دشواری‌های رئیس جمهور جدید ایران

Image caption آقای روحانی به گفته خودش "حقوقدان است و جناب سرهنگ نیست" و به برخوردهای غیرضروری امنیتی و اطلاعاتی اعتقاد ندارد

حسن روحانی رئیس جمهوری ایران شد. بدیهی است که دنیا از این خبر تکان خورده و خیلی ها بدنبال تحلیل و هضم این اتفاقند. در داخل ایران هم گروههای مختلف از زوایای مختلف به این رخداد توجه خواهند کرد. در داخل محافظه کاران تکانه انتخابات چنان تبعاتی خواهد داشت که جابجایی های زیادی در حوزه شخصیت ها، چینش ها و استراتژی حرکت امر غریبی نخواهد بود.

این انتخاب از زوایای بی‌شماری قابل تامل است. مهم ترین آنها عبارتند از اینکه حسن روحانی چگونه سیستمی که در شرایط فعلی تحویلش می شود را در حد اختیارات و محدودیت هایش مدیریت خواهد کرد.

رفتار انتخاباتی رهبری

بدون شک رفتار آیت الله خامنه ای در این انتخابات سوژه تحلیل های بسیاری خواهد بود. حرف و حدیث های گذشته، بویژه در دو دور گذشته ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، روی وجهه آیت الله خامنه ای اثر غیرقابل انکاری داشت، چه در درون لایه های نفوذ و قدرت، روحانیون و چه در نزد ملت ایران.

بدبینی های بسیاری وجود داشت که رشته هر کدام از مسائل هزینه ساز بر کشور را که می گرفتی، به نوعی به آیت الله خامنه ای می رسیدی. جمله او که می گفت "من یک رای دارم" یا اینکه "حتی نزدیکان من نمی دانند من به چه کسی رای داده ام" را نمی شد در همان نگاه اول پذیرفت.حداقل برای بسیاری چنین بود، برای آنها که ناآرامی های پس از انتخابات ۸۸ را دیده بودند، خانواده هایی که عزیزانشان کشته، زخمی، دستگیر یا زندانی شدند و برای بسیاری از ناظران که با استناد به موضع گیری‌های جانبدارانه آیت الله خامنه ای در حمایت از آقای احمدی نژاد، به مسائل می نگریستند. یا برای روحانیونی که طی سالهای رهبری جمهوری اسلامی به موضع مخالفان وی پیوسته اند و او را به حرکت در مسیر اقتدارگرایی و تحمیل نظرش بر زندگی و سرنوشت حکومت و ایرانیان متهم کرده اند.

این نگاه، بویژه پس از رد صلاحیت اکبر هاشمی رفسنجانی تشدید هم شد، زیرا این سئوال مطرح بود که چگونه شورای نگهبان منصوب رهبری می توانست بدون نظر رهبری چنین کرده باشد، بویژه پس از آنکه آقای رفسنجانی انگشت خود را به سوی مقامات اطلاعاتی نشانه رفت که با حضورشان در شورای نگهبان، اعضای آن شورا به تغییر نظرشان واداشتند، مقام یا مقاماتی که حضورشان در منصب خود را مدیون پافشاری آیت الله خامنه ای می بینند.

به هر روی، اکنون که نتیجه انتخابات مشخص شده و حسن روحانی پیروز انتخابات معرفی شده، بسیاری تردید قبلی نسبت به مواضع انتخاباتی آیت الله خامنه ای را کنار خواهند گذاشت، حداقل تا حدودی. ولی چندین نکته مهم وجود داشت که نشان می داد رهبر جمهوری اسلامی ایران این بار، نسبت به گذشته، تغییر رفتار داده است.

نخست آنکه وی بشدت خواستار حفظ آرامش بود. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و دیگر حلقه های امنیتی که در گذشته در فضای انتخاباتی مانور نفوذ و قدرت می دادند، این بار تقریبا به تمامی کنار ایستادند و اگر نظاره گر محض هم نبودند، حداقل در تیترها و فضای رسانه های هم مانور نمی دادند و حرف و حدیث های رفتارهای گذشته چندان بگوش نرسید. نظامیان و امنیتی ها این بار برای فضای پس از انتخابات آماده باش بودند.

دیگر اینکه رهبری به سرعت از رد صلاحیت شدگان بخاطر تمکین به قانون تشکر کرد که در گذشته سابقه این چنینی نداشت. رد صلاحیت هاشمی رفسنجانی از زوایای زیادی قابل بحث و تامل است، اما آقای هاشمی با حمایتش از حسن روحانی دوباره به صحنه بازگشت و اتفاقا اکنون می تواند بخش قابل توجهی از پیروزی آقای روحانی را معلول حرکت خود بداند، تا اندازه ای.

ضرورت همراهی متقابل

این نکته هم بسیار مهم بود که آیت الله خامنه ای از ملت ایران خواست حتی اگر از نظام راضی نیستند، برای ایران، در رای گیری‌ها شرکت کنند. این موضع یک دریا معنا در خود داشت. ‌مهم‌ترین آن، میزان توجهی بود که وی به اهمیت مشارکت گسترده مردم قائل بود، این بار البته از سر توجه به بحران های مختلفی که نظام در درون و بیرون با آنها مواجه و چه بسا با آنها دست به گریبان است.

آیت الله خامنه ای این بار ظاهرا بیش از آنکه چه کسی از صندوق بیرون آید، میزان مشارکت مردم و ارسال پیامی قدرتمند به دنیای بیرون برایش اهمیت داشت. از همین رو، وی این قابلیت را از خود نشان داد که با هریک از نامزدها که پیروز نهایی باشند می تواند کار کند و حسن روحانی که اتفاقا سابقه کار از نزدیک با وی را دارد از این امر مستثنی نیست.

بدیهی است که حسن روحانی باید در تمامی مسائل کلیدی با آیت الله خامنه ای کار کند و این بخشی از سازوکار سیاست و حکومت در جمهوری اسلامی ایران است. با توجه به شرایطی که بر رابطه محمود احمدی نژاد با آیت الله خامنه ای ایجاد شد، حسن روحانی احتمالا نخواهد خواست که احساس تقابل با آیت الله خامنه ای را ایجاد کند، چرا که وی با توجه به تجربه روسای جمهور قبل از خود این را دریافته که محافظه کاران چگونه قادرند وی را در اجرای سیاست هایش زمین گیر کنند. این زمین گیری هم در دوران محمد خاتمی و هم در سالهای پایانی محمود احمدی نژاد بخوبی قابل مشاهده بود.

یک ویژگی حسن روحانی که در مناظره های تلویزیونی آن را خوب به نمایش گذاشت این است که وی دیپلماسی کلامی خوبی دارد و استدلال و اقناع را بر تحکم بی پشتوانه ترجیح می دهد. طبیعی است که وی به دنبال ایجاد دولتی باشد که حس ملی بودن و داشتن عضو از همه جریانات سیاسی اصلی داخلی را ایجاد کند.

آقای روحانی اگر رابطه خود را با رهبری بگونه ای تنظیم کند که بتواند اثرات منفی لایه های رقیب و احتمالاکارشکن در میان محافظه کاران را تا حدود زیادی خنثی کند، آنوقت خواهد توانست که چند گام مهم بردارد، گام هایی که هم برای ایرانیان و هم برای بیرونی ها می تواند میزان الحراره ای از نحوه جاگیری و رابطه او با آیت الله خامنه ای باشد.

گام های حیاتی روحانی

به نظر می رسد بحث هسته ای اولین مورد نیست. اولین مورد بازگرداندن اعتماد و آرامش به درصد قابل توجهی از مردم است که اگر رای آنها نبود، حسن روحانی در جایگاه ریاست جمهوری قرار نمی گرفت. مهم ترین اتفاق نخستینی که اگر تحت ریاست جمهوری آقای روحانی بیفتد، برای خیلی ها گشایش جالبی خواهد بود این است که به حصر خانگی آقایان موسوی و کروبی و زهرا رهنورد پایان داده شود. پیروزی آقای روحانی این انتظار را در نزد افکار عمومی ایرانیان، اگر نگوییم همه آنها، ایجاد کرده است.

برای رسیدن به این هدف، آقای روحانی باید بتواند آیت الله خامنه ای را قانع کند که چرخش در سیاست های هشت سال گذشته راه حرکت به جلوست، اگرچه این چرخش الزاما نباید عقب نشینی تعبیر یا تصویر شود. اگر آقای روحانی بتواند به این حصر پایان دهد، ارزش سمبلیک آن برای روحیه ایرانیان بهتر و احتمالا شیرین تر از آن است که دلار به قیمت سابق هزار تومانی اش بازگردد. اگر حاکمیت ایران از ملت ایران می خواهد که سختی های تحریم و امثال آن را تحمل کند نیازمند آن است که به مردم نشان دهد قابلیت چرخش از تصمیمات ناراحت کننده و تحریک کننده را دارد.

استمرار حصر آقایان موسوی و کروبی و زهرا رهنورد، آن هم پس از پیروزی فردی با گفتمان اعتدال و تدبیر بیشتر به معنای دهن کجی رهبری و محافظه کاران اطرافش به رای مردم تلقی خواهد شد.

در بحث هسته ای هم آقای روحانی نیازمند همکاری و همراهی رهبری است. او این را نیک می داند، چرا که در دوران تصدی مذاکرات با جهان خارج، قاعدتا مکانیزم این مقوله را بهتر از خیلی ها می شناسد.

حسن روحانی اکنون رسالت سنگینی بر دوش دارد. اقتصادی بشدت تحت فشار را تحویل گرفته که مهم ترین منبع درآمدش یعنی نفت را نمی تواند بفروشد یا پولش را تحویل بگیرد. آقای روحانی جمله ای در مناظرات و تبلیغات انتخاباتی اش بکار برد که بسیاری را به این نتیجه رساند که وی اهل عملگرایی است و هزینه فایده را در کارها از نظر دور نمی دارد. او وقتی گفت که "سانتریفیوژها بچرخند ولی زندگی مردم هم باید بچرخد"، این احساس به مردم ایران داده شد که وی پیشرفت در حوزه هسته ای را به بهای نابودی سایر زیرساخت ها و از بین رفتن تدریجی کیفیت زندگی مردم نمی خواهد.

ولی وی در عین حال در جواب منتقدان انتخاباتی اش که او را به امتیازدهی در برابر غربی ها و یا مذاکره مستقیم با کدخدا (آمریکا) متهم می کردند این پاسخ را با ذکر تاریخ ارائه می کرد که بسترسازی بسیاری از پیشرفت هایی که در دوران آقای احمدی نژاد روبان افتتاحشان قیچی شد در دوران مدیران قبلی، چون وی، صورت گرفته بود.

فصل تازه جمهوری اسلامی

بدون شک، اکنون موتور مذاکرات ایران با جامعه جهانی به راننده ای اگر نه تازه، ولی کارآزموده، مجهز شده و این مساله چند زوایه بسیار جالب دارد. مهمترینشان اینکه نه آقای روحانی کسی است که بخواهد مانند آقای احمدی نژاد ولع بودن در چشم رسانه ها و تکروی و قهر را داشته باشد و نه آقای روحانی در جایگاهی مانند هاشمی رفسنجانی است که اگر محافظه کاران می گذاشتند او بیاید و رئیس جمهور شود، آیت الله خامنه ای زیر سایه او قرار می گرفت. از این رو، دو چهره اصلی جمهوری اسلامی (آقایان خامنه ای و رفسنجانی) و دو جریان اصلی محافظه کاری و اصلاح طلبی و عملگرایی، با همه تفاوت سلیقه و دیدگاهشان، در یک فرد مانند حسن روحانی به حد وسط رسیده اند و این صفحه شطرنج سیاسی ایران را بسیار جالب می کند.

حالا دنیای بیرون سطح انتظارات را به شکلی طبیعی بالا خواهد برد و فشار بیشتری روی جمهوری اسلامی خواهد گذاشت تا از ایران امتیاز بگیرد و فشار تحریم هایش را با فشار ناشی از مطالبات ایجاد شده در نزد ناظران، به نفع خود، در هم بیامیزد. حسن روحانی باید این مرحله را با درایت و دیپلماسی رد کند و در این مرحله هم همراهی آیت الله خامنه ای ضروری است.

به احتمال قوی، این تفکر در بین برخی استراتژیست ها قوت خواهد گرفت که جمهوری اسلامی ایران در تغییر دادن میدان بازی به مهارت بالایی رسیده و اکنون با آمدن حسن روحانی و مدتی که طول می کشد تا از وی حرکت خاصی در حوزه هسته ای ببینیم، در اصل این جمهوری اسلامی است که دارد زمان می خرد و سانتریفیوژهایش بی وقفه در چرخش و غنی سازی هستند.

اکنون حسن روحانی در شرایطی در کاخ ریاست جمهوری قرار می گیرد که کمتر سیاستمداری می تواند به حال او غبطه بخورد، چون حجم فشارها و مسئولیت ها از سطح توان یک رئیس جمهور عادی خارج است. حسن روحانی نیازمند همراهی و همکاری همه بخش های درون و بیرون حاکمیت جمهوری اسلامی و ایران است.

ولی نمی توان شادی بخش قابل توجهی از مردم و میلیونها نفری که به گفتمان آقای روحانی رای دادند را نادیده گرفت، آنهایی که از ادبیات آقای احمدی نژاد و هزینه های مواضع وی در جامعه جهانی و داخل ناراحت بودند. اکنون ایرانیان رئیس جمهوری تازه دارند که با وجود بازگشت ردای ریاست جمهوری به دوش یک فرد روحانی، او را از روی گفته هایش کسی می شناسند که بدنبال اعتدال است، به گفته خودش "حقوقدان است و سرهنگ نیست" و به برخوردهای غیرضروری امنیتی و اطلاعاتی اعتقاد ندارد. مردم به کسی رای دادند که اعاده احترام به مردم و جامعه در داخل و خارج را اولویت می داند وگرنه اگر مردم بدنبال ترمیم مسائل دیگری بودند گزینه های انتخابشان از میان همان جمع محدود، فاقد تنوع نبود.

مطالب مرتبط