چمدان: موسیقی ایران، معرف عرفان به آمریکایی‌ها

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

حسین عمومی ارادت ویژه‌ای به استادش حسن کسایی دارد. او این ارادت را بیشتر از آنکه در کلامش جاری کند در نِی‌اش می‌دمد.

سی سالی است که در خارج از ایران زندگی می‌کند اما می‌گوید در این سه دهه تقریبا هر سال به ایران رفته؛ از جمله همین پارسال که استاد کسایی را برای آخرین بار دیده بود؛ در حقیقت بر بالین‌اش رفته بود.

"استاد متاسفانه از شدت بیماری نمی‌توانست واضح صحبت کند و به همین خاطر جوانی که حسین نام داشت و از شاگردان استاد بود زمزمه‌های او را برای ما بازگو می کرد. حسین آقا رو به من کرد و گفت: استاد می گویند نِی بزنید. گفتم نِی خودم همراهم نیست. گفت می‌گویند با نِی من بزنن. برایم عجیب بود. چرا که اولا چنین درخواستی از سوی استاد کسایی بی سابقه بود و ثانیا نِی یک ساز شخصی است. نِی علاوه بر تطابقی که با فرم دهان شما دارد، مثل مسواک می‌ماند... من شروع کردم به نِی زدن... با وجود اینکه استاد کسایی دیگر خیلی نحیف شده بود هنوز گوش‌هایش خیلی خوب می‌شنید..."

همان‌طور که داستان نِی زدن آن روز را روایت می‌کرد چشمانش تَر شد.

جسیکا کِنی، شاگرد آمریکایی آقای عمومی هم وقتی از استادش حرف می زد چشمانش پر آب می شد. او را در حاشیه سمینار "تلاقی دو اقیانوس؛ تصوف و بودایی‌گری" دیدم؛ به همراه حسین عمومی برای آواز خوانی در مقابل دالای لاما به واشنگتن آمده بود.

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

در یکی از سالن‌های دانشگاه مریلند صحنه طوری چیده شده بود که دالای لاما در کانون قرار داشت. در هر طرف او سه صندلی گذاشته بودند. آشکار بود آن دو صندلی که در برابرشان پایه میکروفن قرار داشت مربوط به حسین عمومی و جسیکا کنی است.

شاید بعضی از ایرانی‌های داخل سالن هم مثل من ابتدا تصور کردند که " بهتر می بود اگر در برابر شخصیت مهمی چون دالای لاما، یک استاد بسیار برجسته آواز ایرانی حضور می‌یافت تا در کنار نِی نوازی و صدای گرم حسین عمومی از این فرصت تکرار نشدنی حداکثر استفاده را می برد." اما در همان قطعه اول و هنگامی که جسیکا خواند: "بشنو از نِی چون حکایت می کند" سالن در سکوت فرو رفت و همه مطمئن شدیم که بهترین گزینه خود اوست.

معرفی عرفان ایرانی در قالب اشعار مولانا، آنهم از زبان یک دختر آمریکایی برای رهبر بوداییان تبت؛ بدون اینکه نیازی به توجیه داشته باشد تاکیدی است بر "جهانی شدن" و "چند فرهنگی زیستن" که این روزها "لازمه تمدن بشری" است.

حسین عمومی معتقد است "فضای چند فرهنگی" برای "بسط افق‌های ذهن ما" الزامی است. اصرار او بر این عقیده بیشتر از آنکه ناشی از علاقه اش به یک مکتب فکری باشد، احتمالا حاصل تجربه مهاجرت و زندگی کردن در ایتالیا، فرانسه و حالا آمریکا است.

این همان تجربه‌ایست که جسیکا کِنی هم به نوعی دیگر داشته: "من متولد خاک آمریکا هستم. همین‌جا کودکی‌ام را گذرانده‌ام اما بعد، مهاجرت به آسیای جنوب شرقی و زندگی در اندونزی من را با تمدن شرق آشنا کرد. همانجا بود که نخستین بار با نِی آشنا شدم."

خانم کِنی اگر چه به هنگام آواز خوانی لغات و اشعار ایرانی را به درستی تلفظ می‌کرد اما ترجیح داد به انگلیسی مصاحبه کنیم. می گفت موسیقی اصیل ایرانی برای او حکم دروازه‌ای به "باغ مخفی عرفان شرقی" را دارد؛ هرچند احتمالا نمی دانست که برای من و شاید خیلی‌های دیگر، دیدن جسیکا کِنی در این باغ شرقی مثل دیدن "آلیس در سرزمین عجایب" بود.

"یادگیری ردیف های آواز ایرانی از استاد عمومی، به من فرصت می دهد تا 'دنیای درونی' خودم را واکاوی کنم و با زندگی معنوی بیشتر آشنا شوم."

بشنوید:گفتگوی حسین عمومی با برنامه رادیویی چمدان

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

قطعه پایانی این گزارش کاری است از حسین عمومی با صدای جسیکا کنی، شاگرد آمریکایی آقای عمومی که به آواز اصیل ایرانی علاقمند است.

Image caption جسیکا کنی می گوید موسیقی اصیل ایرانی برای او بیشتر حکم دروازه‌ای به "باغ مخفی عرفان شرقی" را دارد

چمدان هر پنجشنبه‌ از برنامه چشم انداز بامدادی رادیوی فارسی بی بی سی پخش می شود و مجالی است برای گفتگو پیرامون تجربه مهاجرت به دور از سیاست. در این برنامه امیر پیام، هر بار به دیدار یک ایرانی مهاجر می رود و از او می پرسد: "اگر یک چمدان خیالی داشتید و همین امروز عازم ایران بودید، چه ویژگی هایی از جامعه میزبان خودتان را در این چمدان می‌گذاشتید؟"

برای اظهار نظر در مورد برنامه چمدان لطفا اینجا کلیک کنید.