آوار ۲۸ مرداد و دستگیری رهبران حزب توده در سال ۶۱

کودتای بیست و هشت مرداد حق نشر عکس y
Image caption پس از ۲۸ مرداد و خروج موفقیت‌آمیز سطوح بالای حزبی علیرغم دستگیری مسئولان رده یک سازمان افسری، این تلقی در افکار عمومی (و یا حداقل منتقدان به حزب توده) ایجاد شد که "رهبران گریختند و کادرها تاوان پس دادند."

عصر مهندس جواد مادرشاهی و حبیب‌الله عسگر اولادی که برای گرفتن اطلاعات از فردی مطلع به پاکستان رفته بودند، آمدند و مطالب جالب و مفیدی که از او گرفته‌اند - درباره‌ عملکرد ک.گ.ب و حزب توده و سیاست شوروی در ایران - گزارش دادند.

کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی ۱۳۶۱: پس از بحران. ۱۳۸۱:۲۶۳

در ماه‌‌های آغازین سال ۱۳۶۱ نامه‌ای از سوی رفعت محمدزاده(۱) خطاب به هیأت سیاسی حزب توده‌ ایران نوشته شد که در آن پایان دوره‌ دمکراتیسم انقلابی و گردش به راست جمهوری اسلامی انذار داده شده و در پایان سخن از "پوگروم"(۲) رفته بود.

البته در بحثی که در هیأت سیاسی حزب توده‌ ایران در گرفت، این نظرگاه در اقلیت قرار گرفت و دو نظرگاه دیگر (که یکی نوید رفتار کجدار و مریز جمهوری اسلامی با حزب توده‌ ایران می‌داد و دیگری از محدودیت افزون شونده‌ در عین تحمل کلیتی به نام حزب توده سخن می‌گفت) مبنای حرکت حزب در سال پردست‌انداز ۱۳۶۱ قرار گرفت.

مسؤول مجله‌ دنیا، علی‌رغم ناتوانی در به کرسی نشاندن نظرگاهش، خواستار ثبت این نامه در اسناد کمیته‌ مرکزی حزب شد تا در تاریخ حزب، این پیش‌بینی تلخ برای همیشه ضبط بماند.(*)

اما برای باورمندان به نظرگاه‌‌های خوش‌بینانه نیز در فردای بازپس‌گیری خرمشهر از نیرو‌های عراقی کم‌کم مشخص می‌شد که احتمال سرکوب، هر چه بیشتر افزایش می‌یابد. چرا که در دیدار دبیر اول و دبیر روابط عمومی حزب توده با هاشمی رفسنجانی، رئیس مجلس و فرمانده‌ پشت پرده‌ جنگ مشخص شده بود که استدلالات رهبران حزب در باب ضرورت پایان دادن به جنگ، نه تنها مورد استقبال قرار نمی‌گیرد که حتی شباهت این مواضع با مواضع کشور شوراها، خصومت طرفداران تداوم جنگ را نیز برمی‌انگیزد.

حق نشر عکس AP
Image caption برای باورمندان به نظرگاه‌‌های خوش‌بینانه در حزب نیز در فردای بازپس‌گیری خرمشهر کم‌کم مشخص می‌شد که احتمال سرکوب، هر چه بیشتر افزایش می‌یابد

نورالدین کیانوری و محمدعلی عمویی پس از دیدار پرتنششان با هاشمی رفسنجانی - که بدل به آخرین ملاقاتشان با رهبران بلندپایه‌ جمهوری اسلامی شد - به هشیاری دریافتند که دوران "اتحاد انتقاد"، یعنی استراتژی اصلی حزب توده‌ی ایران در قبال جمهوری اسلامی، پایان گرفته است و در نبرد "که بر که" "نیرو‌های مترقی و روحانیون روشن‌اندیش"(۳) جمهوری اسلامی، دیگر به یاری حزب توده نخواهند آمد.(*)

هر چند شخص دکتر کیانوری به واسطه‌ ارتباط مستقیمی که از طریق یکی از روحانیون بسیار مورد اعتماد آقای خمینی، با ایشان برقرار کرده بود، اطمینانی کاذب به تداوم حضور حزب در سپهر سیاسی ایران داشت. اما او نیز دیگر می‌دانست که مسأله‌ ادامه‌ جنگ پس از بازپس‌گیری خرمشهر برای هسته‌ اصلی قدرت از اهمیتی بسیار برخوردار است و حزب توده برای این ابراز مخالفتش بهای سنگینی خواهد پرداخت.(**)

به همین سبب، سال ۱۳۶۱ سال تغییرات تشکیلاتی بود. تغییرات دقیق تشکیلاتی، به علت سرکوب و انحلال حزب و کشته شدن اکثریت اعضای رهبری حزب و بسته بودن بایگانی حزب توده در تبعید به روی پژوهشگران چندان میسر نیست، اما بنابر قراین به دست آمده از خاطرات پراکنده اعضای قاعده‌ حزب در مصاحبه با نگارنده روشن شد که سازمان‌های ایالتی حزب به خصوص در تهران از حالت متمرکز به حالت نیمه ‌متمرکز در آمده بودند و حوزه‌های پنج نفری به سه نفری و حوزه‌های سه نفری به شکل زنجیره‌ای در آمدند. برای اعضای کمیته مرکزی حزب، از سوی سازمان مخفی خانه‌ای امن در نظر گرفته شد که فقط خود آنان و سازمان مخفی از آن خبر داشتند.(*)

با همه‌ این تدابیر حلقه‌ محاصره بر گرداگرد حزب تنگتر می‌شد و حتی کنترل جلسات هیأت سیاسی و دبیران حزب در تمامی ماه‌‌های منتهی به ضربه‌ اول، سحرگاه ۱۷ بهمن ۱۳۶۱، جریان داشت (گام به گام تا فاجعه ف. شیوا، ۱۳۶۹). شاخه‌ مخفی حزب توده‌ ایران به واسطه‌ دستگیری‌های قبلی مسئول شاخه‌ مخفی، محمد مهدی پرتوی با نام مستعار خسرو، در سال ۱۳۵۹ تا حدی برای نیرو‌های امنیتی باز شده بود.(*)

اما با این تعقیب و مراقبت‌های مستمر تور امنیتی سازمان‌های چندگانه‌ جمهوری اسلامی بر گرداگرد حزب تنگتر می‌شد و حزب را در وضعیتی آچمز قرار می‌داد. وضعیتی که در صورت مخفی شدن ناگهانی حزب، تمامی زنگ‌های خطر را برای نیرو‌های امنیتی به صدا در می‌آورد و در صورت تداوم فعالیت‌های معمول، همه‌ ارگان‌ها و افراد غیرعلنی یا نیمه‌علنی حزب را در طی تعقیب و مراقبت‌های مستمر به دام نیرو‌های امنیتی می‌انداخت. شاید به خاطر همین وضعیت و تلاش برای تداوم فعالیت علنی حزب بود که دبیر اول آن اظهار می‌داشت: "از ترس مرگ نباید خودکشی کرد."

البته منتقدانی وجود دارند که ساختار سازمان مخفی و نظامی و نحوه‌ راهبری آن را یکی از دلایل ضربه‌ شدید به حزب عنوان می‌کنند (احمدی، ۱۳۶۸:۱۸) اما تجربه‌ دهه‌ شصت نشان داده است که سازمان‌های مخفی با ساختار تشکیلاتی بسیار منسجم‌تر نیز در طولانی مدت نمی‌توانستند فعال باقی بمانند و ضربه خوردن به نوعی سرنوشت محتوم آن‌ها بوده است، اشاره‌ نگارنده به تجربه سازمان مجاهدین خلق، چریک‌های فدایی خلق اقلیت و سازمان پیکار در راه آزادی طبقه‌ کارگر، که دو گروه مسلح مخفی و یک گروه غیرمسلح مخفی را شامل می‌شود.

اما نه تداوم حیات حزب را آن‌گونه که دکتر کیانوری می‌پنداشت، علنی بودن فعالیت‌ها و داشتن روابط ویژه با آیت‌الله خمینی رقم می‌زد و نه پایان فعالیت‌های حزب را آن‌گونه که برخی از اعضای هیأت سیاسی حزب اظهار می‌داشتند، مخالفت با ادامه‌ جنگ پس از فتح خرمشهر. بلکه حادتر شدن جدال بین جناح‌های بازارگرا و نهادگرای جمهوری اسلامی بود که باعث شد ضربه‌ نهایی به حزب وارد شود.

هم در زمینه‌ تجارت خارجی هم درباره‌ زمین شهری و اصلاحات ارضی اختلاف نظر‌های بنیادی بین دو جناح دولت اول موسوی وجود داشت (اشرف، ۱۳۸۷). در سال ۱۳۶۱ بحران معنادار بر سر قانون کار احمد توکلی (وزیر کار و سخنگوی دولت) و یاران مؤتلفه‌ایش از یک سو و قانون کار ساخته و پرداخته‌ حزب توده که از طریقی به دولت ارایه شده بود،(*) از سوی دیگر کار را به جایی رساند که راستگرایان بازار به فکر مقابله‌ جدی با حزب توده افتادند.

حق نشر عکس AFP
Image caption در سال ۱۳۶۱ بحران بر سر قانون کار احمد توکلی (وزیر کار) و یاران مؤتلفه‌ایش و قانون کار ساخته و پرداخته‌ حزب توده که از طریقی به دولت ارایه شده بود، کار را به جایی رساند که راستگرایان بازار به فکر مقابله‌ جدی با حزب توده افتادند

همین جدال نمایندگان طبقات فرادست و فرودست بود که پاتک جناح بازار را به قدیمی‌ترین سازمان چپ‌گرای ایران باعث شد. آنان می‌پنداشتند و - البته در مورد قانون کار به عینه می‌دیدند - که حزب توده در پی نفوذ در بدنه دولت است و نهادگرایان - به معنای اتاتیستی و نه چپگرایی - دولت موسوی را تحت القای ایدئولوژیک خود دارد. آنان نیز از نفوذ خود در دستگاه‌های امنیتی نظامی بهره گرفتند و بر آتش "هجمه" به حزب توده دمیدند.

تا آن‌جا که در اقدامی عجیب دو تن از بلندمرتبگان بازار به پاکستان رفتند تا اطلاعاتی را که کوزیچکین (کوزیچکین، ۱۳۷۱) از حزب توده به سازمان‌های اطلاعاتی غرب داده بود، از طرف پاکستانی تحویل بگیرند (رفسنجانی، ۱۳۸۱:۲۶۳). این‌که چرا این اطلاعات به جای نمایندگان معمول دیپلماتیک و یا امنیتی به دو عضو بلند پایه‌ جناح راست تحویل داده شده است، هنوز در پرد‌ه ای از ابهام است؛ اما دستاورد این سفر از خود این سفر در سپهر سیاسی ایران اثرگذارتر بود. احتمالاً با این اطلاعات خاص بود که دستگاه رهبری جمهوری اسلامی به برخورد با این حزب علی‌رغم هزینه‌های آن موافقت می‌کند.(۴)

لحظه‌ فیصله بخش پس از مرگ برژنف (رهبر ماجراجوی شوروی که دستور حمله به افغانستان را صادر کرده بود) و در ۸ آذرماه ۱۳۶۱ فرا می‌رسد. در جلسه‌ سران جمهوری اسلامی (متشکل از رییس جمهور، رییس مجلس شورای اسلامی، رییس شورای عالی قضایی، نخست وزیر وقت و فرزند ارشد آقای خمینی) تصمیم بر آن گرفته شد که رهبران حزب توده باید دستگیر شوند و فردای آن روز از سوی رییس مجلس به سازمان اطلاعات نخست وزیری (آقایان خسرو تهرانی و ایمانی) این تصمیم ابلاغ می‌شود. (هاشمی رفسنجانی، ۱۳۸۱:۳۲۳).

البته مسؤولیت اصلی برخورد با حزب توده را سازمان اطلاعات سپاه بر عهده گرفته بود چنان‌که گزارش‌های بازجویی‌ها از سران حزب توده را علی شمخانی به اطلاع رییس مجلس می‌رساند. (هاشمی رفسنجانی، ۱۳۸۲:۱۶)

در آن سوی ماجرا و در درون حزب دوران خوش‌بینی نسبی در دی ماه ۱۳۶۱ و با رسیدن پیغامی از سوی "رفقای شوروی" به پایان رسید. حامل پیغام فریدون فم تفرشی بود که عضو هیأت مدیره‌ یکی از شرکت‌های متعلق به حزب – تاپ - بود که با کشور‌های بلوک شرق به تجارت می‌پرداخت. به رسیدن چنین پیغامی در کتاب حزب توده از شکل گیری تا فروپاشی اشاره شده است، ولی متن آن از سوی بازجویان درست فهمیده نشده و مجرای دیگری هم برای انتقال آن ذکر شده است. (جمعی از پژوهشگران، ۱۳۸۷:۸۳۹)

از متن کامل این پیغام اثری به دست پژوهشگر نرسیده است ولی مضمون آن این بود که: "دبیر اول حزب در خطر است و باید به دیدار برادر بزرگ برود". در آخرین جلسه‌ هیأت سیاسی که متعاقب این نامه برگزار شد همه‌ اعضا متفق‌القول بودند که خطر بزرگی برای دکتر کیانوری وجود دارد و ایشان باید به فوریت کشور را به قصد اتحاد جماهیر شوروی ترک کند.

در همان جلسه مصوب شد که تمامی اعضای هیأت سیاسی به استثنای مسؤولین تشکیلات (جوانشیر) و روابط عمومی (عمویی) کشور را ترک کنند. باقی ماندن مسئولین تشکیلاتی و روابط عمومی، علاوه بر سر و سامان دادن به وضعیت حزب، باعث کم شدن شبهه‌ زیرزمینی شدن حزب نیز می‌گشت.

پس از تصویب این تصمیم اما اتفاق دیگری افتاد و همه‌ کسانی که بر اساس مصوبه‌ هیأت سیاسی باید از ایران می‌رفتند، تصمیم خود را پس گرفتند و از خروج از کشور سرباز زدند. حتی دکتر کیانوری که پیغام اصالتاً برای اعلام خطر به او فرستاده شده بود و در معرض خطر دستگیری بود، حاضر نشد بدنامی خروج از کشور و باقی گذاشتن دیگر اعضا را در زیر سرکوب بپذیرد.(**)

آیا امروز و پس از گذشت سه دهه و آشکار شدن توان سازمان مخفی و نظامی حزب می‌توان پذیرفت که حزب توده، از خارج کردن اعضای برجسته‌اش ناتوان بود؟ یا اگر اظهارات کوزیچکین را در مورد آمادگی سفارت شوروی برای کمک به فرار رهبران حزبی را درست فرض کنیم (کوزیچکین، ۱۳۷۱:۴۹۲)، چه دلیلی وجود داشته است که رهبران حزب از خروج سرباز زده‌اند؟ آیا آغوش گرمی در آن سوی دیوار آهنین وجود نداشت؟ آیا امکان فعال کردن شاخه‌های حزبی چون سال‌های پس از کودتای ۲۸ مرداد نبود؟ به راه انداختن مجدد رادیو پیک ایران، مجله‌ دنیا و نامه‌ مردم در تبعید و در کشور‌های دوست و برادر میسر نمی‌شد؟ طرفه آن‌که بسیار از اعضای رهبری حزب سال‌ها در مهاجرت زیسته بودند و نه تنها دوستان بسیاری داشتند، که برخی در آن‌جا ازدواج کرده و خانه و کاشانه‌ای از آن خود داشتند.

البته می‌توان فرض کرد اعضای رهبری حزب انتظار سرکوبی چنین و شکنجه‌هایی را که منجر به اعترافات تلویزیونی شد (بی‌نا، ۱۳۷۵ )و (Abrahamian, ۱۹۹۹، )نداشتند. حتی می‌توان چون منشعبین بعدی حزب توده (حزب دموکراتیک مردم ایران) مهاجرت سوسیالیستی را امری دهشتناک دانست که رهبران حزب حاضر به تکرار آن نبودند (امیرخسروی و محسن حیدریان، ۱۳۸۲).

فرض‌های دیگری نیز می‌تواند وجود داشته باشد، اما نگارنده بی آن‌که نظر رهبری حزب توده را در گفت‌وگویی رودررو شنیده باشد، بر نقش "آوار ۲۸ مرداد" و زنده بودن تاریخ به رغم ادعا‌های پست‌مدرنی مبتنی بر "مرگ گذشته" (Plumb, ۱۹۹۲)، در اتخاذ چنین تصمیمی تأکید دارد.

پس از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و خروج موفقیت‌آمیز سطوح بالای حزبی و علی‌رغم دستگیری رهبران حزبی چون بهرامی، یزدی، علّوی، روزبه و دیگر مسؤولان رده یک سازمان افسری، این تلقی در افکار عمومی (و یا حداقل منتقدان به حزب توده) ایجاد شد که "رهبران گریختند و کادرها تاوان پس دادند".

چنانکه در درون، برابرنهاد حزب توده یعنی سازمان انقلابی حزب توده‌ ایران (بعدها به رنجبران تغییر نام داد) ۲۸ مرداد بدل به یکی از نقاط افتراقی با حزب مادر شده بود و بی‌عملی و فرار رهبران حزبی در سال‌های سرکوب پیش از قیام بهمن، آن‌چنان اثری بر ذهنیت این منشعبین گذاشته بود که در آخرین جلسه‌ هیأت سیاسی حزب رنجبران در فارسان شهرکرد (۱۳۶۰ خورشیدی)، با اشاره به خطای رهبران حزب توده پس از کودتا، مصوب شد که رهبری حزب حتی در حین سرکوب در کنار نیروهایش و در ایران باقی بماند. (شوکت، ۱۳۸۰:۲۹۵).

کودتا و خاطره‌ تاریخی بر جای مانده از عملکرد حزب توده (که لزوماً با عملکرد حزب نیز برابر نبود)، آن سان در خاطر حتی مخالفان این حزب زنده بود که وقتی محسن رضوانی، رهبر بی‌رقیب سازمان انقلابی (و بعدها رنجبران) قصد خروج از کشور را داشت، از حزب اخراج و با دلی شکسته رهسپار تبعید شد. (شوکت، ۱۳۸۶:۳۱۲)

اگرچه خروج رهبران حزب توده پیش از ضربه‌ اول بسیار منطقی به نظر می‌رسید و نه تنها امکانات آن میسر بود که می‌توانست تداوم فعالیت منسجم، هر چند کم‌فروغ حزب را فراهم آورد؛ اما اثر زنده‌ تاریخ را در چنین لحظاتی نباید نادیده انگاشت؛ "میراث گذشتگان که همچون کوهی بر ذهن زندگان سنگینی می‌کند" و اختیار و انتخاب آنان را محدود می‌نماید.

شاید ناگزیری‌های تاریخی را در این گفته‌ نومیدانه بتوان دید که "ماهیگیران دریا‌های دوردست، شنا کردن نمی‌آموزند تا در هنگامه غرق، مرگشان کمتر دردناک باشد..."

.......

۱. رفعت محمد زاده با نا مستعار مسعود اخگر، افسر سابق شهربانی و کسی که در فرار رهبران حزب توده در سال ۱۳۲۸ نقش کلیدی داشت. او در سالهای تبعید موفق به کسب دکترای اقتصاد شد و پس از انقلاب سئول شعبه پژوهش و عضو هیئت سیاسی بود. او در سال ۱۳۶۱ دستگیر و در سال ۱۳۶۷ به دار آویخته شد.

۲. پوگرام اصطلاحی روسی است که برای قتل عام های یهودیان در دوران روسیه تزاری به کار می رود.

۳. نبرد که بر که اصطلاحی از احسان طبری است که در توصیف جدال بین جناح های جمهوری اسلامی به کار می رفته است. روحانیون مترقی و روشن اندیش نیز یکی از اصلاحات حزب توده برای نامیدن روحانیون خط امام به کار ی رفته است و در اسناد پلنوم هفدهم نیز این اصطلاح به کار برده شده است.

۴. هاشمی رفسنجانی از دیدار خود با آیت الله خمینی در فروردین ماه ۱۳۶۲ خاطره ای نقل می کند که به نظر مبهم می رسد، ولی میتوان این خاطره را با توجه به زمینه، اینگونهد معنا کرد که آقای خمینی نگران برخورد سخت با حزب توده و دستگیری های بیشتر است. چرا که فکر می کند تندروی های سپاه در زینه برخورد با حزب توده روابط با شوروی را تیره خواهد کرد(هاشمی رفسنجانی، خاطرات)

۵. یکی دیگر از قرائنی که نشان می دهد بازجوی ها از حزب توده را نهادهای امنیتی سپاه بر عهده داشته اند. عدم نفوذ حزب در سطوح بالای این ارگان بود که حتی باعث شده بود اعضای باقی مانده از حزب، هیچ اطلاعی از نحوه بازجویی رهبران دستگیر شده استه در ضربه اول نداشته باشند و به همین سبب، در فاصله دو ضربه نتوانستند تصمیمات درستی اتخاذ کنند(اسناد مربوط به حزب توده ایان، پژوهشکده بین المللی تاریخ اجتماعی، آمستردام)

*اسناد مربوط به حزب توده‌ ایران، آرشیو پژوهشکده‌ی بین المللی تاریخ اجتماعی، آمستردام **مصاحبه نگارنده با محمدعلی عمویی در سال ۱۳۸۳ خورشیدی *اسناد مربوط به حزب توده‌ ایران، پژوهشکده‌ی بین المللی تاریخ اجتماعی، آمستردام *همان‌جا *همان‌جا *همان‌جا *همان‌جا **مصاحبه نگارنده با محمد علی عمویی در سال ۱۳۸۳ خورشیدی

Abrahamian, E ۱۹۹۹ Tortured Confession: Prisons and Public Recantations in Modern Iran. Berkeley: University of California Press. Plumb, J.H ۱۹۹۲ The death of the Past, London: Penguin Book. اشرف، احمد ۱۳۸۷ حکومت و مناسبات ارضی پیش و پس از انقلاب ایران ۱۳۳۹-۱۳۶۹. در طبقات ااجتماعی دولت و انقلاب در ایران. انتشارات نیلوفر تهران. چاپ اول. ترجمه‌ی سهیلا ترابی فارسانی احمدی، حمید (ناخدا انور) ۱۳۶۷ سیری از مبارزات درون حزبی با اپورتونیسم منحط (تحلیلی از خط مشی سیاسی- تشکیلاتی رهبری حزب توده‌ی ایران در سالهای پس از انقلاب). بی‌جا: انتشارات حزب دمکراتیک مردم ایران امیرخسروی، بابک و حیدریان، محسن ۱۳۸۲ مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان. تهران: نشر پیام امروز بی‌نا ۱۳۷۵ اعترافات سران حزب، توده‌ی ایران. تهران مؤسسه فرهنگی - انتشاراتی نگره جمعی از پژوهشگران ۱۳۸۷ حزب توده از شکل‌گیری تا فروپاشی ۱۳۲۰-۱۳۶۸ . تهران: مؤسسه‌ی مطالعات و پژوهش‌های سیاسی شوکت حمید ۱۳۸۰ نگاهی از درون به جنبش چپ ایران. حمید شوکت. مصاحبه با ایرج کشکولی. چاپ دوم تهران نشر اختران ۱۳۸۶ نگاهی از درون به جنبش چپ ایران. مصاحبه با محسن رضوانی. چاپ اول. صفحات ۳۱۲ و ۳۲۴ ف. شیوا ۱۳۶۸ با گامهای فاجعه. انتشارات حزب دمکراتیک مردم ایران. بی جا کوزیچکین ولادیمیر ۱۳۷۱ کا گ ب در ایران (در درون کا گ ب. افسانه و واقعیت). ترجمه‌ی اسماعیل زند و حسین ابوترابیان. چاپ سوم ناشر بی نا صفحات ۴۹۲ تا۴۹۹ و ضمیمه از ۶۲۸ تا ۶۳۱ که احتمالا نوشته‌ی حسین ابوترابیان است که خود مجری برخی جلسات مناظره‌ی خرداد ۱۳۶۰ بین حزب توده و فداییان اکثر یت از یک سو و حزب جمهوری اسلامی و جنبش مسلمانان مبارز از دیگر سو بود. هاشمی رفسنجانی، علی اکبر ۱۳۸۱ کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی: پس از بحران. به کوشش قادر باستانی و فاطمه هاشمی. تهران: دفتر نشر معارف انقلاب ۱۳۸۲ کارنامه و خاطرات هاشمی رفسنجانی: آرامش و چالش. تهران: دفتر نشر معارف انقلاب

مطالب مرتبط