نیم نگاهی به کارنامه هفتاد ساله حزب توده ایران

حزب توده حق نشر عکس uuu
Image caption دهم مهرماه ۱۳۹۰ مصادف بود با هفتادمین سالگرد بنیانگذاری حزب توده ایران

دهم مهرماه ۱۳۹۰ مصادف بود با هفتادمین سالگرد بنیانگذاری حزب توده ایران. داوری در مورد ماهیت، اهداف و عملکرد حزب، همواره در طول این سال ها، از جانب محافل مختلف سیاسی کشورمان صورت گرفته است.

چند سالی فعالیت در انتشارات حزب توده ایران ، پس از انقلاب، این موقعیت را برای من فراهم آورد تا از نزدیک با رهبران، کادرهای انقلابی و روشنفکران حزب آشنا شوم. حذف فیزیکی این افراد در زندان های جمهوری اسلامی ایران، تاثیر نامطلوبی برعرصه های مختلف مبارزه در راه برقراری نظام مبتنی بر عدالت اجتماعی از خود باقی گذاشت.

اقامت چند ساله ام در شوروی سابق ، همزمان با ایام فروپاشی آن، نهایتآ به من کمک کرد تا بتوانم به یک ارزیابی نهایی درمورد فعالیت حزبی ام نیز دست یابم. زیرا بدون شناخت شوروی، حزب را هم نمی توان شناخت.

اینک در هفتاد سالگی حزب توده ایران، از سویی و بیستمین سالگرد فروپاشی شوروی، از سویی دیگر، بی مناسبت نمی دانم تا عصاره این تجربه دو جانبه را، با احتمال کمک به بازیابی برخی واقعیات پنهان در زیر غبار اتهامات و تحریفات ناشی از ناکامی، به خصوص برای پویندگان جوان راه "عدالت اجتماعی"، بازگو نمایم:

اکثر رهبران حزب توده ایران، متخصص، انقلابی و عدالت خواه بودند. آنچه آنان را از دیگران متمایز می کرد، آن بود که با وجود توانایی در فراهم آوردن یک زندگی مرفه و بی دغدغه خاطر برای خود و خانواده شان،"جنون مبارزه" رابه "عقل معاش" ترجیح دادند: "سزا گفتند و این گفتار را ار زندگی باشد/ جنون قهرمانان عین عقل زندگی باشد."(ا.طبری). تمام تاریخ حزب نیز سرشار است از فداکاری و جانفشانی قهرمانان مشتاق رهایی انسان ها از بندگی و بردگی صاحبان زر و زور.

حزب توده ایران نخستین سازمان مدافع حقوق محرومان کشورمان محسوب می شود و در حالی که موضع گیری های سیاسی آن در مواردی از چپ، راست و حتی به درستی نقد می شود، کمترین ایرادی به عملکردش درمبارزه برای ارتقاء سطح زندگی طبقات زحمتکش شهری و روستایی نمی توان گرفت. این خود بزرگترین شاهد این مدعاست که حزب، از اصلی ترین وظایف خود، هیچگاه شانه خالی نکرد و منحرف نشد.

طبیعی است که این ویژگی، پیوسته در مقاطع مختلف حضور فعال حزب در حیات سیاسی جامعه، کینه توزی طبقات بالا و خودکامگان حکومتی را موجب شده است. هرچند در میان آنان هم کسانی چون مریم فیروز یافت شدند که عطای شاهزادگی در مقابل عدالت خواهی را به لقایش بخشیدند و به صف حزب پیوستند و تحمل زجر و شکنجه تنها ده سال آخر عمر او کافیست تا میزان خلوص انتخابش سنجیده شود.

بدون بشناخت درست جهان، جا برای تحریف مبانی مواضع سیاسی حزب توده ایران و ماهیت واقعی اتحاد شوروی، باز می ماند. انقلاب اکتبر روسیه، برای اولین بار در تاریخ، حکومتی را مستقر ساخت که در آن هیچ فرد یا گروهی از امتیازات ویژه مادی بهره مند نبود.

این، تنها حداقل تفاوت این نظام با سرمایه داری است. چنین فرقی اگر وجود نداشت، آیا فقط یک میلیاردر و نماینده اش در آن دستگاه ابرقدرتی کافی نبود که برای دفاع از منافع اقتصادیشان به هنگام فروپاشی، حاضر شوند به استقبال جنگ جهانی و یا حداقل مقابله خونین داخلی بروند؟

در شوروی ولی "رهبری"، آنچنان امتیازی نبود که هیچ کدام از اعضای کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی را ، هنگام فرارسیدن زمان خداحافظی، به فکر شیطنت بیندازد. آنچنان شیطنتی که تنها در عراق، حتی بدون آنکه پای فروپاشی آمریکا در میان باشد، یک میلیون انسان بی گناه را به خاک و خون می کشد و میلیون ها نفر را آواره می سازد.

سیاست "همزیستی مسالمت آمیز" اتحاد شوروی از همان ابتدا، در یک کلام به معنای این درخواست از غرب بود که: ما را به حال خود بگذارید تا نظام مورد نظرمان را که هیچ تهدیدی را هم متوجه شما نمی سازد، مستقر کنیم.

جنگ جهانی دوم را ولی در پاسخ، با ۲۹ میلیون قربانی و کشوری ویران، به این دولت نو پا"هدیه" کردند. پس از آن هم آمریکا که در جنگ آسیب چندانی ندیده و در شرایط معمول هم از توان به مراتب بیشتری برخوردار بود، هزینه های نجومی "جنگ سرد" را بسیار حساب شده، به مردم شوروی تحمیل کرد تا سرانجام به آرزو و طرح خود، یعنی از نفس انداختن اقتصاد آنان، جامه عمل پوشاند.

تا در روزی چون امروز، که بحران سرمایه داری فرا می رسد، خیال آسوده دارد که "آلترناتیو"ی تحت عنوان "سوسیالیسم"، به منزله الگو و الهام بخش جنبش های ضد سرمایه داری باقی نمانده است. ظلم گریزی و حق طلبی را اما اگر در فطرت بشر بدانیم،می توان امیدوار بود که سرانجام عدالت خواهی، فاصله طبقاتی را از بین خواهد برد.

شوروی با امکانات مادی بسیار ضعیف تر از ابرقدرت های غربی، توانست در مدتی کوتاه به دستاوردهای بزرگ علمی و رفاهی نائل شود. بهداشت و تحصیل رایگان و تضمین کار و مسکن برای شهروندان از آن جمله اند. رقابت غرب با سوسیالیسم همچنین به نفع طبقات محروم کشورهای سرمایه داری تمام می شد.

سرمایه داران که از ترس نفوذ اندیشه های چپ رادیکال در میان مردم خود، پیش از فروپاشی شوروی، مجبور به دادن امتیازات رفاهی به آن ها بودند، اینک در جهان یکه تازی سرمایه، همه آنها را به تدریج بازپس می گیرند.

Image caption اتحاد شوروی، سعی در تثبیت دستاوردهای سوسیالیسم و جلوگیری از شکست در جنگ نابرابر سرد داشت

شوروی، با کمک احزاب کمونیستی و جنبش های آزادیبخش، سعی در تثبیت دستاوردهای سوسیالیسم و جلوگیری از شکست خود و متحدینش در جنگ نابرابر سرد داشت. متحدینی که برخلاف بشارت غرب به رشد سریع و استقرار دموکراسی پس ازفروپاشی، اینک به بازیچه های سیاسی آمریکا تبدیل شده اند. به عنوان مثال وقتی جرج بوش به آنها دستور می دهد که باید سامانه سپر موشکی را در خاک کشورشان نصب کنند، چاره ای جز اطاعت ندارند و وقتی اوباما می آید و صلاح کشورش را تا مدتی در آن می داند که سامانه نصب نشود ،باز بلا اراده باید موافقت کنند.

در کشورهایی که زمانی والاترین ارزش های انسانی، به صورت کتاب، فیلم ، تئاتر، موسیقی و... ترویج می شد، امروز فحشا و مواد مخدر هرروز قربانیان بیشتری می گیرد تا وعده "آزادی" نیز، به تعبیر سوداگرانه آن، محقق شده باشد.

جانبداری و دفاع از همه سیاست ها و عملکردهای شوروی، البته کار نادرستی است. در رهبری حزب توده ایران هم، کسانی چون احسان طبری، از دوران کیش شخصیت استالین، بارها انتقاد کرده اند.

خشونت های روی داده در صحنه سیاست های داخلی و خارجی، از نظم حکمفرما بر جهان و نه ماهیت شوروی،ناشی می شد.

نگاهی به آزادی عمل هرچه بیشتر آمریکا، پس از فروپاشی شوروی، در به کارگیری خشونت در جهان، به این نتیجه منتهی خواهد شد که شوروی، حتی فارغ از عملکرد داخلی اش، در ایجاد توازن نظامی و سیاسی بین المللی، نقش مثبت و حیاتی ایفا می کرده است.

با وجود چنین تصویری از گذشته و حال جهان، در حالی که می توان اشتباهات زیادی در این ۷۰ سال به حساب حزب توده ایران به ثبت رساند، ولی نمی توان به "عدالت اجتماعی" معتقد بود و خطوط اصلی سیاست های این حزب را نفی کرد. بارزترین مشخصه این خط ،به کارگیری تجارب جبهه جهانی نیروهای مترقی و از جمله شوروی و نیز کمک به آنهاست.

این کمک ها با وجود آن که در مواردی، بدون رعایت عرف و هنجارهای ضرور در ارتباط یک حزب و یک کشور صورت گرفته، از این منظر که با انگیزه مادی و منفعت شخصی و حتی گروهی از جانب طرفین انجام نشده است، هیچکدام، آنگونه که برخی دوست دارند بنامند، "خیانت" محسوب نمی شود. اتفاقا بیشتر کسانی که از چنین "القابی" استفاده می کنند، خود یا از عوامل مستقیم خیانت های آشکار به کشور، چون شرکت در اجرای "کودتای ۲۸ مرداد" و یا از حامیان چنین اقداماتی هستند.

حق نشر عکس Getty
Image caption سرمایه داری، امروز با پشتوانه اسلحه و زور ونه بازار واقتصاد، به حیاتش ادامه می دهد

سرمایه داری، امروز با پشتوانه اسلحه و زور و نه بازار و اقتصاد، به حیاتش ادامه می دهد. چین و دیگر رقبای غرب هم اگر به چنین راهی می رفتند، اینک هرج و مرج مطلق بر دنیا حکمفرما بود. در چنین شرایطی اگر آن آلترناتیو مورد حمایت حزب توده ایران، فرو نریخته بود، کل بشریت و نه فقط طبقات زحمتکش، امروز با امیدی بیشتربه آینده نمی نگریست؟

هرچند جز شکست در"جنگ سرد"، هیچ دلیل ساختاری در سوسیالیسم، برای فروپاشی اتحاد شوروی و نیز جز سرکوب بی رحمانه حزب توده ایران، و ایجاد اختناق در جامعه ، توسط جمهوری اسلامی ایران عامل مهم دیگری برای فروپاشی تشکیلات حزب و قطع پیوند فعالش با محرومان و روشنفکران، یافت نمی شود، با این حال، از مواضع تایید سرمایه داری، مخالفت با سوسیالیسم و حزب توده ایران، امری مجاز و قابل فهم است.

آنچه جایز نیست ،سعی برای وارونه جلوه دادن حقایق تاریخی مربوط به آنان، به منظور گمراه ساختن افکار عمومی است. از آن جمله تلاش برخی رهبران غربی، جهت هم سنگ ساختن جنایات آلمان هیتلری و خشونت های استالین در جنگ جهانی دوم و در نتیجه قابل مقایسه خواندن "سوسیالیسم واقعا موجود" و "ناسیونال سوسیالیسم" و همچنین تحریف نقش و مواضع حزب توده ایران در زمان مصدق و برپایه آن، توجیه "کودتای ۲۸ مرداد".

رهبران حزب توده ایران، اعدام شدند و اتحاد شوروی فروریخت. سوسیالیسم و عدالت اجتماعی را ولی هیچکس نمی تواند زیر ویرانه تجربه های ناموفقش دفن کند.