احسان طبری، متفکری خلاق یا نظریه پرداز باورهای جزمی؟

احسان طبری حق نشر عکس ggg
Image caption احسان طبری، از تاسیس حزب توده در نخستین سال های دهه سی تا سال ۱۳۶۲ که بازداشت شد، با نفوذترین، معروف ترین و برجسته ترین چهره نظری حزب توده بود

احسان طبری، از تاسیس حزب توده در نخستین سال های دهه سی تا سال ۱۳۶۲ که بازداشت شد، بانفوذترین، معروف ترین و برجسته ترین چهره نظری حزب توده بود.

مطالعه هر پدیده ای "در متعالی ترین نمونه آن" به دستاوردهای بهتری می انجامد و تحلیل آثار طبری، تصویری گویا از ظرفیت های نظری حزبی به دست دهد که طبری مهم ترین و بزرگ ترین چهره نظری آن بود.

غلبه جزم‌ها بر داده‌ها

کتاب های "برخی بررسی ها درباره جهان بینی ها و جنبش های اجتماعی ایران" و "یادداشت ها و نوشته های فلسفی و اجتماعی" طبری را مهم ترین آثار او در عرصه نظری می دانند.

طبری در کتاب نخست می کوشد تا تاریخ اجتماعی، فرهنگی و سیاسی ایران را تحلیل کند و در مقاله های کتاب دوم به برخی از مهم ترین مسائل فلسفی و اجتماعی می پردازد.کتاب اول، هنوز تنها اثر به قلم یک ایرانی است که با ادعای نگارش تاریخ تفکر ایرانیان با متدلوژی مارکسیستی نوشته شده است.دامنه گسترده داده های گردآوری شده در این کتاب حیرت انگیز است اما شیوه مدرسی طبری افق کتاب را به گزارش و شرح محدود می کند.

طبری متفکری را بر می گزیند، گزارشی فشرده از آرای او به دست می دهد، به مناسبت موضوع یکی دو جمله از مراجع محبوب خود، مارکس و انگلس، نقل و شرح می کند، الگوئی کلی از وضعیت طبقاتی و اجتماعی و گزارشی از رخدادهای تاریخی آن دوره به دست می دهد و آن گاه احکام کلی از پیش آماده را بر توازی ساده شده در حد ذهن متعارف، بر داده ها تحمیل می کند بی آنکه استخراج این احکام از متن و داده ها و نسبت آن ها را با یک دیگر نشان دهد.

طبری و دوره بندی تاریخ ایران

کارل مارکس، تحول تاریخی جوامع اروپای غربی را در توالی پنج دوران "کمون اولیه، برده داری، فئودالیسم، سرمایه داری و سوسیالیسم" تبیین کرده و با تاکید بر آن که این الگوها را از تاریخ اروپای غربی استخراج کرده است، بر آن بود که جوامع آسیائی روندهای دیگری را از سرگذرانده اند.

مارکس در توضیح این روندها از اصطلاحاتی چون "شیوه تولید آسیائی" بهره می گرفت.

چپ سنتی، احکام نسبی مارکس را مطلق و به سرتاسر تاریخ بشری تعمیم و تفاوت های مهم این جوامع را به "ویژگی" تقلیل داد.

طبری در مقدمه کتاب "برخی بررسی ها..." بر "پرهیز از الگوسازی و منظره پردازی مصنوع" تاکید کرده و می نویسد "به جای جست و جوی اشکال یونانی ـ رومی بردگی .. به جای یافتن اشکال فرانسوی ـ آلمانی فئودالیزم و به جای جست و جوی انگلیسی ـ هلندی رشد سرمایه داری در کشور ما باید به دنبال آن اشکالی رفت که در این کشور پدید آمده است."

این جمله ها به خواننده نوید می دهند که طبری از فرمول های جامد فرارفته و مفاهیم و برداشت های تازه ای را مطرح یا دست کم مدل مارکسی "شیوه تولید آسیائی" را غنی تر خواهد کرد.

طبری برخی تفاوت های مهم جوامع شرق و غرب را برمی شمارد اما و به سیاق همان فرمول رسمی چپ سنتی همه تفاوت ها را به "ویژگی" تقلیل داده و خواننده را با تکرار ملال آور الگوی آکادمیسین های حزبی ناامید می کند.

فلسفه، علم قوانین کلی یا پایان ایدئولوژی؟

مارکس و انگلس به "پایان ائدیولوژی"، "پایان عصر سیستم سازی" و "پایان فلسفه به عنوان قوانین کلی طبعیت، جامعه و تاریخ و شناخت" معتقد بودند.

مارکس، واژه "قانون" را در حوزه علوم اجتماعی و تاریخ نمی پسندید و "گرایش و ضد گرایش" را بر آن ترجیح می داد و انگلس "سیستم سازی پس از هگل" را "محال" می دانست.

اما طبری در کتاب "یادداشت ها و نوشته های فلسفی و اجتماعی" به تقلید از استالین می نویسد "فلسفه به تعریف دقیق امروزی یعنی علم کلی ترین قوانین تکامل طبعیت و جامعه و تفکر".

طبری با این تعریف با گرایشی همراه می شود که احکام را به سیستم و سیستم را به ایدئولوژی دولتی بدل می کرد تا به عنوان متولی سیستم مرجعیت خود را بر تفکر خلاق تحمیل کند.

طبری حتی دیالکتیک مارکسی را از شیوه و روش ساقط و به قوانینی بدل می کند که واقعیت ها باید خود را با آن ها منطبق کنند؛ "دیالکتیک عام و مجرد بیانگر قوانین کلی است و دیالکتیک خاص و یا مشخص انطباق آن قوانین کلی است بر عرصه های مشخص."

توطئه دموکراسی و نظریه در خدمت توجیه

حق نشر عکس ggg
Image caption آثار نظری طبری بر حافظه شگفت انگیز، دانش گسترده، هوش سرشار، استعداد کم نظیر و مطالعات وسیع او شهادت داده و با غنای سرشار داده ها، فقر پررنگ برداشت های نو و فراوانی احکام جزمی چپ سنتی آن روزگار مشخص می شوند

طبری در گزارش آراء دیگران قوی دست است اما آن گاه که به تحلیل مشخص از وضعیتی مشخص می رسد، اغلب "نظریه" را به "توجیه" مواضع حزبی تقلیل می دهد. این شیوه را به کرات در گره گاه های تاریخی دهه سی و پس از انقلاب می توان دید.

حزب توده در اوج "جنبش ملی کردن نفت" در دهه سی از "واگذاری امتیاز نفت شمال ایران به شوروی" دفاع می کرد و طبری در توجیه نظری این سیاست نوشت " نواحی شمال ایران در حکم حریم امنیت شوروی است ... ما برای انگلستان در ایران منافعی قائلیم" و نتیجه گرفت "دولت باید به فوریت برای امتیاز نفت شمال به شوروی و نفت جنوب به کمپانی های آمریکائی و انگلیسی وارد مذاکره بشود."

دفاع حزب توده از "خط امام"، که با سرکوب خشن دموکراسی همذات بود، و "ترجیح مبارزه ضد امپریالیستی بر مبارزه برای دموکراسی" با سنت دموکراسی خواهی چپ، با ستایش مارکس از "دموکراسی بورژوائی" چون "دستاورد انقلاب" و با اعتقاد مارکسی کامل کردن"دموکراسی و حکومت اکثریت" با "آزاد کردن اکثریت از قید استثمار"مغایر بود.

طبری در توجیه سیاست حزب و دفاع از "رهبری قاطع، داهیانه و پر درایت امام" در مقاله ای که در کتاب "برخی مسائل انقلاب ایران" آمده است، نوشت:

"آزادی های دموکراتیک آن هم به شکل غربی آن سودمند نیست... این جنگلی است که جوامع غربی به نام دموکراسی به وجود آورده اند و یک توطئه اجتماعی است برای گیج کردن جامعه" و "در دموکراسی غربی انسان به زندگی بدتر از سگ محکوم شده است و تنها حق پارس کردن دارد."

چند سال پس از این نوشته کعبه طبری، بلوک شرق، فروپاشید و غیبت "دموکراسی غربی" از دلایل فروپاشی آن بود. بازی چرخ نیز در قالب زندان خط امام طبری را به موقعیتی انداخت که به گفته شاعری از دوستان او: "آخر عمر دردمندی شد ـ که ورا مرگ فجعه درمان بود"

تکامل مارکسیسم و سلسه مراتب حقیقت

تئوری مارکسیستی که در اتحاد شوروی و کشورهای اقمار آن به مکتبی جزمی بدل شده بود، پس از جنگ جهانی دوم در کشورهای جهان سومی آن روزگار و در کشورهای اروپای غربی، بر "بستر پراتیک اجتماعی و انقلابی"، متحول شد و احسان طبری باهوش تر از آن بود که ضرورت ارتقاء تئوری مارکسیستی را درنیابد.

"تردیدی نیست که بینش مارکس و انگلس و لنین باید خود را تکمیل کند"، پس از این گزاره درست تقلید از شوروی سر برمی کند و طبری می نویسد "اما مسئله این جا است که این تکمیل در کجا باید انجام شود؟" پاسخ او روشن است "در مراکز عمل یعنی در کشورهای سوسیالیستی".

طبری هوشمندتر از آن نیز بود که تناقض موقعیت خود، تضاد بین انسانی طالب شناخت حقیقت با انسانی اسیر جزم های حزبی را در نیابد.

در یکی از بهترین مقاله های خود با عنوان "جست و جوی پر وسواس حقیقت" می نویسد "یکی از احکام مارکسیستی اصل حزبیت یا جانب داری است".." اما مارکسیسم" بر "احتراز از ابژکتیویسم"(ذهن گرائی) تاکید می کند و "ابژکتیویسم نفی حزبیت و دعوی آن است که حقایق اجتماعی غیر طبقاتی است."

طبری تضاد بین شناخت ناجانبدار عینی و شناخت ذهنی جانب دار آلوده به ایدئولوژی را با سلسله مراتب حق آگاهی بر حقیقت حل می کند و می نویسد "اگر در محیط مبارزه اجتماعی روشنی، قاطعیت و شور نباشد مبارزه انجام نمی گیرد ... ولی انتقال اسلوب مبارزات اجتماعی به محیط پژوهش علمی و آفرینشی هنری و امر رهبری خطا است که در آن جا.....باید واقعیت بدون کوچک ترین پیش داوری ... و نتایج حاصله از بررسی بدون اندک مسخ و مداخله ای مورد متوجه قرار گیرد."

از منظر طبری "در محیط مبارزه اجتماعی"، که پای مردمان در کار است، ترکیبی از حقیقت و آموزه های مسخ شده و جانب دار کافی است و حقیقت ناجانبدار و مسخ نشده به دانشمندان، هنرمندان و رهبران تعلق دارد.

اغلب دولت ها، احزاب و سیاستمداران به رویه مطلوب طبری، تقسیم بندی مردمان به خواص و عوام، عمل می کنند اما دفاع نظری طبری از سلسله مراتب دستیابی به حقیقت با دیگر ادعاهای مکتبی او در تضاد است.

چه کسی یا چه مرجعی و بر کدام حقی، حقایق و مردمان را طبقه بندی، سلسله مراتب آگاهی بر حقیقت را تعیین و حق بخشی از مردم را بردانستن حقیقت محدود می کند؟

طبری به این پرسش ها نمی پردازد اما خواننده آثار او مدام با این پرسش آزار دهنده رو به رو است که آن چه می خواند، آن چه طبری نوشته است، حقیقت ناجانبدار خواص است یا ترکیب حقیقت و اطلاعات جانبدار برای عوام؟

غنای داده ها و فقر مفاهیم نو

حق نشر عکس ggg
Image caption دستگاه های تبلیغاتی جمهوری اسلامی پس از شکستن طبری در زندان و به قصد بزرگ جلوه دادن پیروزی خود، طبری را "از متفکران برجسته مارکسیسم در سطح جهان" خواندند

آثار نظری طبری بر حافظه شگفت انگیز، دانش گسترده، هوش سرشار، استعداد کم نظیر و مطالعات وسیع او شهادت داده و با غنای سرشار داده ها، فقر پررنگ برداشت های نو و فراوانی احکام جزمی چپ سنتی آن روزگار مشخص می شوند.

در دریای گسترده اما آرام آثار طبری شعله های سوزان پرسش در نمی گیرد، توفان تردید و جست و جو در افق های ناشناخته بر نمی خیزد، گردباد شور و شوق خلق مفاهیم نو نمی وزد و پاسخ همه پرسش ها را "مراجع" نظری او از پیش آماده کرده اند.

اسارت ذهنی طبری در باورهای جزمی چپ سنتی، که راه پرسش و خلاقیت را سد می کردند، تقلید طبری از مارکسیزم روسی، که نقل و مرجع را بر جای عقل نقاد و خلاقیت فکری نشانده بود و سال ها تبعید در حصار بلوک شرق سابق، آثار نظری طبری را از نوآوری تهی و او را در بهترین حالت ها به شارحی دقیق، و نه متفکری خلاق، و در بدترین حالت ها به توجیه گر مواضع سیاسی حزبی تقلیل دادند که اغلب در جهت نادرست تاریخ جا می گرفت.

مقایسه انبوه آثار طبری با نوشته های نه چندان فراوان خلیل ملکی که برخی مفاهیم نو را در فلسفه سیاسی مطرح کرد، سنجش کتاب های قطور طبری با دو کتاب نازک مسعود احمدزاده و امیرپرویز پویان، که تحول ایران را به سرمایه داری پیرامونی و ساختار سیاسی ایران را با نگاهی نو دریافته و تحلیل کردند، حکایت اعدام تفکر با طناب باورهای جزمی را به خوبی روایت می کند.

آن چه بود و آن چه نبود

دستگاه های تبلیغاتی حزب توده می کوشیدند تا طبری را "فیلسوف، نظریه پرداز و متفکری بزرگ" معرفی کنند. از آنسو دستگاه های تبلیغاتی جمهوری اسلامی نیز پس از شکستن طبری در زندان و به قصد بزرگ جلوه دادن پیروزی خود، طبری را "از متفکران برجسته مارکسیسم در سطح جهان"، "چهره شناخته شده علمی و فلسفی نزد مارکسیست های جهان" و "برجسته ترین تئوریسین مارکسیسم در آکادمی علوم شوروی سابق" می خواندند.

این القاب تبلیغاتی دروغین در زبان فارسی، که حتی مترجمان کتاب های فلسفی و درس خوانده های دوره دکترای فلسفه را نیز "فیلسوف" خطاب می کنند، بر اعتبار هیچ کس نمی افزاید.

طبری بی این القاب دروغین نیز بزرگ ترین چهره نظری حزب توده و دارای مدرک دکترای فلسفه، علوم اجتماعی و تاریخ بود اما نام او به عنوان نظریه پرداز در هیچ سند و کتاب غیر فارسی نیامده، او هیچ مفهوم، نظریه و برداشت نوئی را مطرح نکرده و در جهان نظری غیرایرانی چپ ناشناخته است.

طبری از دهه سی تا بازداشت خود در دهه ۶۰ بانفوذترین چهره نظری حزب توده بود اما نوشته های او، از دهه چهل به بعد بر نسل جدید مارکسیست های ایرانی تاثیر و نفوذ چندانی نداشت.

طبری در حوزه نظر، آن جا که جایگاه او بود، قامتی بلند داشت اما قربانی باورهای جزمی چپ سنتی شد. "تقلید" طبری از نظریه پردازان حزب کمونیست شوروی سابق با "دنباله روی" حزب توده از سیاست های دولت شوروی همخوان بود. هیچ مفهوم و برداشتی در تاریخ نظری ایران به نام طبری سکه نخورد، هرچند سترونی ذهنی طبری به گویاترین نشانه سترونی حزب توده در حوزه نظر بدل شد.

طبری شاعر و داستان نویس

بررسی شعر و داستان های طبری مجالی دیگر می طلبد اما در این عرصه نیز درس تلخ تاریخ، گفتنی است.

طبری که خود به سیاق نئوکلاسیک های ایرانی شعر می نوشت و تحول نیما را در نیافته بود،به خود حق می داد تا با رهنمودهای خود نیما را از راه خود بازدارد. نیما در پاسخ انتقادهای او نوشت "آن که غربال دارد از پی کاروان می آید". غربال دار تاریخ نیما را بر تارک شعر معاصر فارسی نشاند و طبری از را از قلمرو شعر حذف کرد.

طبری بر این باور بود که اگر داستان های او و به ویژه رمان "خانواده برومند" به هنگام در ایران چاپ می شد، می توانست "سرسلسله جریانی در رمان نویسی ما باشد... که ... به سووشون انجامید". تاریخ اما آثار داستانی طبری را در کنار پاورقی های حسینقلی مستعان حذف کرد.

سایت فارسی بی‌بی‌سی در هفتادمین سال آغاز فعالیت حزب توده ایران مجموعه یادداشت‌ها و مطالبی را منتشر می کند.

مطالب مرتبط