ایران و حوزه خلیج فارس: اختلاف سیاسی متوقف نمی‎شود

حق نشر عکس AP

روابط ایران و همسایگان خلیج [فارسی]اش در قرن گذشته هیچگاه خالی از تنش نبوده است. فارغ از اینکه حکومت ایران پادشاهی یا جمهوری اسلامی باشد برای کشورهای عرب خلیج، ایران همواره یکی از این دو بوده است: چالش یا تهدید.

در حالی که بحث درباره تعریف هر یک از این دو وضعیت به پایان نرسیده، تحلیل وقایع و بحران هایی که پیشتر به این روابط شکل داده اند همچنان ادامه دارد. نکته مهم در این زمینه، تفاوت قائل شدن میان مسایل دیرین و موضوعاتی است که اکنون با توجه به تغییرات منطقه ای و بین المللی، روابط ایران و کشورهای خلیجی راتنظیم می کند.

همچنین موضوعات و تحولاتی که رابطه دو طرف را تعریف می کنند به شکلی با مسایل تاریخی، دینی، سیاسی و اقتصادی آمیخته شده که تفکیک آنها دشوار است. بر همین مبنا، هدف این مقاله بررسی و تحلیل روابط ایران و کشورهای خلیج [فارس] پس از وقوع انقلاب اسلامی و تاسیس «شورای همکاری خلیج» در سال ۱۹۸۱ است. ناگفته پیداست که تغییرات سریع جاری در جهان عرب می تواند بر آینده روابط ایران و کشورهای خلیج تاثیرگذار باشد.

انقلاب و واکنش کشورهای خلیج [فارس]

انقلاب اسلامی در ایران صرفا یک واقعه داخلی نبود که منجر به تغییر نظام سیاسی در آن کشور شد. این رویداد در حقیقت زلزله ای سیاسی بود که در عرصه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی منطقه خاورمیانه و حتی فراتر از آن در کل جهان تاثیر گذاشت.

شاید بیراه نباشد اگر بگوییم انقلاب اسلامی که بنا به اعلام خودش آغازگر فصل تازه ای در روابط ایران با غرب و شرق بود رابطه ایران با همسایگانش در خلیج [فارس] را هم دگرگون ساخت.

بعد از انقلاب اسلامی، پیش از آنکه پیام های سیاسی ایران این کشور را به عنوان نیروی انقلابی ضد غرب و اسراییل معرفی کند آن را مظهر مقاومت علیه استبداد و دیکتاتوری می دانست. پیروزی بر حکومت پهلوی در ایران که به عنوان بازوی آمریکا و اسراییل محسوب می شد دستاوردی بی همتا برای ایرانیانی بود که مدتی طولانی تصور می کردند نظام شاه و دستگاه های سرکوب سیاسی اش زوال ناپذیرند.

تغییر عمیقی که انقلاب ایران انجام داد سرنگونی نظام ستمگری بود که ادعا می شد هزاران سال حاکم است و در عین نزدیکی با غرب می خواست ایرانی مدرن و بی همتا در تاریخ بسازد.

در شرایطی که بیانیه های سیاسی انقلابی - که بخش مهمی از آنها ایجاد وحدت در داخل ایران بود - نقش مهمی در آگاه سازی عمومی درباره تاثیر این انقلاب بر جهان خارج از ایران داشت، نزدیک ترین هدف خارجی مناطق نزدیک به ایران بود.

از اینجا بود که صحبت درباره مستضعفین آغاز شد و اینکه ایران به عنوان «ام القرای جهان اسلام» می خواهد به رفع ظلم و کمک به ضعیفان بپردازد.

از آنجا که این بیانیه های سیاسی انقلابی کاراکتری مذهبی داشتند به سرعت اسباب نگرانی همسایه های ایران در منطقه خلیج شدند، نگرانی هایی که روابط دو طرف را برای همیشه تغییر داد و از آن زمان تاکنون جز در زمان هایی محدود فروکش نکرده اند. ایران از آن هنگام به مثابه چالشی تازه برای کشورهای خلیج ظهور کرد کشورهایی که درگیر مسایل زیربنایی در جوامع خود بودند.

با آغاز جنگ بین عراق و ایران، و آنچه تحولات نظامی و اقتصادی مرتبط با آن در پی آورد کشورهای خلیج به شکل مستقیم از این جنگ آسیب دیدند. در این سالها به ویژه کشورهایی که ایران آنها را هدف صدور انقلابش قرار داده بود و یا روابط کشتیرانی و تجارت نفت با ایران داشتند وارد مرحله تازه ای شدند که ایران را به خاطر برهم زدن امنیت منطقه، تهدیدی غیرمستقیم برای کشورهای خلیجی می دانستند.

مجموعه این تحولات کشورهای خلیج را به مدلی برای همکاری در برابر چالش ایران سوق داد و در سال ۱۹۸۱ «شورای همکاری خلیج» ]فارس ]متولد شد.

این اقدام، واکنش مستقیمی بود به لزوم ایجاد هماهنگی در برابر چالش ایران و یا تهدیدی احتمالی که ممکن بود از آن کشور نصیب کشورهای خلیج شود. واکنش گروهی کشورهای خلیج [فارس] در خلال سال های ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ در یک موضوع به انسجام رسید: کمک به عراق در جنگ علیه ایران.

با این حال ایران کشورهای خلیج [فارس] را در یک قالب نمی دید و از همان هنگام تلاش کرد که روابطش را با هر یک به شکل جداگانه تنظیم کند، نظیر رابطه دیپلماتیکش با عمان که حتی در روزهای داغ جنگ عراق و ایران حفظ شد. و یا در شرایطی که جمهوری اسلامی تغییری در موضعش در قبال جزایر مورد اختلاف با امارات متحده عربی نداد این عمان بود که موضعی متفاوت با دیگر اعضای شورای همکاری گرفت.

با بالاگرفتن آتش جنگ تهران و بغداد، ایالات متحده - که در زمان شاه به عنوان بازیگری در عرصه روابط ایران و همسایگانش حضور داشت - برای مقام های ایران نقشی مهمتر در تنظیم روابطشان با کشورهای عربی خلیج یافت.

ایران رابطه قوی کشورهای خلیج با آمریکا را با هدف مقابله با جمهوری اسلامی می دید، همان نظامی که پیشتر خصومتش را با واشینگتن بیان کرده و وعده «نابودی اسراییل» را داده بود.

این موضوع به تدریج به موضوعی دشوار در تنظیم روابط ایران با همسایگان خلیج [فارسی]اش تبدیل شد به ویژه در مواقعی که روابط دوجانبه آنها بحرانی بود.

در سال ۱۹۹۱ که ایران پذیرفت به نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا کمک کند تا عراق از کویت خارج شود توجیه تهران حمایت از یک تصمیم بین المللی و جلوگیری از تغییر نقشه سیاسی منطقه بود، یعنی همان توجیهی که اکنون براساس آن ایران منتقد اتحاد عربستان سعودی و بحرین است.

در حالی که بیانیه های انقلابی صادره از ایران عامل نگرانی کشورهای عربی و غیر عربی اطراف ایران بود و آنها را به پرهیز از تعامل با طهران سوق می داد حتی تلاش ایران برای ایفای نقش مهم در سازمان کنفرانس اسلامی که از نشست سال ۱۹۹۱ در سنگال آغاز شد نتوانست به کاهش ترس و نگرانی کشورهای عرب از حکومت ایران منجر شود.

با این حال از سال ۱۹۹۷ نگرانی کشورهای عرب خلیج از مواضع انقلابی ایران به سطحی متفاوت رسید؛ هنگامی که محمد خاتمی چهره دیگری از حکومت ایران را عرضه کرد.

این چهره تازه از ایران به استراتژی «پایین کشیدن فتیله بحران» به ویژه با همسایگان عرب و مسلمان انجامید. این استراتژی نویدبخش دوره تازه ای از روابط دوجانبه بود اما درگیری داخلی ایران بر سر اصلاحات (و اتهاماتی که درباره عبور از مقدسات انقلاب اسلامی متوجه اصلاحات بود) باعث شد که این دوره دستاوردهای بزرگی باقی نگذارد.

اما پایان این دوره مانع از آن نمی شود که نتوانیم اهمیت آن را ارزیابی کنیم. دوره ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۵ بهاری تقریبی در روابط ایران و همسایگان خلیجی اش بود، بهاری زودگذر که در پی آن پاییز آمد و همان اندک تفاهم های دوجانبه میراث آن دوره را به فراموشی سپرد. باردیگر سطح روابط ایران و همسایگانش در خلیج [فارس ] به حدود سطحی رسید که پیش از ۱۹۹۷ بود، با این تفاوت که این بار توافقنامه هایی وجود دارد که بنا به آنها روابط دو جانبه در کمترین سطح باقیمی مانند.

اختلاف سیاسی با ایران

همزمان با تلاش کشورهای خلیج برای رسیدن به هماهنگی در چارچوب شورای همکاری، ایران تلاش کرد که روابطش را با هر عضو این شورا متفاوت تنظیم کند.

با بکارگیری این استراتژی، ایران ظاهرا تلاش کرد تا از تاثیر سیاست های مشترک و هماهنگ شورا در قبال خود بکاهد. از اینجا بود که ایران رابطه اش با یک کشور را بهبود می بخشید و با دیگری تضعیف می کرد. به همین نسبت، مواضع کشورهای خلیج [فارس ] در قبال تحولاتی که ایران هم در آنها نقشی داشت متفاوت از یکدیگر بود.

در درگیری سال ۲۰۰۸ لبنان شاهد اختلاف مواضع عربستان سعودی و قطر بر سر نقش حزب الله بودیم: ریاض به عنوان منتقد سرسخت حزب الله - متحد ایران در لبنان - این گروه را به ماجراجویی در لبنان متهم می کرد حال آنکه موضع سرسخت قطر در قبال اسراییل، این کشور را به ایران و حزب الله نزدیک می ساخت.

ایران در پی این اختلاف مواضع کشورهای خلیج نوعی دستاورد استراتژیک برای خود تعریف می کرد.

تهران از کمترین توافق میان این کشورها ناراضی بود - به خصوص در زمینه موضع منتقدانه و یکپارچه آنها در قبال جزایر مورد اختلاف و یا سیاست خارجی ایران در منطقه - و از سوی دیگر کشورهای خلیج با هویت مشترکی که با دیگر کشورهای عرب منطقه داشتند نگران سیاست های جمهوری اسلامی در نقاط مختلف منطقه بودند.

اختلاف دو طرف بر سر عراق شاید بهترین نمونه در این باره باشد. با توجه به اختلاف های سیاسی که عربستان سعودی با ایران دارد ریاض واشینگتن را متهم کرد که با قراردادن عراق در سینی طلایی، این کشور عربی را به ایران تقدیم کرده است.

همچنین از زمان وقوع انقلاب ایران، موضوع مذهب یکی از عرصه های رویارویی میان ایران و حوزه خلیج ]فارس ]بوده است. از نظر ریاض سیاست خارجی ایران تا جایی که به منطقه خلیج ]فارس ]و جهان عرب مربوط می شود ماهیتی مذهبی دارد و این از نظر بسیاری از کشورهای منطقه از جمله سعودی غیرقابل قبول است.

نفوذ سیاسی ایران در عراق - که به نظر ریاض تهدیدکننده هویت عربی عراق است - باعث شده که روابط سعودی و عراق به پایین ترین حد برسد و حتی واشینگتن تا آوریل ۲۰۱۲ نتوانست ریاض را به معرفی سفیر برای عراق ترغیب کند.

آنچه که به روابط دو سویه ایران و کشورهای خلیج [فارس] مربوط می شد از یکسال قبل بعدی تازه نیز پیدا کرده است: «بهار عرب» و مسایلی که در پی این تحولات بر روابط ایران و کشورهای خلیج ]فارس ] تاثیر می گذارد. میزان هماهنگی اندکی که پیشتر ایران در سیاست کشورهای خلیج می دید از اواخر سال ۲۰۱۰ تغییر یافت. تغییراتی که از آن به بعد در جهان عرب رخ داده و غیبت چهار رهبر در مصر، لیبی، تونس و یمن باعث شده که سطح رویارویی سیاسی ایران و کشورهای خلیج [فارس] وارد مرحله تازه ای شود.

ایران آنچه در این مدت در برخی کشورهای عرب روی داده را امتداد انقلاب خود می داند اما به اعتقاد کشورهای خلیج [فارس] هیچ ارتباطی بین ایران با آنچه در جهان عرب می گذرد نیست، همانطور که نیروهای انقلابی در جهان عرب معتقدان به ایدئولوژی سیاسی یا دینی نیستند.

از زمان آغاز بهار عرب، نگرانی برخی کشورهای خلیج [فارس ] این است که اتفاقی مشابه آنچه در ایران روی داد - صدور انقلاب - باردیگر روی ندهد.

همزمان با پافشاری کشورهای خلیج بر اینکه انقلاب های بهار عرب بی ارتباط با تجربه ایران است مواضع متفاوتی که ایران در قبال تحولات سوریه و بحرین گرفته، بر شدت رویارویی سیاسی میان تهران و حوزه خلیج [فارس ]افزوده است. مهمترین نکته در این زمینه، رسیدن به موضعی هماهنگ و یکپارچه در کشورهای خلیج [فارس] است که شاید یادآور موضع مشترک آنها در قبال حمله عراق به کویت در سال ۱۹۹۰ باشد.

این موضع مشترک کشورهای خلیج ماهیتی چند بعدی دارد: ایران ورود نیروهای «سپر الجزیره» به بحرین را دخالتی غیرقابل قبول می داند و در عوض آنچه در سوریه می گذرد را ناشی از یک طرح آمریکایی برای تضعیف سوریه (متحد خود) که در کنار حماس و حزب الله محور مقاومت علیه اسراییل را شکل داده بود محسوب می کند.

از همین رو، پافشاری ایران بر حمایتش از حکومت سوریه انتقاد فزاینده کشورهای خلیج [فارس] را در پی داشته است. ایران نیز که می داند مواضعش در قبال سوریه باعث شده روابطش با کشورهای خلیج [فارس] تغییر یابد بر میزان انتقادهایش از این کشورها افزوده و آنها را بخشی از مشکل سوریه می داند. ضمن آنکه همزمان منتقد سرسخت مواضع حکومت بحرین باقی مانده است.

موضع کشورهای خلیج [فارس] در قبال ایران و متحدان سیاسی اش در عراق وجه دیگری از رابطه میان طرفین را نشان می دهد. کاهش سطح نمایندگی سعودی و قطر در نشست اتحادیه عرب که مارس ۲۰۱۲ در بغداد برگزار شد پیام واضحی بود که نشان می داد کشورهای خلیج [فارس ]تغییر کرده اند و این تغییر باید از سوی ایران جدی گرفته شود.

همانطور که واکنش ایران در مخالفت با ورود نیروهای سپر الجزیره به بحرین و یا روند تحولات سوریه سریع بود در قبال این تصمیم کشورهای خلیج [فارس] نیز تهران به سرعت واکنش نشان داد. یک ماه بعد از نشست اتحادیه عرب در بغداد، محمود احمدی نژاد در آوریل ۲۰۱۲ به جزیره ابوموسی رفت.

همه این تحولات نشانگر تنزل سطح رابطه ایران و کشورهای خلیج [فارس] است و این کشورها را بر آن داشت تا برای تبدیل «شورای همکاری خلیج [فارس]» به «اتحادیه» تلاش کنند. همزمان با بحث درباره شیوه اجرای نخستین مرحله این طرح یعنی اتحاد عربستان سعودی و بحرین، کشورهای عضو شورا در آوریل ۲۰۱۲ مجموعه مانورهای نظامی را با نام «جزایر وفا» آغاز کردند تا پیام صریحی درباره ایجاد هماهنگی تازه میان آنها منتشر شود.

همچنین یکی دیگر از موارد اختلاف سیاسی میان طرفین، پس از خروج حماس از سوریه علنی شد؛ هنگامی که ایران نتوانست حماس را به ماندن در کنار حکومت سوریه متقاعد کند و در خلال سالهای ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۲ حماس از ایران فاصله گرفت و به کشورهای خلیج [فارس] نزدیک شد. یکی از نشانه های این امر افزایش سفر رهبران حماس به کشورهای خلیج [فارس] است که به وضوح تغییر تدریجی نقشه ائتلاف های منطقه ای را ترسیم می کند.

تنش هایی که بر روابط ایران و همسایگانش در خلیج [فارس] سایه انداخته، پرونده فعالیت های اتمی ایران را نیز در بر می گیرد. پرونده ای که «شورای همکاری [خلیج] فارس» را به سبب نگرانی اش از توانایی تکنولوژیک ایران، ایمنی تاسیسات اتمی و امکان درگیری غرب با ایران بر سر این فعالیت ها مضطرب کرده است.

این عوامل باعث شده که کشورهای خلیج [فارس]بارها از ایران بخواهند که بر سر برنامه اتمی اش با جامعه جهانی شفافیت داشته باشد و همچنین به حفظ محیط زیست منطقه متعهد باشد.

برداشت های متفاوت ایران و اعضای «شورای همکاری خلیج [فارس]» از مسایل مختلف، عامل مهمی در افزایش یا کاهش تنش سیاسی میان دو طرف محسوب می شود.

ایران از زاویه ای که به مسایل می نگرد امیدوار به ایجاد اختلاف در میان کشورهای خلیج بر سر طرح «اتحادیه» است و اختلاف ها در این باره را باعث برزمین ماندن طرح می بیند. از سوی دیگر، از دیدگاه کشورهای خلیج [فارس]، ایران نظرش نسبت به همسایگانش را بر این اساس تغییر داده که در امور داخلی دیگران دخالت کند.

کشورهای خلیج [فارس] همچنین بر این باورند که واقعیت تازه ای در منطقه در حال شکل گیری است، واقعیت تغییر ائتلاف ها که ظاهرا نه با مواضع سیاسی ایران همخوان است و نه با مسیری که سیاست خارجی اش پیموده است.

مطالب مرتبط