مشاوره روانی، نیاز بلندمدت زلزله زده‌هاست

به روز شده:  13:30 گرينويچ - چهارشنبه 28 نوامبر 2012 - 08 آذر 1391

«قرار بود شب عید قربان عروسی کنیم. همهٔ جهیزیه‌ام زیر آوار نابود شد. نامزدم سرویس طلا برایم خریده بود. آن هم زیر آوار ماند. چند نفر از فامیل‌هایمان هم مرده‌اند. هم از فامیل ما، هم از فامیل نامزدم. حالا دیگر نمی‌دانم تکلیف عروسیمان چه می‌شود...» این‌ها را دختر جوانی می‌گوید که در روستای دیغدیغان با او گفت‌و‌گو می‌کنم. پدرش معلول است و حالا که خانه ندارند نمی‌داند که او با فلج نیم تنهٔ پایین بدنش که از کودکی دچار آن بوده، چطور روزگار خواهد گذراند.

زنی از اهالی روستای باجه باج کودک خردسالش را در زلزله از دست داده است. خودش را در مرگ فرزند مقصر می‌داند: «اگر مجبورش نکرده بودم که بخوابد، اگر می‌گذاشتم در حیاط خاک بازی کند او حالا زنده بود». دو ماه و نیم از زلزله گذشته است و همسایه‌ها می‌گویند زن به طور وسواس گونه‌ای هی کار می‌کند و دور خودش می‌گردد و گریه می‌کند.

کابوس ویرانی انگار دست از سر بازماندگان زلزله بر نمی‌دارد. شهرزاد پورعبدالله، روان‌شناس در این مورد می‌گوید: «اتفاقات غیر منتظره معمولا شوک قوی به فرد وارد می‌کنند، حتی کسانی که بعدا از طریق رسانه‌ها خبر را می‌شنوند یا می‌بینند، ممکن است از این شوک در امان نباشند. در این مورد کسانی که تجربه گذراندن مصیبتی را داشته باشند شاید بتوانند با مدیریت بحران میزان آسیب پذیری خود را کاهش دهند، اما برخی دیگر بویژه کودکان آسیب جدی‌ خواهند خورد.»

او با بیان اینکه حتی کسانی که اعتقادات قوی دارند، گاهی دچار تردید در باور‌هایشان می‌شوند، می‌افزاید: «در این شرایط ضمن اینکه فرد دچار حس گناه می‌شود، حس امنیت وی هم از بین می‌رود که این موضوع بر روابط میان افراد هم تاثیر منفی می‌گذارد».

بهناز مهرانی، روان‌شناس نیز معتقد است: «جدی‌ترین مشکل روانی که بعد از ضایعاتی از قبیل زلزله، سیل، جنگ و شبیه این‌ها برای افراد بازمانده به وجود می‌آید "اختلال استرس پس‌آسیبی" است. وقتی فاجعه شدید باشد و تاثیر آن درازمدت، شیوع اختلالات روانی از این دست افزایش می‌یابد. از سوی دیگر افراد بازمانده از چنین حوادثی دائما با سوالاتی از قبیل "چرا وقتی دیگران مرده‌اند من زنده‌ مانده‌ام؟" و "چرا نتوانستم آن‌ها را نجات دهم؟" خود را سرزنش می‌کنند و احساس گناه شدیدی را تجربه می‌کنند».

خانم پورعبدالله برای این وضعیت آسیب دیدگان نشانه‌هایی را هم بر می‌شمرد: «آن‌ها به لحاظ عصبی بشدت تحریک پذیر می‌شوند و در مورد زلزله به طور مرتب دچار فلش بک هستند یعنی صحنه‌های زلزله در خواب و بیداری به سراغشان می‌آید. ضربان قلبشان تند می‌شود، احساس خفگی دارند. حتی امکان دارد که از حال بروند. این آسیب‌ها گاهی با دردهای جسمی نیز همراه است».

او می‌افزاید: «این مسائل می‌تواند منجر به اختلال خواب هم بشود. در ‌‌نهایت فرد تمرکز خود را از دست می‌دهد و فکر می‌کند که قدرت تجزیه و تحلیل ندارد".

"زلزله‌زدگان به لحاظ عصبی بشدت تحریک پذیر می‌شوند و در مورد زلزله به طور مرتب دچار فلش بک هستند یعنی صحنه‌های زلزله در خواب و بیداری به سراغشان می‌آید. ضربان قلبشان تند می‌شود، احساس خفگی دارند. حتی امکان دارد که از حال بروند. این آسیب‌ها گاهی با دردهای جسمی نیز همراه است"

شهرزاد پورعبدالله، روان‌شناس

روزهای اول بعد از زلزله گروههای داوطلب جسته گریخته به منطقه می‌آمدند و برای بچه‌ها مهدکودک درست می‌کردند. دست و رویشان را می‌شستند. با آن‌ها بازی‌های گروهی و نقاشی می‌کردند.

با امدادگری گفت‌و‌گو می‌کنم که هنوز هم ماهی دو بار به مناطق زلزله زدهٔ آذربایجان سر می‌زند. او می‌گوید: «در میان کمک‌های مردمی نیز اسباب بازی و وسایل نقاشی خیلی زیاد بود. اکیپهای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان هم در روستا‌ها حضور داشتند و مهدهای سیار برگزار می‌کردند. اما با برخوردهای بازدارنده‌ای که با گروههای امدادگر شد و دستگیری‌هایی که اتفاق افتاد، حضور مردم کمرنگ شد. حالا هم که دو سه ماه از زلزله گذشته، کمتر کسی یادش می‌آید که در آذربایجان چه خبر است و در این سرما آن مردم آسیب دیده تنها مانده‌اند».

او با انتقاد از نهادهای مسئول رسیدگی به بحران‌های روحی پس از حوادث طبیعی می‌گوید: «بعد از زلزله مردم دچار سوگ گروهی بودند و شاید این طوری خیلی چیز‌ها برایشان ساده‌تر بود. حضور نیروهای کمکی خیلی پررنگ بود، حالا که فصل سرماست، خانه‌هایشان ساخته نشده و زیر برف و سرما در چادر مانده‌اند، نیاز به حمایت روحی و روان درمانی دارند و وزارت بهداشت و سازمان بهزیستی باید به طور خاص و ستادی در این منطقه فعال باشد».

این مشکلات حتی در نقاشی‌های بچه‌های زلزله زده هم مشهود است. وقتی یک تیم امدادگر با هدف رسیدگی به کودکان زلزله زده به آذربایجان رفته بودند، سوژه تمام نقاشی‌ها را زلزله توصیف می‌کنند. به نظر می‌رسد این قبیل مشکلات تا مدت‌ها به همراه آنان خواهد بود.

بهناز مهرانی، روان‌شناس، درباره حضور روان‌شناسان و روانپزشکان پس از حوادثی مانند زلزله می‌گوید: «قطعا پس از بروز چنین وقایعی حضور روان‌شناس، روانپزشک و مددکار اجتماعی ضروری است. هرچه که افراد از قبل برای مواجهه با چنین شرایطی آموزش دیده باشند، میزان آسیب‌های روانی وارده کمتر است اما در چنین شرایط ایده‌الی نیز حضور متخصصین بهداشت روان به دو دلیل مهم از جمله ضروریات است، اول اینکه بازماندگان حادثه نیاز به حمایت اجتماعی دارند و در ضمن مهارتهای مقابله‌ای باید به آنان آموزش داده شود که این‌ها در حوزهٔ وظایف متخصصین بهداشت روانی است».

خانم پورعبدالله نیز ضمن تاکید بر اهمیت وجود امداد روحی-روانی می‌گوید: «خیلی مهم است که در‌‌ همان دقایق اولیه امدادگران متخصصی باشند که آنهایی را که زیر آوار نمانده‌اند از محل دور کنند، با آن‌ها حرف بزنند. حس فهمیده شدن را به آن‌ها القا نمایند. در اروپا حتی در حوادثی نظیر تصادف یک اتوبوس که بمراتب ابعاد کمتری دارد، اکیپی از متخصصان مسائل روانی در‌‌ همان دقایق اولیه در صحنه حاضر می‌شوند».

"در شرایط عادی میزان ابتلای زنان به اختلال‌های اضطرابی و افسردگی دو برابر مردان است و این یعنی اینکه زنان در برابر فشارهای روانی آسیب‌پذیر‌تر هستند. از دیگر سو با توجه به شرایط فرهنگی و اقتصادی حاکم بر روستا‌ها از دست دادن مرد به عنوان سرپرست چه از لحاظ روانی و چه از لحاظ اقتصادی فشار مضاعفی را به زنان وارد می‌سازد"

بهناز مهرانی، روان‌شناس

او می‌افزاید: «مشاوره روانی باید تا مدت‌ها براحتی در دسترس آسیب دیدگان باشد، وگرنه اختلالهای مربوط به آن تا مدت‌ها گریبان گیر زلزه زدگان خواهد بود. برای مثال کسانی از بازماندگان زلزله رودبار بودند که به دلیل ماندگاری اختلالات روانی، در زمان زلزله بم، کارشان حتی به بیمارستان کشید».

بهناز مهرانی با اشاره به اینکه زنان در محیط‌های روستایی در ایران با توجه به سختی‌های ناشی از ساختار فرهنگی بر آنان، بیشتر در معرض آسیب‌های روانی هستند، می گوید: «در شرایط عادی میزان ابتلای زنان به اختلال‌های اضطرابی و افسردگی دوبرابر مردان است و این یعنی اینکه زنان در برابر فشارهای روانی آسیب‌پذیر‌تر هستند. از دیگر سو با توجه به شرایط فرهنگی و اقتصادی حاکم بر روستا‌ها از دست دادن مرد به عنوان سرپرست چه از لحاظ روانی و چه از لحاظ اقتصادی فشار مضاعفی را به زنان وارد می‌سازد».

غلامحسین ناصحی، مدیرکل سلامت روان وزارت بهداشت در این مورد به خبرگزاری فارس گفته است: «تاکنون حداقل ۳۰ درصد زلزله زدگان آذربایجان به یکی از انواع آسیبهای روانی دچار شده‌اند و به مداخلات روان‌درمانی نیاز دارند، البته افرادی نیز با تأخیر دچار اختلالات روانی می‌شوند و این آمار افزایش خواهد یافت.

آقای ناصحی می‌افزاید: «عده زیادی از آسیب دیدگان با یک فاصله زمانی یک تا دو ماهه علایم اختلالات روانی مانند افسردگی، اضطراب، استرس و عوارض عصبی را بروز می‌دهند و به همین علت تعداد آسیب دیدگان روانی این حادثه در آینده بیشتر می‌شود به خصوص اینکه افرادی بعد از خارج شدن از فضا و مسائل بعد از حادثه متوجه می‌شوند که شغل، درآمد و دارایی خود را از دست داده‌اند».

به گفته امدادگر داوطلبی که با او گفت‌و‌گو کردم، ساکنان منطقه یک هفته پس از زلزله در حال درو کردن محصولاتشان بودند و در آواربردای هم خودشان قبل از دیگران دست به کار شده بودند. آن‌ها ننشسته‌اند و دست روی دست نگذاشته‌اند، اما برای برگشتن به روال عادی زندگی، نیاز به حمایت دارند.

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.