چمدان: 'در کودکی ناچارم کردند احساسم را بکشم'

نادر مجد
Image caption نادر مجد چند سالی است که با تشکیل گروه موسیقی چکاوک بالاخره به کار مورد علاقه اش روی آورده

نادر مجد ساروی است. می گوید از همان ۴۵ سال پیش که به آمریکا آمد، فهمید واشنگتن دی سی "شهر" اوست؛ چرا که هم مثل ساری سرسبز و پر از درخت است و هم مانند مازندران هوایی رطوبتی و دلچسب دارد.

نادر مجد ۶۹ سال دارد. او حدود ۴۲ سال از عمر خود را در آمریکا و حوالی واشنگتن دی‌سی گذرانده اما وقتی با گویش مازندرانی ترانه می‌خواند، خیلی زود متوجه می‌شوید که او در تمامی این سالها "فکر و ذکرش در ایران بوده و هست."

"همین حالا هم که داریم با هم صحبت می‌کنیم اگر ته ذهن من رو جستجو کنید، در ایران هستم. ایران همیشه با من بوده و هست، منتهی وقتی در یک جایی ریشه می‌دوانید، کم‌کم پای‌بند آنجا می‌شوید؛ کم‌کم امور روزمره شما را وابسته می کند؛ به قول سهراب سپهری 'پاهایم در قیر شب است'".

بشنوید: گفتگوی رادیویی با نادر مجد

دفتر نادر مجد پر است از سازهای سنتی ایرانی. یک گوشه دو کمانچه لری گذاشته؛ یکی "پشت باز" و دیگری "پشت بسته".

"این کمانچه‌ها را به سفارش من در خرم آباد ساخته اند. این یکی که پشت باز است در لرستان خیلی شهرت دارد."

نادر مجد در ابتدا به قصد تحصیل در رشته اقتصاد به آمریکا آمد. در سال ۱۹۶۸، او موفق به دریافت بورسیه تحصیلی از سازمان برنامه و بودجه شد و در دانشگاه مریلند مشغول به تحصیل در رشته اقتصاد شد. در اوایل دهه ۷۰ میلادی به ایران بازگشت و در نوشتن برنامه پنجم عمرانی به دولت ایران کمک کرد. بعد دوباره به آمریکا آمد و به عنوان کارشناس اقتصادی به استخدام بانک جهانی درآمد.

برای همین هم، نادر مجد را سالها همه به عنوان اقتصاددان می‌شناختند. در تمامی این سالها، تنها کسانی که خیلی به او نزدیک بودند از راز دلش خبر داشتند.

"از کودکی به موسیقی علاقه داشتم. نواختن ساز در خانواده ما مرسوم بود. من موسیقی را از پدرم و عمویم لطف الله مجد آموختم."

لطف الله مجد (۱۲۹۶ - ۱۳۵۷) از برجسته‌ترین نوازندگان تار در رادیو ایران بود. آثار او به همراه اساتید بزرگی چون غلامحسین بنان و جلیل شهناز از قطعات فاخر در حافظه تاریخ موسیقی سنتی ایران است.

"یک‌بار که عمو لطف الله به ساری آمده بود، من برای یاد گرفتن موسیقی به پیش‌اش رفتم؛ گفت که خوب می‌نوازم. خواست که برای زدن تار با او به رادیو بروم. خیلی خوشحال شدم. قرار شد این موضوع را با خانواده در میان بگذاریم. در آن ایام، خانواده مفهومی بزرگتر از چاردیواری خانه داشت. برای همین هم در یک جلسه که عمو و عمه و دایی و همه بزرگترها گرد هم آمده بودند، به من گفتند 'این خوب است که تار می‌زنم اما بهتر است که فقط در خانه بزنم'."

این "ماندن هنر در کنج خلوت خانه" نادر مجد نوجوان را حسابی آزرد؛ به طوری که هنوز بعد از نیم قرن، وقتی در مورد آن ایام حرف می‌زند مجبور است نگاهش را بدزدد تا من متوجه نمناک شدن چشم‌هایش نشوم.

"ناچار شدم از کودکی یک احساس بزرگ را در خودم سرکوب کنم... اما بعد از ۲۰-۳۰ سال کار در حوزه اقتصاد و سر و کله زدن با عدد و رقم، وقتی که بچه‌ها دیگر بزرگ شده بودند، یک شب با خانواده نشستیم و من از تصمیم خودم گفتم."

نادر مجد هم اکنون رهبر گروه موسیقی چکاوک است. او موسسه‌ای هم به همین نام در شهر وی‌ینا (Vienna) دارد. دیوار به دیوار مدرسه آموزش زبان فارسی که موسس و مدیر آن شهنتاج دیهیمی است.

در و دیوار موسسه پر است از عکس‌های آقای مجد در حال رهبری ارکستر؛ در حال آموزش موسیقی به کودکان، و در حال خندیدن.

در میان آنها یک عکس خودنمایی می‌کند؛ عکسی که در آن خنده نادر مجد در کنار محمدرضا شجریان، گویی فریاد می‌زند که او حالا از ته دل خوشحال است.

"خوشحالی" همان چیزی است که در روستای پدر من بعد از سلام کردن، مردم از هم سراغ می‌گیرند. در روستای کوهانی هر که تو را می‌بیند می‌گوید: "سلام. چطوری؟ خوشحالی؟" پیش از مهاجرت از ایران، این پرسش برایم حکم یک سنت و آیینی محلی در میان اقوام لُر را داشت. اما حالا، با دیدن برق چشمان نادر مجد در عکس‌های موسیقایی او، اهمیت این "پرسش سنتی (فلسفی)" برایم صد چندان شده است.

'سوء استفاده از چمدان یک اقتصاددان'

Image caption نادر مجد سالها اقتصاددان سازمان برنامه و بودجه ایران و کارشناس بانک جهانی در آمریکا بوده

با نادر مجد بیشتر از دو ساعت گفتگو کردیم. از اهمیت وجود یا حذف سازمان برنامه و بودجه تا "احساس حقارت جمعی" که گاهی اوقات ما نسبت به غربی‌ها داریم. در حقیقت، هر چه کردم نشد که نادر مجد را ببینم و از او سوال اقتصادی نکنم. با توجه به داغ شدن بحث دوباره احیای سازمان برنامه و بودجه نظرش را در مورد ضرورت احیاء یا امحاء این سازمان پرسیدم.

"این یک بحث قدیمی است که در دهه ۶۰ میلادی داغ بود؛ این که آیا باید دولت برای اقتصاد برنامه‌ریزی کلان کند یا برنامه ریزی در اقتصاد را کاملا به بخش خصوصی واگذار کند. این که دولت آیا باید فقط نقش ارشادی داشته باشد یا در مورد همه چیز تصمیم‌گیری کند. در آن سالها، اقتصاد شوروی از نظام برنامه ریزی شده پیروی می‌کرد و در سال حدود ۹ تا ۱۰ درصد رشد داشت؛ در حالی که آن زمان آمریکا رشد اقتصادی ۴-۵ درصدی داشت. پیش‌بینی‌ها این بود که با این رشد اقتصادی، شوروی در دهه ۸۰ از آمریکا پیشی خواهد گرفت... اما بعد از فروپاشی شوروی، این مدل متمرکز برنامه‌ریزی برای اقتصاد، کم‌کم از مد افتاد؛ چرا که پیش‌بینی عرضه و تقاضا کار خیلی سختی بود. شما مثلا در برنامه بودجه یک سال پبش بینی می‌کردید که قیمت آهن یا فلان محصول زراعی چنین و چنان خواهد شد، اما می‌دیدید سال آینده متغیرهای غیر قابل پیش‌بینی، تمام محاسبات شما را تحت تاثیر قرار داده است. بنابراین، دولت‌ها بیشتر نقش ارشادی و کنترلی پیدا کردند و برنامه‌ریزی خرد به بنگاه‌های اقتصادی و بازار واگذار شد."

نادر مجد سالها کارشناس اقتصادی بانک جهانی بوده و دست کم با زیر و بم 'وال استریت' (نبض اقتصاد جهان) به خوبی آشنا است.

"اینجا در آمریکا، برنامه‌ریزی متمرکز در اختیار بخش خصوصی است و دولت تنها با اعمال سیاست‌های پولی نقش ارشادی ایفا می‌کند. مثلا وقتی در سالهای اخیر، شاهد رکود بودیم، دولت با کاهش مالیات‌ها و افزایش مخارج سعی در ایجاد تعادل کرد. یا اینکه خزانه داری و بانک مرکزی با پایین آوردن نرخ بهره و تزریق پول در بازار، سرمایه گذاری را تشویق می‌کند. بالعکس به هنگام رونق اقتصادی، نرخ بهره و مالیات افزایش پیدا می‌کند. البته این نوع مدیریت اقتصاد هم مشکلات خاص خودش را دارد."

'نباید در برابر غرب احساس حقارت کنیم'

نادر مجد، در کسوت یک موسیقیدان، از بعضی اتفاقات در دنیای نواها و آواها دلگیر است. می‌گوید چرا ما باید از فارسی خواندن یک دختر ایتالیایی یا کمانچه زدن یک آمریکایی دیگر، آن قدر به وجد بیاییم که گویی 'جهان دگرگون' شده است.

Image caption نادر مجد و گروه موسیقی‌اش چکاوک

"اگر این طور باشد ما هم باید به گوته بگوییم شرق زده؛ چرا که او شیفته حافظ بود و در معرفی حافظ به آلمانی‎ها بسیار کوشید... چنین چیزی وجود ندارد. جهان این روزها جای کوچکی شده و همه فرهنگ‌ها بر یکدیگر تاثیر می‌گذارند. نکته مثبت جامعه آمریکا هم شاید همین باشد. این جامعه بسیار "مهاجر پذیر" است و به نوعی شاید بتوان گفت که اکنون جامعه آمریکا با گرد هم آوردن هزار و یک ملت به گرد هم، در حال استفاده از تجربه و دانش هزار و یک تمدن است. جوامع با هتروژن (ناهمگن) شدن متعالی می‌شوند نه با هموژنی (همگن). برای همین هم این حرف‌ها که می‌گویند 'خون ایرانی' و غیره، به نظرم حرف‌های بچه‌گانه است که نشان از احساس حقارت دارد، وگرنه فرهنگ‌ها با هم نشست و برخاست می کنند و با هم مراوده دارند."

وقتی موسسه آموزش موسیقی نادر مجد را ترک می‌کردم، بی اختیار به یاد الهیار کنگرلو افتادم. دانشمند فیزیک هسته‌ای که چمدانش را دو هفته پیش بسته بودم. الهیار کنگرلو هم در کودکی رویای موسیقیدان شدن داشت. او هم مانند نادر مجد به اجبار خانواده راه درس و مشق را پیشه کرده بود و حتی حالا که دانشمندی موفق در رشته خود شده "حسرت" نپرداختن به رویای کودکی اش او را می آزرد. چمدان نادر مجد در عین شباهت، یک فرق اساسی با چمدان الهیار کنگرلو داشت؛ این که در چمدان او اگر چه افسوس روی رو قرار می‌گیرد اما هر چی بگردید در آن نشانی از حسرت نمی‌یابید."

بشنوید: گفتگوی نادر مجد با برنامه چمدان

پخش این فایل در دستگاه شما پشتیبانی نمی شود.

قطعات موسیقی به کار رفته در این گزارش به ترتیب چهار مضراب اثر لطف الله مجد؛ هم نوازی نادر مجد (تار) و علی آنالویی (تنبک) و ترانه محلی "درنه جان" است که نادر مجد با گویش مازندرانی اجرا کرده است.

چمدان هر پنجشنبه از برنامه چشم‌انداز بامدادی رادیو فارسی بی‌بی‌سی پخش می‌شود و مجالی است برای گفتگو با ایرانیان خارج از کشور درباره تجربه مهاجرت.

برای اظهار نظر درباره برنامه چمدان لطفا به آدرس bamdadi@bbc.co.uk ایمیل بفرستید.