مرور روزنامه‌های صبح تهران: یکشنبه ۲۰ اسفند

به روز شده:  03:14 گرينويچ - 10 مارس 2013 - 20 اسفند 1391

روزنامه‌های امروز صبح تهران از ادامه واکنش‌های مخالف نسبت به سفر محمود احمدی نژاد به ونزوئلا و گفته‌ها و کرده‌های وی در آن جا خبر داده و در عین حال در ستون‌های طنز خود رییس دولت و دوست ونزوئلائی وی را به نقد کشیده اند.

شکایت از بی‌برنامگی دولت و تبلیغات نزدیک انتخابات از دیگر مطالبی است که در روزنامه‌های امروز جا دارد.

گریه بر مرده همسایه، چاوز عوامفریب

جهان صنعت

تیتر و عکس صفحه اول جهان صنعت

عباس عبدی در مقاله ای در کلیک بهار نوشته با اولین تصویر از جریان سفر اخیر احمدی نژاد به ونزوئلا از خنده منفجر شدم. مضحک‌بودن این تصویر نه در روبوسی و مصافحه، که در گریان‌بودن رییس دولتی بود که اگر قرار بر گریه‌کردن به‌ مناسبت از‌ دست‌رفتن هموطنانش داشت در این سال‌ها ده‌ها بار باید عکس گریانش را می‌دیدیم؛ حداقل در زلزله آذربایجان باید قطره اشکی نثار مردم داغ‌دیده می‌شد.

به نوشته این مقاله تفاوت نگاه این جریان به نیروهای داخل و خارج از کشور را می‌توان در تعریف‌ و‌ تمجید‌هایی دید که رییس دولت از چاوز کرد، در مقابل، توهین و استهزایی نبوده و اکنون هم نیست که نثار صدر‌ و‌ ذیل شخصیت‌های ایرانی نکرده باشند؟

مقاله بهار در نهایت نوشته: مشکل اصلی جامعه ما رفتار رییس دولت و گروه او نیست؛ مشکل آنانی هستند که اگر کسی کوچک‌ترین حرفی برخلاف گزاره‌های رسمی آنان از دین می‌گفت، کفن‌هایشان را که روی چوب لباسی حاضر و آماده بود می‌پوشیدند و سرازیر خیابان‌ها می‌شدند تا مانع از رفتن ایمان و امان مردم شوند، ولی امروز در برابر این اظهارات و رفتار‌ها، جز سکوت کار دیگری انجام نمی‌دهند. آنان که در سال ۸۴ انتخاب او را ناشی از دستور یا خواست امام‌ زمان می‌دانستند، امروز چگونه می‌توانند در برابر این دستور یا خواست راه دیگری در پیش گیرند؟

ابراهیم نکو در کلیک تهران امروز نوشته حدود دو هفته‌ای از توصیه‌ها و درخواست‌ها از مسئولان مختلف کشوری برای دوری گزیدن از رفتارهای حاشیه‌ای می‌گذرد و در طول این مدت، قاطبه مقامات و مسئولان به این درخواست‌ها پاسخ مثبت داده و سعی کرده اند مسیر حرکتی خود را در همان جهتی تنظیم کنند که رهبر در توصیه‌های اکید خود به مسئولان داشتند. با این حال طی چند روز اخیر برخی رفتارهای خاص از سوی احمدی‌نژاد صورت گرفته است که خواهی نخواهی حاشیه ساز بوده و بار دیگر باعث انتقاداتی شده که ریشه آن در همین رفتارهای خاص است.

نویسنده سپس به پیامی که احمدی‌نژاد درباره فوت چاوز صادر کرد پرداخته و نوشته طبق عرف دیپلماسی اسلامی جمهوری اسلامی حرکات و رفتارهایی که از رییس دولت در ونزوئلا سر زد پسندیده نیست و در تضاد کامل با آموزه‌های اسلامی درباره حفظ حریم ارتباط نامحرمان با یکدیگر است. اما گویی آقای احمدی‌نژاد پس از هفت سال و نیم ریاست جمهوری به این نکات بدیهی توجهی ندارد و با چنین رفتارهایی زمینه خلق حاشیه‌های جدیدی را تدارک می‌بیند.

مسعود سلیمی در مقاله‌ای در جهان صنعت با اشاره به گفته‌های مادورو معاون چاوز درباره مومیائی شده‌های عالم سیاست نوشته مومیایی شده‌هایی که مادورو از آنها نام برد و برخی که از آنها نام نبرد همه و همه مستبد و عوامفریب بودند و آخرین آنها، هوگو چاوز پس از ۱۴ سال حکومت در زمره مومیایی شده‌های معروف تاریخ درآمده است که طرفداران و مخالفانش با دو نگاه متفاوت او را ارزیابی می‌کنند. به شهادت تاریخ، مردم رهبران خود را به دلیل مومیایی شدن جسدشان دوست نخواهند داشت بلکه با توجه به عملکردشان آنها را به قضاوت می کشانند.

شوخی با چاوز و احمدی نژاد

محمدحسین روانبخش در ستون طنز کلیک مردم سالاری نوشته نیکلاس مادرو جانشین هوگو چاوز است. وی قبلا راننده اتوبوس بوده و به دلیل اینکه خیلی آرتیستی رانندگی می‌کرده، مورد توجه قرار گرفته و معاون رئیس جمهور شده و... از شانس خوبش زد و لگن خاصره چاوز، او را کشت و این برادر حالا همه کاره ونزوئلا است! می‌گویند برادر مادرو دستور می‌دهد یک پیام تسلیت خیلی ویژه که از ایران برایش رسیده است، ترجمه کنند و به زبان ونزوئلایی سلیس توضیح دهند که در این پیام تسلیت چی گفته شده است.

مترجم‌ها می‌نشینند و بعد از کلی زحمت، به اطلاع مادرو می‌رسانند که در این پیام گفته شده که هوگو چاوز دوباره به این دنیا برمی‌گردد! مادرو عصبانی می‌شود و زیر لب حرفهای آبداری عنایت می‌کند و می‌گوید : چاوز برگردد؟! من تازه دارم رئیس می‌شوم! ...چند ساعت بعد، مادرو دستور می‌دهد هوگو چاوز عزیز را مومیایی کنند و نگه دارند ؛ این جوری هوگو چاوز اصلا نمی‌رود که برگردد!

در ونزوئلا به مناسبت درگذشت چاوز آهنگی را می‌خوانند که ترجمه فارسی آن می‌شود: «شانه‌هایت را برای گریه کردن دوست دارم، دوست دارم» ولی واضح و مبرهن است که همه مهمان‌های مراسم وداع با برادر هوگو چاوز که زبان ونزوئلایی بلد نیستند که این آهنگ را بفهمند و بخوانند. برای همین خانواده داغ دیده برای کسانی که متوجه این آهنگ نمی‌شوند آن را به طور عملی اجرا می‌کنند تا کسی از حال خواندن این آهنگ محروم نماند!

قانون

کارتون احمد عربانی، قانون

احسان پیربرناش در صفحه طنزانه کلیک قانون نوشته جمعی از اعضای هیات دولت ونزوئلا دور هم جمع می‌شوند تا در خصوص چگونگی اعلام خبر فوت رهبرشان به محمود احمدی‌نژاد تصمیم بگیرند. کسی حاضر نمی‌شود این مسئولیت خطیر را به عهده بگیرد اما یکی از حضار استفاده از شیوه «هر کی تک بیاره» که روش مورد علاقه مرحوم بود را پیشنهاد می‌دهد. همه قبول می‌کنند و بازی پس از یک دقیقه سکوت آغاز می‌شود. در نهایت قرعه به نام معاون اول چاوز می‌افتد.

نویسنده بعد صحنه ای را تجسم می کند نیکولاس مادورو با ترس و لرز گوشی را برمی‌دارد و شماره محمود احمدی‌نژاد را می‌گیرد. دو بار زنگ می‌خورد اما احمدی‌نژاد گوشی را برنمی‌دارد. مادورو می‌خواهد تماس را قطع کند که مادر چاوز روسری‌اش را به اندازه فتوشاپ برخی خبرگزاری‌ها جلو می‌کشد و می‌گوید: «بی‌خود بی‌خود ... جر نزن، دوباره بگیر»

به نوشته طنزنویس قانون وقتی سرانجام موفق می‌شوند احمدی‌نژاد:«به‌به داداش گلم! حالا دیگه واسه ما تک‌زنگ می‌زنی؟ می‌خوای برات شارژ بفرستم دست از این گدا بازی‌ها برداری؟ گوشی رو بده به دوست جونم.» با گفتن این جمله اشک در چشم حضار حلقه می‌زند. مادورو خودش را می‌بازد. احمدی‌نژاد متوجه حادثه ناگواری می‌شود اما هرگز فکر فوت چاوز را نمی‌کند. موسیقی متن فضا را پر می‌کند:«گوشی رو بردار که صدات، یه ذره آرومم کنه ... این نفسای آخره...»

تا سرانجام چند روز بعد صحنه ای مجسم می‌شود که چند نفر زیر بغل احمدی‌نژاد را می‌گیرند و او را به درون سالن هدایت می‌کنند. مادر چاوز برای عرض تسلیت به استقبال رئیس‌دولت ایران می‌رود. سپس سرش را روی شانه‌هایش می‌گذارد و شروع می‌کنند به دلداری دوجانبه! "دیدی محمود؟ دیدی چه خاکی بر سرمون شد؟ دیدی پسرم منو تنها گذاشت؟ دیدی روزگار چه گلی از من چید؟"

چهارشنبه سوزی

هادی منبتی در مقاله‌ای در کلیک تهران امروز نوشته آنچه در شهرهای بزرگ بخصوص تهران شب قبل از چهارشنبه آخر سال رخ می‌دهد هیچ ربطی به مراسم سنتی و تاریخی شب چهارشنبه سوری ندارد، این مراسم از سنتی تاریخی بر آمده است و گویای مواجهه انسان‌ها با جهان است، این مراسم مدت‌هاست که توسط مخالفانش شهر را به میدان جنگ مبدل کرده و کوچه و پس کوچه‌ها را از بوی باروت و دود پر می‌کنند.

نویسنده اظهار نظر کرده کسانی که می‌گویند چهارشنبه سوری سنتی است که باید دورش را خط کشید درست به اندازه آنهایی که این شب را شب روشنایی و سرور ملی می‌دانند با شبحی می‌جنگند که هیچ ربطی به آیین زنده و حتی مرده یک مراسم ندارد و هیچ آدم عاقلی از طرز برگزاری این مراسم حمایت نمی‌کند، مراسم‌ جمعی آدم‌ها را از خانه به بیرون می‌کشد ولی در این شب در مهم‌ترین فصل کاسبی و خرید و فروش همه کار را تعطیل می‌کنند و به خانه می‌گریزند. چرا این اتفاق افتاد، چون نهادهای فرهنگی سنتی و رسمی مدت‌هاست رابطه زنده شان را با واقعیت جامعه از دست داده‌اند و اسیر کلیشه‌ها و هراس‌های بیهوده شده‌اند.

به نوشته تهران امروز مدافعان چهارشنبه سوری تنها کاری که می‌کنند اتلاف منابع ملی است، آنها باید با حضور خلاق شان یک عرف را با ارزش‌های خودی لبریز می‌کردند و آن‌را از آن خود می‌کردند ولی چون کاهلی کردند بسیاری از مولفه‌های فرهنگی تبدیل به امر پلیسی و امنیتی شده‌اند و نقطه اصطکاک پلیس و مردم را بیشتر کرده است، اتفاقی که نه به سود پلیس است و نه به نفع فرهنگ.

گسترش شیخ‌نشین با خاک پارسی

فرزانه طهرانی در کلیک شرق گزارشی دارد که در آن آمده:مرغوب‌ترین خاک ایران روانه جنوب خلیج فارس می‌شود تا جزایری به مساحت ۵۰‌ کیلومتر مربع به اسم جزایر «النخیل» موسوم به «پالم آیلند» ساخته شود، که هم تهدیدی برای محیط‌زیست خلیج‌فارس است و هم خواسته یا ناخواسته تیشه بر ریشه معادن و منابع ایران می‌زند. عمق فاجعه زمانی مشخص می‌شود که بدانیم تنها جزیره نخلی جمیرا نیاز به بیش از ۵۰‌ میلیون مترمکعب خاک برای به سطح آب رساندن این سازه دارد. عرب‌ها با پول، بسیاری از خاک مرغوب ایران را خریدند! خاکی که برای تشکیل مجدد یک سانتیمتر از آن ۷۰۰‌ سال زمان نیاز است. این خاک را تریلی‌تریلی و کشتی‌کشتی تحویل و تقدیم کشورهای عربی می‌کنیم و اسمش را گذاشتیم صادرات غیرنفتی.

گزارشگر این روزنامه سپس توضیح داده قدیم‌ها خاکی بود که به آن گل سرشوی می‌گفتند و خواصی مشابه صابون داشت و برای شست‌وشو استفاده می‌شد. امروز به این خاک بنتونیت می‌گویند که اگر یک مشت از آن را داخل یک لیترآب بریزید حجیم می‌شود و بعد از خشک شدن از بتون هم محکم‌تراست. معادن خاک بنتونیت در خراسان جنوبی وجود دارد که مرغوب‌ترین خاک آن سفید رنگ است و عمری هزار ساله دارد.

گزارش شرق بدان جا می‌رسد که: عرب‌ها هر کیلو خاک بنتونیت را ۱۰‌هزار‌ تومان از ما می‌خرند اما همین خاک را پس از فناوری، هر کیلو تا ۷۰۰‌هزار‌ تومان به فروش می‌رسانند. سالانه صدها هزار تن از این خاک مرغوب چه به‌طور رسمی و چه قاچاق به کشور امارات صادر می‌شود. اگرچه این خاک مناسب برای چاه‌های نفت است اما حقیقت تلخ این است که امارات از آن برای ساخت جزایر مصنوعی استفاده می‌کند.

هشدار را تعطیل کنید

فضل الله یاری در سرمقاله کلیک ابتکار نوشته در چند سال گذشته «هشدار» یک پای ثابت تیترهای صفحه اول رسانه‌ها بوده است: هشدار نسبت به افزایش طلاق، هشدار نسبت به گسترش فحشا، هشدار نسبت به افزایش سن ازدواج، هشدار نسبت به کاهش سن استعمال مواد مخدر، هشدار درباره افزایش تعداد بیماران مبتلا به ایدز، هشدار به فعالان اقتصادی و سیستم بانکی و صداها هشدار دیگر که حوزه‌های سیاسی، فرهنگی اجتماعی، بهداشتی، اقتصادی و... را نشانه رفته است.

اعتماد

کارتون فیروزه مظفری، اعتماد

به نوشته این مقاله در همه این سالها یک طرف قضیه فعالان مستقل حوزه‌های مذکور یقه خود را دریده اند تا شاید گوش شنوایی در میان صف مقابل (که همان مسئولان باشند) بیایند. دریغ که در کنار یقه، گلوی خود نیز دریده اند بی آن که صدایشان به گوش کسی برخورد کرده باشد. این روزها آش آن قدر شور شده است که بسیاری از افرادی که روزی به انگیزه دفاع از نظام در برابر منتقدان می‌ایستادند خود به هشدار دهندگانی تبدیل شده اند که گویی از ابتدا در شمار منتقدان سرسخت این کاستی‌ها و ناکامی‌ها بوده اند.

و خلاصه سرمقاله ابتکار بدان جا می‌رسد که: گوش مسئولان هیچ حساسیتی نسبت به این کلمه تکان دهنده از خود نشان نمی‌دهد و این البته تنها از سر بی مسئولیتی آنان نسبت که از لحاظ روانی به دلیل تکرار بیش از حد آن در فضای عمومی است. احتمالا در غیاب هشدارها و انتقادات آش آن قدر شور شود که منتقدی از درون حلقه هواداران ظهور کند آن گاه شاید هشدار به واژه ای زنگ دار و پرطنین در گوش مسئولان تبدیل می‌شود. مسئولانی که چند وقتی آن را نشنیده بودند.

خواجگان اقتصاد ایران

درویش علی کولاییان در کلیک اعتماد نوشته بدون تردید آقایان معرف حضور همه هستند. آنها از رجال علمی کشور محسوب می‌شوند. بسیاری‌شان استاد دانشگاه‌اند، بعضی‌شان مدیرکل سابق و کمترین‌شان کارشناس معرفی می‌شوند. مردانی با مو‌های سفید و سنین بالای ۷۰ هم در میان‌شان پیدا می‌شوند. ده‌ها سال است که حرف‌های یکنواخت و تکراری و بدون تاثیر آقایان از بلندگوها و روزنامه‌ها به گوش مردم می‌رسد. چند چیز را همیشه و در همه حال بی‌ثمر تکرار و تکرار می‌کنند. دست واسطه‌ها را قطع کنید! سیاست‌های اقتصادی را نه آن طور بلکه این‌طوری کنید! دولت را کوچک کنید! تولید داخلی را حمایت کنید! خصوصی‌سازی را رعایت کنید! واردات را کم کنید! صادرات را زیاد کنید و گاه هم می‌گویند قند را خوردیم و قند شیرین است! این آقایان کم و بیش ۴۰ سال است که حرف می‌زنند و نقد می‌کنند. حرف‌شان بعد از ۴۰ سال همان است که بود و تغییری هم در رفتار مخاطبان پدید نیاورده است.

به نوشته این مقاله مخاطبان این آقایان فقط مسوولان سیاسی و اداری نیستند بلکه توده مردمند که از حرف‌های تکراری و بی‌تاثیرشان خسته شده‌اند. نه این سو و نه آن سو هیچ کس تحت تاثیر حرف‌های ارزان این آقایان قرار نگرفت. درست یا غلط، گفته‌اند تمدن بزرگ روم باستان را مسمومیت ناشی از لوله‌های آب سربی بر زمین زد. ناگفته پیداست وقتی که روم در سراشیبی سقوط بود بسیاری از رجال که غرق غرور دانش خود فریاد می‌زدند گمان نمی‌کردند که مشکل اصلی از کجا آب می‌خورد. بدون تردید رجال سیاسی و نظامی بسیار مورد اهانت بودند ولی آنها که جهالت‌شان سبب کاربرد سرب در خطوط انتقال آب شده بود، بی‌خیال در گوشه‌یی ایستاده، شاهد سقوط تدریجی قدرت امپراتوری خود بوده‌اند.

مقاله اعتماد بدان جا رسیده که رییس‌جمهور به ساز و کاری رسید ولی این آقایان به اینجا هم نرسیدند. در طرح دولت، درآمد نفت اول به جیب دولت ریخته می‌شود و بعد سهمی به مردم می‌رسد، حال آنکه پول هنگفت نفت، که هنگفت بودن آن مساله بی‌سابقه در تاریخ اقتصاد سیاسی است، باید اول به جیب مردم و بعد با اراده مردم، سهمی هم به جیب دولت ریخته شود.

جایگزین بهتر سراغ نداری

مسعود‌ مرعشی در ستون طنز کلیک بهار به توضیح معاون رفاه شهرداری تهران درباره حذف شعار زنده باد بهار و تغییر بهار به فصل همدلی اشاره کرده که گفته بود: کلمه بهار یکی از نام‌های خانم‌ها به‌شمار می‌رود‌ و بهتر است عنوان نشود‌. کلمه نوروز نام مرد‌ است و عنوان آن د‌ر برنامه‌های کاری شهرد‌اری تهران خالی از اشکال است.

نویسنده به طعنه نوشته اگر به جای «بهار» از واژه‌های جایگزین استفاد‌ه کنیم، چه اتفاقاتی می‌افتد‌: بزک نمیر، فصل همد‌لی می‌یاد‌، "سیروس کله‌پز" آمد‌ و شمشاد‌ها جوان شد‌ه‌اند‌ پرند‌گان مهاجر ترانه‌خوان شد‌ه‌اند‌. «فصل همد‌لی» ما گذشته انگار. استاد‌ ملک‌الشعرای فصل همد‌لی. با یک گل، «فصل همد‌لی» نمی‌شه.

طنزنویس بهار در نهایت نوشته: حالا نام بهار را اصلاح کرد‌یم، با رویش د‌یگر اسامی خانم‌ها چه کنیم؟ د‌نیا، رویا، لاله، د‌ریا، ساحل، سوسن، یاسمن، زیبا و...

کارتون روز

شرق

کارتون هادی حیدری، شرق

در این زمینه بیشتر بخوانید

موضوعات مرتبط

BBC © 2014 بی بی سی مسئول محتوای سایت های دیگر نیست

بهترین روش دیدن این صفحه بر روی آخرین مرورگر مجهز به CSS است. با اینکه مرورگر کنونی تان قابلیت نمایش سایت را دارد ولی امکان بهترین تجربه تصویری را به شما نمی دهد . لطفا در صورت امکان مرورگر خود را به آخرین نسخه ارتقا دهید.