جهانی دوم بزرگ ترین عامل هجوم متفقین به ایران و اصرار وینستون چرچیل شد برای تغییر رضاشاه.

مجلسی که به زعم شاه "طویله" شده بود و نمایندگانی که هیچ از ابراز بندگی به شاهنشاه کم نگذاشتند، و در دوره های دهم تا نیمه های دوره سیزدهم صدایی از آنان به گوش نمی رسید.

حتی در تغییر نخست وزیر و دولت هم هیچ اظهار نظری نمی توانستند کرد. اما آنها صبح سوم شهریور ۱۳۲۰ به جلسه ای فوری فراخوانده شدند تا سخنان علی منصور، نخست وزیر را بشنوند که با لکنت خبر داد که نیروهای خارجی از مرزهای کشور گذشته اند. بی استدعا رییس دولت هم نمایندگان سخنی نداشتند تا بگویند جز این که نگران خود و دارائی های خود بودند.

به صدا در آمدند

دو روز بعد هم باز با تلفن مجلس خبر شدند بیایند و گزارش نخست وزیر جدید را بشنوند که مجلسیان نمی دانستند کیست.

فروغی پیر و بیمار، که ده سالی بود در عزلت زندگی می کرد و از ترس مرگ در خانه خود را نمی گشود، به مجلس رفت و گفت که نیروهای خارجی می آیند و می روند و به کسی کاری ندارند. اما همین مجلس سفارشی با نمایندگان انتصابی وقتی سقوط دیکتاتور قطعی شد، چنان زبانی گشود که دولتیان در پاسخشان در می ماندند.

علی دشتی از دولت خواست جیب های آن مرد را بگردند که جواهرات سلطنتی را با خود نبرد. سید یعقوب انوار که از مرگ همکسوت خود مدرس هم برای خوشامد شاه اعلام شادمانی کرده بود سقوط و تبعید رضا را "خیرا فی ما وقع" خواند.

انتخابات مجلس چهاردهم که بعد از سقوط رضاشاه برگزار شد با وجود آن که کشور هنوز در اشغال نیروهای نظامی متفقین بود و گاه دو کشور روسیه و بریتانیا خواست هائی داشتند که به دولت ابلاغ می شد و استقلال را به خطر می انداخت، اما انتخاباتی بود که در بیشتر حوزه ها آزاد بود.

مهم ترین حوزه تهران بود که متفقین نمی توانستند در آن دخالتی داشته باشند. هیات نظارت بر انتخابات مرکزی به ریاست سید محمدصادق طباطبائی [فرزند آیت الله سید محمد طباطبائی یکی از دو روحانی هوادار و موثر در پیروزی انقلاب مشروطیت] برپا شد که نامش یادآور مجلس اول بود.

او در برابر فشارهای داخلی و فساد ایستاد و سرانجام از صندوق هائی که به شدت محافظت شد، نام محمد مصدق به عنوان نفر اول بیرون آمد.

آن چه رضا شاه در شانزده سال سلطنت خود ساخته بود از ارتش واحد، راه آهن و امنیت کشور و دانشگاه ها بر جا ماند اما آن آزادی که وی از جامعه گرفت موجب شد که وقت سقوطش هیچ کس از او یاد نکند و شرم زدگی به حکومت ماند که چنان به آزادی ها [آزادی انتخابات و آزادی بیان] ظلم روا داشت تا سرانجام مردم دستاورد پدران خود را با حضور نیروهای خارجی دوباره به دست آوردند.

برگزاری انتخابات آزاد با نظمی که بعد از سقوط رضاشاه میسر گشت حتی بعد از حادثه بزرگ نهضت ملی کردن نفت، دولت مصدق و کودتای ۲۸ مرداد هم ادامه یافت اما به نسبت قدرت گرفتن فرزند جوان رضاشاه، و به نسبت آگاهی وی به امور و قرار گرفتنش در مسیر تصمیم ها، دربار پهلوی بار دیگر قدرت گرفت و بار دیگر این قدرت خود را در انتخابات نشان داد. انتخابات مجلس بیستم آخرین تجربه بود.

از آغاز دهه چهل شمسی، بار دیگر انتخابات همچون دوران رضاشاه شکل گرفت، به جای ارکان حرب این بار ساواک تعیین کننده کسانی بود که باید صندلی مصدق ها و مدرس ها و موتمن الملک ها را پر می کردند. وزارت کشور دارای کارکنان و مدیرانی شد که به صندوق سازی مفتخر بودند. نهادهای سیاسی هم آرام آرام جای خود را به دو حزب دادند که مطبوعات اروپائی به آنان حزب بله قربان و حزب چشم قربان لقب داده بودند.

محمد رضا شاه با برچیدن آزادی انتخابات، همزمان نشریاتی را که در دهه اول سلطنت وی شکل گرفته بودند برچید و با آغاز اصلاحاتی در قوانین کشور دیگر نیازی به داشتن حزب و مجلس و مطبوعات در کشور ندید و سرانجام در حرکتی که پیران و با تجربه ها را به شگفتی انداخته بود، احزاب مطیع را هم منحل کرد و تاریخ را هم تغییر داد و به جای هجرت پیامبر اسلام سلطنت کوروش هخامنشی را ابتدای تاریخ ایرانی گذاشت.

تکرار کمدی تاریخ وقتی بود که همانند مجلس سیزدهم، مجلس بیست و چهارم هم در حالی که توسط نمایندگان حزب رستاخیر پر شده بود چندان که با امواج حرکت مردم و بی تحرکتی شاه روبرو شد زبانی به انتقاد سخت از شاه گشود. پخش آن چه نمایندگان مجلس رستاخیر درباره کشور و مدیریت آن گفتند از تلویزیون از جمله انگیزه های حرکت مردم در روزهای انقلابی شد که به عمر سلطنت مشروطه پایان داد.

شاه زمانی که اظهار داشت آماده برگزاری انتخابات آزاد و جبران ستم هاست و فاش به مردم گفت "صدای انقلاب شما را شنیدم" دریافت که دیر شده است. دو رییس آخرین سال های مجلس شورای ملی، در دادگاه های انقلابی به مرگ محکوم شدند.

صنیع الملک، احتشام السطنه، صادق مستشارالدوله، موتمن الملک، مستوفی الممالک، محمد تدین، عدل المک دادگر، محتشم السلطنه اسفندیاری، محمد صادق طباطبائی، سردار فاخر حکمت، حسن امامی، سید ابوالقاسم کاشانی، عبدالله معظمی، عبدالله ریاضی و جواد سعید در طول هفتاد و اندی سال ریاست مجلس شورای ملی را به عهده داشتند. از هیبت نامشان می توان دریافت که چطور انتخابات بی معنا شد، چطور مجلس بی پایه و اثر شد و چطور نظامی افتاد.

ما و بازماندگان مشروطه

میرزا جهانگیر خان مدیر روزنامه صوراسرافیل را ندیدم. نمی توانستیم دید. او را چهل سالی قبل از تولد من به دار کشیده بودند اما از زبان علی اکبرخان دهخدا، رفیق او و سردبیر روزنامه اش، شنیدم: "از آن شهید چند رسم باقی ماند یکی دلبستگی به مجلس آزاد بود و دیگر لزوم آزادی بیان، محض همین اصول بعد به دار کشیدن او ما جانمان را برداشتیم و آوارگی کشیدیم تا نشریه صوراسرافیل را در خارج از وطن علم کنیم، مباد مجلس که به توپ بسته شده این شعله هم بمیرد. چند شماره ای هم صوراسرافیل را منتشر کردم با محبت مشروطه خواهان مهاجر، اما کجا صدایش به ایرانی ها رسید".

دخو که پیری شده بود سپید مو، مودب و مطمئن، بیشتر خود را مشغول برگه های لغت می کرد اما در نگاهش غمی پنهان بود. چرا که او، پیر سال و ماه ۴۴ سال بعد از مرگ دوستش میرزا جهانگیرخان، در حکایت نهضت ملی کردن نفت دیده بود که چطور همچنان نهال آزادی ریشه می گیرد و بار نگرفته بریده می شود.

دهخدا و تقی زاده کارگزاران مشروطیت به زمانی که ما دیدیم پیر بودند، در نگاهشان غمی بود وقتی از انقلاب مشروطه حرف می زدند. انگار دیده بودند که چطور دارد فاصله تا آرمان های مشروطه خواهان روز به روز بیشتر می شود. هر کدام به رفیقان و رقیبان شهید خود فکر می کردند که جان دادند و گمان رفت سحر نزدیک است.

اما سخن درست این است که گرچه سحر نزدیک نبود اما باید گفت مشروطه جامعه را دگرگون کرد. مجلس ها نماینده واقعی استقلال شدند. جامعه ای که نود و سه در صدش بی سواد بودند، به فرهیختگان و دانایان و نخبگان خود اعتماد کرد و این اعتماد چنان قدرتی آفرید که به همت سرداران مشروطه خواه و آزادی طلب، محمدعلی شاه [نواده ناصرالدین شاه آخرین امپراتور سنتی ایران و هم نواده امیرکبیر مصلح بزرگ تاریخ ایران] به خفتی که در تاریخ ایران شبیه نداشت، از ترس مردم، به سفارت روس پناهنده شد.

مجالس اول، که رجال نامدار و خوشنام ناظر بر انتخابات آن بودند و نامشان ضمانت سلامت انتخابات بود از کشور و مردمش بهتر دفاع کردند تا دیکتاتوری ها هر چه قدرتمند و هر چقدر متکی به نیروی نظامی. نه اولین ارتش قوی متحد ایران از رضا شاه محافظت کرد و نه قوی ترین ارتش خاورمیانه از آخرین پادشاه. اما مجالسی که نمایندگانش از مردم رای گرفته بودند به جز عشق به سعادت کشور و دشمنی با فقر همه گیر، با چشمی هم نگهبان نهادهای دموکراتیک بودند. آن ها آزادی انتخابات مجلس را شرط اول گرفته بودند و آزادی بیان را شرط بعدی. و این دو ملازم هم بود.

حق نشر عکس MEHR
Image caption علی لاریجانی، رئیس فعلی مجلس شورای اسلامی بارها تأکید کرده است که این مجلس، یک مجلس ولایی و تابع آیت الله علی خامنه‌ای است

امروز باید نوشت که کشور هنوز به دلار نفتی آلوده نبود که جنگ بر سر تقسیم درآمدهای نفتی مهم ترین مجادله مجلس و دولت ها باشد. دولت چنان بزرگ نبود که رسیدن به مقامی در آن مصادف با دست یابی به امکان وسیعی باشد. نمایندگان برگزیده مردم دغدغه شان خشکسالی بود و امنیت مناطق و حفظ آزادی و استقلال. در میانه کار مجلس دوم و سوم، شمال کشور توسط روس ها اشغال شد و کشتارها در آذربایجان رخ داد، خشکسالی و مرض رسید و اوضاع کشور را به هم ریخت اما...

مشروطه سلطنتی داشت چنان پایه و مایه می گرفت که ابرقدرت های زمان که نقشه هائی در غیاب ایرانیان برای این تکه از عالم طراحی می کردند، نگرانی اولشان مجلس بود. مجلس اول به توپ استبداد فروریخت و مجلس دوم به اولتیماتوم روس دربسته شد و این خود نشانه ای است از قدرت ایستادگی پارلمان. نمایندگانی که از هر مذهب و مرام و آئینی بودند، در یک زمان کفن پوشیده به بهارستان می رفتند.

سید حسن مدرس که ابتدا خود از منکران مشروطه بود وقتی به عنوان ناظر به تهران آمد و به بهارستان رفت، چنان مجدوب پارلمان شد که نمایندگی علما را گذاشت و رای از مردم خواست و گرفت و نماینده حقگو شد و سرنوشت میرزا جهانگیرخانی برای خود رقم زد. اگر میرزا جهانگیر خان در مقدم استبداد کوتاه و صغیر محمدعلی شاهی شهید شد، مدرس و دیگران در مقدم یک دیکتاتوری شبه نظامی مدرن قربانی شدند که پانزده سال دوام آورد و سرانجام هم با یورش متفقین و فشار آنان پایان گرفت.

آزادی رسید اما

با انقلاب، همچنان که جامعه ایرانی دیگرگون شد این صدا که آزادی لازمه گردش جامعه است و استقلال بدون آزادی به دست نمی آید، حتی روحانیون را که پیش از آن علاقه ویژه ای به آزادی و انتخابات از خود نشان نداده بودند به پارلمان رغبت داد. در اولین سخنرانی بنیان گذار جمهوری اسلامی [در بهشت زهرا] او وعده برگزاری همه پرسی و مجلس موسسان داد و در شرح وظایفی که برای دولت موقت نوشت نیز اصل را برای آماده کردن مملکت برای برگزاری انتخابات قرار داد.

اولین همه پرسی که منجر به تغییر کشور به جمهوری اسلامی شد، با خرده گیری حقوق دانان مواجه شد که درست نمی دانستند در اولین آزمایش بعد از سلطنت، و در حالی که نفرت عمومی از نظام پیشین آشکار است ورقه رای رای دهندگان را بر سر دوراهی سلطنت یا جمهوری اسلامی قرار دهد. بنا به استدلال مصطفی رحیمی، حقوقدان، این کار خلاف آزادی رای است. محکمی این استدلال، شورای انقلاب را به تامل واداشت و سخنان ضد و نقیض گفته شد و حتی در آخرین روزهای پیش از همه پرسی فروردین ۵۸ دولتمردان اعلام داشتند که اگر مردم نوع دیگری از حکومت را می پسندند پشت ورقه های رای بنویسند.

این خدشه گرچه حقوقدانان و اهل سیاست را از گروه هواداران جمهوری اسلامی جدا کرد، اما آسیب بزرگی به رغبت مردم به انتخابات وارد نکرد. اولین انتخابات مجلس و اولین انتخابات ریاست جمهوری آزادترین انتخابات تاریخ ایران اعلام شد. ادعائی که چندان دور از حقیقت نبود. در اولین انتخابات آیت الله طالقانی بیشترین آرا را در کل کشور به دست آورد و کسانی که زیر شدید ترین حملات حزب الهی ها و روحانیون بودند به مجلس راه یافتند.

در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری، گرچه گروهی که با اشغال سفارت آمریکا و گروگان گرفتن آمریکائیان موثرترین گروه سیاسی حاضر در صحنه شده بودند نقش بعدی شورای نگهبان را به عهده گرفتند و عملا فهرست دراز داوطلبان به هشت نفر خلاصه شد، اما این نیز خدشه ای بزرگ نبود. نامزد حزب جمهوری اسلامی که روحانیون نزدیک به ایت آلله خمینی و اکثر اعضای شورای انقلاب در راس آن بودند، از صحنه به دور افتاد و سرانجام ابوالحسن بنی صدر و احمد مدنی عضو جبهه ملی و امیر سابق ارتش دربالاترین مرتبه قرار گرفتند.

انتخاب بنی صدر به عنوان اولین رییس جمهور تاریخ ایران در حالی که هاشمی رفسنجانی در نقش سرپرست وزارت کشور برگزار کننده آن انتخابات بود و دو معاون وی رضا زواره ای و مصطفی میرسلیم [هر دو از حزب موتلفه اسلامی] با بنی صدر مخالف بودند، از یک دیدگاه نشان دهنده سلامت انتخابات بود.

هاشمی رفسنجانی در حالی به ریاست اولین مجلس شورای اسلامی برگزیده شد که پیش از او محمد تدین، امام جمعه سید حسن امامی و سید ابوالقاسم کاشانی در کسوت روحانیون در مقام ریاست مجلس شورای ملی قرار گرفته بودند. آن هر سه اما در زمانی به این مقام دست یافتند که نمایندگان قدرت حاکم بودند و در مقابل آزادی خواهان و ملیون.

اگر مشروطه سلطنتی به گذر ایام از آن انتخابات و مجلس که میرزا جهانگیر خان متفخرش بود فاصله گرفت جمهوری اسلامی نیز در دهه دوم عمر خود به راه حل هائی برای یکدست کردن حکومت و نشنیدن صدای مخالف از تریبون مجلس دست زد که در نهایت مجلس شورای اسلامی را در موقعیت دوره های هفت تا دوازده و بیست تا بیست و چهار مجلس شورای ملی قرار می دهد.

نظارت شورای نگهبان که در گذر ایام به نظارت استصوابی گسترش یافت، همچون نقش ولی فقیه که در بازنگری قانون اساسی دارای قدرتی شد که در هیچ قانون اساسی جهان به یک فرد داده نشده، کار را بدان جا رسانده است که علی لاریجانی رییس فعلی مجلس چند بار در ماه گذشته اعلام داشته است که مجلس ولائی است و به فرمان مقام ولایت عمل می کند.

از دید ناظر بیرونی، مجالس سال های پایانی سلطنت رضا شاه و فرزندش هم طبق چنین آئینی جز به فرمان پادشاه عمل نمی کردند و جز با التزام به شاه از صافی نظارت ها رد نمی شدند.

مقایسه های ناگزیر

اگر در مقایسه میان موتمن الملک و مهندس ریاضی فاصله ای بعید بود که برای نشان دادن وضعیت کشور مدام بدان اشاره می شد، چنان که ریاست قوه مجریه هم از مصدق و قوام و مشیرالدوله به ازهاری رسیده بود، در دوران جمهوری اسلامی هم ریاست مجلس با این ها بود: هاشمی رفسنجانی، مهدی کروبی، علی اکبر ناطق نوری، غلامعلی حدادعادل و علی لاریجانی.

قیاس های ناگزیر تاریخی از آن رو اهمیت دارند که خلاصه می کنند و نیاز به بحث طولانی ندارند. چنان که می توان گفت اگر دوره هائی مانند چهارده و هفده مجلس شورای ملی و دو سال و نیم دولت مصدق نشان دهنده ظرفیتی در قانون مشروطه سلطنتی بود، و فرصتی برای بازشدن فضای درونی تنفس نسل ها، انتخابات دوم خرداد و انتخاب مجلس ششم هم فرصتی بود برای جمهوری اسلامی.

در هشتاد و پنج سال گذشته هر دو نظام سیاسی ایران قدر فرصت های طلائی خود ندانستند سهل است اصلاح طلبان و تحول خواهان را به بند کشیدند و بر بدگوئی آنان مسابقه گذاشتند. تصمیم گیرندگان این نظام ها پند گذشتگان و تجربه دیدگان را نشنیدند.

ما میرزا جهانگیر را ندیدم، مدیر روزنامه صوراسرافیل را چهل سال قبل از تولد ما کشته بودند اما علی اکبر خان دهخدا معاون او را دیدیم سپید مو در حالی که خود را میان فیش های لغت نامه دفن کرده بود و گاهی که لب می گشود آهی می کشید. خاطرات مشروطه را از زبان حسن تقی زاده شنیدیم که هزار گفتار داشت. هر یک از آنان به قدر فهم مستمعان و شاگردان خود می خواستند کاری کنند که نسل های بعدی از تکرار خطای آنان پرهیز کند، بماند با خطاهای خود.

در اوایل دهه چهل شمسی، پنجاه و اندی از جنبش مشروطه گذشته، در باشگاه معلمان تهران [مهرگان]، در زمانی که تلویزیون نبود و نه اینترنت، با آگهی کوچکی در روزنامه اطلاعات، عده زیادی گرد آمده بودند تا از زبان سید‌حسن تقی‌زاده از مشروطیت بشنوند. تقی‌زاده فرتوت شده بود و دیگر فرصت و خیال نوشتن تاریخ مستقلی درباره مشروطیت نداشت، اما از گفتن درباره آن خسته نمی‌شد. شیرینی کلامش شنونده را بر سر شوق شنیدن می‌آورد. بعد هر جلسه، دو سه سؤال هم مطرح می‌شد و تقی‌زاده جواب می‌گفت. در پاسخ یکی از این سؤال‌ها بود که شنوندگان شنیدند گفت؛ ملیحه نگذاشت. سکوتی حکم‌فرما بود. حاضران می‌پرسیدند کدام ملیحه نگذاشت مشروطه چنان که باید به بر نشیند؟

سخنران با تجربه، با خونسردی تمام گفت: ملیحه نگفتم. و با سکوتی اضافه کرد: گفتم مدیحه.

پس به‌سخن افتاد. گفت: وقتی مشروطه شد، به‌خیال آن افتادیم که حل شد همه مشکل ما. چون که تمام مشکل را در تغییر قدرت می‌دیدیم؛ و هیچ‌کس ما را نگفت که باید خود را نیز تغییر دهیم. همه خیالمان این بود که قدرت را کوتاه‌کنیم، قدرت شاه را و هیچ به اندیشه قامت خود نبودیم که آن را هم بالا بریم.

پیرِ سال و ماه گفت: "مدیحه نگذاشت." و تا جمله‌ خود را معنا کند، افزود: هر کس منبری یافت و جریده‌ای گرفت، به مدیحه متوسل شد؛ پس قدرت قهار را که محمد‌علی‌شاه بود راندیم، اما لباسمان مشروطه شد و درون لباس همان استبدادی ماند.

چند سالی بعد از آن گفتار، که مستعمش بودم، وقتی آقای تقی زاده حاضر به پذیرش جوانک خبرنگار شد، لطیفه را به یادش آوردم، صدا را پائین کشید و گفت برای همین بود که ما مثل ممالک راقیه نشدیم و شیرینی مشروطه را نخوردیم، رفتیم دوباره برگشتیم و از سردار سپه، ناصرالدین شاه ساختیم.

سال چهل و شش بود و آذری رند شیرین زبان بعد به احتیاط اضافه کرد حالا هم که اوضاع الحمدلله خیلی خوب است.

هفته گذشته وقتی آخرین انتظارها هم سرآمد، محمد خاتمی که به نرم رو ترین حتی در قبیله اصلاح طلبان معروف است نشان داد که انتخابات در پیش را واجد حداقل شرایط یک انتخابات نمی داند و شرکت در آن را توصیه نمی کند در حقیقت حجت بر همه آن ها که می کوشند صندوق رای را از معادلات جامعه دور نکنند، تمام شد.

به نوشته یک متفکر "محافظان قلعه قدرت جمهوری اسلامی نشان دادند که سر آشتی با توده ها را ندارند و هر نوع اصلاح طلبی و تصحیح خطا، برایشان قبیح می نماید. وقتی زندانیان اصلاح طلب که گناهشان این است که آخرین بار در انتخاباتی شرکت فعال کردند، قرار نیست آزاد شوند، وقتی فشارهای بین المللی هم بهانه محدودیت های تازه می شود، وقتی از سکوت و بی صدائی رسانه ها، بستن گذرگاه های مجازی و انداختن پارازیت روی امواج دور، راضی به نظر می رسند. وقتی پایمردی ها و مصلحت جوئی ها هم بی اثر مانده است. انتخابات دوره نهم مجلس شورای اسلامی عملا از نفس افتاده است".

تفسیرهای درونی به نظر می رسد چنین باشد که هر موجی و شوری در این شرایط منطقه خطرآفرین است. به زبان دیگر انتخاباتی حداقلی، با رقابتی که بین هواداران "جریان انحرافی" و "اصولگرایان اصولگرا" درگیر می شود با کمک تبلیغات نوع چکشی، ما را بس. یعنی اوضاع بحمدلله خیلی خوب است.

مطالب مرتبط