رضا رادمنش و حزب توده ایران

حق نشر عکس ttt
Image caption رادمنش- نفر اول سمت راست_ در کنار ایرج اسکندری پس از آزادی از زندان از بنیان گذاران حزب توده شد

رضا رادمنش در جوانی توسط رضا روستا به سازمان جوانان حزب کمونیست ایران جذب شد و در کلاسهای درسی وابسته به حزب، در تهران ریاضیات تدریس می کرد. او در سال ۱۳۰۷ جزو نخستین دانشجویانی بود که جهت تحصیل به فرانسه اعزام شد. در هفت سال اقامت رادمنش در فرانسه، هیچ اطلاعی از فعالیت سیاسی وی در دست نیست.

او بر خلاف ایرج اسکندری که علاقمند به سیاست بود و با گروه علوی-اسدف-ارانی تماس داشت، از دنیای سیاست به دور بود. فیزیک و ریاضیات تمام وقت این جوان با استعداد را پر و او را از هر فعالیت سیاسی دور کرده بود.

پس از پایان تحصیلات و بازگشت به ایران نیز با سیاست بیگانه ماند. رادمنش را در رابطه با فعالیت قبلی اش در سازمان جوانان حزب کمونیست دستگیر کردند و نه در رابطه با گروه ۵۳ نفر، اما هم پرونده همین گروه شد.

رادمنش پس از آزادی از زندان از بنیان گذاران و رهبران حزب توده ایران شد و در کنگره دوم حزب در سال ۱۳۲۷ به دبیرکلی حزب توده ایران انتخاب شد. او پس از سوء قصد به شاه در همان سال به اتحاد جماهیرشوروی گریخت و در پایان سال ۱۹۵۷ به همراه دیگر رهبران حزب توده ایران در شهر لایپزیگ استقرار یافت.

او پست دبیراولی حزب را تا سال ۱۳۴۸، یعنی تا آشکار شدن ماجرای جاسوسی عباسعلی شهریاری برای ساواک حفظ کرد. رادمنش در سال ۱۳۶۳ در همین شهر فوت کرد.

رادمنش دکتر فیزیک بود و پس از برکناری از پست دبیراولی حزب با سن ۶۴ سالگی در آکادمی علوم آلمان شرقی در رشته تحصیلی خویش به تحقیقات پرداخت و جالب آن که هرچند این شغل را در آغاز برای راضی نگاهداشتن رادمنش به او داده بودند، ولی پیرمرد لاهیجانی با ذهن فعال خود که برای سیاست ساخته نبود به سرعت مورد احترام همکارانش قرار گرفت و موفق به درج چند رساله علمی در مجلات تخصصی آلمان شرقی شد.

دکتر رادمنش در دوران طولانی فعالیت حزبی خود بحران های زیادی را با حفظ مقام دبیر اولی از سرگذراند، اما بدون تردید ماجرای جاسوسی حسین یزدی و عباسعلی شهریاری برای ساواک از جمله مهمترین این بحران ها بودند.

موقعیت رادمنش در ماجرای جاسوسی حسین یزدی سخت به مخاطره افتاده بود، اما بخت یارش بود؛ اختلافات میان چین و شوروی و انشعاب در جنبش جهانی کمونیستی باعث شد تا او مقام دبیر اولی حزب توده را چند سالی دیگر حفظ کند. شوروی ها از اختلافات درونی حزب توده به خوبی آگاه بودند و می دانستند که جناح قدرتمندی در دفتر سیاسی حزب توده از سیاست چینی ها دفاع می کند.

به نظر می آید که روس ها با وجود انتقادات گسترده اعضاء و کادرهای حزبی به رادمنش، صلاح در آن دیدند که رادمنش را در مقام خود ابقاء شود. پلنوم دهم حزب توده که چند ماه پس از این ماجرا و در بهار ۱۹۶۲ برگزار شد، تنها به انتقادات ملایم به رادمنش بسنده کرد و بوروی موقتی را مرکب از رادمنش، عبدالصمد کامبخش و اسکندری انتخاب کرد، اما همین بورو در اولین نشست خود رادمنش را به ریاست خود برگزید.

چند سال بعد و در جریان ماجرای عباس شهریاری آشکار شد که شبکه مخفی حزب توده در ایران ساخته و پرداخته ساواک بوده و نه تنها اعضاء و هوادران حزب، بلکه بسیاری از گروه ها و سازمان های جوان غیرتوده ای نیز از این طریق به دام ساواک افتاده اند. این بار حتی "رفقای" شوروی هم تمایلی به ابقای "رفیق دکتر رادمنش" در رأس حزب نداشتند. رادمنش برای همیشه از سیاست و رهبری حزب کنار گذاشته شد.

پس از انقلاب اسلامی، دکتر رادمنش نیز چون ایرج اسکندری با سیاست های حزب توده و نورالدین کیانوری در همراهی با "خط امام" موافقتی نداشت و حاضر به همکاری نشد. کیانوری اما بیم آن داشت که عدم فعالیت رادمنش باعث رویگردانی "رفقای قدیمی" از حزب شود. از این رو به یاری "رفقای" شوروی و آلمان شرقی به رادمنش فشار آوردند که برای روزنامه های حزب مقاله بفرستد. رادمنش این فشارها را به جان خرید، اما هیچگاه از سیاست های کیانوری پشتیبانی نکرد و هیچ مطلبی برای نامه مردم ننوشت.

سالهای دبیراولی رادمنش، سال های سکون و زوال حزب توده بود؛ سال هایی که سازمان های حزبی یکی پس از دیگری مورد هجوم ساواک قرار گرفته و متلاشی می شدند. رادمنش به راحتی به همکارانش اعتماد می کرد. به باورش نمی گنجید که حسین یزدی جاسوس از آب در آید و هرگز ساواکی بودن عباسعلی شهریاری را نپذیرفت. سادگی رادمنش در میان کادرهای حزبی زبانزد همه بود.

رادمنش نه سازمانده توانایی بود و نه تئوریسینی برجسته. کمتر نوشته ای از او در مجلات حزب توده دیده می شود. او مرد دوران رکود بود. هیچ ایده ی جدیدی به حزب عرضه نکرد و هیچ ابتکاری از خود نشان نداد. رادمنش همه تغییرات نظری روس ها را بدون هیچ چون و چرایی پذیرفت و از این منظر، مرد ایده آل روس ها بود.