عبدالله موحد: چمدان من خالی شده است

عبدالله موحد، قهرمان کشتی ایران و جهان
Image caption عبدالله موحد در میانه دهه ۵۰ شمسی برای تحصیل در مقطع دکترای تربیت بدنی به واشنگتن آمریکا آمد

هر طور که حساب کنید مدال های طلای عبدالله موحد "سنگین" می شود.

کسب پنج مدال طلای جهان و یک مدال طلای المپیک در روزگاری که ورزش حرفه ای خلاصه می شد در عشق و عِرق ملی؛ در سالهایی که کسی هنگام "زیر گرفتن" در گوشه ذهنش به خرید مرسدس بنز اِی.ام.جی فکر نمی کرد، عبدالله موحد شش سال پی در پی طلا گرفت و تبدیل شد به اسطوره‌ای دست نیافتنی در تاریخ کشتی جهان. نام او در تالار افتخارات فدراسیون جهانی کشتی (فیلا) ثبت شده است.

خبر حذف کشتی از فهرست مسابقات المپیک اخیرا بحث های فراوانی را در محافل ورزشی ایران و جهان مطرح کرده، اما عبدالله موحد، این روزها بیشتر در لابلای اشعار سعدی و حافظ غور می کند تا پرسه زدن در میان تیترهای اغلب سرگرم کننده رسانه‌ها.

او شعر هم می سراید. هنوز دفتری از اشعارش را منتشر نکرده و بنا هم ندارد چنین کند اما اگر پایش بیفتد خیلی راحت حرفش را در قالب سروده هایش بازگو می کند.

در زیر زمین خانه ویلایی اش، مجموعه ای از دستگاه‌های بدنسازی دارد و می گوید تا شش نفر می توانند همزمان از آنها استفاده کنند؛ یعنی اگر روزی روزگاری تیم ملی کشتی آزاد ایران به آمریکا بیاید و فرصت کند سری به این نابغه بزند، احتمالا همه چی برای یک تمرین حرفه ای در این بیشه که بی شباهت به مازندران نیست، فراهم خواهد بود.

انقلاب ۵۷ مانند بسیاری از انقلاب‌های دیگر فارغ از تاثیرات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود، مسیر زندگی هزاران نفر را عوض کرد؛ چه آنهایی که مستقیما درگیر سیاست بودند و چه آنها که به قول عبدالله موحد به سیاست کاری نداشتند و اهل "سیاسی بازی" هم نبودند.

او در میانه دهه ۵۰ شمسی برای تحصیل در مقطع دکترای تربیت بدنی به واشنگتن آمریکا آمده بود و مانند دیگر مقاطع تحصیلی که در ایران گذرانده بود مشغول کسب نمره های عالی بود که از ایران فراخوانده شد. به او گفتند که بورسیه او را نمی توانند تمدید کنند و باید هر چه زودتر بازگردد.

اگر اتمام تحصیلات عالی و کسب مدرک دکترا را بتوان مشابه تمام تلاش هایی که یک ورزشکار برای کسب مدال طلای المپیک انجام می دهد فرض کرد، شاید بتوان این ضربه روحی را چنین ترسیم کرد که نیمه کاره ماندن دکترا برای عبدالله موحد مثل این بود که او را در اوج آمادگی از تشک فینال المپیک بیرون کشیده باشند.

شاید به همین علت است که به نظر می رسد او هنوز از چرخ فلک یا دست کم گردانندگان زمینی آن در آن سالها گله‌مند است. می گوید: "من فوت و فن قهرمانی را خوب بلد بودم و می دانستم که چطور می شود در صدر ماند... شاید اگر ایران می ماندم می توانستم به جوان‌ترها این دانش را منتقل کنم."

این "دانش" این روزها در گوشه ای دنج از جنگل‌های ویرجینیا زیر آلاچیقی دست ساز می نشیند و در "هوایی کاملا مشابه بابلسر" هر روز نرمش می کند.

در پاسخ به این سوال که از ایران چه متاعی را دوست داشتید به آمریکا بیاورید، می گوید: "احتمالا چیزی نیست که در چمدان قابل انتقال باشد اما اگر می شد دوست داشتم ‘دوستی‌ها و صمیمیت‌ها’ را به اینجا بیاورم."

"هربار که ایران می روم، مردم آنقدر به من لطف و محبت می کنند که در طول دو سه ماه اقامتم حتی نمی رسم به خانه برادرم بروم. یکبار صبح زود در خیابان یک دفعه دیدم جوانی که پشت من می آمد به حالتی که من فکر کردم دارد می افتد، خواست که پاهایم را ببوسد. موفق نشد و من در عوض صورتش را بوسیدم. این مهر و محبت‌ها اینجا اگر نایاب نباشد، کمیاب است."

"اینجا کسی ما را نمی شناسد: کس نداند از کجا و کیستم ...این چنین آواره بهر چیستم"

بشنوید: گفتگوی عبدالله موحد با برنامه رادیویی چمدان

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.