چمدان: اینجا نیویورک، صدای ما را از اصفهان می‌شنوید

عکسی از کافه لولا در نیویورک
Image caption الهه هیکس وقتی از پرسه زدن در میان واژه‌های حقوقی خسته می شود، به غرب نیویورک و کافه لالو می رود تا "لَختی بیاساید" و نقبی به خاطرات "کافه نادری" تهران بزند

گوناگونی در نیویورک از رنگ پوست و لباس شهروندان شروع می شود و به پنهان‌ترین لایه‌های فرهنگ در این ابرشهر آمریکا رخنه می کند. اگر روزی به نیویورک آمدید و در رستورانی آمریکایی برگ‌بو و مریم گلی را در کنار سیب زمینی سرخ شده و استیک نیم کیلویی تگزاسی دیدید یا ریحون و نعنای خودمان را در لیوان ودکای روسی شناور یافتید تعجب نکنید، راه را درست آمده‌اید؛ اینجا نیویورک است.

گفته می شود در خیابان‌های شلوغ منهتن گاه در یک کُپه جا آدم‌هایی از ۲۰۰ کشور دنیا حضور دارند و اگر خوب گوش کنید به همین تعداد زبان خارجی در مکالمه‌های آنها می شنوید. این تنوع نژادی و فرهنگی از یک سو شما را به یاد داستان نمرود می اندازد و از سویی دیگر، هارمونی و تعامل این جمع رنگارنگ به وجدتان می آورد.

الهه هیکس، فعال حقوق بشر معتقد است آنچه که نیویورک را نیویورک کرده و جامعه آمریکا را غَره به دموکراسی آمریکایی کرده " قانون اساسی" این کشور است که "مردم آمریکا برای کلمه به کلمه آن در ۳۰۰ سال گذشته مبارزه کرده‌اند".

البته این فعال حقوق بشر نیویورک را "ورای" آمریکا توصیف می کند و می گوید: "همه جای آمریکا هنوز از این تنوع فرهنگی و مزایای آن بهره مند نشده و برای رفتن به زیر پوست فرهنگ آمریکا باید ایالت‌های مرکزی و جنوبی این کشور را هم دید."

خانم هیکس بیش از ۲۵ سال است که در آمریکا زندگی می کند و اگر "اهل یک جا" بودن را بتوان با تعداد ماهها و سالهای سکونت در آن جا اندازه گرفت، او بیشتر یک "نیویورکی" محسوب می شود تا تهرانی یا اصفهانی. با این وجود، هنوز دلش برای "بریان"های دُرچه (محله‌ای در اصفهان) تنگ می‌شود. وقتی برایش از خاطرات دوران دانشجویی‌ام در اصفهان می گویم و اینکه چه "پارادوکسی" را هنگام خوردن "گوش‌فیل و دوغ" تجربه کردم، می خندد و چشمانش برق می زند.

Image caption خانم هیکس بیش از ۲۵ سال است که در آمریکا زندگی می کند و اگر "اهل یک جا" بودن را بتوان با تعداد ماهها و سالهای سکونت در آن جا اندازه گرفت، او بیشتر یک "نیویورکی" محسوب می شود تا تهرانی یا اصفهانی

احتمالا برای کسی که در رشته معماری یا باستان‌شناسی تحصیل کرده زندگی در رم مفهوم دیگری دارد و به همین ترتیب است زندگی در لندن برای اهل تئاتر و زندگی در پاریس برای اهل مد. برای الهه هیکس هم زندگی در نیویورک، در مجاورت سازمان ملل متحد و نزدیک به مهمترین نهادهای حقوق بشری معنایی مشابه دارد.

اما آنچه از نظر او حتی جالب‌تر است، مشاهده "پویایی گروه" و "مشارکت مدنی" نیویورکی‌ها در تصمیم گیری‌های شهری است. می‌گوید: "در کوچه ای که ما زندگی می کنیم، عبور پرسرعت خودروها معضلی شده بود. اهالی محل خواستار نصب تابلوهای احتیاط و احداث سرعت‌گیر در این نقطه بودند. مطابق معمول مسئولین شهری یا می خواستند طفره بروند یا اینکه بوروکراسی اداری مانع از واکنش سریع‌شان به این درخواست می شد. اما در نهایت مشارکت و اصرار اهالی محل مسئولان را وادار به واکنش کرد."

الهه هیکس اگر چه از مشاهده عینی "مطالبه یک حق" به وجد می آید اما هنوز وقتی از پرسه زدن در میان واژه‌های حقوقی خسته می شود، به غرب نیویورک و کافه لالو می رود تا "لَختی بیاساید".

کُنجی که برای او نمادی از "کافه نادری" تهران است و گاه آنچنان او را به خاطرات دوران نوجوانی‌اش باز می گرداند که ترکیب نامفهوم هجاهای دیگر مشتریان در کافه لالو برایش تداعی کننده همان هیاهوی دم غروب در کنار زاینده رود است.

برای همین هم "چمدان" او در مسیری میان پل بروکلین نیویورک و سی و سه پل اصفهان دائما "سیر و سفر" می کند.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

هر دو ترانه این گزارش "دختر بهار" و "پدر" آثاری از کوروش یغمایی، خواننده ایرانی است.

چمدان هر پنجشنبه‌ از برنامه چشم انداز بامدادی رادیوی فارسی بی بی سی پخش می شود و مجالی است برای گفتگو پیرامون تجربه مهاجرت به دور از سیاست. در این برنامه امیر پیام، هر بار به دیدار یک ایرانی مهاجر می رود و از او می پرسد: "اگر یک چمدان خیالی داشتید و همین امروز عازم ایران بودید، چه ویژگی هایی از جامعه میزبان خودتان را در این چمدان می‌گذاشتید؟"