احمد کسروی؛ از دین ستیزی تا دین آوری

"سخنان ما بسیار ریشه دار است و هیچ گاه با طپانچه از میان نخواهد رفت" احمد کسروی

حق نشر عکس uu
Image caption بنیاد اندیشه و نوشته های کسروی، بر اصلاح جامعه و مبارزه با واپس ماندگی فکری و علمی قرار داشت

بنیاد اندیشه و نوشته های کسروی، مانند بسیاری از روشن اندیشان ایرانی قرن نوزدهم و نخستین سال‌های قرن بیستم بر اصلاح جامعه، مبارزه با واپس ماندگی فکری و علمی قرار داشت و در این راستا "دین" آن هم "به شیوه کنونی"اش برای روشنفکران و اندیشمندانی چون او مانعی بزرگ برای پیشرفت جامعه تلقی می شد.

در رسالات اندیشمندانی چون آخوندزاده، آقاخان کرمانی، مستشارالدوله، طالبوف، ملکم خان، شیخ ابراهیم زنجانی، شیخ الرئیس قاجار، و بسیاری دیگر کار از خرافه ستیزی، پیرایش دین از "بدعت"، اصلاح گری در دین، معرفی "دین حقیقی"، نو آوری دینی، آغاز شد و در برخی موارد حتی به دین گریزی و دین ستیزی رسید. در بسیاری از موارد نیز نقد دین با نکوهش از روحانیون و "ملاها" چنان در هم می آمیخت که بیشتر از نقد و بحث دین، بر بدعت ها و دین مداران تاخته می شد.

در این میانه، کسروی نیز مانند بسیاری از اندیشمندان ایرانی به "ملامت دین" دست زد و با استفاده کمابیش از واژه هایی که پیش تر در دیگر رسالات هم وجود داشت مانند"گمراهی"، "بد آموزی"، "حقیقت"، "آگاهی" بر آن شد که به دین بپردازد. دغدغه های کسروی در این نوشته به خوبی آشکار است: "اکنون سخن در آن است که در کشور، بیشتر گمراهی ها به عنوان دین است. سیزده یا چهارده کیش گوناگون که هست و همه ما را به گمراهی و بد آموزی میشناسیم... به جای این ها بکوشید حقایق زندگانی را دریابید و بکوشید این گمراهی های گوناگون را از خود دور کنید." ( احمد کسروی؛ پرسش و پاسخ)

کسروی البته پای را فراتر می نهد و به سایر ادیان نیز می‌تازد. آنجا که می نویسد: "دانشمندان که در راه جست و جو از حقایق رنج ها برده و پس از قرن ها کوشش درباره چگونگی زمین و خورشید و ماه و ستارگان و مانند آنها به حقایق ارزشمندی دست یافته اند پیداست که نوشته های تورات و انجیل در پیش آنها بیش از افسانه های پیره زنان ارزشی ندارد و روی هم رفته مایه نفرت آن هاست." (احمد کسروی؛ شیعه گری)

بنابراین کار از "پنداری های عامیانه" و" نافهمی آخوندها" پیش تر می رود و با کتاب های شیعه گری، صوفی گری و بهایی گری، کسروی بر ادیان و فرق روزگار خویش می‌تازد آن هم نه در کسوت تاریخ نگار و پژوهشگر و در مایه کتاب هایی مانند تاریخ مشروطه و تاریخ هیجده ساله که در چارچوب کتابچه هایی که به لحاظ تاریخی و سنجه های پژوهشی و استدلال در اندازه و قواره سایر آثار او نیستند.

کسروی از تاختن بر دین و دین مداران می گذرد و به "دین آوری" می‌پردازد در حالیکه همچنان در یک "گفتمان دینی" نابسامان و شتابزده و نااستوار باقی می ماند. او به گیتی مداری (سکولاریسم)گرایش پیدا نمی کند بلکه به دین مداری و به پندار خود "خردگرایی"روی می آورد. گذر از "دین ستیزی" به "دین آوری" رویکردی است که کسروی را از سایر روشن اندیشان پیش از خود و به ویژه روزگار خود جدا می کند.

او از انتقاد به "ملایان" به "انتقاد از اصل مذهب شیعه و دیانت اسلام" رسید و به "پاک دینی" آن هم در جنبه ای نه ملی که جهانی رسید کسروی می نویسد: "تاکنون گفته ایم که دین ها همه یک راه را پیموده اند و همه آنها مقاصدشان یکی بوده ... می خواهیم همه جهانیان را به یک راه آوریم ... آیین خردمندانه ای برای زندگانی آنها بنیان میگزاریم"( احمد کسروی؛ پرسش و پاسخ) و یا در نامه ای می نویسد: "این گزند هائی که اکنون مراست و آن رنجهائی که در همه جا یاران ما می کشند جز برای کشور نیست. جز برای نیکی جهان نیست." (منیژه صدری؛ اسنادی درباره احمد کسروی۱ ـ۲۳)

در این راه کسروی برای "پیام آوری" یا "پیام بری" شیوه های پیشین را بی مایه خوانده و می نویسد: "کسی که به راهنمایی گروهی برخاسته به معجزه چه نیاز دارد؟ اساسا معجزه به کار او ارتباط ندارد و نتیجه ای از آن در دست نتواند بود."(احمد کسروی؛ شیعه گری)

در این پیام آوری احمد کسروی تنها به دین و گمراهی پیروان آن نپرداخت بلکه در گستره ای جهانی گفت: "من این پیام را به سراسر شرق می دهم: اروپا راه رستگاری را گم کرده و در بیابان گمراهی سرگردان است و شما که به سوی آن می دوید همچون او گمراه و سرگردان خواهید بود"، بدین سان او نه تنها بر صوفی گری، شیعه گری بهایی گری می‌تازد از "اروپایی گری" نیز انتقاد می کند و به ویژه "شرق شناسی و شرق شناسان" را مورد انتقاد قرار می دهد.

او دین را برآمده از "روان" می داند و راه سعادت و پیشرفت را از"راه شناختن معنی درست جهان و زندگانی و پی بردن به گوهر هر آدمی و دانستن جایگاه آن در میان آفریدگان و زیستن به آئین خرد و مانند اینها که باید راه دین نام دهیم". براساس گفته "دین را برای جهان دربایست" از اندیشه و مرام گیتی مدارانه (سکولاریسم)پرهیز می کند.

آنچه راه و اندیشه کسروی را ـ به جز مسئله دین آوری ـ از بسیاری روشنفکران پیش از خود جدا می سازد دیدگاه او نسبت به اروپا و از آن اساسی تر مسئله "قانون" است که کانون بسیاری از رسالات سیاسی و اصلاح گرایانه در ایران قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود.

نکوهش او بر "قانون" نابسنده بودن آن برای تامین سعادت بشر است. به نظر او: "از قانون به تنهایی کاری پیش نمی رود"، چه از دیدگاه او در اروپا "با بودن قانونهای بسیار... زشتکاریها روزافزون است" و این که چاره در شرافت است و البته شرافت "جز به دستیاری دین پیدا نمی شود". (احمد کسروی، آئین) و "اگر سود قانون را یک بشماریم، سود دین ده است."(احمد کسروی، آئین) از این نمونه ها که نشان از دین خویی و دین باوری کسروی دارد بسیار است. مثلا در مورد قصاص قاتل می نویسد: "باید کشنده را کشت. کسیکه یکی را به کینه یا خشم، یا به آرزوی پول و کالا کشته، باید کشت. با این کشتن از کشتن های بسیار جلو توان گرفت.کسانی خرده میگیرند که کشتن بد است . اینهم از اندیشه هاییست که از اروپا آمده." (احمد کسروی، ورجاوند بنیاد)

دین گرایی، دین خویی، دین پنداری بر بسیاری از نوشته های احمد کسروی سایه افکنده است که البته دین را روزآمد شده می خواهد و بر این پندار است که برای هر دوره ای پیامبری آگاه باید باشد.

کسروی می نویسد: "باید گفت: دین اینها نیست. زردشت و موسی و عیسی و پیغمبر اسلام برانگیختگانی بوده اند، و هریکی در زمان خود دینی بنیاد نهاده اند . ولی به هریکی از دینهای آنها صد گمراهی و نادانی درآمیخته، در هریکی کیشهای بیپای فراوان پدید آمده . هریکی پس از روزگاری گوهر خود را از دست داده." (احمد کسروی، ورجاوند بنیاد).

این رویکرد کسروی جای را بر این پندار می‌گشاید که نقد و نکوهش دین های موجود از سوی کسروی بر پایه طرحی است که برای آوردن "پاک دینی" داشته است. و چنین است که می پندارد در هر زمانه ای پیامبری باید و این که: "خدا چون کسی را براهنمایی مردمان برانگیخت، به او بینش دهد که آمیغها را از گمراهیها بازشناسد، و در پیش او این دو رشته پاک از هم جدا باشد، و اگر در جایی درماند از راه فرهش به او راه نماید." (احمد کسروی، ورجاوند بنیاد) و البته نزد کسروی هر کسی به این جایگاه نمی رسد و برای همین به پیامبران "گمراه و دروغین" مانندسید علی محمد باب می تازد. با این همه برداشتی که کسروی از دین می گد به نظر بسیاری به ادیان ابراهیمی نزدیک است آن جا که می نویسد: "دین آنست که آدمیان از آفریدگار و خواست او ناآگاه نمانند و بدینسان پی خواستهای بی ارج خود را نگیرند." (احمد کسروی، ورجاوند بنیاد)

کسروی تا آنجا پیش می‌رود که دین گریزی و بی دینی را در روزگار خود بر نمی‌تابد و نکوهش گرانه می نویسد: "بسیاری از مردم بدین نیاز نمیبینند. بگمان آنان روزهایی که مردمان نادان می‌بوده اند کسانی برخاسته برای راه بردن آنان دینهایی بنیاد نهاده اند، ولی اکنون بآنها نیازی نمیباشد. ولی این از نارسایی اندیشه هاست. بدین نیاز بسیار هست. دین شاهر اه زندگانیست، که اگر نباشد هر گروهی راه دیگری گیرند، که هم گمراه گردند و هم از هم پراکنند . آدمیان چون با هم میزیند و سود و زیانشان بهم بسته است ناچار باید راهی باشد که همگی پیروی کنند و مرز خود شناسند، و اگر نباشد هرکسی سود خود جوید و کشاکش پدید آید و رشته باهمی گسیخته گردد." (احمد کسروی، ورجاوند بنیاد)

کسروی که در اهمیت خردورزی و مردمداری در زندگی بسیار سخن میگوید و می نویسد برداشت خود از دین و خرد را چنین بیان می کند: "پس چگونه توان گفت که بدین نیازی نیست؟! چگونه توان گفت که یک راهی نمیباید؟! کسانی خواهند گفت شما خود میگویید: خدا بآدمیان خرد داده که نیک و بد را بشناسند . پس چه؟"می‌گوییم: راستست، بهر شناختن نیک و بد و راست و کج بآدمیان خرد داده شده ولی نیازی بدین میباشد خردها را نیز آموزگاری باید. دین آموزگار خردهاست....خردها از دریافت آمیغها در نمانند . ولی آموزگاری میباید که آمیغها را بیاد آنها اندازد. خردها از این باره ماننده چشم هاست. چشم هر چیزی را تواند دید ولی باید به پیشش آورده شود. خرد نیز هر آمیغی را تواند دریافت. ولی باید بآن یاد آورده شود." (احمد کسروی، ورجاوند بنیاد) "این یک نکته ایست که پیشرفت دین با خردهاست، و خردها نیز با دین نیرومند گردد." (احمد کسروی، ورجاوند بنیاد). این ها همه در ورجاوند بنیاد نوشته شده است که به تعبیر او "همه گویاکها و آموزاکهای ما را در زمینه جهان "ورجاوند خواناک" و زندگانی در بر خواهد داشت، و جز این (اگر خدا خواهد ) تنها کتاب خواهد بود" کتابی که " دیگر نخواهد شد."

گرچه بسیاری برآنند که خرد و خردگرای را، آن هم به تعبیری که در اندیشه و مفهوم غربی می شناسیم بنیاد اندیشه های و آثار کسروی نشان دهند. دین ستیزی و کشته شدن کسروی به دست برخی دین مداران دلیل آن نمی شود که کسروی را اندیشمندی به تمامی گیتی مدار(سکولار) یا خردگرا(به مفهوم فلسفه و اندیشه غرب) بنامیم.

با اینهمه دین ستیزی و دین باوری کسروی باعث شد که غیر از اندک هوادارانش، اندیشه های کسروی در روزگار خویش خواهان کمی پیدا کند. چه او بر باور های دین مداران و روشنفکران به یک پایه انتقاد وارد می کرد.

از دیگر سو، دین مداران شیعه نمی توانستند انتقادها، نکوهش ها و "تاخت های" او بر مذهب شیعه را نادیده انگارند. افراد و مراکزی در آن روزگار بودند که با آثار قلمی و تبلیغاتی به هماوردی با کسروی و آرای او در "باب مذهب" بر آمدند.

دین مداران و دین پژوهانی مانند حاج سراج انصاری، آیت الله سید نورالدین شیرازی(رئیس حزب برادران)و محمدتقی شریعتی برآن شدند تا به "شبهات" کسروی بر دین را پاسخ گویند.

گرچه بسیاری از میرزا فتحعلی آخوندزاده تا ایرج میرزا برخی از آرای شیعه، مانند مناسک عاشورا و تعزیه را نکوهش می کردند، اما هیچ کدام همانند کسروی به امامان، علما و اصول شیعه آن چنان دشمنانه نتاخته بود. چنین بر می آید که با نگارش شیعه گری کار کسروی و اندیشه ها و فعالیت هایش دیگر از حوزه "بحث و فحص" خارج شده بود.

در این راستا و با توجه به شکایاتی که پاره ای از دین داران بر اساس نص قانون اساسی مشروطه از کسروی کردند این پرسش مطرح می شود که کدام بخش جامعه ایران از نوشته های کسروی و به ویژه شیعه گری او بر آشفته شده بودند؟

گر چه کسروی و یارانش "موضوع سوزاندن قرآن و کتاب دعا را اتهام محض دانسته و شایعه را هم به وسیله اعلان تکذیب کرده اند" ولی وعاظ بر منبرها گفتند: "حالا موقعی است که هر مسلمانی کفن بر تن کرده و بر علیه این منافقین جهاد کند." (منیژه صدری؛ اسنادی درباره احمد کسروی سند ۱ـ۲۳)

پیشتر در ماجرای تبریز به اسامی برخی از وعاظ و متدینینی بر می خوریم که بر کسروی شوریده بودند. افرادی مانند: سیداسماعیل مدحت روضه خوان، میرزا حسین واعظ، میرزا کاظم شبستری، سیدمحمد خشکنابی و به گفته خود کسروی در تبریز نیز تنها " روضه خوانها و ملاها" از "افسانه قرآن سوزانی" تحریک گشته اند. (منیژه صدری؛ اسنادی درباره احمد کسروی سند۱ـ ۲۳)

به نظر می آید که کسروی به شیوه ای شتاب آلوده به بحث شیعه گری پرداخته تا امر پاک دینی را رواج دهد. با این همه پرسش این است که آیا آرا و نوشته های کسروی درباره شیعه و "اهانت" های او زمینه را بر قتل او هموار ساخته است یا پاک دینی و دیگر انگیزه هایی سیاسی که تاکنون بدان ها آنچنان که باید پرداخته نشده است؟

شکایات"ملاها" و حتی علما نمی توانست مبنای صدور فتوای قتل کسروی باشد. تردیدهای جدی در مورد فتواهای صادر شده از سوی سید ابوالحسن اصفهانی، یا آیت الله خوئی با توجه به عدم ارائه وجود دارد.آنچه هست خاطرات و گفته هایی از فتوای مخفیانه ای است که بیشتر شائبه توجیه بر قتلی است که شاید دین ستیزی و اهانت به مقدسات تنها بهانه آن بوده است نه یگانه دلیل آن.

بهانه ای که کسروی در سال ۱۳۲۳ با انتشار شیعه گری به "دژمنان" خود داد. کسروی خود در مقدمه شیعه گری می نویسد: "ما در این کتاب از کیش شیعی، و از ملایان که پیشروان آن کیشند به گفت و گو پرداخته، تاخت بسیار برده ایم."(احمد کسروی؛ شیعه گری)

کسروی که به قلم خودش در "منطق" طلبه ها "حاشیه ملا عبدالله" را خوانده و از "گودال بس ژرف و بزرگ" اصول " به آسانی" جسته بود (احمد کسروی: زندگی من) و در "لسان عرب" بسیار زبده بود شاید بیشتر از هر اندیشمند منتقد دین در آن روزگار توان تاخت بر مذهب شیعه را داشت. اما کتاب شیعه گری با وجود شبهات و حتی ایراداتی که در زمینه استناد و استدلال تاریخی و تاریخ نگاری دارد کتابی نبود که از دیدگاه دین پژوهی محل اعتنای جدی باشد. شیعه و علمای شیعه پیش از این بسیاری از این تاختن ها را تاب آورده بودند و شبهات کسروی نمی توانست برای شیعه و علمای آن دشوار و بنیان کن باشد.

پرسش دیگر ی که پیش می آید این است که اگر کسروی خونش"هدر" بوده است چرا اجماع و اقدام آشکار از سوی تمامی"علمای بلاد" و حوزه های قم و نجف علیه او و نوشته های او انجام نگرفت؟

چطور می شود که "گراوور" فتاوی علمای نجف در قرن نوزدهم و هنگامه مشروطه به چاپ رسیده و در همان زمان منتشر شود ولی تاکنون فتوای قتل کسروی منتشر نشود و اساسا اگر فتوایی معتبر و از سوی مرجع بزرگی چون آیت الله اصفهانی یا آیت الله خویی صادر شده است تاکنون پنهان و در خفا باقی مانده است.

اگر بپذیریم که فتوایی بوده چرا از سوی حوزه علمیه قم و مراجعی چون آیت الله بروجردی نبوده است که کسروی بر شخص او سخت تاخته بود؟ بسیاری می گویند آیت الله بروجردی "اهل سیاست" نبود اما اگر بحث کسروی را فقط "دینی" بدانیم پس سکوت اکثریت علما از جمله آیت الله بروجردی را چگونه تفسیر کنیم؟ همچنین در نوشته ها و گفتار کسروی ما "سب النبی" نداریم که خون او را "هدر" دهد. و حتی در ورجاوند بنیاد، پیامبر اسلام را آن "پاک مرد عرب" خوانده است. (احمد کسروی؛ ورجاوند بنیاد)

او حتی بر آن است که "پیغمبر اسلام آن پاک مرد بزرگوار که جهان را از گمراهی رهانید، به شاهراه رستگاری باز آورد و آیین پاک او در ترازوی سود و زیان جهان بر همه قانون های گیتی فزونی دارد." (پیمان، من چه می گویم؟ ) یا می نویسد: "این بی شرمان امام را دستاویز کار خود ساخته اند و او را با خدا یا دست اندر کارهای خدا از بهر آن می خوانند که را خدایی را به روی خود باز دارند و مردم را فریب داده." (احمد کسروی؛ پیمان، من چه می گویم؟) گرچه در این میان او بر نزول وحی و جبرئیل شبهه وارد می کند و به نظر می آید که این همه را برای "پیام آوری" خویش پرداخته و نوشته شده است.

اگر در نظر بگیریم که کسروی تنها اندیشمند، تاریخنگار، زبان شناس و پژوهشگر و نویسنده نیست، مجله دارد (پرچم و پیمان) حزب دارد (باهماد آزادگان)، دین دارد (بهدینی) و هوادارانی دارد، فعالیت تبلیغی گسترده حداقل در پایتخت دارد و البته غیر از آرا و انتقادهایش بر دین گرایش های سیاسی(نظرش درباره متفقین و سیاست روز) و اندیشه هایی در باره اقتصاد و اجتماع، می توانیم دیدگاهی را که انگیزه های دینی را تنها دلیل قتل او میداند را مورد تردید قرار دهیم.

آیا آنچه که در ورجاوند بنیاد و سایر نوشته های او درباره اقتصاد، سیاست و اجتماع آمده نمی توانست منافع صنفی، سیاسی و جایگاه و پایگاه افراد و گروها را نشانه گیرد؟

کسروی در نامه ای "علت اساسی" حملات به خود و یارانش را "ملاحظه ای" می‌داند "که دولت از ملایان و از مرتجعین دارد." (منیژه صدری؛ اسنادی درباره احمد کسروی). اما دلیل این ملاحظه قدرت علما و حوزه های علمیه در آن روزگار بوده است یا دلایل دیگری هم وجود دارد؟ بر این اساس، دین و مخالفت کسروی و کتابش درباره شیعه آیا تنها دلیل از میان بردن او بوده؟ به دیگر سخن آیا تاخت و تاز او بر دین های دیگر و شیعه بر دشمنان او گران تر می آمد یا دین آوری و سایر آرای او؟

دین در اندیشه و کردار کسروی پایگاهی بنیادین دارد چه در زمانی که بر آن می تازد تا آن را اصلاح کند و چه هنگامی که خود دین آوری می کند.

او به دین از "دیده خود" پرداخته و به نظر می آید تا آخر عمر هیچگاه از دین مداری و دین خویی جدا نشد. به دیگر سخن احمد کسروی نه بر دین بود و نه با دین.

حال به نظر می رسد با این نشانه ها، معرفی کردن کسروی به عنوان نماد دین ستیزی از سوی برخی دین مداران و نماد خردگرایی از سوی برخی از گیتی مداران(سکولارها) در چارچوب پژوهشی تاریخی با تردیدهای جدی روبه‌رو است.

آنچه تاکنون کار پژوهشی بر کسروی را دشوار کرده از یک سو "بزرگنمایی" هواداران کسروی که او را نماد "روشنفکری گیتی مدار" خوانده اند و از دیگرسوی "اهریمن نمایی" است که دین مداران با دین ستیز و کافر خواندن او انجام داده اند.

از نکوهش علمای دین، دین ستیزی و بدعت گریزی تا دین آوری و پیغامبری راهی بس دشوار و دراز است که تاریخ نگار، زبان شناس و پژوهشگری چون کسروی پیموده و به آیین آوری و پاک دینی رسیده است. راهی که در طول آن کوله بار دین باوری را هرگز بر زمین نگذاشت.

امروز زمان آن رسیده است که کسروی ستیهنده با همه ادیان و فرق و ترویج گر آیین "پاک دینی"، برپایه روش های نوین تاریخ نگاری، مورد بازنگری واقع شود تا به جایگاه دین در نزد یکی از بزرگترین روشنفکران نقش آفرین در تاریخ معاصر ایران پی برد.

شاید از این طریق دیگر جنبه های زندگی و آثار او آشکار شود و به پرسش ها و ابهاماتی که درباره کشته شدن او پیش رو مانده پاسخ هایی داده شود.

پاسخ بر چرایی قتل کسروی، خود چالش هایی را پیش خواهد کشید که در تاریخ نگاری معاصر ایران و همچنین در تاریخ نگاری شیعه و حوزه های علمیه آن بسیار با اهمیت است و تا کنون کمتر بدان پرداخته شده است.

مطالب مرتبط