وودی گاتری، سرایشگر "روح امریکا"

وودی گاتری حق نشر عکس u
Image caption وودی گاتری یک قرن پیش در ۱۴ ژوئیه ۱۹۱۲ در اوکما در ایالت اوکلاهومای آمریکا متولد شد

این داستان را همه دوستداران موسیقی مردمی امریکا (فولک) شنیده‌اند: باب دیلن، زمانی که هنوز گمنام بود و مهمترین ترانه‌سرای امریکا نشده بود، روز سردی در اوایل سال ۱۹۶۱ در نیوجرسی، نزدیک نیویورک، به بیمارستانی مراجعه کرد و در بخش مغز و اعصاب سراغ بیماری را گرفت که از هفت سال پیش در آنجا بستری بود.

جوان ۱۹ ساله بعدها هم چند بار به بیمارستان رفت تا مرد ناتوان و رنجوری را ملاقات کند که در موسیقی او را استاد و الگوی خود می‌دانست. مرد با این که بیماری او را از پا انداخته بود، اما شور و حرارت زندگی بیش از تمام زندگان در رگانش جاری بود. او در فراموشی فرو رفته بود، اما می‌رفت تا به همت نسلی از ترانه‌سرایان و خوانندگان پیشرو در جایگاه واقعی خود قرار گیرد: اسطوره‌ای که مردی واقعی و زنده بود به نام وودی گاتری.

از فقر به موسیقی تا مبارزه

وودی گاتری یک قرن پیش در ۱۴ ژوئیه ۱۹۱۲ در اوکما در ایالت اوکلاهومای آمریکا متولد شد. پدر او مردی باسواد و توانگر بود، اما بحران بزرگ اقتصادی که از اواخر دهه ۱۹۲۰ شروع شد، رفاه خانواده را بر باد داد.

وودی ۱۴ ساله است که مادرش به علت ضایعه مغزی درمان‌ناپذیری به آسایشگاه روانی روانه می‌شود تا چندی بعد در تیمارستان زندگی را تمام کند. وودی هنوز سرشار از شور و انرژی است و خبر ندارد که او وارث اصلی بیماری مادر خواهد برد.

وودی عاشق موسیقی فولک است. مدام زیر لب ترانه زمزمه می‌کند و با سازدهنی ملودی‌های قدیمی را می‌نوازد. به زودی گیتار یار جدایی‌ناپذیر زندگی او می‌شود.

با فرو رفتن خانواده به گرداب فقر و نداری، پسرک ناچار است برای گذران زندگی کار کند. به ناگزیر ترک تحصیل می‌کند، در عوض مشتری دائمی کتابخانه شهر است و پیوسته کتابی در دست دارد.

وودی چندی بعد با امواج انسانی همراه می‌شود که در گریز از فقر و گرسنگی به سوی دیار پربرکت کالیفرنیا روان هستند. داستان این کوچ عظیم را جان استاین‌بک در رمان بزرگ "خوشه‌های خشم" بازگو کرده است. (برگردان فارسی از شاهرخ مسکوب و عبدالرحیم احمدی).

نویسنده بزرگ که می‌کوشد "روح امریکا" را در رمان‌های خود به تماشا بگذارد، وودی را برجسته‌ترین ترانه‌سرای زمانه و تجسم همان "روح" می‌داند. در جایی می‌نویسد: "وودی تجسم همان روح بزرگی است که در ارادۀ مردم امریکا به مقاومت و مبارزه با سرکوب و اختناق متجلی می‌شود."

وودی گاتری در جریان کوچ به کالیفرنیا، نشست و برخاست با کارگران صنعتی و کشاورزی و آشنایی با مبارزات آنها، هم تجارب زیادی کسب می‌کند و هم از موسیقی حربه‌ای می‌سازد برای اعتراض، مبارزه با ظلم و بی‌عدالتی و امید به آینده‌ای بهتر."به او بگو با ما به سندیکا بیا تا کنار هم مبارزه کنیم. به او بگو، به همه بگو، که دنیای بهتری خواهد رسید."

پیشرفت گاتری در موسیقی پرشتاب و شگفت‌انگیز بود. او بیش از اطرافیانش شگفت‌زده شد وقتی دید که مردم عادی موسیقی او را دوست دارند و به ترانه‌های او گوش دهند. او نیز شادی و سعادتی بالاتر از این نمی‌شناخت که دور از چشم مأموران پلیس و مزدوران چماقدار، به کارخانه‌ها و کشتزارها برود و برای کارگران آواز بخواند.

داستان این دلبستگی را هال اشبی (۱۹۲۹ – ۱۹۸۸) در فیلم سینمایی "جویای افتخار" محصول ۱۹۷۶ روایت کرده است. در این فیلم دیوید کارادین نقش وودی گاتری را ایفا کرده است.

موسیقی اعتراض

موسیقی گاتری پرشور و دلنشین است، اما هدف او از این موسیقی هرگز سرگرمی و تفریح نبود. بارها گفته بود که هدف موسیقی او بیدار کردن کارگران و دعوت به مبارزه با ظلم و اختناق است.

خلاقیت گاتری همواره جوشان بود. در طول دو دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰ او با گیتار خود در تمام گردهمایی‌های سیاسی و فرهنگی حضور داشت. روزی نبود که نغمه‌ای زیبا بر گیتار او ننشیند و از لبانش جاری نشود. حدود سه هزار شعر و ترانه و تصنیف از او باقی مانده است.

گاتری در ارتباط با کارگران مبارز، به ایده‌های سوسیالیستی جذب شد و به فعالان چپ امریکا پیوست. یک بار در پاسخ به خبرنگاری خود را چنین خواند: "فرزند طبقه کارگر صنعتی که به آگاهی پرولتری دست یافته است."

در سالهای رشد و پیشرفت "حزب کمونیست ایالات متحده" گاتری هرگز به طور رسمی به عضویت حزب در نیامد، اما با لباس ساده کارگری و گیتاری بر دوش، در تمام اکسیون‌ها و گردهمایی‌های حزب شرکت می‌کرد و برای بسیاری او سخنگوی غیررسمی حزب بود. کنسرت‌ها و برنامه‌های خود را با شعار همبستگی با حزب پایان می‌داد. در ترانه‌ای معروف خطاب به کارگران سرود: "بیایید با تفنگ سندیکا برویم به جنگ دنیای بندگی."

آگاهی طبقاتی

شعر وودی گاتری زیبا و پرشور است و سبک خوانندگی او تازه و پرطراوت. بسیاری از نمادها و ایماژهای شعری او یادآور سنت سوسیالیستی هستند. معروفترین تصنیف او به نام "این سرزمین مال توست" تبلور مضمونی آشنا در شعر اعتراض است، از جمله در شعر معروف "دنیا از آن کیست؟" سرودۀ برتولت برشت. طبقه کارگر که تمام دنیا ساخته کار و زحمت اوست، از این دنیا چه بهره‌ای می‌برد؟ شهرها و پل‌ها می‌سازد، عمارتها و خانه‌های بیشمار می‌سازد، اما خود و فرزندانش از سرپناهی ساده محروم هستند.

وودی گاتری نه در کنسرت‌های مجلل، بلکه معمولا در جمع کارگران محروم و کشاورزان فقیر آواز می‌خواند. در ترانه‌های خود با جسارتی بی‌سابقه دادگستری را افزار بی‌عدالتی و زورگویی می‌خواند و کلیسا را بنگاهی که "اگر دستش به عیسی مسیح برسد حتما او را دستگیر می‌کند!"

در ترانه‌های گاتری تمام نهادهای غیرانسانی و ساختارهای ستم‌گستر جامعه سرمایه‌داری زیر حمله قرار گرفته‌اند. موسیقی او فریاد اعتراض به مراجعی است که با دستاویز اخلاقیات دروغین و تعصبات دینی بر کثیف‌ترین تبعیض‌ها و بی‌عدالتی‌ها را توجیه می‌کنند.

در دورانی که عقاید دست راستی افراطی به هر گوشه‌ای از جامعه امریکا نفوذ کرده بود، او روی گیتار خود این نوشته را چسبانده بود که به شعاری محبوب بدل شد: "این ماشین فاشیست‌ها را می‌کشد."

دوران افول

با آغاز جنگ سرد، طبقات حاکم با دمیدن به لولوی کمونیسم، با هدایت سناتوری عوام‌فریب به نام جوزف مک‌کارتی کارزار مخوف "شکار جادوگران" را به راه انداختند. دولتمردان راستگرا با حمایت "اف بی آی" نهادهای مبارزاتی را خفه کردند. این ماجرای دل آزار را بسیاری از نویسندگان امریکا در آثار خود بازگو کرده‌اند، از آرتور میلر و لیلین هلمن تا داکترو و فیلپ راث.

زوال موسیقی گاتری با این مرحله تاریک از زندگی سیاسی و اجتماعی امریکا همراه شد. "دشمن طبقاتی" دست در دست دشمن درونی (بیماری هولناک مغزی) گاتری را از پا انداخت. بدن او به شتاب به طرف پیری و تلاشی رفت. عکس‌های او که از پایان دهه ۱۹۵۰ در دست است، او را پیرمردی درهم شکسته نشان می‌دهد، درحالیکه او تازه در نیمه چهل سالگی است.

هنگامی که وودی گاتری در سال ۱۹۶۷ چشم از جهان فرو بست، جامعه امریکا به دورانی تازه چشم باز کرد که بار دیگر به نوای جاندار و پرشور موسیقی گاتری نیاز داشت.

با آغاز جنبش مدنی و در طول دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بار دیگر ترانه‌های او بر فراز جمعیت‌های اعتراضی به ترنم در آمد. خوانندگانی که در دهه‌های گذشته عنصر اعتراض را به موسیقی راه دادند، همه خود را شاگرد مکتب او دانستند و هر یک گوشه‌ای از موسیقی پربار او را ادامه دادند: از پت سیگر، فیل اوکس، جون بائز، باب دیلن و.... تا همین امروز در جنبش "وال استریت".