استبداد، جامعه کلنگی و کوتاه مدت‌ ایران

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption کتاب «ایرانیان تاریخ باستان، میانه، و امروز ایران» در ۴۴۶ صفحه توسط انتشارات دانشگاه ییل منتشر شده است

محمدعلی همایون کاتوزیان یا آنچنان که در غرب مشهور است، هما کاتوزیان استاد نام آشنای ایرانی در بخش مطالعات شرقی دانشگاه آکسفورد، کتابی با نام «ایرانیان تاریخ باستان، میانه، و امروز ایران» توسط انتشارات دانشگاه ییل منتشر کرده که تاریخ ایران را با تکیه بر نظریات پیشین خود از جمله دولت استبدادی و «جامعه کوتاه مدت‌ ها و کلنگی ایران» بررسی کرده است.

کتاب از حیث دیدگاه عالمانه آن در شناخت مصائب جامعه ایرانی در ردیف معدود آثاری است که در این باره منتشر شده و از آنجا که تحصیلات رسمی آقای کاتوزیان در اقتصاد و جامعه شناسی است، وجوه گوناگون از جمله روانشناسی فردی و اجتماعی ایرانیان و بازتاب آن در رویکرد سیاسی و زندگی جمعی شان را در بر می گیرد.

آقای کاتوزیان در مقدمه کتاب می نویسد که «تاریخ ایران، معمولا شاهد یکی از این چهار حالت بود: حکومت مطلق و استبدادی؛ حکومت استبدادی ضعیف؛ انقلاب؛ و آشوب که معمولا حکومت مطلق و استبدادی را به دنبال می آورد.»

آقای کاتوزیان در این مقدمه با اشاره به روحیه تقریبا ثابت ایرانیان در تلاش یا آرزو برای سرنگونی شاه یا حکومت مستقر می نویسد که «ایرانیان دقیقا به این دلیل با حکمرانان خود مخالفت می کردند که جان و مالشان در اختیار آنان بود. اما تقریبا همیشه از حکمرانی که در میان آشوب ظاهر می شد و نظم را برقرار می کرد استقبال می کردند، اگرچه پس از برقراری نظم جامعه به عادت پیشین خود باز می گشت و حکومت را با بدبینی تلقی می کرد، حتی اگر این بدبینی تنها به بدگوئی، شایعه پراکنی، افسانه سازی، یا مسخره کردن حکومت محدود می شد.»

نویسنده در شرح قدرت استبدادی هم می نویسد که این «یعنی قدرتی که هیچ قانون و طبقه اجتماعی مستقلی آن را محدود نکرده باشد . . . به سبب ماهیت دولت استبدادی و مقام شاه «فرهمند» [مشروعیتی که شاه نه از مردم بلکه از خدا گرفته است] برفراز جامعه، شخصیت و خصوصیات شاه در تعیین سرنوشت او و کشور اهمیتی غیرعادی پیدا می کرد.»

آقای کاتوزیان در ادامه به وضعیت قانونگذاری و اجرای آن اشاره کرده و نوشته است که غیاب قوانینی شبیه آنچه که در سراسر تاریخ اروپا وجود داشت به این معنی نبود که مقرراتی در ایران وجود نداشت اما به این معنی بود که قانون بلند مدت یا سنت جاافتاده ای وجود نداشت که حکومت به آن پایبند باشد. «مثلا در دوره اسلامی، مجموعه پیچیده ای از ضوابط مدنی و کیفری شرعی در ایران وجود داشته اما مشکل آن بود که این عامل بازدارنده تنها تا آنجا اجرا می‌شد که با خواست های دولت برخورد نکند. درنتیجه، حکومت می توانست فرد، خانواده، یا شهری را آنچنان که می خواهد مجازات کند، ولو آنکه آن مجازات هیچ اساسی در شرع نداشته باشد. به همین ترتیب، اگر محکوم می‌توانست در زمان مناسب شاه یا حاکم محلی را بخنداند، ممکن بود از مجازات جان سالم به در ببرد.»

به اعتقاد آقای کاتوزیان حاکم ایرانی می توانست تا سرحد توانائی جسمی خود از قوه قهریه استفاده کند بدون اینکه با هیچ مانع قانونی روبرو شود.

تضاد حکومت و ملت در زندگی افراد و جامعه پیامدهای مهمی داشته که از دیدگاه نویسنده کتاب ایرانیان حکومت از آنجا که بر هیچ طبقه اجتماعی متکی نبود قدرتی فوق العاده داشت و به هیچ قانون یا سنت نوشته یا نانوشته ای پایبند نبود.

هرچند پس از آشنائی ایرانیان با حکومت قانون در اروپا در قرن نوزدهم و در اوائل قرن بیستم برکناری حکومت استبدادی به هدف اصلی انقلاب مشروطه تبدیل شد اما به اعتقاد محمدعلی همایون کاتوزیان «ایرانیان تقریبا همیشه در آرزو و امید تغییر – هر چه تند تر بهتر – به سر می بردند اما تقریبا همیشه با دیدن تغییر سرخورده می شدند، دست کم تا حدی به این دلیل که تغییر را مطابق میل خود نمی دیدند.»

آقای کاتوزیان این وضعیت را بازتابی از روحیه ایرانیان می داند که ترکیب دیدگاهی «بسیار آرمانگرایانه» در زندگی عمومی و «روشی بسیار عملگرایانه» در زندگی خصوصی شان است که به اعتقاد او یکی از ویژگی های ایرانیان است که بعید است در میان بسیاری از ملت های دیگر یافت شود.

جامعه متکثر و گوناگون ایرانی با قومیت ها و زبان های مختلف آن گرچه در کتاب آقای کاتوزیان بازتاب دارد اما به هر دلیل نقش و سهم اقوام و قوم های مهاجر در تساهل انسان ایرانی و واردات گونه های تازه ای از استبداد به خصوص از دیگر کشورهای آسیایی به نظر می رسد که می تواند هنوز جای شکافتن بیشتر داشته باشد.

کتاب تاریخ ایرانیان یک متن محققانه و دانشگاهی است اما مطالعه آن هرچند که اشاره مستقیمی به دوران معاصر ایران ندارد، در معرفی ریشه مسائل و شناخت مشکلات آن از جمله موانع اساسی توسعه در ایران، گامی بلند و تلاشی دلیرانه است.

نویسنده تاریخ ایران را به دلیل انقطاع های مکرر، نه یک تاریخ به هم پیوسته و مدون، که مجموعه ای متعدد از دوره های «کوتاه مدت» می داند.

به عقیده او به علت ماهیت کوتاه مدت جامعه، تغییر در تاریخ ایران بسیار فراوان تر از تاریخ اروپا بود. «آنچه در تاریخ ایران ثابت ماند، خودکامگی قدرت بود.»