ایران و افغانستان: فراز و فرود یک رابطه

حق نشر عکس AP
Image caption حامد کرزی و محمود احمدی نژاد روسای جمهور افغانستان و ایران

ظهور افغانستان جدید از همان آغاز با نوعی تقابل با ایران شکل گرفت.

درست است که احمد شاه ابدالی بنیانگذار افغانستان به معنای جدید کلمه است، اما زمینه های این بنیانگذاری در حمله محمود و اشرف و میرویس به اصفهان آماده شد.

محاصره اصفهان که راهب لهستانی کروسنسکی گزارش زنده از آن به دست داده است و قحط و مرگ حاکم بر شهر و اجساد مردگان و کشته گان که روی هم در کوچه ها افتاده بود، نبایستی حادثه کوچکی باشد. به لحاظ ایجاد ذهنیت های مختلف و توهم های گیج کننده، این حادثه را می توان در حد حمله ناپلئون به مصر مهم دانست.

بعد از آن هر چند نادر شاه غرور شکست خورده ایرانی ها را در افغانستان جبران کرد و احمدشاه ابدالی شاگرد او، سلطنت از دست رفته افغان ها در اصفهان را در قندهار تجدید کرد، اما داغ این شکست چیزی نبود که دامن ایرانی ها را رها کند یا سرمستی و رؤیای آن از سر افغان ها بپرد.

اینگونه بود که افغانستان از همان آغاز نه به عنوان یک کشور همسایه که به عنوان مزاحمی که غرور و اعتبار ایران را مخدوش کرده بود، پا به عرصه نهاد.

نادرقلی که بعدها نادرشاه افشارشد، یک سردار بود. اجلاس دشت مغان مشروعیت شاهی به او داد، اما دوام شاهی او را به هیچ وجه تضمین نکرد.

قتل او سلطنت نسبتا دیر پای قاجاری را در ایران استوار کرد که با جنجال هایی که در مورد مساله هرات انجام داد و بعد دست خالی و ناکام از آن بازگشت، زخم دیگر برقلب ریش شده ایرانیان افزود و بادغرور تازه بر روح افغان ها دمید.

از این به بعد است که تاریخ دو کشور به دنیای جدید پیوند می خورد و با تجدد گرایی های خام و دیگر سوغات های فرنگی و آنگاه شکست آن در دو کشور نوعی ناسیونالیسم نارسیده در دو کشور رواج داد که رویداد هایی تاریخی مذکور را غذای مناسبی برای خود یافتند.

عقلانیت سیاسی شاهان

دوران پهلوی ها در ایران و عهد ظاهر شاهی در افغانستان را باید دوران طلایی این مناسبات دانست.

در این زمان نوعی عقلانیت سیاسی بر سیاستگزاران دو کشور حاکم شد. جدال بر سر آب هیرمند هرچند در همین دوره پیش آمد ولی دو کشور کوشیدند که در این مورد نیزدر حد امکان به همدیگر اعتماد نشان دهند.

شاه ایران دوست داشت که در حکم برادر بزرگتر در منطقه عمل کند، لذا نه تنها درمورد ماجرای آب هیرمند با جانب افغانی با تسامح و رواداری برخورد کرد، بلکه بعد تر از آن در ماجرای پشتونستان در مقام میزبان و میانجیگر میان افغانستان و پاکستان با حسن نیت عمل کرد.

درسال ۱۳۴۳، شاه ایران سفری به افغانستان کرد و در سخنرانی در دانشگاه کابل از برادری و مشترکات دو کشور سخن گفت. اما بخت هیچگاه با این دو شاه نگون بخت یار نبود.

حق نشر عکس FARS
Image caption روسای جمهوری سه حکومت «جمهوری اسلامی» پاکستان، افغانستان و ایران

در زیر پوست افغانستان احزاب چپی در حال رشد بود که سرانجام با همدستی سردار محمد داوود به قول خودشان «دموکراسی تاجدار» را از عرصه سیاست محو کرد و «جمهوریت شاهانه داوود» نیز شش سال بعد در رویداد خونین اردیبهشت ۱۳۵۷ به پایان رسید.

از این به بعد شاهد یک دولت مارکسیستی درکابل هستیم که بیشتر به ایده آلیسم سیاسی و تحقق رؤیا هایی انترناسیونالیستی صادره از ستاد زحمت کشان جهانیعنی مسکومی اندیشید تا مناسبات با همسایگان.

در ایران نیز آرایش تازه از قدرت سیاسی در حال ظهور بود که ایده آلیسم لجام گسیخته و تمایلات ایدئولوژیک را مبنای مناسبات با همسایه ها قرار می داد نه ظرفیت ها و واقعیت های سیاسی را.

سرخوردگی ها از روند نسبتا پرشتاب توسعه و سیاست غربگرای خاندان پهلوی که اقشار محافظه کار را به واکنش برانگیخته بود، نه ماه بعد از انقلاب مارکسیستی در افغانستان به یک رویداد سیاسی جدید یعنی انقلاب اسلامی در ایران انجامید و این سر آغاز فصل دیگری از رابطه میان دو کشور است.

مناسبات با همسایه درسایه ستیز با غرب

ظاهر این است که ایران اسلامی مناسبات با همسایگان را در پرتو ارزش هایی اسلامی سامان داده است. اما واقعیت این است که ایران با انقلاب اسلامی، از مدار مناسبات متعارف بین المللی و منطقه ای خارج شد. در چنین بستری امکان تنظیم مناسبات بر مبنای ارزش هایی مشترک، از جمله ارزش های دینی و مشترکات فرهنگی نیز فوق العاده دشوار است.

در این شکی وجود ندارد که اسلام سیاسی به مثابه ایدئولوژی رسمی دولت جمهوری اسلامی ایران اعلام و تبلیغ شده است. اما واقعیت آن است که از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ به این سو، روابط ایران با همسایگان به شمول افغانستان، به شدت تحت تأثیر ستیز این کشور با غرب قرار داشته است.

حق نشر عکس BBC World Service
Image caption ایران در زمان دولت محمد خاتمی برای تشکیل دولت ملی در افغانستانت با کشورهای غربی از جمله آمریکا همکاری کرد

کشورهای منطقه پیش از انقلاب اسلامی ایران در پی دستیابی به رفاه و امنیت و بنا براین در صدد پیاده کردن الگوهایی غربی بودند. این امر ایجاب می کرد که آنها تا حدودی به سمت همکاری های منطقه ای گرایش نشان دهد.ب ا انقلاب اسلامی ستیز با غرب و مخالفت با الگوهایی غربی به اولویت اصلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی بدل شد و این امر مناسبات با همسایگان را نیز به شدت تحت تأثیر قرار داد.

در طی این سال ها ایران همواره کوشیده است که به نام اسلام اردوگاهی بر ضد غرب درست کند. برای سیاست های غرب ستیزانه چشم انداز روشن و کامیابی به نظر نمی رسد اما در عوض این ستیزه جویی ها همکاری های منطقه ای را به میزان زیادی با دشواری مواجه کرده است.

ظهور جمهوری اسلامی مانع بر سر راه سیاست های همگون منطقه ای بود. در طی سه دهه گذشته هر گونه تلاش برای رابطه با غرب با اخلال جمهوری اسلامی ایران مواجه بوده است. روابط ایران با همسایگان جنوبی سرشار از تشنج و سوء ظن بوده است و رابطه استراتژیک دولت پاکستان نیز موجب رنجش خاطر همیشگی جمهوری اسلامی بوده است.

این امر باعث شده است که جمهوری اسلامی ایران به صدور نسخه جدیدی از اسلام که ستیز با غرب به ویژگی ذاتی آن بدل شده باشد، اقدام کند. این افراط در ارائه روایت غرب ستیز از اسلام نه تنها جمهوری اسلامی را به یگانه دشمن رواداری مذهبی مبدل کرده است، بلکه گاه باعث شده است که ارزش های مسلم اسلامی، قربانی سیاست ستیز با غرب شود.

هنری کربن فیلسوف و ایران شناس فرانسوی از گونه خاصی از اسلام بنام «اسلام ایرانی» سخن گفته است که در کانون آن عرفان نظری و حکمت اشراق سهروردی قرار دارد. کربن روی هم رفته از این امر به «حکمت باطنی اسلام» یاد می کند که در بستر فرهنگ ایرانی به وجود آمده است. اما ستیزه با غرب که با انقلاب اسلامی متولد شد، اسلام ایرانی را از حکمت باطنی به ظاهرگرایی فقهی دچار استحاله و دگردیسی نموده و با حذف عنصر رواداری و گشودگی، نا بردباری و دیگر ناپذیری را جا نشین آن کرده است. اینک ستیزه جویی با غرب و دیگر ناپذیری ویژگی اصلی اسلام ایرانی معاصر را تشکیل می دهد.

اسلام ایرانی و جمهوری سوم

افغانستان سومین جمهوری اسلامی منطقه است. جمهوری اسلامی نخست پاکستان است که سیاست خارجی اش برستیزدائمی با هند و همکاری استراتژیک با غرب استوار است؛ جمهوری اسلامی دوم، ایران است که حیثیت و هویت خود را در جدال مستمر با غرب تعریف کرده است؛ و جمهوری اسلامی سوم افغانستان است که پیوسته از دست درازی های همسایه ها رنج برده است.

افغانستان با یک چشم به همسایه ها می نگرد و با چشم دیگر به غرب. می کوشد که قهر مداخله همسایه را با مهر رابطه با غرب جبران کند. سیاست جمهوری اسلامی ایران مبنی بر تشکیل اردوی غرب ستیزان از سوی دولت های رسمی منطقه با ناکامی مواجه است ولی طیفی گسترده از گروه های بنیاد گرا را برای ستیز با غرب بسیج کرده است که به سهم خود می تواند در راستای اهداف و منافع جمهوری اسلامی کارآیی بالا داشته باشد.

حق نشر عکس FARS
Image caption ایران در ماه های اخیر از امضا و تصویب موافقتنامه همکاری افغانستان و آمریکا به شدت ابراز نارضایتی کرده است

این گروه ها نیز از ادبیاتی که درایران تولید می شود استفاده می کنند و از جمله همکاری با غرب را به «استیلای غرب برمنطقه» تعبیر می کنند.

افغانستان اکنون در وضعیت دشوار قرار گرفته است. با امضای موافقت نامه استراتژیک با ایالات متحده آمریکا و ایجاد چارچوب‌های همکاری راهبردی و درازمدت با غرب، این کشور به سرعت از الگوی ایران در حال فاصله گیری است.

اما این نکته نیز واقعیت دارد که ایران با تشکیل گروه های فشار، تبلیغات رسانه ای و ترویج بیگانه هراسی و تحریک احساسات، به ایجاد شکاف های تازه و احیانا تشنج های اجتماعی(مانند جدال های فرقه ای که دامن گیر دولت پاکستان است) در افغانستان دامن خواهد زد و این به هیچ وجه نگرانی کمی، برای دولت نه چندان با ثبات و ضعیف افغانستان، نیست.

اخیرا از قول سفیر ایران در افغانستان، آقای ابوالفضل ظهروند، افشا شد که در صورت تأیید موافقت نامه همکاری های استراتژیک افغانستان و ایالات متحده امریکا، ایران مهاجرین افغانی را از این کشور اخراج خواهد کرد. این گونه تهدید ها خواه عملی شود و خواه نشود، نشان دهنده نیت ایران در برهم زدن هرنوع همکاری از سوی افغانستان با غرب است.

روابط میان ایران و افغانستان فراز و فرودهایی را طی کرده است. فرازها حاصل نوعی نگاه عقلانی و واقع بینانه به سیاست است، در حالیکه فرودها جز برآیند رویکرد ایدئولوژیک و نگاه شکسته و معیوب به خویشتن و دیگران نیست.

افغانستان به لحاظ سیاسی منفعل است و نمی تواند چگونگی رابطه خود با همسایگان را مشخص کند. با این حال ثبات و امنیت در منطقه را در گرو همکاری با غرب ممکن می داند.

اما ایران که میزانی معینی از ابتکار عمل را در روابط با همسایگان دارد، تمام مشترکات تاریخی و فرهنگی و الزامات همسایگی را در سایه ایدئولوژی ستیز با غرب مورد تفسیر قرار می دهد.

این وضعیت چشم انداز روابط آینده را نیز مبهم و تیره و تار می سازد.