گلوله بد است؛ زخم های باز مانده از انتخابات ۱۳۸۸

حق نشر عکس AP

سومین سالگرد راهپیمایی های اعتراضی پس از انتخابات خرداد سال ۱۳۸۸ در حالی سپری شد که خانواده های برخی از مجروحان این انتخابات هیچ نتیجه ای از پیگیری های خود در دستگاه قضایی ایران نگرفته اند اما برخی از این زخمی ها و یا خانواده های این زخمی ها که به ناگزیر ایران را ترک کرده اند، خواستار دیدار با احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل شده اند.

فرهاد یگانه یکی از زخمی های راهپیمایی اعتراضی عاشورای ۸۸، مسعود علیزاده یکی از زخمی های بازداشتگاه کهریزک و نازآفرین صبوری، خواهر علیرضا یکی از زخمی هایی راهپیمایی ۲۵ خرداد ۸۸ که پس از جراحت جانش را از دست داد، از جمله کسانی هستند که ضمن درخواست دیدار از احمد شهید خواستار شناسایی عاملان و آمران پرونده های زخمی شدگان حوادث پس از انتخابات هستند.

به دنبال راهپیمایی های اعتراضی که از خرداد ۱۳۸۸ در ایران آغاز شد، تعداد زیادی از شرکت کنندگان با شلیک مستقیم گلوله، ضرب و جرح، استنشاق گاز اشک آور، پرتاب شدن از بالای پل عابر پیاده، پرتاب شدن از ساختمان، یا رد شدن خودروی نیروی انتظامی از روی بدن آنان کشته و زخمی شدند.

پس از گذشت سه سال، مقامات رسمی جمهوری اسلامی ایران نه تنها آمار دقیقی از کشته شدگان پس از انتخابات اعلام نکرده اند بلکه در مورد آمار زخمی ها و مجروحان درگیری های مربوط به راهپیمایی های پس از انتخابات نیز اطلاع رسانی صورت نگرفته است.

این در حالی است که به دنبال برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در مصر، خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی و سایت باشگاه خبرنگاران جوان که متعلق به صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران است آمار کشته شدگان مصر در جریان درگیری های این انتخابات را منتشر کردند و در مواردی جزئیات آن را طرح کردند.

اما در میان سکوت خبری رسانه های رسمی جمهوری اسلامی ایران پیرامون اخبار مربوط به زخمی های انتخابات ریاست جمهوری، برخی از سایت های منتقد و مخالف حکومت خبرهایی را به صورت جداگانه منتشر کرده اند که طی آن خانواده برخی از مجروحان انتخاباتی به صورت رسمی در مورد وضعیت این زخمی ها اطلاع رسانی کردند.

ترک ایران و جان باختن در غربت

علیرضا صبوری جوان ۲۲ ساله ایرانی یکی از زخمی های حوادث پس از انتخابات بود که اگر چه چند ماهی پس از انجام عمل جراحی در ایران، کشور را ترک کرد اما سرانجام آبان ماه سال ۱۳۹۰ در شهر بوستون آمریکا در حالی که همچنان زیر نظر پزشکان به سر می برد، درگذشت.

علیرضا صبوری پس از حضور در راهپیمایی ۲۵ خرداد، در حالی که به گفته خانواده اش به زخمی های دیگری که روی زمین افتاده بودند کمک می کرد، از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفت و مجروح شد.

مادر علیرضا در یک گفتگویی از زندگی نا امن خانواده خود سخن گفته و از سختی هایی که آنها پس از زخمی شدن با آن مواجه بودند به عنوان «زندگی در آب و آتش» یاد کرد.

او گفت که آنها علیرضا را پس از زخمی شدن به مدت ۴۵ روز «گم کرده بودند» اما سرانجام وقتی موفق به پیدا کردن او در یکی از بیمارستان های تهران شدند، همیشه این احساس نا امنی در خانواده آنها وجود داشت که "مبادا ماموران امنیتی علیرضا را به دلیل حضور در یک راهپیمایی اعتراضی احضار و زندانی کنند."

مادر علیرضا ، وضعیت جسمی فرزندش را «غم انگیر» توصیف کرد و با بیان این که پسرش برای ادامه زندگی نیاز به آرامش داشت گفت:‌ «به همین دلیل خانواده مجبور شد وقتی که عمل جراحی او در داخل انجام شد برای رسیدن به سلامتی کامل و بازگشت آرامش به زندگی او، او را از ایران خارج کند.»

اما علیرضا یک سال و هشت ماه پس از آنکه از ایران خارج شد و پناهندگی او نیز مورد قبول آمریکا قرار گرفت جانش را در شهر بوستون این کشور از دست داد.

نازآفرین صبوری خواهر علیرضا می گوید برادرش «با تیری که به پیشانی اش شلیک شده بود، انگار از مرگ برگشته بود» اما این تیر در وضعیت بغرنجی که او داشت را دشوارتر کرده بود.

«یک ماه در کما بود که بعد از آن هم مدتی فراموشی داشت و فلج بود و قدرت تکلم اش را هم از دست داده بود، در چنین شرایطی خانواده ام خانه شان را جابجا کرده و به صورت مخفیانه زندگی می‌کردند تا مبادا نهادهای امنیتی بیایند علیرضا را بازداشت کنند.»

خواهر علیرضا می گوید «علیرضا بعد از مجروح شدن و انجام عمل جراحی، دست و پاهایش بی حس می شد و حتما نیاز داشت کسی کنارش باشد و از او پرستاری کند ولی وقتی با پناهندگی او به آمریکا موافقت شد، اجازه ندادند که هیچ یک از اعضای خانواده به عنوان پرستار کنارش باشند، یعنی علیرضا هم در ایران مظلوم واقع شد و هم وقتی پناهنده شد، در غربت و تنهایی شهید شد.»

خانواده علیرضا صبوری می گویند در ایران کسی پاسخگوی مجروح کردن علیرضا و شلیک کردن گلوله به پیشانی او نیست. خواهر او اخیرا از نامه خود به احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل خبر داده و گفته که اگر خانواده های زخمی های پس از انتخابات «به دلیل زندگی نا امن خود در ایران سکوت می کنند»، مجامع بین المللی نباید در مورد وضعیت و زندگی تلخ مجروحان یک انتخابات سکوت کنند.

جان باختن زخمی ها در خانه یا بیمارستان

برخی دیگر از زخمی های انتخاباتی در داخل ایران ماندند و جان شان را نیز در خانه خود و یا در بیمارستان های داخل ایران از دست دادند. از جمله آنها می توان به محمود رییسی نجفی و لطفعلی یوسفیان اشاره کرد.

محمود رئیسی نجفی در راهپیمایی ۲۵ خرداد سال ۱۳۸۸ در میدان آزادی تهران هدف گلوله قرار گرفت. بر اساس گزارش خانواده وی به کمیته پیگیری وضعیت آسیب دیدگان پس از انتخابات، آقای رییسی پیش از اصابت گلوله مورد ضرب و جرح نیز قرار گرفته بود.

سحام نیوز وب سایت خبری حزب اعتماد ملی در مرداد ماه ۸۸ گزارشی از دیدار خانواده محمود رییسی با مهدی کروبی یکی از افرادی که کمیته ای برای پیگری وضعیت آسیب دیدگان انتخابات تشکیل داده بود منتشر کرد که بر اساس این گزارش خانواده محمود رییسی پرده از زندگی نا امن خود پس از مجروح شدن فرزنداشان - تا روزی که در خانه جانش را از دست داد - برداشتند.

خدیجه حیدری همسر محمود رییسی ماجرای جان او را چنین شرح داده است: «آقای نجفی حدود ۱۳ ‌روز زنده بود، بدنش زخمی و پاهای او به شدت باد کرده و دستش هم فلج شده بود. شکمش هم به شدت ورم کرده بود. ما به شدت می‌ترسیدیم که او را به بیمارستان ببریم و بستری کنیم . . . تا این که روز به روز حال همسرم بدتر شد. روز ششم تیرماه پدر شوهرم آمد و تصمیم گرفتیم که با کمک او همسرم را به بیمارستان طرفه ببریم. در بیمارستان پزشک مربوطه گفت با توجه به این که الان امکان بستری کردن وی وجود ندارد، او را ببرید و فردا صبح بیاورید تا او را بستری کنیم . . . صبح که می‌خواستیم او را به بیمارستان ببریم، هرچه او را صدا کردیم دیدیم جواب نمی‌دهد.»

بر اساس گفته های خانواده آقای رییسی، ترس از انتقال این مجروح انتخاباتی به بیمارستان، موجب شد تا در روزهای نخستِ زخمی شدن او به دلیل نگرانی و نا امنی در منزل نگهداری شود و همین امر موجب وخامت حال و در نهایت جان باختن او شد.

لطفعلی یوسفیان یک کارمند ۵۶ ساله ایرانی بود که خانواده وی پس از یک سال و نیم سکوت به جرس از وب سایت های نزدیک به مخالفان دولت ایران گفتند که در جریان درگیری های تیر ماه سال ۸۸ وقتی که او از محل کارش در خیابان انقلاب به خانه بر می گشت بر اثر استنشاقِ گاز اشک آورِ پرتاب شده در درگیری های خیابانی، دچار مشکلات تنفسی شدید شدکه درنهایت پس از انتقال به بیمارستان جانش را از دست داد.

آرش، فرزند لطفعلی یوسفیان در این گفتگو دلیل سکوت خانواده خود را وضیعت حاکم بر فضای کشور در روزهای اعتراض به نتایجِ انتخابات اعلام کرده و گفت که حتی مسوولان بیمارستان ابن سینا هم برای اینکه خانواده دچار مشکل نشود، همان زمان به آنها گفته بودند بهتر است علت مرگ را «ایست قلبی» اعلام کنند.

زخمی هایی که بازجویی شدند

حق نشر عکس AP
Image caption ضرب و شتم معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران توسط نیروهای شبه نظامی و امنیتی

در راهپیمایی اعتراضی عاشورای ۸۸ که با خشونت بیشتری در مقایسه با سایر راهپیمایی های اعتراضی مواجه شده بود، شماری از شهروندان مورد اصابت گلوله قرار گرفته و پس از مجروح شدن نیز دستگیر و بازجویی شدند.

فرهاد (محمد) یگانه یکی از شهروندان معترض است که در راهپیمایی اعتراضی عاشورا، در تاریخ ششم دی ماه ۸۸ از ناحیه سر هدف قرار گرفت.

وی در مورد نحوه زخمی شدن خود در روز عاشورا به کلمه وب سایت نزدیک به میرحسین موسوی از رهبران مخالف دولت گفته است: «ما سه نفر بودیم که توسط اسلحه شاتگان یگان ویژه نیروی انتظامی از ناحیه سر هدف قرار گرفتیم. البته یکی از لباس شخصی ها هم با کلت به مردم تیراندازی مستقیم می کرد . . . تا من تیرانداز ضد شورش را دیدم، صورت نفر کناری ام متلاشی شد و نفر دیگر را آن طرف سر خیابان خارک زده بود. من که می خواستم به نفر کناری ام کمک کنم، پشت به تیرانداز بودم که به سر من شلیک شد و نزدیک به ۱۵۰ ساچمه آتشین به سر و بدنم اصابت کرد.شاید مرگ راحت تر از این زندگی باشد.»

او گفته است که نتوانسته به صورت کامل در داخل ایران مورد مداوا قرار بگیرد و در عین حال «پزشکان بیمارستان ارتش بر حسب تجربه جانبازان جنگی، دست به اجسام داخل مغز نزدند تا ضایعات بیشتر نشود.»

او از پیگیری های خود در دستگاه قضایی ایران برای شناسایی کسانی که به او شلیک کرده بودند نا امید شده و پس از ترک ایران از طریق نامه ای تمامی مدارک مربوط به زخمی شدن و سپس بازجویی شدن خود را برای احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل ارسال کرده است.

او در مورد وضعیت خود در داخل ایران چنین توضیح داده است: «وقتی ایران بودم، بر روی ویلچر با نیمه بدن فلج تحویل پلیس امنیت در خیابان معلم شدم و پس از بازپرسی با آن حال و روز با نگهبان به دادگاه انقلاب منتقل شدم. در آنجا من به بازپرس گفتم می خواهم از نیروی انتظامی به علت تیراندازی بی دلیل شکایت کنم، که نماینده پلیس امنیت با مشت ولگد به جان من افتاد و در حضور بازپرس و منشی دادگاه من از روی ویلچر به زمین افتادم. او گفت تو مجرم هستی چون در روز عاشورا در خیابان انقلاب بودی و جرم تو ثابت شده است.» او دوبار توسط پلیس بازجویی شده بود.

شهرام خرم کاریکاتوریست ایرانی نیز یکی دیگر از کسانی بود که در راهپیمایی روز عاشورا در خیابان آزادی هدف گلوله ای ساچمه ای قرار گرفت که به پیشانی اش اصابت کرد. او پس از زخمی شدن دستگیر و روانه زندان شد.

آقای خرم در تشریح چگونگی زخمی و بازداشت شدن خود به کلمه گفته بود که با شروع تیراندازی همه معترضان به خانه های اطراف پناه بردند بر همین اساس او نیز پس از زخمی شدن به کمک چند نفر به پشت بام خانه ای پناه برده بود که به گفته او ماموران امنیتی به آن خانه نیز حمله کرده و او را در حالی که خونریزی داشت، بازداشت کردند.

شهرام خرم پس از آنکه چند بار مورد بازجویی قرار گرفت در نهایت آزاد شد، سرانجام ایران را ترک کرد.

زخم هایی که همیشه تازه است

خانواده های چند تن از جان باختگان، در گفتگوهایی اختصاصی یادآورشدند که با گذشت سه سال نه تنها شکایات آنها بی پاسخ مانده، بلکه مقامات قضایی به آنها گفته اند که پس از دریافت دیه پرونده قضایی شان بسته خواهد شد.

محمد آبادی یکی دیگر از شهروندان معترض بود که در راهپیمایی ۳۰ خرداد مورد اصابت گلوله قرار گرفت و اینک پس از عمل جراحی در فرانسه زندگی می کند.

وی در مورد روزی که به سمت او شلیک شده بود به کلمه گفته است «در خیابان آزادی . . . ما خیلی به نیروهای ضد شورش نزدیک شدیم و ناگهان دیدیم دارند به سمت ما شلیک می کنند ما شروع کردیم به سنگ پرتاب کردن که یک لحظه دیدم بدنم لرزید، صدای عجیبی توی سرم پیچید و افتادم که بعد جمعیت مرا به یک آرایشگاه زنانه منتقل کردند و همانجا کمکم کردند. بچه ها همانجا شروع کردند با موبایل از من و وضعیتی که به آن گرفتار شده بودم فیلم گرفتند.»

این شهروند ۲۶ ساله در مورد هراس خود برای مراجعه به بیمارستان پس از مجروح شدن، می گوید «ماموران اطلاعاتی آن روزها دنبال زخمی ها هم می رفتند و همکارانم و دوستانم هم نگران بودند که مبادا برای آنها هم مشکلی پیش بیاید.» او سرانجام مجبور به خروج از ایران شد.

محمد داوودی آبادی از زمانی که وارد فرانسه شد توسط یک پزشک ایرانی مورد جراحی قرار گرفت. این پزشک طی چندین عمل جداگانه یکی از ساچمه ها که در شانه چپ او و همچنین دو ساچمه که بالای زانو و دست راست او قرار داشت را از بدنش خارج کرد.

وی که این روزها سلامت خود را تا اندازه ای به دست آورده، معتقد است که خود زخمی ها همیشه نگران خانواده خود نیز هستند و فکر می کنند مبادا خطری آنها را تهدید کند برای همین گاهی به خاطر خانواده ناگزیر به ترک ایران می شوند. «اگرچه من شانس آورده ام و گلوله ای که به من شلیک شد گلوله های اصلی نبود و زنده ماندم ولی امیدوارم مردم یادشان نرود که چه انسان های بیگناهی همان روز کنار ما کشته و یا زخمی شدند و خانواده های شان با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند.»

مسعود علیزاده یکی دیگر از بازداشت شدگان در گیری های اعتراضی تیرماه ۸۸ بود که پس از ضرب و جرح در بازداشتگاه کهریزک، زخمی شد. بر اساس گزارش کلمه او برای مداوای زخم‌های عفونت کرده سر و صورت و دست‌ها و پا‌هایش به بهداری اوین فرستاده شده بود.

آقای علیزاده پس از آزادی از سعید مرتضوی شکایت کرده و با خبرنگار صدا و سیمای جمهوری اسلامی نیز درباره شکنجه در کهریزک مصاحبه ای انجام داد اما به گفته خود او «پس از دریافت تهدیداتی از سوی سعید مرتضوی» ایران را ترک کرد.

آقای علیزاده نیز از طریق مکاتبه با احمد شهید خواستار پیگیری پرونده خود و شناسایی عاملانی شد که در کهریزک باعث شکنجه و زخمی شدن او شدند.

آقای علیزاده می گوید «اگر حکومت ایران می گوید شناسایی کسانی که در خیابان به مردم شلیک کرده و باعث کشته و یا زخمی شدن معترضان شدند، سخت است، شناسایی کسانی که در کهریزک باعث کشته و زخمی شدن معترضان شده اند نباید سخت باشد.»

زخمی هایی که هنوز در ایران مانده اند

خانواده برخی از زخمی ها و مجروحان انتخاباتی همچنان در ایران باقی مانده اند و با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم می کنند.

به عنوان نمونه امید عزیزی جوان ۳۵ ساله ای که در راهپیمایی روز ۲۵ خرداد مورد ضرب و جرح قرار گرفته بود به گفته خانواده اش به دلیل قطه نخاع نزدیک به سه سال است که روی صندلی چرخدار می نشیند و فقط قادر به حرکت دادن سر خود است.

بر اساس گزارش سایت کلمه، پدر امید عزیزی از نیروی انتظامی به دادگاه شکایت کرده است. او می گوید «چرا این جوان را با باتوم زده اید که گوشه خیابان مثل مرده افتاده بود؟ اگر می خواستید فرار نکند لااقل تیر به پایش می زدید چرا به سر او شلیک کردید.»

بر اساس گزارش وب سایت های منتقدان و مخالفان حکومت در ایران، همچنان شماری از مجروحان انتخاباتی که در ایران زندگی می کنند در سکوت به سر می برند و نگران اند که مبادا پس از شکستن سکوت خود در مورد وضعیت زخمی ها، زندگی آنها ناامن شود.