کناره گیری روشنفکری ایران از کسروی

آیت الله خمینی حق نشر عکس u
Image caption تمجید آیت الله خمینی از "اطلاعات تاریخی" و "قلم کسروی" گستردگی دامنه تاثیر کسروی را بر برخی حوزه های فرهنگی نشان می دهد

"کسروى یک آدمى بود تاریخ نویس، اطلاعات تاریخى‏اش هم خوب‏ بود، قلمش هم خوب بود؛ اما غرور پیدا کرد."

آیت الله خمینی تفسیر سروه حمد. نخستین سال پیروزی انقلاب.

"قلم"، یا درست تر، نثر کسروی نثری است روان، ساده و زیبا و از پیشگامان و بهترین نمونه های نثرفنی یا نثر مقاله، رساله و کتاب های پژوهشی در فارسی معاصر.

کسروی نه فقط بر به کارگیری واژه های فارسی اصرار داشت و بسیاری از واژه های جاافتاده کنونی برساخته او است، که بسیاری از راه هائی را که فرهنگستان های اول، دوم و سوم و زبان شناسان و مترجمان معتبر، بدون اشاره به گرته برداری یا وامگیری از او، برای غنی کردن، معاصر کردن و مدرن کردن زبان فارسی پیشنهاد می کنند، پیشنهاد کرد و با موفقیت بسیار به کار بست.

نثر فارسی آیت الله خمینی، به رغم نثر عربی او، نثری است نازل و نزدیک به نثر منشیانه دوران انحطاط نثر فارسی در دوران صفوی و قاجاری.

آیت الله خمینی در دهه بیست از روحانیونی بود که "مسلمانان با غیرت" را به کشتن این "مرتد جاهل مفسدالارض" فراخواند.

تمجید آیت الله خمینی از "اطلاعات تاریخی" و "قلم کسروی" به دورانی که در قدرت بود، نه فقط بعدی از ابعاد شخصیت چندبعدی و متناقض آیت الله خمینی را تصویر می کند، که گستردگی دامنه تاثیر کسروی را بر برخی حوزه های فرهنگی نشان می دهد اما تاثیر اندک کسروی بر نحله های گوناگون روشنفکری ایران از دهه سی به بعد، یا کناره گیری این نحله ها از کسروی، تاثیر افکار او را در عرصه فرهنگ معاصر به چالش می طلبد و شخصیت قوی و کارنامه غنی و متنوع کسروی این گونه تناقض ها را به همگنی رسانده یا توضیح می دهند.

کسروی از برجسته ترین و پرکارترین پژوهشگران ایران و از پیشگامان نقد دین بود اما نفوذ و تاثیر او بر نحله های روشنفکری ایران در برخی عرصه ها چندان اندک و در برخی عرصه ها چندان اندک وانمود می شود که بررسی جایگاه او در روشنفکری دهه سی به بعد ایران به پرسشی دشوار بدل شده است.

طرح و پاسخ بدین پرسش برخی خطوط نحله های گوناگون روشنفکری ایران دهه سی به بعد را نیز به دست می دهد.

وام انکار شده

احمد کسروی معتبرترین و پرخواننده ترین منابع را در تاریخ مشروطه تالیف کرد، از پیشگامان پژوهش و تاریخ نویسی مدرن در ایران بود و کسانی چون علامه محمد قزوینی آثار پژوهشی و تاریخی کسروی را در باره تاریخ ایران منابعی معتبر تلقی می کنند.

اغلب محققان وپژوهشگران دانشگاهی و غیردانشگاهی و مترجمان علوم اجتماعی و فلسفه در ایران از شیوه های پژوهشی کسروی و دستاوردهای او، و به ویژه از نثری که برای آثار پژوهشی پیشنهاد کرد، تاثیر گرفته اند اما کم تر کسی به دین خود به کسروی و به وامگیری از او اذعان یا اعتراف کرده است.

سلامت کسروی در زندگی سیاسی و اجتماعی، پیگیری و پشتکاری که ملای نوجوان محله فقیرنشین حکم آباد تبریز را با خودآموزی چندین زبان زنده و مرده، تاریخ و علوم تجربی به یکی از پیشگامان روشنفکری ایران برکشید، حضور فعال و نجبیب او در انقلاب مشروطه و قیام خیابانی، نقش موثر او در تاسیس دادگستری مدرن، شرف او در ایستادگی در برابر استبداد و پای بندی نجیب کسروی به عقاید و آرمان های خود را نیز دوست و دشمن او تایید می کنند.

با این همه احمد کسروی تاثیر چندانی بر نحله های گوناگون روشنفکری دهه سی به بعد ایران نداشت و حتی در دهه های اخیر، که راه بر نقد مذهب هموارتر شده است، حضور افکار او محسوس نیست.

مدرنیته و نقد بیگانگی مقدس

راسیونالیزم، انقلاب صنعتی، لیبرالیزم و مدرنیته در اروپای غربی با نقد ریشه ای بینش و فرهنگ دینی، با نقد "بیگانگی مقدس"، با نقد کتاب مقدس و دیگر مراجع دینی آغاز شد و در بستر این تحولات "بیگانگی مقدس" از اریکه فرمانروائی سقوط کرد و "عقل نقاد خود بنیاد آدمی" برجای آن نشست هرچند یکی دو قرن بعد مارکس و فروید، با نقد عقل، مشروط بودن آن را به موقعیت اجتماعی و مکانیزم های روان شناختی نشان دادند .

روشنفکری ایران به دوران مشروطه خرافه های مذهبی را نقد کرد اما به نقد بینش و فرهنگ دینی نرسید.

روشنفکران مشروطه خردگرائی اروپای غربی را "ایرانیزه" کرده و از جمله کوشیدند تا دین را با عقل گرائی آشتی دهند و در این ترکیب فرهنگ و بینش دینی چون عنصر غالب برجای ماند هرچند گاه خود را به جامه های غیردینی نیز آراست.

"خردگرائی ایرانی شده" و ناسیونالیزم روشنفکران دوران مشروطه از مولفه های مهم آراء فکری و عقیدتی کسروی است و کسروی در برخورد با مذهب، به روشنفکری دوران مشروطه شباهت بیش تری می برد تا روشنفکری دهه سی به بعد ایران. کسروی چون اغلب روشنفکران دوران مشروطه، بیش از سیاست عملی، به "روشنگری" و "بیداری فکری و فرهنگی توده ها" می اندیشید، مردم یا لایه های آگاه تر آنان، و نه روشنفکران را، مخاطبان آثار عقیدتی و فکری خود می دانست و با زبانی روشنگر و برانگیزاننده با آنان سخن می گفت و این مولفه ها از عمق فکری و استدلالی آثار فکری او می کاست.

شیعگری، شیخیگری، بهائی گری، صوفیگری و دیگر نوشته های کسروی در باره مذهب های رایج آن روزگار در ایران نیز به نقد احکام و خرافه های مذهبی، نقد تاریخ مقدس مذهب شیعه و انتقاد از روحانیت محدود ماند و به نقد فرهنگ و بینش دینی، به نقد بیگانگی مقدس، ارتقاء نیافت.

روشنفکر گریزان از نقد دین

برخورد کسروی با مذهب های رایج در ایران او را به یکی از پیشگامان انتقاد از مذهب و روحانیت برمی کشد اما نقد مذهب از زمینه هائی است که نحله های گوناگون روشنفکری ایران دهه سی به بعد را از کسروی دور کرد چرا که گرایش های مسلط بر این روشنفکری از نقد بینش و فرهنگ مذهبی می گریختند.

انتقاد کسروی از بی دینی در فرهنگ اروپائی و تلاش او برای وضع دین عقلانی یا دینی واحد که مصلحان برای همه جامعه وضع کنند، برخورد یک سره منفی کسروی با رمان و شعر و ادبیات، تلاش کسروی برای بنا نهادن "پاک دینی" و سازمان هائی چون "باهماد آزادگان" نیز با ذهنیت و مذاق و طبع روشنفکران دهه سی به بعد ایران سازگار نبود.

کسروی تحول جامعه ایرانی را از بستر تحول ذهنیت و فرهنگ ممکن می دید و هم از این روی "باهماد آزادگان" و نشریات این سازمان را از درگیری مستقیم سیاسی برحذر می داشت اما سیاست عملی در دهه سی، دهه ای که کسروی در نیمه اول آن به قتل رسید، در قالب جنبش ملی کردن صنعت نفت و عدالت طلبی حزب توده بر فضای روشنفکری ایران سلطه داشت.

اغلب روشنفکران دهه سی به حزب توده گرایش داشتند و شماری نیز به جبهه ملی یا دربار. اغلب رهبران و کادرهای بالای حزب توده خود را غیرمذهبی می دانستند اما چپ ایران در دهه سی نه فقط نقد مذهب که نقد روحانیون را نیز روا نمی داشت.

از منظر حزب توده اکثریت مردم ایران مسلمان بودند و نقد مذهب و انتقاد از روحانیت راه را بر جذب مردم و نفوذ حزب در توده ها می بست.

حزب توده و روشنفکران متمایل بدان می کوشیدند تا مذهب را دور بزنند و با دستاویز احترام به عقاید مذهبی اکثریت از انتقاد جدی از دین و بینش دینی و روحانیت پرهیز می کردند.

دربار و روشنفکران وابسته به دربار نیز تا انقلاب اسلامی یا خود مذهبی بودند یا حمایت از مذهب و روحانیت شیعه و تظاهر به مذهبی بودن را به سود و مصلحت سیاسی خود می دیدند.

ملی گرایان، لیبرال ها و راست ها نیز همین برخورد را با دین و روحانیت پیش گرفتند.

گرایش مسلط چپ غیرتوده ای ایران در دهه های چهل و پنجاه نیز برخورد حزب توده با دین و روحانیت را ادامه داد و کوشید تا با دور زدن دین، با پرهیز از نقد دین و گریز از انتقاد از روحانیون به گرایش هائی مذهبی مخالف سلطنت نزدیک شود.

روشنفکران مستقل دهه های چهل و پنجاه نیز به دلایلی دیگر از نقد دین و روحانیت و از نقد بینش و فرهنگ دینی غافل ماندند و تنها در دهه های اخیر است که راه بر نقد مذهب هموار شد.

در دهه های اخیر کسانی چون دکتر آرامش دوستدار به نقد بینش و فرهنگی دینی برخاسته اند اما حتی بدین دوران نیز موجی قدرتمند می کوشد تا به دستاویز احترام به عقاید دینی اکثریت مردم یا جذب مردم، نقد بینش و فرهنگ دینی را به نقد بنیادگرائی مذهبی و روحانیون حاکم محدود کند.

برخورد کسروی با دین به نقد خرافه های دینی، نقد تاریخ مقدس مذهب های رایج در ایران و انتقاد از روحانیت محدود ماند و به نقد بینش دینی ارتقاء نیافت اما کسروی قلب مذهب را هدف گرفته بود و حمله او به مذهب را هیچ گرایشی به سود سیاسی خود نمی دید.

کسروی حتی به هنگامی که دربار و دولت های پس از رضا شاه برای جلب روحانیون امتیازات بزرگی چون انحلال مدارس مختلط، اجباری کردن درس تعلیمات دینی و نماز جماعت در مدارس را به مراجع شیعه هدیه کردند، به صراحت به این عقب نشینی ها اعتراض کرد.

گزیز یا ناتوانی نحله های گوناگون روشنفکری ایران از نقد بینش و فرهنگ دینی، گرایش کسروی به بنا نهادن دینی واحد برای جامعه، محدویت های نقد کسروی از دین، تعلق کسروی به مفاهیم روشنفکری دوران مشروطه و بیگانگی او با مولفه های اصلی روشنفکری دهه سی به بعد ایران و... تاثیر او را بر روشنفکری دهه سی بعد کاهش داد و زمینه کناره گیری نحله های گوناگون روشنفکری دهه سی به بعد ایران را از کسروی فراهم کرد و بر همین بستر تاثیر عمیق او در عرصه هائی چون زبان و نثر معاصر فارسی، پژوهش و تاریخ نویسی نیز انکار شد یا پوشیده ماند.