نقطه مشترک آیت‌الله خمینی و کیانوری، مستضعفان و زحمتکشان

جمهوری اسلامی حق نشر عکس Getty
Image caption حزب توده ایران بعد از انقلاب از جانب برخی گروه های چپ متهم به دنباله روی و همسویی با سیاست های جمهوری اسلامی و روحانیت شده بود

حزب توده ایران بعد از انقلاب از جانب برخی گروه های چپ متهم به دنباله‌روی و همسویی با سیاست های جمهوری اسلامی و روحانیت شده بود. حزب توده این اتهامات را همیشه رد کرده و نورالدین کیانوری، دبیر اول وقت حزب که طی سال های ۵۸ تا ۶۱ در جلسات هفتگی با عنوان "پرسش و پاسخ"، مواضع رسمی حزب را بیان می کرد و به عملکرد و مواضع حزب در قبال جمهوری اسلامی می پرداخت.

کیانوری در یکی از این جلسات در سال ۱۳۵۸ گفت: "حزب ما یک حزب مارکسیستی است و در اساس با جهان بینی و شناخت های مارکسیسم - لنینیسم و سوسیالیسم علمی به حوادث و پدیده ها برخورد می کند. در سیاست کوتاه مدت و دراز مدت، یا به اصطلاح علمی، تاکتیک و استراتژی خود همه مسایل را بر این اساس تحلیل می کند."

بنابراین حزب توده برای پاسخ به اتهامات خود ابتدا می آید موضوع سیاست کوتاه مدت و دراز مدت را بر اساس تاکتیک و استراتژی روشن می کند.

سیاست دراز مدت حزب توده، رسیدن به جامعه سوسیالیستی است اما برای رسیدن به این هدف باید مراحلی را پشت سر گذاشت. مرحله اول "انقلاب ملی و دموکراتیک" است و مرحله دوم "انقلاب سوسیالیستی" است. برای طی این مراحل، باید از تاکتیک های معین استفاده کرد.

حزب توده، این تاکتیک‌ها را تاکتیک‌های لنینی می دانست. تاکتیک لنینی از دیدگاه کیانوری به این شرح است: "تاکتیک این است که ما بتوانیم با ارزیابی دقیق نیروها در جامعه، حلقه اساسی تحول اجتماعی را پیدا کنیم، حلقه‌ای که اگر آن را به دست گرفته و به جلو ببریم، تمام جریان پدیده مانند حلقه های زنجیری که به حلقه اساسی بسته هستند، به سمت هدف جلو برده شود."

سایر عوامل نسبت به این حلقه اساسی، فرعی هستند. حلقه اساسی، آن عاملیست که بتواند اکثریت نیروهای عظیم اجتماعی را به تحرک وادارد. مثال کیانوری از حلقه اساسی، شعاریست که حزب بلشویک مطرح کرد تا بتواند اکثریت را گرد آن جمع کند.

این شعار عبارت بود از صلح، نان و زمین. هدف لنین یا حزب بلشویک از این شعار پا گذاشتن به مرحله اول یعنی انقلاب ملی و دموکراتیک بود چرا که در این صورت گروه های مختلف و مردم می توانستند به وحدت کلمه برسند و با معرفی عامل بدبختی های روسیه، نظام تزار را سرنگون کنند. تنها در این صورت بود که مردم ترغیب به انقلاب ملی می شدند.

کیانوری توضیح می دهد: "برای انقلاب اکتبر نمی آیند شعار بدهند که مثلاً ما میخواهیم کمونیسم بسازیم. به جای اینکه بگویند مردم برخیزید، اسلحه به دست بگیرید و حکومت کرنسکی را سرنگون کنید، می گویند: صلح، نان و زمین می خواهیم. صلح برای تمام مردم و ارتش که از جنگ خسته شده، نان برای ده ها و ده ها میلیون مردم، مردم قحطی زده، زمین برای دهقانان، برای میلیون ها دهقان بی زمین که آرزوی زمین داشتند.توده های میلیونی که پس از انقلاب فوریه، کورکورانه به حکومت بورژوایی اعتماد داشت، زیر این شعار، که دولت کرنسکی نمی توانست به آن ها تحقق بخشد، به طرف حزب بلشویک آمدند. همان حزب بلشویکی که چند ماه پیش، در انقلاب فوریه، فقط اقلیت بسیار کوچکی از آن پشتیبانی کرده بودند. این است اهمیت حلقه اساسی، یعنی پیدا کردن آن نقطه اصلی در مجموعه مسایل عینی که در جامعه مطرح است، نقطه ای که بتواند تمام جریان را به دنبال خود بکشد."

حق نشر عکس AFP
Image caption حزب توده، در فکر "جبهه متحد خلق" بود و آیت الله خمینی عملا توانست بسیج مردمی و حزب لله را تشکیل دهد که برای تثبیت نظام تازه تاسیس ضروری بود

کیانوری ادعا می کرد که حزب توده نیز همانند مثال ذکرشده عمل کرد یعنی "در جریان انقلاب خودمان، در طول دو سه سال اخیر دو مسئله که حلقه اساسی را تشکیل می دادند، در برابر نهضت قرار گرفت. این دو مسئله که توانست تمام خلق را صرفنظر از تمام اختلاف نظرهایی که با هم داشتند و علی رغم تضادها و خصومت هایی که میان آن ها بود، به دنبال خود بکشد، عبارت بود از: آمریکای جانی که تمام ثروت ما را تصاحب کرده باید برود و شاه، که نوکر آمریکاست باید برود. دو شعار خیلی ساده که بحث بغرنج علمی پشت سر خود نداشت. مردم این دو شعار را فهمیدند و به این نتیجه رسیدند که تمام بدبختی هایشان از این دو منبع اصلی است."

حزب توده معتقد بود که آیت الله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی، با تحلیلی متفاوت، در مسیر همین دو شعار توانست گروه های مختلف و مردم را گرد هم آورد. هر چند حزب توده، در فکر "جبهه متحد خلق" بود و آیت الله خمینی عملا توانست بسیج مردمی و حزب لله را تشکیل دهد که برای تثبیت نظام تازه تاسیس ضروری بود.

کیانوری اضافه می کند : "شخص آیت الله خمینی از ابتدا این حلقه اساسی را با برداشت مذهبی و روحانی خودش – نه با تحلیلی که ما از اوضاع سیاسی می کنیم- پیدا کرد. او هم به همان نتیجه ای رسید که ما رسیده بودیم. ما با تحلیل مارکسیستی خود به این نتیجه رسیده ایم که دشمن شماره یک ما امپریالیسم آمریکا و دشمن شماره دو ، شاه عامل امپریالیسم است ، و تا این دو دشمن از ایران ریشه کن نشوند، آزادی برای مردم ایران مفهومی نخواهد داشت. آیت الله خمینی هم با برداشت خودش به همین نتیجه ساده دست یافته است و این موضوع در آخرین اعلامیه ایشان در بغداد هم تصریح شده است. ما در واقع از نظریات خودمان پشتیبانی می کنیم. آیت الله خمینی با برداشت خودش به این نتیجه می رسد که جامعه ما جامعه ای است تیره روز با اکثریت توده های فقیر، که او نامش را می گذارد "مستضعفین ". ما نیز به همین نتیجه می رسیم و آن را "طبقات زحمتکش" می نامیم که عبارتند از کارگران، دهقانان و پیشه وران خرده پا. و در سوی دیگر جامعه به تعبیر ما طبقات حاکمه سرمایه دار و ملاکین بزرگ وابسته به امپریالیسم قرار دارند که آیت الله خمینی با تعبیر خودش نام آن ها را مستکبرین وابسته به امپریالیسم می گذارد. ما اینجا بر سر کلمات و اصطلاحات دعوا نداریم، ما محتوای آن ها را می پذیریم و از آن پشتیبانی می کنیم."

اما دبیرکل حزب توده به عاملی اشاره می کند که می توان آن را پاسخی دانست که چرا عملکرد حزب توده، به همسویی و دنباله روی از سیاست های جمهوری پنداشته شده بود. او می گوید: "کدام حزب کمونیست میتواند در جامعه ای که ۹۵ تا ۹۷ درصد مردم آن تمایلات مذهبی و اغلب تمایلات عمیق مذهبی دارند، تصور کند که بدون این نیروی عظیم می تواند انقلاب اجتماعی انجام دهد؟ مگر می توان انقلاب را با هلیکوپتر و یا با هواپیما به جایی وارد کرد. انقلاب کالا نیست که مثلاً از کارخانه زیمنس بتوان آن را وارد کرد. انقلاب اجتماعی را خلق باید انجام دهد، یعنی دهقانان، کارگران، پیشه وران و روشنفکران. اکثریت مطلق این طبقات و اقشار مذهبی هستند. ما تنها میتوانیم خوشحال باشیم از اینکه تأثیر تحولات تاریخی جهان، در ایران کار را به جایی رسانده است که قشر های وسیعی از نیروهای غیر مارکسیست، نیروهای طبقاتی مردم زحمتکش، با تجربه شخصی خودشان به صحت این شعارهایی که ما با تحلیلی دیگر به آن رسیده ایم، دست یافته اند و برای رسیدن به این هدف ها آماده مبارزه اند. این است مفهوم "جبهه متحد خلق" برای دست یافتن به هدف های انقلاب دموکراتیک ملی."

همچنین حزب توده معتقد بود که تضاد عمده، تضاد بین "خلق و امپریالیسم" است، بنابراین نباید تضادهای دیگر مانند تضاد طبقاتی را عمده کرد. اگر نیروهای بورژوا و لیبرال و مذهبی می توانستند در خدمت انقلاب ملی باشند باید با آنها همراهی کرد. از سویی دیگر، حزب هر گونه چپ روی گروه های مبارز را نقد می کرد و تاکید می کرد در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی، گروه ها باید فعالیت کنند هر چند تاکید می کند که رابطه خود را با نظام به صورت رابطه "اتحاد و انتقاد" و "پشتیبانی و انتقاد" تعریف کرده است.

حق نشر عکس ISNA
Image caption نورالدین کیانوری در نامه ای به آیت الله خامنه ای در سال ۱۳۶۹ از شکنجه های بسیار زیاد بر خودش، اعضای حزب و همسرش پرده برداشت

بنابراین، موضع ضد امپریالیستی یکی از عواملی است که باعث می شود حزب توده، رابطه ای را با نظام جمهوری اسلامی ر قرار کند که گروه های مبارز دیگر که در انقلاب سهم داشتند ولی بعد از انقلاب با نظام تازه تاسیس درافتادند، این حزب را به سازشکاری با نظام متهم کنند، اتهامی که حزب توده هیچگاه نپذیرفت.

حزب توده، در رابطه با سیاست هایی که در پیش گرفته بود نوشت: "ما معتقدیم که در رابطه با این سیاست، غیر از حزب توده ایران، قاطع ترین موضع را طرفداران راستین آیت الله خمینی در مبارزه علیه امپریالیسم، در مبارزه علیه رژیم ارتجاعی شاه، در مبارزه برای حقوق اکثریت مردم زحمتکش و مبارزه برای آزادی های دموکراتیک اتخاذ کرده اند. به این ترتیب ما معتقدیم که در شرایط کنونی این نیروها در عمل نزدیک ترین متحدین حزب توده ایران هستند."

اما همانطور که بعدها معلوم شد، جمهوری اسلامی برای این متحد خودخوانده که در بعضی موارد با ارائه اطلاعات به جمهوری اسلامی مانند کودتای نوژه، آن را از توطئه ها رهانیده بود، تقدیری را رقم زد که فقط به زندان، شکنجه و اعدام اعضای حزب توده ختم شد.

نورالدین کیانوری در نامه ای به آیت الله خامنه ای در سال ۱۳۶۹ از شکنجه های بسیار زیاد بر خودش، اعضای حزب و همسرش پرده برداشت، آن چنانکه حتی اکبر هاشمی رفسنجانی، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفتگویی با روزنامه همشهری گفت: "اگر آن کار را نمی‌کردیم، بهتر بود. ما حزب توده را زیر نظر داشتیم. من برای این حرف که آنها به فکر کودتا بودند، دلیلی پیدا نکردم."

مطالب مرتبط