نقش حزب توده در تحکیم حاکمیت اسلام فقاهتی

خمینی حق نشر عکس u
Image caption سیاست حزب توده ایران در سالهای بعد از انقلاب، تحکیم حاکمیت آیت الله خمینی و اسلام فقاهتی بود

سیاست حزب توده ایران در سالهای بعد از انقلاب، تحت لوای دفاع از سیاست ضد امپریالیستی و خلقی "امام خمینی" با معیار قرار دادن "خط امام" به عنوان شاقول انقلاب، در واقع سیاست تحکیم حاکمیت آیت الله خمینی و اسلام فقاهتی بود.

دفاع از سیاست سرکوب طیف رنگارنگ نیروهای مخالف و چپ، سکوت در برابر سرکوب حقوق و آزادی های زنان، دفاع از دادگاه های انقلاب با شعار "برنده باد تیغ دادگاه های انقلاب"، به سهم خود زمینه سازی برای بیرون راندن "نهضت آزادی" و "جبهه ملی" از عرصه سیاست ملی با برچسب "آمریکایی"، "جاسوس" ، "پیروان خط برژینسکی" و "ضد خط امام"، تایید در برابر بستن روزنامه هایی همانند "میزان"، "آیندگان"، و .... نمونه هایی از این سیاست بود.

این دیدگاه که پس از پیروزی انقلاب در حزب توده ایران دست بالا را گرفت، به آسانی به سیاست مسلط تبدیل نشد. چرا که افرادی همانند ایرج اسکندری و داود نوروزی از زمان وقایع ۱۵خرداد ۱۳۴۲ در درون رهبری حزب، خطر قدرت گیری نیروهای مذهبی و نقش واپسگرانه آن ها را به روشنی می دیدند و نسبت به آن هشدار می دادند. این سیاست، سیاست مسلط حزب در سالهای پیش از انقلاب بود.

به ویژه داود نوروزی "جنبش ۱۵ خرداد ۴۲" را حرکتی واپسگرا و سنگ اندازی در راه مدرنیزه کردن جامعه ارزیابی می کرد و در نشریات حزبی برای ژرفش رفرم ها در ایران و برقراری دمکراسی و آزادی قلم می زد.

زنده یاد ایرج اسکندری، دبیر اول حزب تا پلنوم شانزدهم، یعنی تا آستانه انقلاب با احساس خطر رهبری اسلام فقاهتی، به رهبری آیت الله خمینی، طرفدار اتحاد نیروهای دمکرات و آزادیخواه در مبارزه بر ضد دیکتاتوری بود. بازتاب این دیدگاه را در اسناد آن دوران می توان دید؛ به طور مثال اعلامیه کمیته مرکزی حزب در پی شورش و کشتار مردم تبریز در ماه های پیش از انقلاب بهمن گواهی بر این مدعاست. در این اعلامیه، از یک سو سرکوب رژیم به نقد کشیده می شود و از سوی دیگر برخورد های خشن و خرابکارانه تظاهرات کنندگان مورد نقادی قرار می گیرد.

طبیعی بود که در آن زمان چنین موضعگیری نمی توانست مورد پذیرش نه تنها اکثریت نیروهای چپ، بلکه حتی اکثریت اعضاء و هواداران سازمان های حزبی قرار گیرد. آن ها این موضع گیری را سازشکارانه و اپورتونیستی ارزیابی می کردند.

در این میان کم نبودند افراد باتجربه و قدیمی، از میان اعضاء و رهبری حزب، که با شناخت از روحانیت و حرکت های مذهبی، حزب را به دور اندیشی فرا می خواندند. آن ها با اشاره به نقش آفرینی فدائیان اسلام در پهنه سیاست و روحانیت، خطر قدرت گیری اسلام فقاهتی را به حزب بارها گوشزد می کردند.

اما سیاست دفاع از "خط امام" حزب در دوران انقلاب، در بین نه تنها اعضاء و هواداران حزب توده ایران ـ که عمدتا از نسل سیاسی بعد از کودتای ۲۸ مرداد بودند ـ ، بلکه دیرتر در بین اکثریت سازمان فدائیان خلق ایران مقبولیت یافت و در واقع بدنه اصلی نیروی چپ ایران زیر این پرچم به صف انقلاب پیوست.

در شکل گیری ذهنیت آن نسل، پیروزی کودتا با دخالت مستقیم آمریکا، و برقراری حکومت اختناق و پلیسی نقشی تعیین کننده داشت. حلقه کودتای ۲۸ مرداد، در پیوند با زنجیره ای از کودتاهای دیگر علیه حکومت های ملی و قانون گرا، زیر پرچم مبارزه با خطر کمونیسم، زمینه ذهنی و مادی جدی برای پذیرش تئوری های انقلابی و ضد امپریالیستی فراهم ساخته بود.

به زعم آن نسل، پیروزی کودتای ۲۸ مرداد، از یک سو نتیجه سیاست لیبرالی، قانونگرانه و عدم سرکوب ضد انقلاب از طرف دکتر مصدق و از سوی دیگر نتیجه عدم مقاومت مسلحانه در برابر کودتا از جانب حزب توده ایران بود.

سرنوشت تلخ حکومت ملی دکتر محمد مصدق و بعدها سالوادور آلنده در شیلی آن ها را بیش از بیش به این باور می رساند که عدم سرکوب ضد انقلاب، زمینه ساز سرکوب انقلاب و قربانی شدن انقلابیون می شود.

حق نشر عکس
Image caption توده ای ها از پیشنهاد "جمهوری اسلامی" آیت الله خمینی در برابر "جمهوری دمکراتیک" مهندس بازرگان حمایت کردند

بر بستر تاریخی چنین ذهنیتی، در فضای انقلابی سال های اول انقلاب ، شعار "برنده باد تیغ دادگاه های انقلاب" به عنوان شکلی از سرکوب ضد انقلاب، برای گروهی از جوانان قابل توضیح و توجیه بود. و یا شعار "لیبرالیسم جاده صاف کن امپریالیسم" به این معنا بود که فضای حاکمیت لیبرال ها برای ضد انقلاب فرصت آن را فراهم می آورد که خود را به یاری امپریالیسم سازمان دهد و انقلاب را در خون خفه کند.

عامل دیگر که در شکل دهی ذهنیت غیر دمکراتیک کمونیست های ایرانی نقش بازی می کرد، پایبندی به تئوری های ساخته و پرداخته در زرادخانه تئوریسین های اتحاد شوروی بود. بر پایه این باور ها، سیاست های ضد دمکراتیک کشورهای سوسیالیستی، دمکراسی خلقی قلمداد می شد و آزادی های سیاسی در کشورهای سرمایه داری به عنوان دمکراسی بورژوایی به سُخره گرفته می شد.

برای کسانی که در پرتو راه رشد غیرسرمایه داری از دیکتاتورهای ضد امپریالیست جهان سومی دفاع می کردند، طبیعی بود که در ایران، پایمال سازی حقوق و آزادی های سیاسی و دمکراتیک را امری فرعی، در مقابل عمده بودن سیاست ضد آمریکایی حاکمیت محسوب کنند.

بر این بنیان نظری بود که توده ای ها از پیشنهاد "جمهوری اسلامی" آیت الله خمینی به عنوان نظر خرده بورژوازی، در مقابل پیشنهادهای "جمهوری" یا "جمهوری دمکراتیک اسلامی" مهدی بازرگان به عنوان پیشنهاد بورژوازی لیبرال، دفاع کردند.

تعدادی از مبارزان سیاسی چپ ایران با عمده کردن مبارزه طبقاتی و تکیه یک جانبه به نقش تاریخی طبقات در جامعه، به نقش واپسگرانه ایدئولوژیک حاکمیت توجه لازم را نکردند.