میزان مشارکت در انتخابات مجلس نهم چه معنایی داشت؟

انتخابات در ایران حق نشر عکس Reuters
Image caption بررسی دقیق تر نشان می‌دهد که میزان مشارکت در این انتخابات در حدود ۵۵ درصد بوده است

میزان مشارکت در انتخابات مجلس نهم نه ۶۴ درصدی بود که وزیر کشور اعلام کرد، نه حتی ۶۰ درصدی که با جمع و تقسیم ارقام رسمیِ خود وزارت کشور به دست می‌آمد. بررسی دقیق تر نشان می‌دهد که میزان مشارکت در این انتخابات در بهترین حالت، با قبول آمار اعلام شده توسط وزارت کشور، با فرض عدم دستکاری تأثیرگذار، و با بیشترین ارفاق در فرضیات ممکن، حدود ۵۵ درصد بوده است.

با فرض درستی این ادعا معنای این میزان از مشارکت چیست؟ آیا این رقم به خودی خود حرفی دارد یا باید آن را به حرف درآورد و به آن معنایی داد. آیا این رقم برای همه معنایی مشابه دارد؟ آیا همه‌ آن معناها را در آن واحد می توان بر این رقم بار کرد؟

معنا بخشی به ارقام، اعداد و رویدادها

چنان‌که می دانیم ارقام و اعداد به خودی خود معنایی ندارند، همان طور که رویدادها، از جمله رویدادهای سیاسی مثل انتخابات به خودی خود معنایی ندارند. معنا همان چیزی است که انسان‌ها روی ارقام یا رویدادها سوار می‌کنند. با این حال معناهایی که ساخته می‌شود نمی تواند چندان هم بی ربط به واقعیت باشد. یعنی معمولا نمی‌شود با شکنجه کردن رویدادها یا ارقام و اعداد از دهان آن‌ها معنایی معتبر بیرون آورد که با آن سازگاری نداشته باشد. گاهی هم که ارقام و اعداد یا رویدادها زیر شکنجه اعترافاتی می کنند، تاثیر اعترافات‌شان گذراست و در دادگاه افکار عمومی دیر یا زود رنگ می‌بازد.

تأثیر واقعیت بر ارزیابی معناهای ساخته شده، از جمله ارزیابی معناهایی که از شکنجه‌ رویدادها و ارقام و اعداد ساخته می‌شود، بستگی دارد (از جمله) به فرهنگ عمومی یک جامعه و این که تا چه حد با داده‌های "عینی" سروکار دارد و آن ها را مهم می‌شمارد و تا چه اندازه از آنها در ارزیابی معناهای ساخته شده کمک می‌گیرد، و تا چه اندازه در این کار تواناست.

امروزه با توجه به اهمیتی که آمار و اعداد پیدا کرده‌اند کسانی که می‌خواهند معنایشان را به مردم بفروشند، منافعشان را در قالب اعداد و ارقام جا می‌دهند و آن را به این زبان ترجمه می‌کنند. اما در جامعه‌ ما که ارقام و اعداد چندان اهمیتی ندارد، آمار و اطلاعات انتخابات هم نزد عموم مردم آن‌قدرها اهمیت ندارد. به همین اعتبار تبلیغات سیاسی حکومت در مورد میزان مشارکت مردم در انتخابات نیز بر روی اعداد و ارقام عینی استوار نیست، بلکه اتفاقا کوشش می شود با مبهم کردن اعداد و ارقام، تصویری مبهم و در عین حال هیجان‌انگیز و برانگیزاننده از مشارکت مردم ساخته شود که بتوان معناهایی از قبیل حضوری حماسی و مشروعیت بخش را بر شرکت مردم در انتخابات سوار کرد.

معنا بخشی از پیش

معنابخشی به رویدادها، از جمله ارقام و اعداد مشارکت در انتخابات، یک باره از آسمانِ ناگهان به دشت معنا نازل نمی‌شود. معناها بر اساس رویدادها و معناهای پیشین‌شان ساخته می شوند، خواه در تکمیل آن‌ها خواه با واژگون کردن‌شان. در مواردی معناهای یک رویدادِ قابل پیش بینی، مثل انتخاباتی که قرار است بعدا برگزار شود، پیش از وقع آن رویداد شروع به ساخته شدن می‌کند، چرا که سازندگان معناها برای رقابت در بازار معنا باید بکوشند ساخت و ساز معنای خود را به موقع تمام کنند تا هنگام وقوع رویداد، آن ها را از انبار خارج کرده و به سرعت روانه‌ بازاری کنند که متقاضیانش منتظر رسیدن محموله‌های معنایی هستند. این همان فرآیندی است که امروزه عمدتا توسط، یا از طریقِ، رسانه ها صورت می‌گیرد. در این انتخابات نیز معنا بخشی به انتخابات، پیش از آغاز آن شروع شده بود. تلاش برای معناسازیِ پیش از این انتخابات را می توان عمدتا در دو طرح معنایی اصلی خلاصه کرد.

دو طرح معنایی برای معنا بخشی به میزان مشارکت

یکی از این طرح ها، ادعا می‌کرد مردم در این انتخابات "حضوری پرشور و حماسی" خواهند داشت و "سیلی محکمی به دشمنان" خواهند زد. این طرح از آنِ رژیم سیاسی بر سر قدرت بود که در تبلیغات سیاسی پیش از انتخاباتش بارز بود. واضعان این طرح معنایی معتقد بودند مردمی که در آغاز "فریب فتنه‌ سبز" را خوردند، حالا پس از فرو نشستن غبار فتنه، "بصیرت" پیدا کرده‌اند، و با توجه به "تهدیدات دشمنان خارجی"، مثل همیشه "پشتیبان رهبری و ولایت فقیه" خواهند بود تا "به ممکلت آسیبی نرسد." بنا به این باور، گویی قرار بود مردم به دعوت رهبران جمهوری اسلامی لبیک گفته و پرشورتر از همیشه و به شکلی انبوه به صندوق‌ها رو بیاورند.

طرح معنایی دیگر را مخالفان رژیم سیاسی موجود نمایندگی می‌کردند که برای تحریم انتخابات در تلاش بودند. بنا به این طرح، این باور ترویج می‌شد که گذشته از نارضایتی های انباشته‌ سالیان، به ویژه به خاطر "تقلب در انتخابات ۸۸"، "کشتار و شکنجه و زندانی کردن مردم" و "سرکوب جنبش سبز"، "تداوم اخنتاق موجود" و "شرایط اقتصادی وحشتناکی" که مردم از سر می گذرانند، آنان با نظام سیاسی موجود قهر کرده‌اند و بنابراین به انتخاباتِ آن روی خوش نشان نخواهند داد، بلکه برعکس، به دعوت تحریمِ مخالفان پاسخ مثبت خواهند داد. از این رو، بنا به این طرح معنایی انتظار می‌رفت مردم کمتر از همیشه در انتخابات شرکت کنند.

ناسازگاری دو طرح معنایی

طراحان این دو طرح معنایی برآن بودن که این انتخابات آزمونی متفاوت برای طرف دیگر است به طوری که آن را از انتخابات گذشته به کلی جدا می‌کند. در واقع طراحانِ هیچ کدام از این دو طرحِ معنایی بر آن نبودند که ممکن است مردم مشابه الگوهای پیشین در انتخابات شرکت کنند، الگویی که نشان می‌دهد (با توجه به متوسط شرکت ۶۰ درصد در هشت دوره‌ گذشته) شرکت مردم در انتخابات مجلس یک "معمولی آرام" است. یعنی به طور کلی نه مردم از خود شور و هیجان چندانی برای شرکت در انتخابات مجلس نشان می‌دهند که بشود آن را به حماسه یا چیزهایی از این دست تشبیه یا تبدیل کرد تا قدرت سیاسی بتواند بر مرکب مشروعیتش سوار شود، نه آن‌چنان به شرکت در انتخابات بی اعتنا هستند که بتوان از قهر چشمگیر آن‌ها با صندوق انتخابات مجلس حرف زد و آن را نشانی از تحریم انتخابات قلمداد کرد.

بر خلاف این تصور از مشارکت، واضعان طرح معنایی اول معتقد بودند مردم پرشورتر از همیشه در انتخابات شرکت خواهند کرد و گروه دیگر معتقد بودند کمتر از همیشه در انتخابات شرکت خواهند کرد. به علاوه، طرح معنایی اول با اتکا به چنین معنایی، مشارکت احتمالاً زیاد مردم در انتخابات را نشانه‌ مشروعیت نظام سیاسی قلمداد می‌کرد، حال آن که طرح دوم با اتکا به شرکت احتملاً اندک مردم در انتخابات، عدم مشروعیت نظام سیاسی را نتیجه می‌گرفت.

سه سناریو برای میزان مشارکت

هر کدام از این طرح‌های معنایی وقتی می توانستند معنای خود را بهتر بفروشند که آمار و ارقام حاصل از انتخابات با معنای مورد نظر آن ها بهتر جور در می‌آمد و سازگارتر می‌شد.

پیش از انتخابات می‌شد سه سناریوی متفاوت برای میزان مشارکت در نظر گرفت. سناریوی اول می‌توانست "مشارکت زیاد" مردم در انتخابات باشد و سناریوی دوم سناریویِ "مشارکت کم." سناریوی سوم نیز می توانست "مشارکت معمول" یا متوسط باشد.

سناریوی "مشارکت معمول" وقتی عملی می‌شد که مردم حول و حوش همان ۶۰ درصدِ متوسط میزان مشارکت در انتخابات هشت دوره‌ گذشته در این انتخابات شرکت می‌کردند.

سناریوی اول که حاکی از "مشارکت زیاد" بود وقتی تأیید می‌شد که میزان مشارکت به حداکثر مشارکت در انتخابات هشت دوره گذشته (۷۱ درصدِ دوره ی پنجم) یا به بیش از آن می‌رسید.

در مقابل، سناریوی "مشارکت کم" وقتی می‌توانست تأیید شود که مردم در حد کمترین میزان مشارکت در هشت دوره‌ گذشته (۵۱ درصدِ دوره‌ی هفتم) یا کمتر از آن در انتخابات شرکت می‌کردند.

روشن است که طرح معنایی اول تنها با عملی شدن سناریوی "مشارکت زیاد" محقق می شد و طرح معنایی دوم با تحقق سناریوی "مشارکت کم."

نگاهی به میزان مشارکت در انتخابات گذشته و کنونی

بنا به آمار رسمی که توسط وزرات کشور منتشر شده است، در ۸ دوره ‌قبلی انتخابات مجلس، به طور متوسط حدود ۶۰ درصد از مردم در انتخابات شرکت کرده‌اند. بیشترین میزان مشارکت مربوط به دوره‌ پنجم (۱۳۷۵) به میزان ۷۱ درصد و کمترین میزان مشارکت مربوط به دوره هفتم (۱۳۸۲) به میزان ۵۱ درصد بوده است. بنا به این آمار، در دوره قبلی انتخابات مجلس نیز تنها ۵۷ درصد شرکت کرده بودند.

به این ترتیب اگر بپذیریم که در انتخابات مجلس نهم حدود ۵۵ درصد (۵۴.۶) شرکت کرده‌اند، ملاحظه می‌شود که این میزان به طور مطلق ۵ درصد کمتر از میزان متوسط مشارکت در طی سی سال اخیر و ۲ درصد کمتر از آخرین دوره‌ انتخابات مجلس بوده است. به صورت مقایسه‌ای می‌توان گفت که در این انتخابات شرکت مردم نسبت به متوسط شرکت در انتخابات هشت دوره‌ مجلس ۸ درصد و و نسبت به دوره‌ی آخر ۳ درصد کاهش نشان می‌دهد.

معنای اولیه‌ میزان مشارکت در این انتخابات

اکنون ببینیم داده‌های موجود از کدام معناها حمایت می‌کند.

بر اساس این ارقام و اعداد، تردید نیست که طرح معنایی اول با ارقام منتشر شده همخوانی ندارد. به عبارت دیگر شرکت مردم در انتخابات با سناریوی "مشارکت زیاد" سازگار نیست، سناریویی که مطابق آن انتظار می‌رفت مردم بیش از همیشه در انتخابات شرکت کنند. در واقع نه تنها میزان شرکت مردم در این انتخابات نسبت به بالاترین میزان مشارکت ۲۲ درصد کاهش یافته، بلکه حتی نسبت به مشارکتِ متوسطِ معمول (۸ درصد) و نیز مشارکت اندک مردم در دوره قبلی هم (۳ درصد) کمتر بوده است. این در حالی است که مدافعان رژیم سیاسی می‌خواستند و می‌خواهند معنای این انتخابات را مشارکت پرشور و بیعت مجدد مردم با نظام سیاسی و رهبری آن جلوه دهند.

یه این ترتیب به نظر می رسد میزان مشارکت در این انتخابات بیشر حاکی از طرح معنایی دوم، باشد، چرا که این میزان تنها ۷ درصد بیشتر از کمترین میزان مشارکت است در حالی که طرح معنایی رقیبش ۲۲ درصد از میزان مورد انتظار فاصله دارد. اما این نتیجه گیری کمی شتابزده است یا معنای سیاسی مهمی در بر ندارد. به بیان دیگر، این درست که میزان مشارکت مردم به سناریوی "مشارکت کم" نزدیک‌تر است تا سناریوی "مشارکت زیاد"، اما همین میزان مشارکت (۵۵ درصد) نشان می‌دهد که مردم، به نسبت، تنها ۴ درصد کمتر از انتخابات دوره‌ی قبل در انتخابات شرکت کرده‌اند، در حالی که:

۱) در آن انتخابات موضوع تحریم مخالفان به شکل کنونیِ آن در میان نبود و به علاوه؛

۲) خود آن دوره نیز در شمار کمترین میزان های مشارکت در انتخابات قرار داشته است.

به عبارت دیگر مردم در انتخابات قبلی و نیز دوره قبل‌تر آن (دوره ی هفتم با مشارکت ۵۱ درصد) نیز کمتر از میزان متوسط در انتخابات (۶۰ درصد) شرکت کرده بودند در حالی که تحریمی از این دست در کار نبود. اما در این انتخابات میزان مشارکت آن ها به میزان متوسط سی ساله نزدیک تر بوده است با وجود این که مخالفان به طور نسبتاً همگانی از تحریم حمایت کرده بودند.

از این گذشته، حتی اگر فرض کنیم کاهش میزان شرکت در انتخابات تحت تاثیر تقاضای مخالفان برای تحریم انتخابات بوده باشد، باید گفت این تاثیر در حد کاهش ۸ درصد مشارکت نسبت به متوسط سی ساله بوده است، رقمی که مطمئنا برای مخالفان، که در جبهه وسیعی اعلام تحریم کرده بودند، نمی‌تواند رضایت بخش باشد چرا که نشان می دهد آنان نتوانسته‌اند عده‌ قابل ملاحظه‌ای را درگیر ایده‌ تحریم کنند تا بتوان عمل سیاسی آنان را کنشی مؤثر ارزیابی کرد.

بالاخره کدام معنا فروش رفت؟

دو معنای عمده‌ای که، حتی پیش از انتخابات، ساخته شده و آماده بود تا روی رویداد انتخابات سوار شود، یکی معنای رسمی یا معنایی بود که رژیم سیاسی موجود می‌خواست روی این رویداد بگذارد و معنای دیگر، معنای آن دسته از مخالفانی بود که انتخابات را تحریم کرده بودند.

اگر بر مبنای آمار و ارقام منشر شده بخواهیم این معناهای رقیب را بسنجیم و بخریم می‌توانیم بگوییم که طرح معنایی اول کالایی بنجل از آب درآمده است چون به کلی با انتظاراتی که تولید کرده یا مدعی آن بود فاصله دارد. اما طرح معنایی دوم هم با واقعیاتی که انتظارش را داشت سازگاری ندارد. حتی اگر بخواهیم از طرح معنایی دوم تفسیر رقیق تری به دست دهیم و آن را در مقایسه با رقیبش نزدیک‌تر به واقعیات قلمداد کنیم، معنای تولید شده بر این اساس ارزش سیاسی زیادی نخواهد اشت چرا که نشان می دهد مخالفان نیز نتوانسته اند چیز زیادی را جا به جا کنند.

ناگفته پیداست که بخشی از خریداران و مصرف کنندگان کالای معنا، تصمیم به خرید معناهای عرضه شده را نه بر اساس ارزیابی آن با توجه به واقعیات، بلکه بر مبنای اعتماد کلی به فروشنده، خریداری می‌کنند. اینان را می‌توان هواداران متعصب رژیم و مخالفان متعصب رژیم دانست؛ کسانی که تصمیم خود را در مورد این که چه چیز واقعی است و چه چیز غیر واقعی از پیش گرفته اند و معمولا پیش از باز شدن مغازه‌ واقعیت در صف توزیع کالای معنایی فروشنده‌ مورد اعتماد خود به انتظار ایستاده‌اند تا کوپن‌های خود را نقد کنند.

با این همه به نظر نمی‌آید عموم مردم معمولی (که سازنده‌ اصلی همان ارقام میزان مشارکت هستند) با این شیوه و از این بازار و از آن مغازه ها خرید کنند. حاصل این رفتار بیش از هر جا در این واقعیت دیده می‌شود که نه رژیم، نه مخالفانش، قادر نشدند کالای معنایی خود را پیش و پس از انتخابات به مردم بفروشند. مردم همان شرکت "معمولیِ آرامی" را به نمایش گذاشتند که در همه‌ این سال‌ها به صحنه آورده بودند، مشارکتی که از نظر آنان نه معنای رژیم را پذیراست نه معنای مخالفانش را.

شاید دلیل اصلی باد کردن کالای معنایی رژیم و مخالفانش را بتوان در این زمینه جستجو کرد که مردم زندگی را به گونه ای دیگر و در قالب هایی متفاوت از اهل سیاست و رسانه تجربه می‌کنند. به عبارت دیگر، مردم دارند نان و ماست خودشان را می‌خورند (البته اگر گیرشان بیاید) و رژیم سیاسی و مخالفانش هم دارند ساز خود را کوک می‌کنند. آن ماست و این ساز، فرسنگ‌ها با هم فاصله دارند.

به عبارت دیگر انگار مردم در این انتخابات (مثل بسیاری از انتخابات دیگر) نه به ساز رژیم رقصیدند نه به ساز مخالفانش. آن ها همان رقصی را اجرا کردند که تا به حال کمابیش انجام داده بودند، رقصی که حکایت از زندگی روزمره‌ غیرسیاسی و عادت شده‌ای دارد که آن قدرها که اهل سیاستِ موافق و مخالف رژیم سیاسی تصور یا آرزو می‌کنند، سیاسی نیست و اگر هم باشد در جهانی با دستگاه معادلات معنایی دیگر کار می‌کند.

مطالب مرتبط