حمید دباشی: ما چمدان نداشتیم، چادرشب داشتیم

حمید دباشی حق نشر عکس hamiddabashi.com
Image caption دکتر حمید دباشی از زندگی در محله ای همجوار هارلم در نیویورک رضایت کامل داشت و می گفت بعد از چند دهه اقامت در این منطقه دیگر احساس غربت نمی کند و خود را "بچه این محل" می داند

وقتی نام هارلم به میان می آید، بعضی به یاد موسیقی جَز و بلوز می افتند. خیلی‌ها هم قیام مدنی سیاهان آمریکا در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی را با نام این محله نیویورک تداعی می کنند. محله ای که زمانی پایتخت تهیدستان و اقلیت های نژادی محسوب می شد.

در دهه‌های اخیر، همجواری این محله قدیمی با دانشگاه کلمبیا که یکی از معتبرترین دانشگاههای جهان است، رنگ و روی هارلم را رونقی جدید بخشیده. همزمان مهاجرت هنرمندان و دگر اندیشان به این محله باعث شده تا بساز و بفروش‌ها و بانک‌ها هم روی خوش به هارلم نشان دهند. آخرین شوک مثبت به محله شاید تاسیس دفتر شخصی بیل کلینتون، رئیس جمهوری سابق آمریکا در این منطقه باشد که توجه بسیاری را دوباره به هارلم جذب کرده است.

گفتگو با حمید دباشی که محل کا و زندگی اش همجوار هارلم است، قرار بود اول صبح و به صرف صبحانه انجام شود تا هم دکتر به درس و دانشگاه برسد و هم من در سفر یک روزه به نیویورک بتوانم 'چمدان' را به یک گوشه ای دیگر از این ابر شهر ببرم. برای همین هم تصمیم گرفتم شب قبل از مصاحبه را در هارلم اقامت کنم.

راستش را بخواهید با وجود تمام اشتیاقی که برای دیدن هارلم داشتم اولش کمی ترسیده بودم؛ حضور مشهود ماشین‌های پلیس در بلوار اصلی هارلم که مالکوم ایکس نام دارد، نشان می داد که هنوز هم آمار بزهکاری در این محله قابل توجه است. از طرفی پیاده روی از میدان تایمز تا سنترال پارک و از آنجا یک راست سربالایی تا هارلم حسابی خسته ام کرده بود. با این حال به آن چند نقطه ای که همیشه دوست داشتم ببینم سر زدم؛ مسجد هارلم که در ذهنم حضور مالکوم و بتی ایکس در آن را بارها مجسم کرده بودم و البته پرسه ای کوتاه در مقابل چند بار و کلوب‌ که اسطوره‌های بزرگ موسیقی جَز، بلوز و سول آمریکا همچون بن ای کینگ در آنها زمانی برنامه اجرا کرده بودند.

حمید دباشی از زندگی در حوالی هارلم رضایت کامل دارد و می گوید بعد از چند دهه اقامت در این منطقه دیگر احساس غربت نمی کند و خود را "بچه این محل" می‌داند. او و همسرش حتی تصمیم گرفتند که فرزندانشان را در مدارس عمومی ثبت نام کنند و با وجود استطاعت مالی خانواده، بهتر دیدند که آنها را از بطن جامعه جدا نکنند.

بعد از حدود چهار دهه زندگی در آمریکا، حالا حمید دباشی علاوه بر هم صحبت شدن با کلی استاد و اندیشمند و هنرمند که در همسایگی و محل کار آنها را می‌بیند با بیشتر کاسب‌ها و قدیمی‌های محل "سلام و علیک" دارد.

بشنوید: گفتگوی حمید دباشی با برنامه چمدان رادیوی فارسی بی‌بی‌سی
پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.
حق نشر عکس playingforchange.com
Image caption هنگامی که پدربزرگ الیوت با سازدهنی‌اش زیر آواز می زند، گاه تا ۴۰ هزار نفر در خیابان‌های شهر نیواورلئان ایالت لوئیزیانا برای شنیدن صدای جادویی او جمع می شوند

قطعه اول موسیقی که در این گزارش استفاده شده "با من بِایست" ( Stand By Me) نام دارد که توسط بن ای کینگ در سال ۱۹۶۱ اجرا شده است. بن ای کینگ از خوانندگان مشهور سبک سُول آمریکا است که متولد و پرورش یافته محله هارلم نیویورک بود.

قطعه دوم و پایانی موسیقی 'چمدان' این هفته اجرای جدیدی از "با من بِایست" که توسط گروهی با نام "نواختن برای تغییر" ( Playing For Change) تهیه و ضبط شده است و بی‌بی‌سی فارسی به طور اختصاصی و رایگان اجازه یافته از آن استفاده کند.

گروه "نواختن برای تغییر" تلاش می کند تا با ضبط و پخش آثار موسیقی خوانندگان خیابانی یا گمنام در نقاط مختلف جهان، به نزدیک شدن فرهنگ‌ها و 'گسترش صلح' کمک کند.

در اجرای سال ۲۰۱۱ "با من بِایست" که به احترام سونامی زدگان ژاپن اجرا شد، پدر بزرگ الیوت، خواننده خیابانی و مشهور ایالت لوئیزیانا حضور دارد. پدر بزرگ الیوت که هنوز هم در یکی از خیابان های اصلی شهر نیو اورلئان ایالت لوئیزیانا ترانه می خواند، در دهه ۶۰ میلادی از نیویورک به زادگاهش بازگشت و اکنون یکی از جاذبه های گردشگری نیو اورلئان محسوب می شود.

هنگامی که پدربزرگ الیوت با سازدهنی‌اش زیر آواز می زند، گاه تا ۴۰ هزار نفر در خیابان‌های اطراف برای شنیدن صدای جادویی او جمع می شوند.

چمدان هر پنجشنبه‌ از برنامه چشم انداز بامدادی رادیوی فارسی بی بی سی پخش می شود و مجالی است برای گفتگو پیرامون تجربه مهاجرت به دور از سیاست. در این برنامه امیر پیام، هر بار به دیدار یک ایرانی مهاجر می رود و از او می پرسد: "اگر یک چمدان خیالی داشتید و همین امروز عازم ایران بودید، چه ویژگی هایی از جامعه میزبان خودتان را در این چمدان می‌گذاشتید؟"