تغییر جایگاه ۹ بازیگر سیاست ایران بعد از انتخابات ۱۳۹۲

انتخابات ریاست جمهوری یازدهم، در فضای سیاسی ایران و جایگاه بازیگران عرصه سیاست کشور تغییرات قابل توجهی ایجاد کرد.

در مطلب حاضر، مروری خواهیم داشت بر تغییرات ایجاد شده در جایگاه ۹ بازیگر داخلی - و نه همه بازیگران صحنه سیاست ایران - بعد از انتخابات اخیر.

این تغییرات احتمالا در فردای انتخابات پر مناقشه سال ۱۳۸۸، برای بسیاری از ناظران قابل پیش بینی نبود.

اصلاح طلبان

Image caption در حالی که پس از انتخابات ۱۳۸۸ انتشار عکس یا نام محمد خاتمی در صفحه اول مطبوعات به تذکر وزارت ارشاد می‌انجامید، وی در انتخابات ۱۳۹۲ نقشی تعیین کننده یافت و به عامل اصلی اجماع اصلاح طلبان تبدیل شد

اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸، با دستگیری گروهی ده ها نفر از فعالان اصلاح طلب ایران همراه شد که بسیاری از آنها بعدا در یک دادگاه دستجمعی محاکمه و حکم‌های سنگین قضایی دریافت کردند. با تداوم و تشدید تظاهرات خیابانی معترضان به انتخابات، فشار بر روی اصلاح طلبان نیز افزایش یافت و تشکل های آنها به طور رسمی یا غیر رسمی از ادامه فعالیت باز داشته شدند.

روند حذف اصلاح طلبان از حکومت تا آنجا ادامه پیدا کرد که در دوره پس از انتخابات، در چندین مورد انتشار عکس یا نام محمد خاتمی در صفحه اول مطبوعات، موجب هشدار دستگاه های حکومتی به آنها شد. حتی در روز ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ و یک روز بعد از آخرین تجمع بزرگ معترضان به دعوت میرحسن موسوی و مهدی کروبی – که در اعلام همبستگی با انقلاب های عربی صورت گرفت – ده ها نفر از نمایندگان مجلس ایران با تظاهرات در صحن علنی مجلس، شعار "مرگ بر کروبی و موسوی و خاتمی" سر دادند و همان روز، خبرگزاری فارس، نزدیک به سپاه پاسداران، به "افشای" نام ۵ نماینده مجلس پرداخت که این شعار را سرنداده بودند.

با وجود تمام این اقدامات، اصلاح طلبان و شخص محمد خاتمی در آستانه انتخابات ۱۳۹۲، مجددا به یک عنصر تعیین کننده در مناسبات سیاسی ایران تبدیل شدند. تا آنجا که تنها کاندیدای اصلاح طلبی که از صافی شورای نگهبان گذشته بود – محمد رضا عارف – در پی درخواست محمد خاتمی به نفع کاندیدای میانه رو – حسن روحانی – از رقابت کناره گیری کرد تا شانس پیروزی بر محافظه کاران افزایش یابد. همزمان، فعالان اصلاح طلب در سرتاسر کشور، با وجود عدم فعالیت احزاب اصلی اصلاح طلبان و در غیاب بسیاری از رهبران زندانی این احزاب، در سرتاسر کشور متشکل شده و به سازمان دهی فعالیت های انتخاباتی پرداختند.

به این ترتیب در شرایطی که اصولگرایان در اوج تشتت به سر می بردند و هیچ کدام از کاندیداهای اصلی آنها حاضر به کناره گیری به نفع دیگری نبود، اصلاح طلبان با محوریت محمد خاتمی پشت سر یک کاندیدای واحد بسیج شدند و همان کاندیدا هم به ریاست جمهوری رسید. حسن روحانی در نخستین پیام خود، از محمد خاتمی و اکبر هاشمی رفسنجانی تجلیل کرد و رادیو و تلویزیون ایران هم ناچار شد این پیام را پخش کند.

نقش آفرینی اصلاح طلبان در انتخابات اخیر، لزوما به معنی بازگشت کامل آنها به صحنه سیاسی ایران نیست و تصور می شود که رویکرد مهار آنها، کماکان از سوی نهادهای وابسته به رهبر ایران ادامه داشته باشد. اما می توان گفت که موقعیت آنها در فردای انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲، با آنچه در پس از انتخابات ۱۳۸۸ تصور می شد به کلی متفاوت بوده است.

تیم هاشمی رفسنجانی

Image caption از میان ۶ کاندیدای نهایی انتخابات، ۵ نفر از آنها جزو کاندیداهایی بودند که لایه های تندروی حکومت ایران، آنها به طور مستقیم یا غیر مستقیم همسو با اکبر هاشمی رفسنجانی می دانستند

بعد از انتخابات ۱۳۸۸، که محمود احمدی نژاد و حامیانش آن را صحنه مقابله وی و اکبر هاشمی رفسنجانی معرفی کردند، این تصور در بین بسیاری از ناظران قوت گرفت که دوره افول قدرت آقای رفسنجانی آغاز شده است.

کنار گذاشته شدن رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام از امامت جمعه تهران و سپس ریاست مجلس خبرگان رهبری، زندانی شدن دو تن از فرزندان او توسط قوه قضاییه، انتشار پی در پی اتهامات شدیداللحن علیه وی و خانواده اش توسط رسانه های حکومتی و در نهایت، رد صلاحیت خودش توسط شورای نگهبان در آستانه انتخابات ۱۳۹۲، عواملی بودند که این تصور را تقویت می کردند.

علی رغم چنین تصوری، رئیس مجمع تشخیص مصلحت حتی بعد از رد صلاحیت در انتخابات، با حمایت از حسن روحانی و در هماهنگی با محمد خاتمی، به حلقه اتصال اصلاح طلبان و اصولگرایان میانه رو تبدیل شد؛ فرایندی که در واقع، حرکت به سمت ایده تشکیل "دولت وحدت ملی" بود که از ماه ها پیش توسط اکبر هاشمی رفسنجانی مطرح شده و مورد حمله نزدیکان رهبر قرار گرفته بود.

این در حالی بود که پیش از آن، حتی در زمان اوج گیری فشار اصولگرایان تندرو بر آقای رفسنجانی، نه تنها اغلب احزاب سنتی محافظه کار حاضر به همراهی با این فشارها نشده بودند، که وی توانسته بود با قرار گرفتن در جایگاه متولی حفظ جایگاه روحانیت و مدیران نسل اول انقلاب در مقابل هجوم "تازه به دوران رسیده ها"، نفوذ خود در میان روحانیون محافظه کار، مراجع تقلید و گروه بزرگی از مدیران قدیمی جمهوری اسلامی را حفظ کند.

سرانجام نیز از میان ۶ کاندیدای نهایی انتخابات، ۵ نفر از آنها جزو کاندیداهایی بودند که لایه های تندروی حکومت ایران، آنها را به طور مستقیم یا غیر مستقیم همسو با اکبر هاشمی رفسنجانی می دانستند: حسن روحانی کاندیدای "جایگزین" اکبر هاشمی رفسنجانی محسوب می شد؛ علی اکبر ولایتی به حدی به وی ارادت داشت که در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ به احترام نامزد شدنش از کاندیداتوری انصراف داد؛ محسن رضایی زیر دست مستقیم آقای رفسنجانی در مجمع تشیخص مصلحت نظام بود؛ محمد باقر قالیباف متهم به همسویی مخفیانه با اکبر هاشمی رفسنجانی بعد از انتخابات برای مقابله با دولت دهم بود (انتقادات روزهای آخر مبارزات انتخاباتی وی به اکبر هاشمی رفسنجانی تلاشی برای رفع این اتهام تلقی شد)... و حتی محمد غرضی عضو سابق کابینه آقای رفسنجانی و از تحسین‌کنندگان شیوه مدیریت او به حساب می آمد.

این میزان تاثیرگذاری، فراتر از تصوراتی بود که حداقل در مقاطعی خاص، مثلا بعد از زندانی شدن همزمان دو تن از فرزندان آقای هاشمی رفسنجانی یا هنگام رد صلاحیتش توسط شورای نگهبان، راجع به میزان نفوذ رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ایجاد شده بود.

'جنبش سبز'

Image caption حامیان جنبش سبز نه تنها بخش مهمی از سبد رای حسن روحانی را تشکیل دادند، که در جریان انتخابات مجددا به اعلام حضور در خیابان‌های ایران پرداختند

نیروهای امنیتی حکومت ایران در مقابله با تظاهرات معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران کارایی بسیار زیادی از خود نشان دادند. این نیروها در نهایت در بهمن ماه ۱۳۸۹ با حبس خانگی میرحسین موسوی و مهدی کروبی، رهبران جنبش سبز، موفق به پایان دادن به سلسله اعتراضات خیابانی معترضان شدند. بعد از این تحولات، تصور رایج در میان بسیاری از ناظران سیاسی این بود که حضور جنبش سبز در فضای عمومی ایران برای همیشه خاتمه یافته است.

با این حال به محض شروع فرصت تبلیغات در انتخابات ریاست جمهوری بعدی، تجمعات حامیان محمدرضا عارف و حسن روحانی به صحنه حضور مجدد هواداران جنبش سبز تبدیل شد. شعار دادن در بزرگداشت قربانیان جنبش سبز، هواداری از میر حسین موسوی و مهدی کروبی و به ویژه استفاده گسترده از نمادهای سبز رنگ، از جمله اقداماتی بودند که در تجمعات قبل از ۲۴ خرداد، در مراسم جشن پیروزی حسن روحانی در شهرهای مختلف و همچنین در تجمعات برگزار شده به دنبال راهیابی تیم ملی فوتبال ایران به جام جهانی برزیل حضور برجسته ای داشتند.

وجود این نشانه ها حکایت از آن داشت که نه تنها حامیان جنبش سبز بخش مهمی از سبد رای حسن روحانی را تشکیل می دادند و در صورت عدم شرکت در انتخابات امکان پیروزی وی را منتفی می ساختند، که این حامیان آماده بودند تا در صورت امکان، مجددا راهی خیابان ها بشوند.

البته همه حامیان این جنبش مدافع شرکت در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم نبودند و گروهی از آنها با توجه به تجربیات ۴ سال پیش، شرکت در انتخابات را بی‌فایده یا نادرست می دانستند. اما گروهی دیگر، تصمیم به مشارکت فعال در انتخابات گرفتند و موفق به تاثیرگذاری بر سرنوشت انتخابات شدند.

شاید نتوان مطمئن بود در صورت مقابله شدید حکومت با حضور مجدد "سبزها" در عرصه عمومی، این حضور در جریان انتخابات اخیر تا چه حد یا به چه شکل استمرار می یافت. همچنین معلوم نیست که این حضور در آینده نیز ادامه خواهد داشت یا نه. ولی می توان گفت که نقش جنبش سبز در انتخابات ۲۴ خرداد، فراتر از تصور بسیاری از اصولگرایان و اصلاح طلبان بود.

تیم مصباح یزدی

Image caption به نظر می رسد که در پی انتخابات ۱۳۹۲، جایگاه تعیین کننده محمدتقی مصباح یزدی در میان اصولگرایان – که در هنگام انتخابات سال ۱۳۸۵ به اوج رسیده بود – به میزان قابل توجهی نزول کرده است

از زمان ریاست جمهوری محمد خاتمی، محمد تقی مصباح یزدی، به عنوان نظریه پرداز مورد اعتماد آیت الله خامنه ای، متولی مقابله با دیدگاه های جریان اصلاحات شد. با روی کار آمدن محمود احمدی نژاد، اهمیت آقای مصباح یزدی باز هم افزایش یافت و نام او به عنوان مرشد فکری تیم دولت جدید در رسانه ها مطرح شد.

رابطه وی با رئیس دولت، در دوره دوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و بر سر دیدگاه های اسفندیار رحیم مشایی تیره شد. هرچند با ظهور تشکل جدید و بانفوذی از اصولگرایان به نام "جبهه پایداری" – متشکل از حامیان سرسخت سابق و منتقدان ملایم فعلی محمود احمدی نژاد – محمدتقی مصباح یزدی در جایگاه راهنمای فکری این تشکل، به نقش آفرینی موثر در فضای سیاسی ایران ادامه داد.

او در جریان انتخابات ۱۳۹۲، ابتدا به حمایت شدید از کامران باقری لنکرانی پرداخت و مدعی شد "۷ سال است او را در نظر دارد" و "روی زمین و زیر آسمان" کسی را شایسته تر از وی نمی شناسد. اما بر اساس گزارش های متواتر، شورای نگهبان به گونه ای غیر منتظره صلاحیت آقای باقری لنکرانی را رد کرد و به رایزنی های حامی قدرتمند او برای تایید صلاحیتش نیز ترتیب اثر نداد؛ هر چند به کاندیدای جبهه پایداری این فرصت داده شد که برای حفظ وجهه خود، قبل از اعلام نتایج بررسی صلاحیت ها انصراف بدهد.

محمدتقی مصباح یزدی، پس از ناکامی بر سر کامران باقری لنکرانی، به حمایت از سعید جلیلی پرداخت که پس از کنار رفتن آقای لنکرانی از حمایت جبهه پایداری برخوردار شده بود. ولی آقای جلیلی نیز - با وجود برخورداری از حمایت گسترده اصولگرایان تند رو - شکست خورد و تنها حدود ۴ میلیون از ۳۵ میلیون رای به دست آورد. در پی این شکست، آقای مصباح یزدی هدف انتقادات کم سابقه عده ای از اصولگرایان واقع شد و حتی صلاحیت او برای حضور در سیاست، مورد تردید برخی از مریدان سابقش قرار گرفت.

شاید هنوز برای قضاوت در مورد آینده سیاسی آقای مصباح یزدی زود باشد، اما به نظر می رسد که در پی انتخابات ۱۳۹۲، جایگاه تعیین کننده او به میزان قابل توجهی نزول کرده است.

سپاه پاسداران

Image caption در انتخابات اخیر، گروه های خبرسازی از بسیجیان متمایل به سعید جلیلی بودند و در تجمعات انتخاباتی او به طور گسترده و با نمادهای بسیجی حضور می یافتند؛ اما چنین حرکت هماهنگی در سپاه قابل مشاهده نبود

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروی شبه نظامی نزدیک به آن، بسیج، به مدت ۱۵ سال متهم بوده اند که به دخالت موثر در انتخابات ریاست جمهوری ایران می‌پردازند.

این دخالت در انتخابات ۱۳۷۶ و هنگامی خبر ساز شد که نماینده وقت آیت الله خامنه ای در سپاه پاسداران، در نامه ای از سپاهیان خواست که به کاندیدای رقیب محمد خاتمی رای بدهند. سپس در انتخابات ۱۳۸۴، سپاه و بسیج متهم شدند که از طریق شبکه ای سازمان یافته از مبلغان سیاسی، به هدایت رای دهندگان اصول گرا به نفع محمود احمدی نژاد پرداخته اند. شبکه ای که در ابتدا تصور می شد به نفع محمد باقر قالیباف در حال فعالیت است، اما یک هفته مانده به انتخابات، در رویکردی که گفته می شد با دفتر رهبر ایران هماهنگ بود، به سمت آقای احمدی نژاد متمایل شد.

در انتخابات سال ۱۳۸۸ نیز، ده ها اظهار نظر از فرماندهان سپاه و بسیج در حمایت از احمدی نژاد – به عنوان کاندیدای مورد حمایت رهبری – منتشر شد و اصلاح طلبان، این نیروها را از متهمان اصلی "مهندسی انتخابات" به نفع رئیس جمهور وقت دانستند.

این در حالی بود که پیش و پس از از اعلام نتایج انتخابات ۱۳۹۲، و به ویژه در روز رای گیری، اتهامات مشابهی علیه سپاه و بسیج مطرح نشد.

شاید خبرسازترین جهت‌گیری انتخاباتی در طی این مدت، در سطوحی از بسیج مشاهده شد که متمایل به سعید جلیلی بودند و در تجمعات انتخاباتی او به طور گسترده و با نمادهای بسیجی حضور می یافتند. اما مشابه چنین حرکت هماهنگی، ظاهرا در سپاه صورت نگرفت.

در واقع، اگرچه تعدادی از فرماندهان سپاه متمایل به سعید جلیلی به نظر می رسیدند و به روش های مختلف – از قبیل تبلیغ "گفتمان مقاومت" در سیاست خارجی و پرونده هسته ای – ذهن مخاطبان خود را به سمت این کاندیدا متوجه می کردند، اما شواهدی نیز از گرایش بعضی دیگر از فرماندهان قدیمی این نیرو به همقطار زمان جنگ خود، محمدباقر قالیباف، حکایت داشت. احتمالا خبرسازترین شاهد در این زمینه، مشخص شدن حمایت قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، از آقای قالیباف بود - خبری که هر چند مورد تردید برخی رسانه های محافظه کار قرار گرفت، اما بعدا مشخص شد که حقیقت داشته است.

به باور جمعی از تحلیلگران، مهمترین دلیل عدم اجماع سپاه پاسداران بر روی یک کاندیدای خاص، رفتار انتخاباتی - متفاوت - آقای خامنه ای بوده است. در گذشته، انتشار خبر تمایل رهبر ایران به کاندیدایی مشخص باعث تغییر رفتار فرماندهان نظامی می شد، اما او در انتخابات اخیر، از کاندیدای مشخصی حمایت نکرد و حتی قبل از انتخابات گفت که مانعی ندارد که آرای سپاهیان با رای او متفاوت باشد.

محافظه کاران سنتی

Image caption شورای نگهبان، به گونه ای غیرمنتظره، صلاحیت هیچ یک از دو کاندیدایی که در ائتلاف نزدیک به تشکل های سنتی محافظه‌کار عضویت داشتند را تایید نکرد

در جریان انتخابات اخیر تشکل های محافظه کار سنتی، که در قالب "جبهه پیروان خط امام و رهبری" به ریاست حبیب‌الله عسگراولادی فعالیت می کنند، به حمایت از "ائتلاف پنج‌گانه" یا "ائتلاف برای پیشرفت" پرداختند که متشکل از محمدرضا باهنر ، یحیی آل اسحاق، منوچهر متکی، محمد حسن ابوترابی فرد و مصطفی پورمحمدی بود.

این ائتلاف، نهایتا محمد حسن ابوترابی فرد را به عنوان کاندیدای نهایی خود برای انتخابات معرفی کرد، اما بر اساس گزارش ها، به گونه ای غیرمنتظره در کسب تایید شورای نگهبان ناکام ماند. هرچند به او نیز - چون کامران باقری لنکرانی - این امکان داده شد تا برای حفظ وجهه خود، قبل از اعلام نتایج بررسی صلاحیت ها از ادامه رقابت کناره گیری کند.

این در حالی بود که یک عضو دیگر ائتلاف پنج‌گانه یعنی منوچهر متکی نیز، که - علی رغم توافق اولیه اعضای این ائتلاف در مورد ثبت نام تنها یکی از آنها - برای شرکت در انتخابات ثبت نام کرده بود، توسط شورای نگهبان رد صلاحیت شد.

به عبارت دیگر، دو عضو ائتلاف انتخاباتی نزدیک به تشکل های سنتی محافظه کار که برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کرده بودند، اساسا از طرف شورای نگهبان حائز شرایط لازم برای حضور در میان کاندیداهای انتخابات تشخیص داده نشدند.

در مجموع با توجه به نتایج انتخابات ۱۳۹۲، می توان نتیجه گرفت که نزول جایگاه محافظه کاران سنتی در مبارزات انتخاباتی ایران، که به اعتقاد بسیاری از ناظران در پی شکست این محافظه کاران در ۱۳۷۶ آغاز و در ۱۳۸۴ تسریع شده بود، در انتخابات ۱۳۹۲ نیز ادامه یافته است.

روحانیت

Image caption علی اکبر ولایتی، که بیشتر از سایر نامزدها مورد حمایت روحانیان محافظه کار قرار گرفته بود، در سرتاسر کشور تنها حدود ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار رای آورد

دو تشکل اصلی روحانیان محافظه کار یعنی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و جامعه روحانیت مبارز، همچون اعضای "جبهه پیروان خط امام و رهبری" - که خود را همسو با روحانیت سنتی می دانند - در انتخابات امسال به توفیقی دست نیافتند.

به نوشته نشریات ایران بسیاری از اعضای این تشکل ها، از ابتدا به کاندیدای مورد حمایت "ائتلاف پنج‌گانه" - محمدحسن ابوترابی فرد – یا علی اکبر ولایتی تمایل داشتند.

در پی منتفی شدن حضور محمد حسن ابوترابی فرد در انتخابات، جامعه مدرسین برای تصمیم گیری مجدد تشکیل جلسه داد و اکثریت اعضای حاضر در جلسه از علی اکبر ولایتی حمایت کردند. هرچند این حمایت، چون توسط حداقل دو-سوم اعضای جامعه انجام نشده بود، طبق اساسنامه آن نمی توانست یک "موضع گیری رسمی" تلقی شود.

اعضای جامعه روحانیت مبارز نیز نتوانستند برای حمایت از کاندیدایی مشخص به جمع بندی برسند، ولی شاخه های این تشکل در تعدادی از شهرها و استان های اصلی ایران، با صدور بیانیه هایی به اعلام حمایت از آقای ولایتی پرداختند.

به هر ترتیب با اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری، مشخص شد که آقای ولایتی در سرتاسر کشور تنها حدود ۲ میلیون و ۳۰۰ هزار رای آورده است؛ که به معنای شکست سنگین کاندیدایی بود که بیشتر از سایر نامزدها مورد حمایت روحانیان محافظه کار قرار گرفته بود.

با وجود این، اظهار نظرهای پراکنده جمعی از روحانیون سنتی پس از انتخابات، نشان از نوعی رضایت از جایگزین شدن یک رئیس جمهور غیر روحانی - و متهم به نادیده گرفتن روحانیت - با یک سیاستمدار روحانی دارد.

تیم احمدی‌نژاد

Image caption بی پایه از آب در آمدن مجموعه هشدارهای آقای احمدی نژاد در مورد تبعات حذف تیم دولت از جریان انتخابات ریاست جمهوری، یکی از بزرگترین شگفتی های این انتخابات برای افکار عمومی ایران بوده است

با وجود حمایت های بی سابقه رهبر ایران از محمود احمدی نژاد در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸، پس از انتخابات رابطه این دو نفر دچار تنش های غیرمنتظره شد. با شدت‌گیری اختلافات دو طرف، به تدریج بسیاری از ناظران به این جمع بندی رسیدند که رهبر جمهوری اسلامی مایل نیست که یکی از وابستگان آقای احمدی نژاد، ریاست دولت بعدی ایران را به عهده داشته باشد.

با این حال، احتمالا در میان ناظران کمتر کسی گمان می کرد که خروج آقای احمدی نژاد و تیمش از عرصه سیاست ایران تا این حد آسان باشد.

رفتار محمود احمدی نژاد و نزدیکان او در ماه های آخر ریاست جمهوریش، به این تصور عمومی دامن زده بود که دولت ممکن است در واکنش به رد صلاحیت کاندیدای مورد حمایت خود در انتخابات و مشخصا اسفندیار رحیم مشایی، دست به اقداماتی شدید و غیر منتظره بزند. اما در عمل، نه تنها رئیس جمهور و همکارانش واکنش شدیدی به رد صلاحیت آقای مشایی نشان ندادند، که حتی در مقایسه با ماه های پیش از این رد صلاحیت – که آقای احمدی نژاد به مجادلات پایان ناپذیر با محافظه کاران رقیب می پرداخت – به مراتب "آرام تر" بودند.

ظاهرا بعد از رد صلاحیت آقای مشایی، مهمترین واکنش رئیس جمهور سه بار درخواست از آیت الله خامنه ای برای دخالت و تغییر رای شورای نگهبان بوده که هر بار نیز رد شده است. به نظر می رسد که همین موضع سرسختانه رهبر جمهوری اسلامی، در کنار هراس یا اطلاع احتمالی تیم دولت از تبعات سنگین بحران آفرینی در آستانه انتخابات، مهمترین دلایلی بوده اند که به تغییر رفتار تیم دولت در آستانه انتخابات منجر شده اند. به ویژه اینکه به‌تازگی مشخص شده که ۱۷ روز قبل از انتخابات، قوه قضاییه ایران با صدور احضاریه‌ای رئیس دولت دهم را به دادگاه احضار کرده و زمان تعیین شده برای برگزاری دادگاه، ۴ ماه پس از پایان دوره مسئولیت اوست.

خروج محمود احمدی نژاد و همکارانش از قوه مجریه، ممکن است به معنی پایان مطلق عمر سیاسی آنها نباشد. آنها هنوز می توانند امیدوار باشند که با اتحاد با محافظه کارانی که فاصله کمتری با دولت دهم داشته اند – مثلا جبهه پایداری – برای حضور مجدد در عرصه سیاست برنامه ریزی کنند.

با وجود این، قابل انکار نیست که بی پایه از آب در آمدن مجموعه هشدارهای آقای احمدی نژاد در مورد تبعات حذف تیم دولت از جریان انتخابات ریاست جمهوری، یکی از بزرگترین شگفتی های این انتخابات برای افکار عمومی ایران بوده است.

آیت‌الله خامنه‌ای

Image caption آیت الله خامنه ای پیش از انتخابات در ۵ موضع گیری جداگانه بر عدم دخالت خود در انتخابات ۲۴ خرداد تاکید کرد

پیش از انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲، احتمالا حتی خوش بین ترین حامیان حسن روحانی نیز احتمال می دادند آیت الله خامنه ای نهایتا به نفع یکی از اصولگرایان در انتخابات دخالت کند.

مهمترین دلیل این پیش بینی، تجربه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ بود که ادعای دخالت جریان سیاسی مورد حمایت رهبری در آن، به بروز واکنش های غیر منتظره اجتماعی منجر شد. مطابق نتایج رسمی آن انتخابات در ۱۲۶ حوزه از ۳۶۸ حوزه انتخاباتی ایران، بین ۹۵ تا ۱۲۷ درصد مشارکت صورت گرفته بود، که به لحاظ آماری پذیرفتن وقوع آن در یک رای گیری طبیعی دشوار به نظر می رسید. اما در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم بر خلاف چهار سال پیش، در روز انتخابات و تا قبل از اعلام نتایج، خبری از گزارش ها، عکس ها و فیلم های منتشر شده بر روی اینترنت با ادعای "تخلف" در حوزه های مختلف نبود.

البته تعداد زیادی از تحلیلگران نقش رهبر جمهوری اسلامی در سال ۱۳۹۲ را، در جلوگیری از ورود کاندیداهای اصلی اصلاح طلبان به عرصه رقابت تعیین کننده دانسته اند.

در شرایطی که محمد خاتمی ورود خود به عرصه انتخابات را منوط به عدم مخالفت رهبر ایران دانسته بود، وی با سرسختی تمام از نشان دادن کوچکترین نشانه ای که حاکی از عدم مخالفت او با نامزدی آقای خاتمی باشد خودداری کرد. حتی ورود سرسختانه اکبر هاشمی رفسنجانی به عرصه انتخابات نیز به رد صلاحیت رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام توسط شورای نگهبان انجامید. تصمیمی که به دنبال گزارش وزیر اطلاعات مورد حمایت رهبر ایران، حیدر مصلحی، در مورد مخاطرات تایید صلاحیت آقای رفسنجانی به عرصه انتخابات صورت گرفت و رهبر ایران نیز برای تغییر آن دخالتی نکرد – هرچند این اقدام پیشتر، در مورد دو کاندیدای ریاست جمهوری انجام شده بود.

همزمان، نهادهای قضایی و امنیتی ایران، تا روز برگزاری انتخابات جلوی فعالیت رسمی رهبران و تشکل های شناخته شده اصلاح طلبان را گرفتند و آنها را رویاروی رقابتی نابرابر با اصولگریان رقیب قرار دادند.

اما گذشته از مجموعه وقایع هفته ها و ماه های قبل از انتخابات، طرف های درگیر در انتخابات معتقد بودند که در "روز رای گیری" دخالت سازمان‌یافته ای در رای گیری و شمارش آرا صورت نگرفته است. برخی مفسران این فرایند را ناشی از تجربه سخت "جنبش سبز" برای حکومت و نگرانی آیت الله خامنه ای از تکرار اعتراضات مشابه دانسته اند، دغدغه‌ای که در ۵ بار تاکید او بر عدم دخالت در انتخابات پیش از ۲۴ خرداد نمود داشت.

رهبر ایران قاعدتا ترجیح می داد که دولتی که از طریق یک انتخابات بی حاشیه سر کار می آید، حتی المقدر به دیدگاه های او نزدیکتر باشد، اما ظاهرا حاضر نیز نبود که برای روی کار آمدن چنین دولتی، "هر هزینه‌ای" را بپردازد. به ویژه در شرایطی که این دولت می بایست به زودی به انجام دورهای بعدی مذاکرات سرنوشت ساز هسته ای بپردازد.

رفتار متفاوت رهبر ایران در جریان رای گیری امسال، احتمالا باعث جلوگیری از تشدید شکاف میان او و - حداقل طیفی از - منتقدان انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۸ شده است.

با وجود این، بسیاری از مخالفان حکومت و نیز اصولگرایان نزدیک به آقای خامنه ای، بعد از انتخابات نیز تاکید دارند که هیچ چیز در رویکرد رهبری تغییر نکرده و او همچون گذشته در مقابل اصلاح طلبان و منتقدان سرسخت و سازش ناپذیر است.

مطالب مرتبط