نگاهی به تجربه 'تشکیلات دموکراتیک زنان ایران'

شوروی حق نشر عکس RIA Novosti
Image caption در دولت سوسیالیستی شوروی، زنان برای نخستین بار به صورت قانونی به برابری حقوقی دست یافته بودند

"تشکیلات دموکراتیک زنان ایران" در دو دوره تاریخی نقشهایی با کیفیتهایی متفاوت را در جنبش زنان ایران بازی کرده است. شکل گیری تشکیلات زنان ایران به زمانی برمی‌گردد، که به‌جز جنبش زنان، سوسیال دموکراسی تنها جنبش سیاسی در جهان بود که از برابری حقوقی دو جنس پشتیبانی می‌کرد.

حزب کمونیست ایران که در سال ١٢٩٩ تاسیس شده بود، نه تنها از گروه‌های پیش‌رو زنان حمایت می‌کرد، بلکه در اولین کنگره خود نیز خواست " منع کار شبانه برای نسوان و اطفال و مرخصی با مواجب برای زنان آبستن" را طرح کرده بود.

در دولت سوسیالیستی شوروی، زنان برای نخستین بار به صورت قانونی به برابری حقوقی دست یافته بودند. "فرقه دموکرات هم که در آذربایجان به قدرت رسید، حق رأی زنان را به رسمیت شناخت و زنان برای کار مساوی با مردان، از دستمزد برابر برخوردار شدند."

بعد از استقرار رضا شاه پهلوی، انجمن ها و نشریه های مستقل زنان که در زمان مشروطه و یا پس از آن تشکیل شده بودند، به تدریج تا سال ١٣١١ بسته شده بودند و تنها یک انجمن خیریه به نام "کانون بانوان" در ایران اجازه فعالیت داشت، که آن هم زیر نظر رضا شاه بود.

سال‌های ١٣٢٠ و ١٣٢١ دوره تضعیف حکومت پهلوی، آزادی زندانیان سیاسی و تجدید حیات گروههای سیاسی و مبارزات زنان بود. تشکیلات زنان ایران در این سال‌های پر تنش در بهمن ماه سال ١۳۲۱ شکل گرفت. در آن زمان حزب توده ایران تنها حزب سیاسی‌‎ای بود که با شعار برابری کامل زن ومرد در خانواده و در کلیه عرصه های حیات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی به میدان آمده بود.

در آن زمان، برای زنانی که می‌خواستند در عرصه سیاسی کشور فعالیت داشته باشند، امکان عضویت در گروه‌های مختلط نبود. در سال‌های نخست دهه بیست همه احزاب و سازمان‌ها را مردان تشکیل می‌دادند و حتی در حزب توده ایران که به کار در میان زنان اهمیت می‌داد و لایحه ویژه برابری حقوق زن و مرد را به مجلس پیشنهاد داده بود، نیز تا زمانی‌که سلیمان میرزا اسکندری رهبری حزب را به عهده داشت، از عضویت زنان جلوگیری می‌شد.

تشکیلات زنان ایران به یاری زنانی که در ارتباط با حزب توده ایران بودند، ، در کنار این حزب تشکیل شد و برنامه خود را "مبارزه علیه فاشیسم ، در راه کسب حقوق مساوی با مردان، در راه حفظ صلح، برای دستمزد برابر در مقابل کار برابر با مردان، بیمه های اجتماعی و علیه فحشا" قرار داد.

بنیانگذاران این تشکیلات زنانی بودند که خانواده هایشان پیشینه آزادیخواهی داشتند و با فعالیت سیاسی در زمان دیکتاتوری و زندان آشنا بودند. به روایت نجمی علوی از بنیانگذاران تشکیلات زنان، زهرا اسکندری، مهرانگیز اسکندری ،بدری علوی، شاه زنان علوی، عالیه شرمینی، اعظم سروش، جمیله صدیقی و فروهید کباری از نشست های آغازین در این نشست ها شرکت داشتند. در اسنادی هم از اختر کیانوری (کامبخش)نام برده شده است.

مریم فرمانفرماییان (فیروز ) هم که پس از مرگ پدر و جدایی در یک ازدواج ناخواسته به اشرافیت خانواده پشت کرده و به محافل روشنفکری و آزادیخواهانه روی آورده بود، به کمک یکی از نویسندگان به نشست زنان راه یافته بود.

هر چند این زنان در رابطه با یکی از نزدیکان مرد به مبارزه سیاسی کشانیده شده بودند، ولی عدم برخورداری از حقوق اجتماعی که هر یک آن را به گونه ای تجربه می‌کردند، انگیزه واقعی تری برای شرکت در این جلسات بود. در همین نشست های اولیه بود که مسئله ایجاد تشکیلات زنان و انتشار نشریه ای که نام آن را "بیداری ما" گذاشتند، شکل گرفت.

زهرا اسکندری امتیاز مجله "بیداری ما" را در مراجعه به وزارت فرهنگ وقت گرفت و مهرانگیز اسکندری و نجمی علوی مسئول طبع و توزیع مجله شدند. اندکی بعد، حزب توده ایران، با تنظیم مرامنامه خود این هسته متشکل و کوچک را به عضویت پذیرفت و به آنان به عنوان فراکسیون حزبی زنان، ماموریت کار بین قشرهای مختلف زنان ایران را واگذار کرد.

حق نشر عکس ii
Image caption نجمی علوی و مهرانگیز اسکندری مسئول طبع و توزیع مجله بیداری ما شدند

پس از سقوط رضا شاه پهلوی، فرمان کشف حجاب او و تحصیل دختران در دانشگاه، مورد تهاجم جریان‌های مذهبی قرار گرفت و روایت است که به محمدرضا شاه پیشنهاد کردند که به جای عیدی، در دبیرستان‌های دخترانه و تماشاخانه ها را ببندند.

در آن زمان مجله "بیداری ما" ارگان تشکیلات دموکراتیک زنان ایران، با شعار ما "هم در این خانه حقی داریم" منتشر می‌شد و بخشی از زنان جامعه شهری را جلب کرده بود. این نشریه، مؤسسات آموزشی و روحانیت را به شدت مورد نقد قرار می‌داد، از رضاشاه به عنوان "دیکتاتوری که قصدش استثمار بیشتر زنان بود" یاد می‌کرد و خواستار رسیدگی به وضعیت بسته شدن برخی مدارس دخترانه بود.

"بیداری ما" پس از تحمل فشارهای مستقیم و غیر مستقیم در سال ۱٣۲۶ توقیف شد. پس از آن نشریه های "جهان تابان" و سپس "جهان زنان" در سال ۱٣٣۰ با شعار "زنان ایران برای به دست آوردن حقوق خود متحد شوید" از جانب تشکیلات زنان منتشر شدند.

تشکیلات زنان هر چند در راستای برنامه حزب توده ایران، "مبارزه برای رفع استثمار زنان کارگر و بهبود شرایط زندگی آنان" را در محور مبارزه قرار داده بود، اما برای آگاهی جنسیتی، دستمزد برابر در مقابل کار برابر ، سواد آموزی و تامین بهداشت زنان نیز تلاش می‌کرد. این تشکیلات، لغو قوانبن ارتجاعی، برابری حقوقی دوجنس و حق رای زنان را هم در برنامه مدون خود آورده بود.

در اسناد حزب توده ایران در مورد فعالیت های تشکیلات زنان آمده است: "حق شرکت زنان در انتخابات با تصویب قانون جدید، دوباره از زنان سلب شده بود. در بحبوحه تجدید نظر در قانون انتخابات سال ۱٣٣۰، تشکیلات زنان علاوه بر پخش روزنامه جهان زنان در یک صفحه، با گردهمایی و جمع آوری امضاء از مردم، برای حق شرکت زنان در انتخابات مبارزه می کرد. در شماره ۲۸ جهان زنان در خرداد ۱٣٣۱ اعلام شد که تا آنروز ۶۵۳۶۰ امضا جمع آوری شده است."

تشکیلات زنان ایران با عضویت در "فدراسیون دموکراتیک بین‏المللی زنان" در سال ۱٣۲۶ به "تشکیلات دموکراتیک زنان ایران" تغییر نام داد و بعد از غیر قانونی شدن در سال ۱٣۲۸ با نام "سازمان زنان ایران" به کار خود ادامه داد.

در دوران دولت ملی دکتر محمد مصدق، سازمان زنان ایران رسما مجوز فعالیت گرفته بود و دبیرکلی آن را هما هوشمند راد عهده دار شده بود. او در کنار تشکیلات زنان، توانست "کمیته دفاع از کودکان ایران" را هم پایه‌ریزی کند.

تشکیلات زنان ایران در یک دهه مبارزه تا کودتای سال ۱٣٣۲ توانست با فعالیت های وسیع در میان زنان، ایجاد کلاس‌های سواد آموزی، خیاطی، بهداشت و تعاونی تولید از جهتی در توانمند سازی زنان قدم بردارد و از جانب دیگر آنان را به تشکل های صنفی سیاسی خود مانند اتحادیه زنان زحمتکش، شورای مادران، جمعیت هواداران صلح و جمعیت حمایت از کودکان جلب کند.

این تشکیلات با برگزاری کنفرانس‌های هفتگی، ایجاد کتابخانه و قرائتخانه‌ برای زنان و کودکان، برگزاری مراسم روز جهانی زن و روز جهانی کودک، زنان را برای شرکت فعال در مبارزات اجتماعی تشویق می‌کرد.

جشن هشت مارس، روز جهانی زن، به تریبونی تبدیل شده بود که امکان طرح مسائل زنان را در جامعه فراهم می‌کرد. تشکیلات زنان از این امکان در شرایط آزادی نسبی به شکل علنی و در شرایط سرکوب به شکل مخفی، مثلا در شکل یک جشن عروسی استفاده می‌کرد و با جذب زنان پیشرو در صفوف خود توانست به یک سازمان زنان مطرح در جامعه تبدیل شود .

حق نشر عکس uu
Image caption در پی کودتای بیست و هشت مرداد دفتر سازمان زنان به اشغال سربازان درآمد و کنشگران سازمان متواری شدند

در پی کودتای بیست و هشت مرداد ۱٣٣۲، دفتر سازمان زنان ایران به اشغال سربازان کودتا در آمد و کنشگران سازمان زنان، متواری و یا دستگیر شدند. منتقدان سلطنت محمد رضا پهلوی می گویند او حق زنان را در سال ۱٣٣۲ "سرکوب" کرد و ده سال بعد در "انقلاب سفید" ۱٣۴۲ حق رای به زنان را به عنوان اقدامی "ملوکانه" به آنها "اعطا" کرد.

تا انقلاب بهمن ۱٣۵٧ تشکیلات زنان در داخل ایران فعالیت متشکلی نداشت. کنشگران این سازمان، که به خارج از ایران و بیشتر به کشورهای اردوگاه سابق سوسیالیستی پناهنده شده بودند، در کنفرانس‌های بین المللی و عمدتا در بلوک اردوگاه شرکت می‌کردند و به تشریح وضعیت زنان در ایران می پرداختند. از جمله این که در سال ۱٣۵۴ که از جانب سازمان ملل، سال جهانی زن نامگذاری شده بود، فعالان تشکیلات در کنفرانس مکزیکو و کنگره جهانی زنان در برلین شرکت داشتند.

تشکیل کمیته تدارک "کنگره جهانی سال زن" و انتشار نشریه "واقعیت زندگی زنان ایران" از آخرین تلاشهای هما هوشمند راد بود. خان هوشمند راد در سال ۱٣۵۴ در مهاجرت درگذشت.

پس از سرنگونی حکومت محمد رضا پهلوی، آزادی زندانیان سیاسی و آزادی نسبی در این دوره تا به قدرت رسیدن حکومت اسلامی، سازمان‌های سیاسی گوناگون و تشکل های زنان اعلام موجودیت کردند. تشکیلات دموکراتیک زنان ایران نیز فعالیت دوباره خود را در ایران در خرداد ١٣٥٨ از سر گرفت.

دفتر مرکزی تشکیلات در تهران، محل برگزاری سخنرانی ها و کنفرانس ها شد. کنشگران تشکیلات در محلات و خانه ها نشست‌هایی همراه با سخنرانی و مشاوره زنان برپا می‌کردند و با تشویق زنان به شرکت در شوراهای محله و تعاونی های تولید، تلاش می‌کردند به شرکت اجتماعی و استقلال اقتصادی آنان کمک کنند. ایجاد کلاس‌های سواد آموزی، بهداشتی، خیاطی و کاردستی و یا کتابخانه محلی زنان و کودکان، نمایش فیلم و تئاتر عروسکی از دیگر کارکرد های این تشکیلات بود.

هر چند فعالیت های تشکیلات همانند سال‌های دهه سی بود. اما دیدگاهی که دنبال می‌کرد، در مقایسه با جنبش جهانی زنان این تشکیلات را در جایگاهی با کیفیت متفاوت در جنبش زنان قرار می‌داد. هرچند در دهه سی هم تشکل های مستقل، کوچک و پراکنده زنان در ایران وجود داشتند. ولی هنوز حتی در جنبش جهانی زنان هم این گروه‌های پراکنده به جنبش گسترده و مستقل فمینیستی تحول نیافته بودند.

مبارزه تشکیلات دموکراتیک زنان در آن دوره در راستای مبارزات زنان در اروپا و آمریکا، برای حق رای و برابری حقوقی بود. در حالیکه در دهه پنجاه که جنبش جهانی زنان به "جنبش فمینیستی" تبدیل شده بود، آمریکا و برخی از دولت های اروپایی از جمله بریتانیا، فرانسه، آلمان... ناگزیر به پذیرش خواست ها ی زنان و تامین نسبی برابری حقوقی شدند.

رهبری تشکیلات زنان ایران که از شوروی سابق و اروپای شرقی بازگشته بود، با تجارب و دست آوردهای این جنبش گسترده و مستقل، بیگانه بود و به آن با بدبینی نگاه می‌کرد و بی اعتنا به تجارب و دست آوردهای آن می‌خواست که مبارزه زنان ایران را به شیوه سنتی و به کمک "حزب پدر" پیش ببرد. در شوروی هرچند زنان حقوق قانونی نسبتا برابری با مردان داشتند، ولی فعالیت گروه فمینیستی و مستقل از حزب کمونیست ممنوع بود و تشکیلات زنان شوروی تنها زیر نظر حزب کمونیست اجازه فعالیت داشت.

در این زمینه تجربه آذر منصور از مسئولین تشکیلات زنان در اصفهان بیانگر این بیگانگی با خواست های فمینیستی است. او در گفت و گویی با رادیو فردا می گوید:

"به تدریج در سمینارها و جلسات زنان متوجه شدم که مشکلات زنان، مشکلات فعال شدن در یک حزب نیست بلکه مشکلات روزانه شخصی است. آنها در مورد مسایل انسانی همچون حسادت، عشق، طلاق ، جمع کردن مال، تربیت بچه ها و یا در مورد اختلافی که با رفیق حزبی من به عنوان شوهر یا برادر در خانه داشتند، بحث می کردند. این در شرایطی بود که من در مورد این قبیل مسایل فقط می توانستم چیزهایی کلی بیان کنم. نمی توانستم قدم به قدم آنها را راهنمایی کنم و برای کار اختصاصی در حوزه زنان اعزام کنم. نمی توانستم مانند کاری که امروز در آلمان و در حوزه زنان انجام می شود، به آنها کمک کنم و به دادگاه و مراجع مختلف بفرستم. "

وابستگی "تشکیلات دموکراتیک زنان ایران" به خط سیاسی حزب توده ایران، هم مضمون دموکراتیک را از آن می‌گرفت و هم آن را در رهبری زنان در مقابله با ارتجاعی که به سوی قدرت می‌رفت ناتوان می کرد. مضمون دموکراتیک از این رو سلب می‌شد که تشکیلات به شیوه هرمی اداره می‌شد و مانند همه سازمان‌های زنان وابسته به یک حزب سیاسی، تنها زنانی به سطوح رهبری راه می‌یافتند که عضو و یا همسر عضوی از آن سازمان بودند. زنان با نظرات سیاسی دیگر حتی اگر به تشکیلات راه می یافتند، تنها می توانستند پیشبرنده سیاست رسمی آن باشند.

با اینکه تشکیلات زنان در سالهای دهه سی هم وابسته به حزب توده ایران بود، ولی این وابستگی در آن دوره مانند دهه شصت تشکیلات را با تناقض روبرو نمی‌کرد. مبارزه تشکیلات زنان در سال‌های دهه سی مانند حزب توده ایران، در جهت مدرنیته و بر علیه سنت بود و "جهان زنان" ارگان تشکیلات در آن زمان بر علیه "بازگشت حجاب" با روحانیت مبارزه می‌کرد ولی در دهه پنجاه تشکیلات زنان به پیروی از حزب توده ایران، می‌خواست "مبارزه ضد امپریالیسم آمریکا" را زیر پرچم آیت الله خمینی پیش ببرد، این گونه بود که "زن‌ستیزی بنیادگرایان اسلامی" را نادیده می‌گرفت.

با آنکه یکی از محورهای اعتراضی آیت الله خمینی در سال ۱٣۴۲ به محمدرضا شاه پهلوی ، دادن حق رای به زنان بود و در هیچ متنی این اعتراض پس گرفته نشده بود، تشکیلات زنان ایران در برنامه خود که در سال ۱٣۵٧ تنظیم کرد، با استناد به گفته های آیت الله خمینی "ما نهضت خود را مرهون زن می دانیم"، می‌کوشید که عبای پشتیبانی از حقوق زنان را بر قامت وی بیندازد.

تشکیلات زنان در یک تناقض بنیادی دست و پا می‌زد. از جانبی از کسی پشتیبانی می‌کرد که رسالتش بر تبعیض جنسی استوار بود و آگاهانه و آشکارا تلاش داشت که زنان را در جامعه در مرزهای مورد نظر خود در کنترل بگیرد و قدم به قدم حقوق اجتماعی و خصوصی آنان را سلب کند و از جانب دیگر می خواست که زنان را برای رسیدن به حقوق خود زیر پرچم خود فراخواند و رهبری کند. این "کژدار و مریز" در اساسنامه و برنامه چهارده صفحه ای تشکیلات هم به خوبی دیده می‌شود.

اساسنامه از جانبی از نابرابری حقوق زنان حرف می‌زد و از جانب دیگر در حمایت از "روحانیت مبارز" تنها می‌توانست از آنان بخواهد که مدارا کنند. در موارد ی مانند اختیار پوشش، قضاوت و قوانین خانواده که به روشنی حقوق فردی و اجتماعی ویژه زنان را نادیده انگاشته شده بود، تشکیلات به شکل کلی خواستار رعایت کامل حقوق زن در عرصه های اجتماع، خانواده و تولید می‌شد و خواست مشخصی را مطرح نمی‌کرد.

از این رو فرمان حجاب اجباری آیت الله خمینی نه تنها با مقاومتی در "جهان زنان"، ارگان تشکیلات روبرو نشد بلکه واکنش اعتراضی هزاران زن کارمند و دانشجو به صراحت در برنامه تشکیلات مورد نقد قرار می‌گرفت.

حق نشر عکس y
Image caption واکنش اعتراضی هزاران زن کارمند و دانشجو به "حجاب اجباری" در برنامه تشکیلات مورد نقد قرار ‌گرفت

هر چند "حجاب اجباری" مورد اعتراض برخی از زنان، به ویژه زنان کارمند در تشکیلات زنان هم بود، ولی اعتراض آنها در سیاست بیرونی تشکیلات انعکاس پیدا نمی‌کرد. با این ترتیب تشکیلات زنان در دورانی که زنان اقشار متوسط و مرفه با آگاهی به حقوق اولیه شان تلاش می‌کردند که با گردهمایی، افکار عمومی را به پشتیبانی جلب کنند و از پایمالی حق فردی و اجتماعی شان جلوگیری کنند، می‌کوشید که آنان را به دختران حرف شنوی آیت الله خمینی تبدیل کند و به سکوت وادارد. در عمل حقوق نسبی زنان که گام به گام توسط جمهوری اسلامی باز گرفته می‌شد، قربانی دیدگاه کمک به استقرار "حکومت ضد امپر یالیستی" می‌شد.

تشکیلات زنان، با تجربه مبارزه در شرایط اختناق تلاش می‌کرد با انتخاب زبان صلح آمیز تا حد ممکن در فعالیت علنی باقی بماند. در همین چهار چوب مدارا اگر حتی از شخصیت های کمونیست زن ، مانند رزا لوکزامبورگ و یا کلاراستکین، که خوشایند مذهب نبود، مقاله داشت، ولی دیدگاه سیاسی مانع از آن بود که حتی در یک چهار چوب صلح آمیز مسئله حجاب اجباری را مطرح کند.

با این حال کنشگرانی از تشکیلات زنان در محلات تهران تلاش می‌کردند، با جمع آوری امضاء و طومار برعلیه قوانین سنتی ، مقاومت‌های مسالمت آمیزی را سازمان دهند مثلا در جلوگیری از لایحه تعدد زوجات تشکیلات به جمع آوری امضاء در محلات تهران دست زد، طومارهای جمع آوری شده در این زمینه به دست گوهر الشریعه دستغیب که در آن زمان نماینده مجلس بود، رسید.

این خواسته از جانب خانم دستغیب در مجلس مطرح شد، اما نمایندگان با آن مخالفت کردند. در زمینه گرفتن حق قضاوت از زنان هم کنشگران تشکیلات به جمع آوری طومار دست زدند. ولی مقاومت در برابر حجاب اجباری در حرکت های اجتماعی آنها هم نبود. در کنار این تلاش ها، سیاست رسمی تشکیلات در برنامه و اساسنامه مدون تاکید می‌کرد:

"نیمی از جمعیت ایران، زنان، دعوت امام را از جان و دل پذیرفته اند و اینها هستند که با فروتنی و بدون انتظار و توقع وبا علم به اینکه حق مسلمشان پایمال شده است، بیدار دل و آگاه، در پی این هستند که گردنه ها را طی کنند و کشورشان را نجات بخشند."

اینکه چرا باید نیمی از جمعیت صبر کند که نیم دیگر رها شود و برای چه ضرورتی یک سازمان مشخصا زنان که خودش هم برای حقوق زنان اولویتی قائل نیست تشکیل می شود و اگر قرار است که زنان صبر کنند، چه نیازی به تشکیلات دارند؟ از مسائلی بودند که پاسخی در اساسنامه نداشتند.

در این دوره پر تناقض "مریم فیروز" مسئولیت تشکیلات دموکراتیک زنان ایران را به عهده داشت. "مریم فیروز" که زندگی او با زندگی تشکیلات گره خورده و در تشکیلات "مریم خانم" نامیده می‌شد. در زمان انقلاب شصت و سه ساله بود، وی از یک سو، زنی آزاده و عمیقا همبسته با زنان بود که به زنان توصیه می‌کرد " نگذارند آزادی فردی شان مورد تجاوز قرار گیرد " و تلاش داشت آگاهی جنسیتی، احترام به زن و رعایت حقوق زنان در درون حزب توده ایران را افزایش دهد.

از سوی دیگر، عمیقا به خط سیاسی حزب توده ایران و اردوگاه سوسیالیستی سابق باور داشت و زنان را به پشتیبانی از آیت الله خمینی، که به باور او حقوق زنان را نادیده گرفته بود، فرا می‌خواند و از زنان معترض به حجاب اجباری در درون تشکیلات می‌خواست، که "یک وجب چارقد بلند تر شده را جدی نگیرند". او تا پایان زندگی نود و اندی ساله اش و تحمل ۹ سال زندان و شکنجه در زندان جمهوری اسلامی ایران بر این باور وفادار ماند. نه ندامت خواست و نه به اسلام گروید. او با آنکه به جنبش زنان عشق می ورزید و زنان بسیاری را در این جنبش پرورش داد، اما خواست های زنانه اش و جنبش زنانی را که می خواست سازمان دهد، در راه آرمانی که به آن باور داشت، فدا کرد.

تشکیلات زنان با اولویت ندادن به مبارزه زنان و با چشم بستن بر سرکوب آنان نمی توانست تبدیل به سازمانی برای گرد آوری نیروی زنان و مقابله با حکومت اسلامی بشود. نه با بینش غیر مذهبی جاذبه ای برای زنان مسلمان داشت و نه با پشتیبانی از آیت الله خمینی می توانست زنان آگاه و آزادیخواه متوسط شهری را جلب کند. زنان تشکیلات را عمدتا زنان عضو و یا هوادار حزب توده ایران و یا نزدیکان آنان تشکیل می‌دادند.

پس از انشعاب در سازمان فدائیان و تشکیل سازمان اکثریت، برخی از زنان در این سازمان هم به تشکیلات زنان روی آوردند ولی تشکیلات زنان قادر به پذیرش حقوق برابر آنها نبود.

زنان که به شکل گسترده در انقلاب شرکت داشتند، در بسیاری از گروههای زنان و یا سیاسی گرد آمده بودند ولی بر خلاف سال‌های دهه سی، تشکیلات زنان دیگر پتانسیل جلب آنان برای اهداف آزادیخواهانه شان را نداشت و فعالیت های این تشکیلات با همه گسترش در سطح فعالیت های فرهنگی در جا می‌زد.

به دنبال غیر قانونی شدن حزب توده ایران، در اردیبهشت ۶۱ به دستور دادستانی انقلاب، دفتر مرکزی تشکیلات در تهران مهر و موم و دفتر مجله"جهان زنان" نیز بسته شد. کنشگران تشکیلات متواری و یا در ارتباط با حزب توده ایران دستگیر و یا زندانی شدند.