فرانچسکو رُزی، فرزند نئورئالیسم ایتالیا

به روز شده:  14:13 گرينويچ - سه شنبه 04 سپتامبر 2012 - 14 شهریور 1391
رزی

شصت و نهمین جشنواره فیلم ونیز، جایزه افتخاری نخل طلای خود را به فرانچسکو رُزی اهدا کرد

شصت و نهمین جشنواره فیلم ونیز، جایزه افتخاری شیر طلای خود را به فرانچسکو رُزی، کارگردان برجسته سینمای ایتالیا و خالق آثاری چون "سالوتوره جولیانو"، "سه برادر" و "لاکی لوچیانو" اهدا کرد. کارگردانی که یکی از مهم ترین سینماگران سیاسی بعد از جنگ ایتالیا محسوب می شود و فیلم هایش درونمایه های انسانی قوی و عدالتخواهانه داشته و عمدتا به افشای فساد سیاسی و اخلاقی در جامعه ایتالیا و مناسبات قدرت، مافیا و گروه های سیاسی راست و چپ مربوط اند.

فرانچسکو رُزی سینماگر معترضی است که با رویکردی انتقادی و رادیکال، به جامعه و مناسبات قدرت در ایتالیا نگاه کرده است.

رُزی، فیلمسازی متعهد به حقیقت و شرافت انسانی است. فیلم های او بیشتر از آن که سیاسی و یا درباره سیاست باشند، درباره انسان هایی اند که در فضایی به شدت سیاسی زندگی می کنند و قربانی رقابت ها و زدو بندهای سیاسی و خشونت شده اند، از سالواتوره جولیانو، راهزن سیسیلی گرفته تا انریکو ماتئی، تاجر نفت و لاکی لوچیانوی رهبر مافیا. با این حال فیلم های او را باید در ژانر تریلرهای سیاسی با درونمایه غلیظ اجتماعی دسته بندی کرد.

سینمای رُزی، درگیر کشف حقیقت و ارزش های واقعی زندگی است. رُزی به کرامت انسانی در فیلم هایش احترام می گذرد. خود در این مورد گفته است: "خیلی وقت ها، احترام به کرامت انسانی، خیلی مهم تر از احترام به خود زندگی انسانی است."

به گفته رُزی، "مسائل انسانی همیشه یک چیز است. شادی و غم های آدم ها، رنجی که انسان می برد، در همه جا مشترک است، تنها چیزی که فرق می کند زبان است."

رُزی در زندگی حرفه ای اش، این شانس را هم داشته که با برخی فیلمنامه نویسان برجسته سینمای ایتالیا مثل سوزو چکی دآمیکو، فرانکو سولیناس و تونینو گوئرا کار کند.

بخت دیگر رُزی، همکاری با دو فیلمبردار ماهر و خلاق ایتالیایی یعنی جیانی دی ونانزو (برای فیلم های سیاه و سفید رُزی) و پاسکوالینو دسانتیس (برای فیلم های رنگی رُزی) بوده است. این دو فیلمبردار، به خوبی ایده های رُزی را در مورد مستندگرایی همراه با دقت در قاب بندی و حرکت های نرم و روان دوربین، اجرا کرده اند. پالین کیل، منتقد مشهور آمریکایی در مورد حرکت دوربین و قاب بندی در فیلم های رُزی نوشته است: "در تاریخ سینما، رُزی، حس نیرومندی از خود در کمپوزیسیون سینمایی نشان داده است. ما با دوربین هدایت می شویم و به حرکت آن اعتماد می کنیم چرا که همیشه چیزهای بیشتری هست که بخواهد به ما نشان دهد. رُزی کاشف زندگی است."

رُزی و نئورئالیسم ایتالیا

"به گفته رُزی، "مسائل انسانی همیشه یک چیز است. شادی و غم های آدم ها، رنجی که انسان می برد، در همه جا مشترک است، تنها چیزی که فرق می کند زبان است.""

سینمای رزی با ریشه های نئورئالیستی اش، پیوند عمیقی با سیاست و جامعه ایتالیا دارد. فرانچسکو رُزی، سال ها قبل در سفرش به تهران و در گفتگو با سینماگر ایرانی بهمن فرمان آرا، خود و فیلمسازان هم نسل خود را فرزند نئورئالیسم دانست.

رُزی فعالیت سینمایی اش را در دوران رشد و شکوفایی سینمای نئورئالیستی ایتالیا و با دستیاری برای لوکینو ویسکونتی، مایکل آنجلو آنتونیونی و ماریو مونیچلی آغاز کرد.

دستیاری لوکینو ویسکونتی در فیلم "زمین می لرزد"(۱۹۴۸)، نقش مهمی در شکل گیری سبک سینمایی او داشت. رویکرد نئورئالیستی و مستندگونه ویسکونتی، یکی از مشخصه های اصلی سینمای رُزی به ویژه در دوره نخست فعالیت حرفه ای اوست.

رُزی در سال ۱۹۵۸، نخستین فیلم خود با عنوان "چالش" را بر اساس رمان پاسکواله نولا کارگردانی کرد. فیلمی که با همه ضعف های ساختاری اش، بیانگر گرایش رُزی به نئورئالیسم ایتالیا و ژانر سینمای سیاسی اجتماعی معترض بود و مسیر سینمای آینده او را تعیین کرد.

مافیا و فساد سیاسی

مافیا و زدوبندهای پشت پرده آن با قدرت های سیاسی در ایتالیا، یکی از دستمایه های اصلی سینماگران سیاسی ایتالیا مثل الیوپتری، دامیانو دامیانی و جولیانو مونتالدوست اما فرانچسکو رُزی، در فیلم های خود، با صراحت و جسارت بیشتری به سراغ این موضوع بسیار حساس و جنجال برانگیز رفته و زندگی شخصیت هایی را دستمایه کارهای خود قرار داده که به خاطر سانسور حکومتی و قدرت مافیا، نقاط تاریک و ابهامات زیادی پیرامون زندگی و مرگ آنها وجود داشته است.

در میان این دسته از فیلم های رُزی، "سالواتوره جولیانو" (۱۹۶۱)، از اهمیت زیادی برخوردار است. با "سالواتوره جولیانو" بود که نام رُزی به عنوان یک کارگردان جسور و سازش ناپذیر سیاسی بر سر زبان ها افتاد.

این فیلم داستان راهزنی سیسیلی به نام سالواتوره جولیانو بود که در سال های دهه چهل، آلت دست مافیا شد و به جنبش جدایی طلبان سیسیل ملحق شد.

ده سال بعد از قتل مشکوک سالواتوره جولیانو در ۱۹۵۰، فرانچسکو رُزی به سراغ این موضوع رفت و بعد از انجام تحقیقات بسیار، فیلم تکان دهنده و افشاگرانه سالواتوره جولیانو را با فیلمنامنه ای از سوزو چکی دآمیکو و فرانکو سولیناس در این مورد ساخت.

"سینمای رزُی را باید به طور مشخص، به دو دوره تقسیم کرد. در دوره اول که از ۱۹۵۸ تا اواخر دهه هفتاد را در بر می گیرد، فیلم های رزی، رویکرد سیاسی پر رنگ تر و صریح تری دارند اما از دهه هشتاد به بعد، فیلم های او به تدریج ضمن حفظ مایه های سیاسی، کیفیت درونی تر و شاعرانه تری یافتند."

به گفته رُزی، جولیانو یک شورشی بدون انگیزه های سیاسی بود که آلت دست مافیا شد. رُزی در گفتگو با مجله فیلم، قتل او را نتیجه هم پیمانی میان نهادهای حکومتی ایتالیا ومافیا دانست.

"سالواتوره جولیانو"، همانند "همشهری کین"، فیلمی با ساختار روایتی تکه تکه شده و پازل گونه بود که در نهایت با مشارکت ببینده تکمیل می شد. رُزی با کنار هم گذاشتن خرده روایت ها و با استفاده از نابازیگران، ماجرای قتل جولیانو را در کوچه ها و خیابان های محل زندگی اش در سیسیل بازسازی کرد. به گفته رُزی، مکان های واقعی به ضرورت فرم انتخاب نشدند بلکه ضرورتی اخلاقی و اجتماعی بود که مستقیما به آنچه وی از نئورئالیسم آموخته بود، برمی گشت.

شیوه روایت غیر خطی رُزی در این فیلم و استفاده او از فلاش بک، در آن زمان تازگی داشت. فیلم با تصویری از جنازه سورخ سوراخ شده جولیانو آغاز می شود. بعد یک سری فلاش بک، بدون توالی زمانی و روایت خطی نشان داده می شود که تنها از نظر تماتیک به هم پیوسته اند. رُزی به دنبال کشف حقیقت است، حقیقتی که به گفته او دسترسی به آن در چنین وضعیت پیچیده ای، حتی غیرممکن به نظر می رسد به همین دلیل فیلم به جای ارائه پاسخی صریح و قطعی در مورد هویت قاتلان سالواتوره جولیانو، آنها را با پرسش های تازه ای باقی می گذارد و این همان خواسته فرانچسکو رُزی و سینمای اوست.

رویکرد مستندگونه رُزی و میل عمیق او به کشف حقیقت و برملا کردن دست های پشت پرده در قتل سالواتوره جولیانو، جنجال برانگیز شد و نام رُزی را به عنوان کارگردانی جسور و شجاع بر سر زبان ها انداخت.

"سالواتوره جولیانو" مورد توجه بسیار منتقدین واقع شد و فرانچسکو رُزی با آن، جایزه خرس نقره ای جشنواره برلین را به دست آورد.

رُزی در سال ۱۹۶۳، فیلم "دست ها روی شهر" را ساخت که برنده شیر طلایی جشنواره ونیز شد. در این فیلم او ناپل دوران "معجزه اقتصادی" را تصویر کرد و به فساد جاری در میان مقامات شهر ناپل و رابطه آنها با مافیا پرداخت. رویکرد نئورئالیستی رُزی و گرایش او به مستندگرایی را در این فیلم می توان دید.

سی سال بعد از ساختن فیلم "دست ها روی شهر"، فرانچسکو رُزی به ناپل بازگشت تا مستند اتوبیوگرافیکال خاطرات ناپلی (۱۹۹۲) را درباره زادگاهش و زیبایی ها، زشتی های آن و رابطه قدرت، فساد سیاسی و شهر بسازد.

در دهه هفتاد، رشد فساد سیاسی در دولت، اوج گیری تنش ها بین گروه های رادیکال چپ و راست گرایان، تروریسم و مبارزه مسلحانه گروه های آنارشیستی و مافیا، دست مایه های اصلی رُزی برای ساختن چند فیلم مهم در این دوره شد از جمله "ماجرای ماتئی"، "جسدهای عالیجنابان" و "لاکی لوچیانو".

"ماجرای ماتئی"(۱۹۷۲) با بازی جیان ماریا ولونته در نقش انریکو ماتئی، سزار نفتی چپ گرای ایتالیا، تریلری سیاسی درباره نفت، قدرت سیاسی و کاپیتالیسم بود.

این فیلم، نخستین همکاری فرانچسکو رُزی با تونینو گوئرا، فیلمنامه نویس برجسته ایتالیایی بود و جایزه بزرگ جشنواره کن ۱۹۷۲ را به طور مشترک با فیلم "کارگران به بهشت می روند" ساخته الیو پتری دریافت کرد.

در جریان ساخته شدن این فیلم و مراحل تحقیقات آن بود که روزنامه نگاری به نام دی مورو که جزو تیم پژوهش رُزی بود و در مورد دخالت مافیا در قتل ماتئی تحقیق می کرد، ناپدید شد و هرگز نشانی از او به دست نیامد.

فرانچسکو رُزی در فیلم "ماجرای ماتئی"، فرضیه دست داشتن دولت ایتالیا و روسای کمپانی های بزرگ نفتی در کشته شدن او را مورد بررسی قرار داد اما از نتیجه گیری قطعی خودداری کرد و قضاوت در مورد آن را به تماشاگران سپرد.

سه برادر

سه برادر

فیلم "لاکی لوچیانو" (۱۹۷۳)، در مورد زندگی گانگستر معروف ایتالیایی و از رهبران بانفوذ مافیا، دومین همکاری رُزی با تونینو گوئرا به عنوان فیلمنامه نویس بود. فیلمی که نورمن میلر آن را بهترین فیلمی دانست که درباره مافیا ساخته شده است.

"لاکی لوچیانو" بر اساس الگوی فیلم های گانگستری و جنایی ساخته شده بود و به تحلیل رابطه متقابل شبکه های قدرت قانونی و غیرقانونی در ایتالیا می پرداخت. این فیلم، تنها فیلمی ساده درباره زندگی یک رهبر مافیا نبود بلکه لوچیانو در این فیلم، شخصیتی پیچیده و اسرارآمیز بود که جیان ماریا ولونته با چهره کاریزماتیک و قدرت بازیگری اش، نقش او را بازی می کرد.

"جسدهای عالیجنابان" (۱۹۷۶)، سومین همکاری رُزی با تونینو گوئرا و اقتباسی از رمان نویسنده ایتالیایی لئوناردو اسکیاسیا بود. تریلری سیاسی که برخلاف کارهای دیگر رُزی، الگویی کارآگاهی/ پلیسی داشت که در سبک روایی غیر خطی رُزی ساخته شده بود.

"جسدهای عالیجنابان"، مطالعه ای در باب ماهیت فاسد دستگاه قضایی ایتالیا، قدرت های مافیایی و تلاش بی وقفه شان برای لاپوشانی و تحریف حقیقت و تنش بین نیروهای چپ و حکومت دست راستی ایتالیا بود.

روایت های سیاسی شاعرانه

سینمای رزُی را باید به طور مشخص، به دو دوره تقسیم کرد. در دوره اول که از ۱۹۵۸ تا اواخر دهه هفتاد را در بر می گیرد، فیلم های رزی، رویکرد سیاسی پر رنگ تر و صریح تری دارند اما از دهه هشتاد به بعد، فیلم های او به تدریج ضمن حفظ مایه های سیاسی، کیفیت درونی تر و شاعرانه تری یافتند.

برخلاف اغلب سینماگران سیاسی، موضوع و فضای سنگین سیاسی فیلم های رُزی مانع از آن نمی شود که او از جنبه های بصری و استتیک فیلم هایش غافل باشد بلکه برعکس، او از دل مناسبات سیاسی آدم هایش، فضای عاطفی و شاعرانه نیرومندی بیرون می کشد که باعث تاثیرگذاری عمیق فیلم هایش می شود.

رُزی در گفتگوی خود با بهمن فرمان آرا در تهران، در مورد شاعرانگی فیلم هایش گفته است: "من درباره انسان قصه تعریف می کنم، داستان وقایع تاریخی را نمی گویم. و برای این که این کار را بکنم، باید به کارهایم وجه غنایی و شاعرانه بدهم. اگر آدم نتواند شعر را در فیلم هایش حفظ کند، در واقع فیلم نمی سازد."

در ۱۹۷۸ درست در همان سالی که آلدومورو نخست وزیر ایتالیا به وسیله بریگارد سرخ ربوده و اعدام شد، فرانچسکو رُزی با همکاری تونینو گوئرا، بر اساس رمانی از کارلو لوی، پزشک و نویسنده چپ گرای ایتالیایی که به خاطر عقاید ضد فاشیستی اش، در سال ۱۹۳۵ به وسیله ماموران موسولینی دستگیر و به روستایی کوهستانی و دوره افتاده در جنوب ایتالیا تبعید شد، فیلم "مسیح در ابولی توقف کرد" را ساخت که برنده جایزه بفتا بهترین فیلم خارجی شد.

این فیلم نه تنها روایت زندگی نویسنده و پزشک تبعیدی ایتالیایی بود بلکه در عین حال غمنامه ای درباره فرهنگ دهقانی جنوب ایتالیا وسرزمینی فراموش شده بود.

"مسیح در ابولی توقف کرد" با بازی به یاد ماندنی جیان ماریا ولونته را باید یکی از درخشان ترین فیلم های رُزی دانست

"مسیح در ابولی توقف کرد" را باید یکی از درخشان ترین فیلم های فرانچسکو رُزی دانست. فیلمی که با ریتمی آرام و شاعرانه، و از دید کارلو لوی (با بازی فراموش نشدنی جیان ماریا ولونته در یکی از بهترین نقش های همه عمرش)، زندگی تلخ و مشقت بار روستاییان فقیر منطقه کوهستانی لوچانیای ایتالیا را نشان می دهد. فیلم فاقد کشش دراماتیک است و هیچ حادثه مهم و هیجان انگیزی در سرتاسر آن روی نمی دهد. دوربین رُزی همانند چشمان تیزبین ولونته، ناظر زندگی آرام و کسالت بار و یکنواخت دهقانان فقیر است. فیلم، علیرغم مستندگرایی، لحن ملانکولیکی دارد و از این نظر تاثیر سینمای آنتونیونی در آن کاملا آشکار است.

اما فیلم "سه برادر"(۱۹۸۱) را شاید بتوان نقطه اوج همکاری فرانچسکو رُزی با تونینو گوئرا دانست، برداشتی آزاد از داستانی کوتاه نوشته آندری پلاتونف که بیانگر چالش عواطف انسانی و عقاید سیاسی و باورهای مذهبی متضاد سه برادر ایتالیایی بود که به دعوت پدرشان برای شرکت در مراسم تدفین مادرشان فراخوانده می شوند. مرگ مادر، باعث می شود که سه برادر با سه ایدئولوژی مختلف بعد از سال ها دوباره گرد هم جمع شوند و خاطرات گذشته و آرزوهای آینده شان را با هم مرور کنند.

"سه برادر" را باید روایتی شاعرانه و تغزلی درباره شکاف بین نسل ها در یک خانواده دانست که سیاست و روزمرگی، اعضای آن را از هم دور و با یکدیگر بیگانه کرده است. رُزی، ارتباط بین سه برادر با هم و با پدر پیرشان را که بعد از از دست دادن همسرش به شدت احساس تنهایی می کند، به زیبایی تصویر کرده است.

متاسفانه فرانچسکو رُزی بعد از فیلم "سه برادر"، هرگز نتوانست فیلم هایی در حد و اندازه فیلم های قبلی اش بسازد. "کارمن"، "وقایع نگاری یک مرگ از پیش اعلام شده" و "فراموش کردن پالرمو" (با سناریویی از گور ویدال)، آثاری اند که برخلاف فیلم های قبلی او، تا حد زیادی سطحی و ناامید کننده اند.

فیلم "کارمن"(۱۹۸۴)، اقتباس رُزی از اپرای مشهور ژرژ بیزه بود که وی آن را به جای استودیو و در یک فضای بسته تئاتری، در لوکیشن های واقعی فیلمبرداری کرد.

نتیجه آخرین همکاری رُزی با تونینو گوئرا به عنوان فیلمنامه نویس فیلم هایش، فیلم "وقایع نگاری یک مرگ از پیش اعلام شده "(۱۹۸۷) بود که بر اساس رمانی از گابریل گارسیا مارکز ساخته شد. فیلمی که در انتقال رئالیسم جادویی مارکز به سینما موفق نبود و مورد انتقاد شدید منتقدان سینمایی (عمدتا فرانسوی) قرار گرفت.

"رزی در سال ۱۳۷۸ به پیشنهاد عباس کیارستمی و به دعوت جشنواره فجر به ایران دعوت شد. این سومین سفر رُزی به ایران بود. وی دو بار قبل از انقلاب هم به ایران سفر کرده بود. "

فرانچسکو رُزی بعد از چند سال سکوت و کناره گیری از سینما، دوباره به این حرفه برگشت و در سال ۱۹۹۷، فیلم "آتش بس" را بر اساس خاطرات پریمو لوی(از بازماندگان هولو کاست) ساخت که داستان آن در دوران جنگ دوم جهانی و در لهستان می گذرد. این فیلم در واقع آخرین ساخته رُزی به شمار می رود و در مقایسه با کارهای قبلی او یک شکست مطلق به حساب می آید.

فرانچسکو رُزی در ایران

فرانچسکو رُزی، در ایران سینماگر کاملا شناخته شده ای است و سینمای او به دلیل درونمایه سیاسی آن، محبوبیت زیادی در میان علاقمندان دی سینمایی دارد. فیلم های او بارها در سینما و تلویزیون ایران به نمایش درآمد. او در سال ۱۳۷۸ به پیشنهاد عباس کیارستمی و به دعوت جشنواره فجر به ایران دعوت شد. این سومین سفر رُزی به ایران بود. وی دو بار قبل از انقلاب، یک بار در سال ۱۹۷۱ برای ساختن فیلم "ماجرای ماتئی" که قسمتی از آن در ایران فیلمبرداری شد و بار دیگر در سال ۱۹۷۳ برای شرکت در جشنواره بین المللی فیلم تهران به ایران سفر کرد. جشنواره فیلم فجر نیز، در برنامه ویژه ای، مجموعه ای از فیلم های او را به نمایش گذاشت.

رُزی در گفتگو با مجله فیلم در مورد سفرش به ایران برای ساختن فیلم "ماجرای ماتئی" می گوید: "در آبادان هواپیمای کوچکی اجاره کردم و فیلم گرفتم. وقتی با پاسکوالینو دسانتیس، مدیر فیلمبرداری فیلم، از هواپیما پیاده شدیم، ماموران پالایشگاه شرکت نفت فورا توقیفمان کردند و ما را به اداره پلیس بردند. فضای پرتنشی ایجاد شد ولی من که در این زمینه تجربه داشتم، توانستم از آن چند متر فیلم در فیلمم استفاده کنم. بعد به خرمشهر، شیراز و اهواز رفتیم و از مشعل های گاز فیلمبرداری کردیم."

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.