چریک به زندان رفتیم، توده ای بیرون آمدیم

چریک حق نشر عکس ii
Image caption روی آوری گروه های مبارز سیاسی چپ به مبارزه چریکی در دوران شاه، محصول سرکوب حزب توده ایران بود

روی آوری گروه های مبارز سیاسی چپ به مبارزه چریکی در دوران شاه، محصول سرکوب حزب توده ایران بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و برقراری سکوت قبرستانی بر جامعه ایران بود. بسیاری از فرزندان و وابستگان اعدامی ها و یا زندانیان توده ای، در حالیکه منتقد حزب توده و یا حتی نفی کننده این حزب بودند هسته مرکزی تشکیل دهندگان گروه ها و سازمان های سیاسی چریکی چپ دهه ۴۰ و ۵۰ ایران بودند.

از جمله گروه "فلسطین"، "چریک های فدائی خلق ایران"، گروه "اعظمی ها " در لرستان، گروه " آرمان خلق"، گروه "ستاره سرخ " و گروه های کوچکتر دیگر و در مواردی حتی تعدادی از اعضای سازمان مجاهدین خلق.

در عین حال و علیرغم همه نفی و نقد حزب توده، دست مایه فکری و تئوریک همه آنها، عمدتا برخی آثار منتشر شده حزب توده ایران بود که از دستبرد فرمانداری نظامی و سازمان های اطلاعاتی حکومت در امان مانده بود. حتی رهبران سازمان مجاهدین خلق نیز برای تدوین تئوری های خود از این آثار بهره برده بودند. این بهره گیری شامل افرادی همچون آیت الله مطهری و یا علی شریعتی هم شده بود،گرچه با هدف نفی مارکسیسم.

حقیقت اینست که هیچ گروه سیاسی درگیر مبارزه با حکومت شاه را نمی شد پیدا کرد که به نوعی آثار حزب توده ایران را نخوانده و یا شنونده رادیو حزب توده ایران در آن سالها، به نام "پیک ایران" نبوده است.

البته در شکل گیری گروه های چریکی ایران، حوادث انقلابی سال های ۷۰- ۱۹۶۰ در آمریکای لاتین و حتی قبل تر، انقلاب ملی الجزائر و فلسطین نیز موثر بودند. اوج حضور و فعالیت گروه های چریکی و به اصطلاح "مشی مسلحانه" در فاصله دو سال ۱۳۵۰ و ۱۳۵۲ بود که به کشته شدن و اعدام و زندانی شدن تعداد زیادی از اعضای فعال این گروه ها منجر شد.

یکی از ویژگی های عمده این گروه ها و سازمان ها بدبینی و درک ناقص و اغلب غیر واقعی از سیاست های حزب توده ایران در زمان فعالیت این حزب تا قبل از کودتای ضد ملی ۲۸ مرداد بود، که در این زمینه تبلیغات بی امان رژیم شاه علیه حزب توده ایران نیز تاثیر بسیار جدی داشت.

با سرازیر شدن بخشی از نیروهای جوان ایران از سال های ۱۳۴۸ به بعد به سمت گروه های مسلح و اوج گیری بگیر و ببندهای سال های ۵۰ و ۵۱ ، زندان های معروف آن زمان مانند اوین، عادل آباد شیراز، کمیته مشترک تهران و زندان قصر و عشرت آباد و حتی تبعیدگاه برازجان پر شد از اعضا و طرفداران گروه های مسلح که به تناوب از زیر ۵ سال تا حبس ابد محکومیت گرفته بودند.

حق نشر عکس yy
Image caption برخی رفقای هم گروه من برای دوره ای با ستوان توپخانه ارتش، محمدعلی عموئی هم بند بودند

دستگیری جوانان و انتقال آنها به زندان ها و قرار گرفتن آنها در کنار زندانیان قدیمی توده ای که از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در زندان بودند، آغازگر فصل دیگری در سرنوشت سیاسی شماری از این زندانیان شد.

در آن سالها، گر چه در ابتدا همه ما با بی میلی و حتی گاهی با بر خوردهای غیر دوستانه راه گفت وگو با زندانیان قدیمی توده ای را می بستیم، اما صبوری توده ای ها و نقشی که آنها در مدیریت زندان و حفظ تناسب رابطه میان زندانبانان و زندانیان داشتند، به تدریج یخ های روابط را در محیط تنگ زندان آب کرد.

از طرف دیگر تسلط توده ای ها، که در زندان های مختلف پخش بودند به تئوری مارکسیسم، تجارب مبارزاتی آن ها، تسلط به تاریخ ایران و تاریخ انقلاب جهانی و حتی انقلاب اکتبر و پاسخگوئی آنها به سئوالاتی که برای همه ما درباره کودتای ۲۸ مرداد وجود داشت، به تدریج فضای تازه ای را در زندان ها بوجود آورد.

خودمحوری و خودبزرگ بینی زندانیان طرفدار مشی مسلحانه که پس از شکنجه و بازجوئی برای دوران محکومیت به بندهای عمومی سیاسی منتقل می شدند، تا مدت ها باعث ایجاد کدورت در مناسبات با توده ایها، قبول نکردن سفره و کمون آنها و دیگر برخوردها می شد، که البته زندانبانان نیز در تشدید و حفظ این فضا فعال بودند.

طرفداران مشی مسلحانه اغلب در زندان نیز دچار چپ روی در برخورد با زندانبانان می شدند و در آن سالها، نقش و مدیریت زندانیان قدیمی توده ای که خود را سپر زندانیان کرده و مقابل زندانبانان ایستادند، موجب تجدید نظر در رابطه با این زندانیان شد. مخصوصا که آنها در چند نمونه موفق شدند جلوی اعمال خشونت پلیس را در زندان ها بگیرند.

در طول این دوران پشتوانه تئوریک و تجربه مبارزاتی توده ای ها در زندان – خصوصا افسران سازمان نظامی حزب توده ایران که محکوم به حبس ابد بودند – آن چنان تحولی را تا اواخر سال ۱۳۵۶ در زندان ها ایجاد کرد که در آستانه انقلاب ۱۳۵۷ بسیاری از زندانیان چریک، با قبول مشی توده ای از زندان ها بیرون آمدند.

در این میان انقلاب سال ۵۷ نیز درس بزرگی به بسیاری از طرفداران مشی چریکی و مسلحانه در زندان و خارج از زندان داد. این که انقلاب برخلاف تصور آنها از مسیری دیگر شروع شد و پیش فرض ها و تئوری های مشی مسلحانه را باطل کرد.

حوادث جهانی مانند پیروزی مردم ویتنام در سال ۱۹۷۵ و یا به استقلال رسیدن برخی از کشورهای آفریقائی مانند آنگولا و موزامبیک و در ادامه آن کوتاه شدن دست رژیم آپارتاید از رودزیا(زیمبابوه) که با هر کدام آنها بحث های تازه ای در زندان در گرفت، همگی، یکی پس از دیگری نظرات زندانیان توده ای را تائید کرد.

آبان سال ۱۳۵۷ درهای زندان ها به تدریج به روی زندانیان سیاسی ایران باز شد. صدها زندانی جوان که سالهائی از عمر خود را در زندان گذرانده بودند و با نفی حزب توده ایران پا به زندان ها گذاشتند بودند، حالا با جدائی از مشی مسلحانه و پذیرش گاه نسبی و گاه کامل مشی توده ای به مردمی پیوستند که قصد سرنگونی رژیم شاه را داشتند.

من، خودم یکی از زندانیان سیاسی این دوره هستم که درارتباط با گروه "ستاره سرخ"، شش سال در زندان های عادل آباد شیراز و اوین زندانی بودم. پس از انقلاب همراه با یکی دیگر از اعضای گروه ستاره سرخ که او هم در زندان توده ای و عضو مشاور کمیته مرکزی حزب شد، هر دو عضو کمیته ایالتی حزب توده ایران در شیراز شدیم.

من شخصا با سروان تقی کی منش، افسر قضائی ارتش در زمان شاه و عضو سازمان افسری حزب، سروان عباس حجری، افسر ارتش و عضو سازمان نظامی حزب توده ایران در سال ۱۳۵۲ و در زندان عادل آباد شیراز زندانی بودم و از آنها بسیار آموختم.

برخی رفقای هم گروه من و یا از اعضای گروه های دیگر نیز برای دوره ای با ستوان توپخانه ارتش محمدعلی عموئی، عضو سازمان نظامی حزب توده ایران و یا ستوان رضا شلتوکی، افسر شهربانی و عضو سازمان نظامی حزب توده ایران در یک بند بودند و از آنها بسیار آموختند و در واقع همه ما در زندان، توسط این توده ای ها، توده ای شدیم و پس از آزادی از زندان به انقلاب ۵۷ پیوستیم و معروف شدیم به نسلی که در زندان توده ای شدند.

این نیروی تقریبا جوان که طی یک دوره هفت تا هشت ساله در زندان های ایران پرورش یافته بود در سال های پس از انقلاب مسئولیت های با اهمیتی را در حزب توده ایران و یا در سازمان فدائیان خلق ایران بر عهده گرفت.