شصت سال سرکوب جنبش دانشجویی

به روز شده:  09:58 گرينويچ - سه شنبه 18 سپتامبر 2012 - 28 شهریور 1391
حمله ماموران لباس شخصی به دانشجویان

حمله ماموران لباس شخصی به دانشجویان پس از اعلام نتایج انتخابات

برای جنبش دانشجویی ایران، گویا نه تغییر در حکومت‌ها و نه تغییر در دولت‌ها، تفاوت آن‌چنانی در برخوردها ایجاد نمی‌کند: دانشجویان به عنوان موتور محرکه‌ جریان دموکراسی‌خواه ایران، چه در حکومت پهلوی و چه در حکومت جمهوری‌ اسلامی، همواره با برخوردهای حاکمیت مواجه بوده‌اند. گرچه در دوره‌های مختلف، میزان این برخورد کم یا زیاد شده، اما همواره وجود داشته است.

احتمالا می‌توان از فرستادن نخستین گروه جوانان ایرانی به اروپا برای تحصیل علوم جدید توسط رضا شاه، به عنوان نطفه آغازین این حرکت دانشجویی در ایران یاد کرد. در میان این گروه از دانشجویان افرادی چون مهدی بازرگان و یدالله سحابی نیز حضور داشتند که سال‌ها بعد، از موسسان انجمن اسلامی دانشجویان در دانشگاه‌ها بودند.

شصت سال سرکوب

در این میان اما در تمام این سالیان خاطره‌ حضور نظامی حکومت پهلوی در دانشگاه تهران چند ماه پس از کودتای ۲۸ مرداد، و به قتل رساندن سه دانشجو، هم‌چنان در خاطره‌ جمعی دانشجویان باقی مانده است.

دانشجویان مخالف حکومت پهلوی، پس از آن هم‌چنان به مبارزات خود ادامه دادند. بسیاری از آن‌ها که در داخل ایران مانده بودند، یا به احزاب مخالف پیوستند – هم‌چون جبهه‌ی ملی، حزب ملت ایران، نهضت آزادی و حزب توده – یا آن‌که خود دست به کار تاسیس گروه‌های چریکی شدند. سازمان چریک‌هایی فدایی، سازمان مجاهدین خلق و دیگر گروه‌های کوچک و بزرگ چریکی که دست به مبارزه مسلحانه علیه حکومت پهلوی می‌زدند، همگی توسط دانشجویانی تاسیس شدند که در دانشگاه‌ها مشق مبارزه علیه حکومت کرده بودند.

در خارج از کشور نیز، دانشجویان با تشکیل کنفدراسیون دانشجویان ایرانی، یکی از بزرگ‌ترین سازمان‌های مخالف حکومت در خارج از کشور را ایجاد کردند. سازمانی متشکل از گروه‌های دانشجویی با عقاید مختلف که همگی در مبارزه علیه حکومت پهلوی، با یکدیگر هم‌عقیده بودند.

آن‌چه پس از استقرار جمهوری‌اسلامی رخ داد اما، حکایتی متفاوت و دیگرگونه دارد. وقوع انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه‌ها، این فرصت را به حامیان دانشجوی حکومت جدید داد تا جای پای خود را در دانشگاه‌ها محکم کنند. اخراج گسترده اساتید دانشگاه و همچنین عدم صدور اجازه ورود به دانشگاه برای متقاضیانی که صلاحیت آنان تایید نمی‌شد، دانشگاه را از وجود گروه‌های مخالف حکومت خالی کرد.

اما این پاک‌سازی گسترده، اختلاف میان گروه‌های داخل حاکمیت را باعث شد و "دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه" که توسط عده‌ای از "دانشجویان پیرو خط امام" و پس از دیدار با آیت‌الله خمینی تشکیل شده بود، به عنوان منتقد قانونی رییس‌جمهور وقت و حامیانش – که جناح راست جمهوری‌اسلامی را تشکیل می‌دادند، ایفای نقش کرد. این گروه دانشجویی علاوه بر حضور فعال در عرصه‌ی سیاست، برای انتخابات مجلس نیز کاندیدا معرفی می‌کرد و هم‌پای دیگر گروه‌های سیاسی، وارد عرصه شده بود.

فوت آیت‌الله خمینی، رهبری آیت‌الله خامنه‌ای و ریاست‌جمهوری اکبر هاشمی‌ رفسنجانی، آغازگر دوره‌ی جدیدی در تاریخ دفتر تحکیم وحدت و جنبش دانشجویی بود. دانشجویان که بیشتر تفکرات چپ‌ اسلامی داشتند، برنامه‌های تعدیل اقتصادی رییس‌جمهوری جدید را بر نمی‌تابیدند و کم‌کم از حاکمیت فاصله گرفتند. به خصوص آن‌که بسیاری از آن‌ها در دوره‌ی ریاست‌جمهوری علی خامنه‌ای، از مخالفان او و حامیان میرحسین موسوی – نخست وزیر وقت – بودند. در این سال‌ها گروه‌های دیگری نیز پا به عرصه‌ی فعالیت سیاسی در دانشگاه‌ها گذاشتند.

شاید یکی از مهم‌ترین آن‌ها جریان "پیام دانشجو" با رهبری حشمت‌الله طبرزدی بود که در ابتدا به عنوان یکی از حامیان حکومت ایفای نقش می‌کرد. اما مخالفت‌های بعدی این جریان با اکبر هاشمی‌ رفسنجانی و سپس انتقادهای آنان از رهبر جمهوری‌اسلامی، باعث شد که نه تنها امکانات آن‌ها ضبط شود، بلکه برخی از اعضای آن‌ نیز راهی زندان شوند.

دفتر تحکیم وحدت در این سال‌ها، هم‌چون متحدان خود در جناح چپ، راه سکوت را برگزیده بود و تنها در برخی از مراسم‌ها و مناسبت‎‌ها، اعلام حضور می‌کرد. فعال شدن گروه انصار حزب‌الله و سپس بر هم زدن برخی از مراسم دفتر تحکیم، از نشانه‌های آن بود که حکومت، دیگر قصد مدارا با دانشجویان را ندارد. به خصوص آن‌ که برخی از دانشجویان عضو دفتر تحکیم، تحت تاثیر اندیشه‌ها و سخنان عبدالکریم سروش، مشغول بازنگری در بنیان‌های فکری خود بودند.

دوم خرداد؛ آغاز یک پایان

حمله به دانشجویان در کوی دانشگاه_ ۱۸ تیرماه ۱۳۷۸

دوم خرداد سال ۱۳۷۶ و انتخاب محمد خاتمی به عنوان رییس جمهور، آغازگر دوره‌ی جدیدی در جنبش دانشجویی است. این تاریخ از آن جهت اهمیت دارد که نه تنها آغاز گسست کامل جنبش دانشجویی از حکومت بود، بلکه باعث فاصله گرفتن تدریجی آن‌ها از احزاب اصلاح‌طلب داخل حکومت شد.

نقش دانشجویان در به قدرت رسیدن محمد خاتمی به مقام ریاست‌ جمهوری، قابل توجه بود. فعالیت‌های دانشجویان برای خاتمی، باعث شناساندن وی به عده‌ی بسیاری از مردم شد و همین مساله، راه پیروزی او را هموار کرد.

شاید از همین جهت است که برخی از فعالان اصلاح‌طلب، هنوز از اتفاقاتی که در ۱۸ تیر ۷۸ رخ داد، به عنوان یکی از کلیدی‌ترین نقاط زمین‌گیر کردن اصلاحات، توسط مخالفان نام می‌برند. شاید از همان روزها بود که به شکل جدی٬ روند جدایی میان این دو گروه آغاز شد. دانشجویان دست از قدرت شستند و اصلاح‌طلبان تبدیل به جدی‌ترین منتقدان جنبش دانشجویی شدند. ادامه همین روند٬ به انشقاقی مصنوعی در دفتر تحکیم ـ به عنوان بزرگ‌ترین تشکل منتقد مجوزدار در دانشگاه‌ها ـ نیز منجر شد.

جنبش دانشجویی٬ پس از ۱۸ تیر ۷۸ 'از خاتمی عبور کرد' و بر آن شد تا به دیده‌بانی جامعه مدنی بپردازد٬؛ در اعتراض به روند طی شده در هشت سال اصلاحات٬ دست به تحریم گسترده انتخابات زد ـ به گونه‌ای که با گذشت سالیان٬ کم نیستند افرادی از میان اصلاح‌طلبان که جنبش دانشجویی را مسبب اصلی روی کار آمدن احمدی‌نژاد می‌دانند ـ و نهایتا بخش بزرگی از این جنبش که شامل دفتر ادوار تحکیم وحدت می شد، در سال ۸۸ دست به حمایت از مهدی کروبی زد.

در همین حال دانشجویان بهایی سنگین برای جدایی از اصلاح‌طلبان پرداختند: اگر زمانی هزینه‌ها محدود به عدم صدور مجوز برای نشست‌ها یا پلمب کردن ساختمان دفتر تحکیم بود٬؛ با ایفای نقش جنبش دانشجویی در نقش اپوزیسیون داخلی٬ روند ستاره‌دار شدن٬ اخراج از دانشگاه٬ بازداشت و تعطیلی انجمن‌ها آغاز شد.

چرا سرکوب دانشگاه هنوز ادامه دارد؟

در سال‌های گذشته و با کاهش ظاهری فعالیت‌های دانشجویان در محیط دانشگاه، همواره این سوال مطرح است که دلیل برخورد با فعالان دانشجویی و نهادهای دانشجویی چیست؟ فعالان دانشجویی با حکم‌های سنگین مواجه‌اند، برخی در زندان هستند و برخی از آنان که آزاد هستند، فعالیت‌ها را کم کرده‌اند. بسیاری دیگر نیز راه خروج از کشور را برگزیده‌ و در کشوری دیگر ساکن شده‌اند. دفتر تحکیم وحدت نیز به عنوان بزرگ‌ترین تشکل منتقد حکومت، تعطیل شده و امکان فعالیت ندارد.

تلاش‌های جنبش دانشجویی٬ برای بسیاری شکست خورده محسوب می‌شود. هزینه‌های سنگین فعالیت در محیط دانشگاه و تبدیل فضای آکادمیک به جوی امنیتی ـ قضایی٬ ناظران بیرونی را بر این گمان می‌برد که پروژه دیده‌بانی جامعه مدنی و دوری از قدرت٬ عملا پروژه‌ای شکست خورده است.

نگاهی نزدیک‌تر به آن‌چه جنبش دانشجویی انجام داده٬ نتیجه‌ای دیگرگونه را به دست می‌دهد: این جنبش آن زمان که از کارکرد سیاسی خود دست شست و دل در گروی جامعه مدنی نهاد٬ همان هنگام بود که به هدف خود رسید، یعنی جلب کردن توجهات به جامعه مدنی٬ به جنبش‌ها و خرده‌جنبش‌هایی که مدت‌های مدیدی بود در حاشیه بوده و اساسا توجهی به آن‌ها نمی‌شد.

اعتراضات دانشجویی پس از انتخابات دهمین دور ریاست جمهوری

جنبش دانشجویی بنا بر خاصیت سیال خود٬ شاید نتواند افرادی را برای مدت مدیدی به عنوان رهبران فکری جامعه مطرح سازد٬ اما در کلیت خویش٬ به عنوان نهادی مدنی که برای قدم زدن در راه دموکراسی کوشش می‌کند به هدف خود رسیده است.

یکی از رهبران سابق جنبش دانشجویی پس از بازداشت به دنبال اعتراض‌ها به نتایح انتخابات ریاست‌جمهوری در سال ۸۸ و هنگام بازجویی در زندان٬ با اتهام ایجاد آشوب و تجمعات خیابانی مواجه شده بود. زمانی که سخن به اعتراض گشود و اعلام کرد که نه در راه‌پیمایی‌ها حضور داشته و نه با شخصی در ارتباط بوده٬ چنین پاسخ شنید: "هشت سال است شما مطالباتی را فریاد می‌زنید و خواستار حضور مردم در بطن سیاست هستید. بخش عمده‌ای از آن‌چه که امروز اتفاق می‌افتد٬ نتیجه همان فریادهای سال‌های گذشته‌‎ی شماست".

اگر به جنبش دانشجویی به عنوان یک سازمان سیاسی – نه سازمان در معنای کلاسیک آن – نگاه کنیم، اعضای این سازمان، هر چند سال یک بار به کل تغییر می‌کنند. این تغییر البته ناگهانی نیست و همین مساله باعث انتقال تجربه از نسلی به نسل دیگر می‌شود. نسل جدیدی که وارد دانشگاه شده، گرچه فعالیت سیاسی عملی ندارد، اما در برخورد با نسل قبلی، از تجربیات آن‌ها آموخته و راه رفته‌ی گذشته را چراغ راه آینده می‌کند.

از طرف دیگر وسعت یافتن دانشگاه‌ها در تمام کشور و تعداد زیاد دانشجویان، مساله‌ای دیگر را پیش روی حاکمیت قرار می‌دهد: هر دانشجویی بالقوه این توانایی را دارد که از اعضای جنبش دانشجویی باشد. جنبش دانشجویی نیز معمولا در ذات خود، جنبشی مخالف‌خوان است که سر سازگاری با حاکمان را ندارد.

عدم تعلق دانشجویان به طبقه‌های اقتصادی مرسوم و یا داشتن منافع در حکومت، زبان اعتراض آن‌ها را نیز بی‌پرواتر می‌کند. این نیروی عظیم که شامل بخش بزرگی از طبقات جامعه است، و در تمام سطح کشور نیز پخش شده، امکان این را دارد که هر زمان با فعال شدن، باعث اتفاقات جدی در سطح کشور شود.

حاکمیت جمهوری اسلامی از سوم تیر ماه سال هشتاد و چهار، با استفاده از تجربیات گذشته‌ی خود راه جدیدی را در پیش گرفته است. اگر پیش از این و در دهه‌های شصت و هفتاد، مخالفان در دانشگاه‌ها مشغول تجهیز تئوریک خود بودند و نیروهایی را پیرامون خود جمع می‌کردند، اکنون نه تنها امکان حضور در دانشگاه را ندارند، بلکه تقریبا استادی نیز برای تعلیم آن‌چه که به دنبال آن هستند، دردانشگاه‌ها باقی نمانده است: حکومت از سویی با شیوه‌های مختلف اجازه تحصیل در دانشگاه را از دانشجویان منتقد می‌گیرد و از سوی دیگر با بازنشسته کردن اساتیدی که دل‌بستگی به آن ندارند، امکان تربیت مخالفان جدید را کمتر می‌کند.

تجربیات دوران حکومت محمدرضا پهلوی و همچنین جمهوری‌اسلامی در دهه‌های گذشته نشان می‌دهد که تلاش برای به سکوت کشاندن دانشگاه، معمولا شکست خورده است. دانشجویان همواره از نخستین فرصت‌ها برای ابراز مخالفت خود استفاده کرده‌اند و به نوعی باعث شکسته شدن جو سکوت نیز شده‌اند.

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.