کسروی پیشرو پژوهشگران مستقل

کسروی حق نشر عکس i
Image caption این تنها دانش کسروی نبود که او را طرف توجه قرار می‌داد، استقلال اندیشه و دلسپردگی او به دانش هم بود

این تنها دانش کسروی نبود که او را طرف توجه قرار می‌داد، استقلال اندیشه و دلسپردگی او به دانش هم بود. کسروی همه‌ در آمد خود را پس از مخارج بسیار محدود زندگیش، صرف کارهای علمی می کرد و البته زندگی دشواری را بیشتر بر خود و کمتر بر همسرش تحمیل می کرد. از دو سه تن دوستان او شنیده ام که وقتی او را زدند و پیراهنش پاره و خونی شد، یکی از یاران او را برای گرفتن یک پیراهن به خانه اش فرستادند و هنگامی که همسر او به در آمد، گفت: او تنها یک پیرهن دارد و هنگامی که کثیف شود شب آن را می شوید و صبح دوباره می پوشد.

کسروی تنها دانشمند ایرانی در نیمه‌ اول قرن بیستم است که نه پیرو کسی بود و نه مقلد کسی. او راه خود را خود یافته بود و هم از نظر دانش و هم شخصیت بالاتر از آن بود که از کسی پیروی کند. در مورد برخی از دانشمندان ایران حرف هائی زده اند که شگفت می نماید از جمله از قول دکتر غلامحسین صدیقی نقل می کنند که تقی زاده را بزرگترین دانشمند ایرانی پس از خواجه نصیر می دانسته است. یک مقایسه ساده محدودیت دانش تقی زاده را در برابر دانش گسترده و گوناگون کسروی نشان می دهد. کسروی مستقل بود و نیازی به کسی نداشت، در حالی که مثلا تقی زاده در کتاب گاهشماری در ایران قدیم بارها متذکر می شود که خود محاسبه نمی کرده و از جدولهای نویگه باور استفاده می کرده است. در همان کتاب مطلبی را عنوان و چند صفحه بعد آن را رد می کند و این چند بار در کتاب او اتفاق می افتد. تقویم موضوعی است ریاضی و اگر کسی حساب بداند، نیازمند دیگری نیست و به حدس و گمان متوسل نخواهد شد. روش و یافته های او در تاریخ و تقویم، پس از خودش مرد و دانشمندی مستقل آن را پی نگرفت، برای مثال در آثار رضا زاده ملک هیچ نشانی از کار او دیده نمی شود.

نخستین پژوهشگران جدید ما کار تحقیق را از اروپائیان آموختند. فروغی، تقی زاده، محمد قزوینی، عباس اقبال، سعید نفیسی، نصرالله فلسفی، رشید یاسمی، حتی ملک الشعرای بهار و دیگر پژوهشگران جدید ما روش اروپائیان را تقلید کردند و سرمشقشان نولدکه، زاخاو، بارتولد .... تا ادوارد براون بودند. حتی کسانی مانند احمد بهمنیار، بدیع الزمانفروزانفر و جلال همائی که به همان روش کهن کار می کردند، در تصحیح متون – که از اروپا تقلید شده بود- به همان روش اروپائیان گرویدند. تنها دو تن در ایران چنین نبوده اند، یکی ذبیح بهروز و دیگری کسروی که روش کار هر دو هم مختص خودشان است.

کسروی به صرافت هوش خود دریافت که باید انگلیسی، ارمنی، پهلوی و اصولا چند زبان بیاموزد و در این کار چنان مصمم بود که تقریبا نظیر ندارد. او به صرافت طبع خود دریافت که باید بتواند به عربی بنویسد و هیچ یک از پژوهشگران جدید ما تا این حد در عربی پیش نرفتند که بتوانند به آن زبان مقالات علمی بنویسند. برخی توانائی در زبان داشتند اما آن مایه‌ علمی را نداشتند.

کسروی و تاریخ

تا قرن بیستم، تاریخ ما اعتقادی و روائی بود. زندگی شاهان به همان شکل روایت می شد که زندگی پیامبران. این را از نام مهمترین آثار تاریخی ما می‌توان دریافت. تاریخ طبری، امام المورخین، تاریخ الرسل و الملوک یا تاریخ الامم و الملوک نام داشت و شاهان و پیامبران را به یک شکل روایت می کرد.

دانشمند برجسته، حمزهء اصفهانی هم نام کتاب خود را سنی ملوک الارض و الانبیاء نهاده، زیرا سالشمار زندگی شاهان و پیامبران است. در میان دانشمندان تاریخ ما تنها یک استثنا وجود داشت و او ابوریحان بیرونی بود که بحث در شیوه‌ تحقیق او شاید موضوع کتابی باشد. او کسروی دیگری بود بدون مبارزه با دین یا ادبیات.دیگران همه به یک منوال عمل کرده اند.

کسروی به تاریخ انتقادی، تحلیلی و در نتیجه منطقی نگاه کرد، همان چیزی که ذبیح بهروز آن را از جمله در "طول زمان و استعداد مکان"( سرآغاز تقویم و تاریخ در ایران) تعریف کرد. در تاریخ روائی ما کسی باور نداشت که روایات وهب بن منبه در التیجان فی ملوک حمیر(تاجوران یمن) نادرست و فتح چین به دست پادشاهان یمن افسانه باشد. حداکثر این که می خواندند و می گذشتند. این که سرزمینی برای پروردن هر چیزی باید استعداد داشته باشد و این کار ناگهان اتفاق نمی افتد و نیازمند زمان است، از مسائلی است که بوسیله‌ ذبیح بهروز و کسروی مطرح شد.

گذشته از این کسروی بحث شکل واقعی از میان شکل های ممکن را مطرح کرد. او سادگی را – که با روایت مشخص می شد- از تاریخ گرفت و آن را همچون سرشت زندگی انسان پیچیده دید. او- برای مثال در شیخ صفی و تبارش- غرض های سیاستمداران و اصحاب قدرت را برآفتاب کرد. او راهی مستقل در برگرفت که مستقیم و غیر مستقیم بر پژوهشگران عصر ما اثر گذاشت.

این استقلال اندیشه را در تحقیقات او می توان دید. موضوع هائی که برای تحقیق انتخاب کرد، در زمان او بسیار بکر و تازه بود. شیخ صفی و تبارش یکی از راهنماترین نمونه های تحقیق در کشور ما در سده بیستم و در واقع سرآغاز خردگرائی در تاریخ ما است. موضوع سیادت صفویان چنان جا افتاده بود که توده‌ مردم آن را باور داشتند و در ادبیات عامیانه‌ ما (مانند حسین کرد) انعکاس یافته است. در هندوستان، آسیای مرکزی و عثمانی آن را پذیرفته بودند. اجداد صفویه به احتمال قوی تا پدر شاه اسماعیل، اهل تسنن و شافعی بوده اند و اهل تسنن در تشیع آنان شک نمی کردند. این تحقیق تنها به این محدود نمی شود که یک جعل تاریخی روشن شده است، مهم این است که قدرت تا چه اندازه ممکن است بر اعتقادات مردم تسلط یابد و حقیقت را در زیر لایه ای از تقلب، تزویر و تبلیغ – نه یک قرن و دو قرن بلکه بیش از سیصد سال- پنهان کند.

تحقیقات دیگر تاریخی کسروی کمتر از این نیست. شهریاران گمنام او کاری بکر و گشاینده‌ بابی تازه در تحقیقات تاریخی است. تاریخ پانصد ساله خوزستان هم کاری تازه و راهگشا بوده است، گرچه بیش از حد به مورخان دوره‌ صفوی اعتماد و بی انتقاد از ایشان نقل کرده است. البته در روزگار او راه و رسم و تربیت کسانی چون اسکندر بیک منشی بر کسی روشن نبود.

تاریخ مشروطه‌ کسروی را باید سرآغاز مطالعات مربوط به مشروطه دانست. در این کتاب هم آنچه بیش از همه توجه را جلب می کرد، استقلال رای و راه و رسم تازه‌ او در بررسی های تاریخی بود. این مهم بود که او از انواع مدارک و شواهد- که تا زمان او سابقه نداشت- در نوشتن تاریخ حادثه ای استفاده کرده بود که با زمان او فاصله‌ اندکی داشت. این هوشیاری او بود که تا بسیاری از مدارک و شاهدان از دست نرفته اند، از آن ها در تاریخ خود استفاده کند.

آذری یا زبان باستان آذربایجان( تهران ۱۳۰۴) کسروی به همین اندازه مهم است. این کار تحقیقی است در زمینه‌ زبانشناسی تاریخی که کسروی در مورد آن هیچ نمی دانست و در آن تاریخ( پیش از جلوس رضاشاه) اصلا در ایران مطرح نبود. اما هوشیاری، اندیشه‌ تربیت یافته و سرانجام سرشت شکاک و جویای او کاری بکر و عمیق را باعث شد، به طوری که آن رساله را باید سرمشق و سر سلسله‌ بررسی در گویش و در نتیجه فرهنگ کهن آذربایجان شمرد.

پس از کسروی تا سال ها- چه در اروپا و چه در ایران کسی نتوانست نکته ای اساسی به یافته های او بیفزاید. امروزه و در ادامه‌ کار کسروی روشن شده است که آن زبان تا نیمه قرن هفدهم میلادی/یازدهم هجری در آذربایجان به کار می رفته، همانندی هائی با گویش تاتی و دیگر گویش های شمال ایران داشته و در سیصد و پنجاه سال گذشته ترکی جای آن را گرفته است. پرسشگری کسروی در پرداختن این رساله نقشی بزرگ دارد.

اما کسروی کارهای پژوهشی دیگری هم دارد که وسیله‌ رویاروئی او با بخشی از جامعه‌ محدود ایرانی در دهه‌ های ده و بیست شد. او کوشید ریشه های تشیع و بهائیگری را واکاود. به این بسنده نکرد و به صوفیگری و ادبیات هم پرداخت. این گونه کارهای او مسئله انگیز شد و کسانی این را در می یافتند و به او می گفتند.

استاد من ذبیح بهروز که تقریبا همسن و سال کسروی بود، به او گفته بود که انسان نباید در بیش از یک جبهه بجنگد. همچنین بهروز به او گفته بود که جنگیدن منطقی با ایمان ممکن نیست، زیرا معمولا ایمان با منطق به دست نمی آید . کسان دیگری هم این را نقل کرده اند که از جمله عبدالحسین بیات را می توانم نام ببرم. او به تعبیر خویش کسروی را "سید کله خشک دانشمند" می نامید و ضمن انتقاد از روش رویاروئی کسروی با مذهب یادآور شد که بهروز به او چه گفته بوده است.

اما کسروی انسانی سرسخت و جان به کف بود. دشمنانش با کشتن او همان کاری را در حق او کردند که نمی بایست. کشته شدن کسروی، بیش از پیش توجه جوانان را به او باعث شد. پس از مرگ او آثارش مورد توجه بیشتر واقع شد و امروزه از پیشروان اندیشه‌ تجدد و پژوهش دانشورانه و در واقع شهید این راه شمرده می‌شود. برخی از کارهای او هنوز خوانندگان بسیار دارد و در فضائی بازتر بیش از این خواهد داشت.

کسروی غیر از مبارزه با تصوف و شعر و دین، اشکال بزرگتری هم داشت و آن مبارزه با چیزی بود که خود هم داشت. کسروی دیندار بود و به نوعی پاکدینی اعتقاد داشت. او نمی خواست اسلام یا اصولا دین را از بین ببرد. او می خواست از ادیان- به خیال خود- خرافه زدائی کند. این کار او را گرفتار کشمکشی کرد که پایان آن روشن نبود و نیست. نادیده گرفتن یک دین و کوشش در تحول بخشیدن به فرهنگ به مراتب آسانتر از اصلاح آن- بویژه در جامعه ای سنتی است. دین پاسخگوی مسئله‌ هستی و در نتیجه تمامیت خواه است. هر دینی بویژه در الهیات خود، سازنده‌ نظامی است که ناخودآگاه شکل گرفته و با منطق نمی توان آن را پاسخ گفت.

کسروی در دامی افتاده بود که رهائی از آن تقریبا غیر ممکن بود.او با تندروی های خود کشور ما و بلکه کشورهای اسلامی را از ادامه‌ کار دانشمندی بزرگ- آن هم در سن پختگی و کمال- محروم کرد.

مطالب مرتبط