از تحریم تا یارانه‌ها؛ ماموریت دشوار رئیس‌جمهور آینده

Image caption آیا رئیس جمهور آینده ایران بدون همراه کردن رهبر ایران، خواهد توانست راهی برای برون رفت از بحران کنونی بیابد؟

در شرایطی که بحث انتخابات ریاست جمهوری هر روز داغتر می شود و تعداد زیادی خود را برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری اماده کرده اند، این پرسش تقریبا هنوز بی پاسخ مانده که رئیس جمهور آینده با چه مشکلاتی در عرصه داخلی و بین المللی مواجه است و تا چه حد می تواند از این بحران ها عبور کند؟

تعداد نامزدهای ریاست جمهوری به مرز بیست نفر رسیده و اصولگرایان با بیشترین تعداد نامزد، سعی دارند با برائت جستن از اعمال و کارهای احمدی نژاد، نامزدهای خود را واجد شرایط جانشینی وی قرار دهند.

تقریبا همه آنها که خود را برای جانشینی آقای احمدی نژاد آماده کرده اند، یکی از هدف های خود را اصلاح وضعیت به خصوص وضعیت اقتصادی اعلام کرده اند. پرسش اساسی این است که این افراد چه کاری می توانند بکنند که دولت آقای احمدی نژاد نکرده است یا نمی توانست بکند.

رکود حاکم بر اقتصاد ایران ریشه در مسائل مختلفی دارد که بنابر برآوردها رشد اقتصادی صفر یا منفی در سال گذشته و سال جاری ثمره آن است.

اجرای برنامه حذف یارانه ها که بزرگترین طرح تحول اقتصادی به حساب می آید اکنون متوقف شده است و رئیس جمهور بعد ناچار است تکلیفش را با این طرح روشن کند. تقریبا اکثر نامزدها در اجرای این طرح توافق دارند اما نحوه اجرای آن محل اختلاف است. بدهی کلان دولت برای پرداخت یارانه های نقدی و تورم فزاینده حاصل از آن تردیدهایی در باره اجرای این طرح ایجاد کرده است. رئیس جمهور بعدی ناچار به اجرای این طرح است و باید عواقب آن نیز بپذیرد یا طرح های جایگزینی به مجلس ارائه دهد.

Image caption برآوردها نشان می دهد که دولت محمود احمدی نژاد، ۷۵۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشته است که دو و نیم برابر دولت های هاشمی رفسنجانی و خاتمی و چندین برابر کل عواید نفتی ایران تا قبل از انقلاب بوده اما این درآمد هنگفت تاثیری در بهبود وضعیت کلان اقتصادی نداشته است.

از زمستان ۸۹ تاکنون دولت فقط توانسته سهم خانوارها را بپردازد و ادامه این وضعیت دیگر امکانپذیر نیست مگر آنکه رئیس جمهور بعدی زودتر مرحله دوم برنامه حذف یارانه ها را اجرا کند و با افزایش دوباره قیمت ها، منابع مالی مورد نیاز دولت را تامین کند. اگر چه برای اجرای همین کار، رئیس جمهور بعدی باید آماده باشد تا انتقادها و اعتراض های احتمالی را به جان بخرد.

برآوردها نشان می دهد که دولت محمود احمدی نژاد، ۷۵۰ میلیارد دلار درآمد نفتی داشته است که دو و نیم برابر دولت های هاشمی رفسنجانی و خاتمی و چندین برابر کل عواید نفتی ایران تا قبل از انقلاب بوده اما این درآمد هنگفت تاثیری در بهبود وضعیت کلان اقتصادی نداشته است.

برخی کارشناسان، با اشاره به اینکه روند رشد اقتصادی در بسیاری از کشورهای رو به رشد امروز جهان از جمله در شرق آسیا با دسترسی به منابع ارزی و سرمایه ای به مراتب کمتری آغاز شد و ادامه یافته، سال های اخیر را فرصت از دست رفته و حسرت انگیز برای از سرگیری روند توسعه اقتصادی ایران دانسته اند.

در عوض، آمار بیکاری همچنان به شکل نگران کننده ای بالاست، تورم از مرز ۳۱ درصد فراتر رفته است و رشد اقتصادی در سطح زیر صفر و منفی سیر می کند.

در کنار این مشکلات، در سال های اخیر، میزان فروش نفت ایران به دلیل تحریم ها نصف شده است و دولت و بانک مرکزی نمی توانند حتی قیمت همین نفت فروخته شده از مشتری بگیرند.

ترکیب شرکای تجاری ایران در هشت سال گذشته از سوی اروپا به سمت آسیا چرخیده است. هر چند ریشه این چرخش به تحریم های بین المللی و دعوای ده ساله هسته ای با قدرت های بزرگ ارتباط دارد ولی دولت محمود احمدی نژاد هم در همان زمان سیاست نگاه به شرق را در پیش گرفت و چین به بزرگترین شریک تجاری بدل شد.

مخالفت ایران با درخواست های بین المللی برای متوقف کردن برنامه غنی سازی، فشارهای بین المللی شدیدی را به خصوص را بر اقتصاد ایران تحمیل کرده است.

دست بالای رهبر

پرسش این است که رئیس جمهور آینده چه کاری می تواند انجام دهد که وضعیت اقتصادی بهبود یابد؟ آیا رئیس جمهور این قدرت را دارد که بتواند اقتصاد آشفته ایران را به سمت آرامش و ثبات هدایت کند؟

آیا رئیس جمهور آینده ایران بدون همراه کردن آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، خواهد توانست راهی برای برون رفت از بحران کنونی بیابد و بخشی از گره تحریم های بین المللی را باز کند؟ تقریبا تردیدی وجود ندارد که پرونده هسته ای در دستهای رهبر ایران است و به تبع آن رئیس جمهور آینده نمی تواند در برداشتن فشارهای بین المللی و تحریم ها نقش آفرین باشد مگر آنکه آقای خامنه ای بخواهد.

در هشت سال گذشته روابط ایران و غرب روز به روز بدتر شده است در حالی که شانزده سال پیش از آن در دولت اکبر هاشمی رفسنجانی و محمد خاتمی برنامه بهبود روابط در دستور کار قرار داشت و حتی در برهه ای ایران موفق شده بود تا برای رسیدن به منافع خود، به رقابت بین اروپایی ها و آمریکا متوسل شود اما در هشت سال اخیر همه چیز تغییر کرده و اتحادیه اروپا، در همکاری با ایالات متحده، تحریم های جدی و سختی را علیه ایران وضع کرده است که گاه حتی از تحریم های آمریکا برای ایران دردناک تر بوده است.

تحریم خرید نفت و ارتباط بانکی باعث کاهش عواید ارزی و همراه با آن، محدودیت در روابط پولی و مالی بین المللی ایران شده و جمهوری اسلامی را به سوی تجارت پایاپای با عرضه کنندگان اقلام نه چندان مرغوب سوق داده است. در حال حاضر، ایران به جای دریافت پول نقد حاصل از فروش نفت، از کشورهایی نظیر هند و چین کالا وارد می کند.

محمود احمدی نژاد که زمانی قطعنامه های تحریم علیه ایران را کاغذ پاره خوانده و معتقد بود که این کشورها هر چقدر می توانند قطعنامه بدهند تا "قطعنامه دان آنها پاره شود" حالا بخش عمده ای از مشکلات اقتصادی ایران را، احتمالا به درستی، به تحریم ها مرتبط می داند و به این ترتیب، می کوشد در قبال شرایط سخت اقتصادی کشور از خود سلب مسئولیت کند.

Image caption رئیس جمهور آینده بدون حمایت آیت الله خامنه ای و همراهی گروههای سیاسی چه کاری می تواند انجام دهد؟

با نقشی که آقای خامنه ای در زمینه بهبود روابط با غرب و آغاز احتمالی روابط با آمریکا دارد، آیا رئیس جمهور بعدی امکان تغییر این وضعیت را خواهد داشت؟ با این حساب وعده های نامزدها تا چه حد واقعی است و مردم چگونه می توانند دریابند نامزد فعلی ریاست جمهوری وعده توخالی می دهد یا واقعا توانایی تغییر در سطح روابط بین الملل را خواهد داشت؟

برخی دیگر از مسایل جنبه ای بنیادی دارد که از آن جمله می توان به روابط جمهوری اسلامی و اسرائیل اشاره کرد. ایران، اسرائیل را به رسمیت نمی شناسد ولی در سالهای اخیر همواره بحث حمله احتمالی نظامی اسرائیل به پایگاه هسته ای ایران مطرح بوده است. رئیس جمهور بعدی برای دور نگهداشتن اسرائیل از حمله احتمالی نظامی و کاهش تنش در منطقه چه ابزاری در اختیار دارد و آیا بدون توافق و همراهی آیت الله خامنه ای می تواند ایران را به سلامت از این مرحله عبور دهد.

بسیاری معتقدند که جایگاه منطقه ای ایران در سالهای اخیر آسیب دیده یا دستکم به دلیل تحولاتی مانند تغییر در نگرش سیاسی در سطح جهان یا حرکت موسوم به بهار عربی در منطقه، "تحقیر و تضعیف شده" است و رئیس دولت آینده باید تلاش کند تا اقتدار را جانشین ضعف کند. سئوال این است که رئیس جمهور آینده چه امکانات و ابزاری در اختیار دارد تا این وضعیت را به نفع ایران تغییر دهد.

ایران بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ با یک شکاف گسترده بین حاکمیت و مردم رو به رو شد و با گذشت چهار سال این شکاف در مواردی حتی عمیق تر شده است. رئیس جمهور آینده تا چه اندازه می تواند این شکاف را ترمیم کند در حالیکه رهبر ایران در این وقایع نقشی پررنگ داشته و تغییری هم در موضعگیری او مشهود نیست.

در وقایع بعد از انتخابات ریاست جمهوری چهار سال پیش حکومت با توسل به زور توانست بحران را کنترل کند ولی در این دوره یک فضای امنیتی بر کشور حاکم بوده و این فضا کمابیش هنوز هم ادامه دارد بدون آن زخم بحرانی انتخابات ریاست جمهوری و شکاف دولت و مردم بهبود یافته باشد.

به نظر می رسد در چنین شرایطی حتی اگر هم رئیس جمهور بخواهد نقشی در این همگرایی بازی کند، بدون حمایت آیت الله خامنه ای و همراهی گروههای سیاسی مختلف، کاری از پیش نخواهد برد.