سرنوشت روسای جمهور در ایران

Image caption مهدی بازرگان اولین نخست وزیر ایران بود که با حکم آیت الله خمینی، به عنوان رییس دولت موقت در ۱۶ بهمن ۱۳۵۷، شروع به کار کرد.

اتفاق غیر منتظره ای در شرف وقوع نیست. از ابتدای انقلاب تا کنون همین داستان به نوبت تکرار شده است. قرار است رییس جمهوری کلید پاستور را تحویل پیروز انتخابات دهد و خود در ابتدای مسیری نامشخص قرار گیرد. از میان ١٠ رییس جمهور و نخست وزیر ایران، تنها یک نفر عاقبت به خیر شد و به جایگاهی رسید. آیت الله علی خامنه ای از ساختمان ریاست جمهوری به بیت رهبری رفت و ارتقا مقام پیدا کرد. بقیه اما با سرنوشت کمابیش مشابهی، هر یک به نوعی از قدرت رانده شدند. به جز محمد علی رجایی و نخست وزیرش محمد رضا باهنر، که در انفجار دفتر نخست وزیری کشته شدند، برای سایرین ، پایان دوران مسوولیت در خیابان پاستور، شروع روزهای سردرگمی و چرخش دیدگاه نظام نسبت به آنان بوده است. این افراد خائن، ساکت جریان فتنه، برانداز و انحرافی لقب گرفته و از جمع خودی ها طرد شده اند.

چرا روسای دولت در ایران به چنین سرنوشتی مبتلا می شوند و مانند سایر کشورها، از تجربه های مدیریتی آنها استفاده نمی شود؟ نگاهی به وقایع سی و چهار سال گذشته و عملکرد روسای جمهور و نخست وزیران آنان، می تواند به این پرسش پاسخ دهد که چرا این افراد از پوزیسیون به اپوزیسیون تبدیل می شوند؟

علت استعفا: دخالت، مزاحمت، مخالفت

مهدی بازرگان اولین نخست وزیر ایران بود که با حکم آیت الله خمینی، به عنوان رییس دولت موقت در ۱۶ بهمن ۱۳۵۷، شروع به کار کرد. با اینکه بازرگان و دولتش- که عمدتا از اعضای نهضت آزادی ایران بودند- از حمایت آیت الله خمینی برخوردار بودند و راهپیمایی های بزرگ حمایتی در شهرهای مختلف را پشت سر خود داشتند، اما تنها ٩ ماه دوام آورد.

مهدی بازرگان در ایام کوتاه زمامداری اش در اعتراض به شرایط سخت و سنگ اندازی های مکرر، چند بار استعفا داد و سرانجام آخرین استعفایش دو روز بعد از تسخیر سفارت آمریکا، پذیرفته شد.

Image caption بنی صدر در بهمن ٥٨ به عنوان اولین رئیس جمهور ایران انتخاب شد

او در متن استعفای خود از "دخالت‌ها، مزاحمت‌ها، مخالفت‌ها" گفته بود، مواردی که به گفته او وحدت کلمه لازم برای پیشبرد اهداف انقلاب را تهدید می‌کرد. استعفای بازرگان از نخست وزیری به نوعی پایان عمر حضورش در دستگاه قدرت بود. چون به رغم عضویت در دوره اول مجلس شورای اسلامی، نه تنها در این مجلس فرصت جولان نیافت، بلکه با اینکه تا پایان عمر خود در دوره‌های انتخابات ریاست جمهوری و مجلس ثبت نام کرد، همواره از سوی حاکمیت رد صلاحیت شد.

بنی صدر، فرار از مرکز

مدتی بعد از استعفای دولت موقت مهدی بازرگان، ابوالحسن بنی صدر، برای انتخابات ریاست جمهوری نامزد شد و در بهمن ٥٨ به عنوان اولین رئیس جمهور ایران انتخاب شد.

بنی صدر نیز در ابتدای کار از حمایت های آیت الله خمینی برخوردار بود. تا آنجا که فرماندهی کل قوا هم به او تفویض شد. اما تمام این پشتیبانی ها باری از مشکلات بعدی بنی صدر کم نکرد. اختلافات او با مجلس و اعضای حزب جمهوری اسلامی جدی بود و کاندیداهایی که بنی صدر برای پست نخست وزیری معرفی می کرد از سوی نمایندگان پارلمان رد می شد. سرانجام با فشار حزب جمهوری، محمدعلی رجایی به عنوان گزینه نخست وزیری معرفی شد و بنی‌صدر با اکراه او را پذیرفت.

در ادامه و با آغاز جنگ عراق علیه ایران، نحوه موضع گیری و مدیریت جنگ از سوی بنی صدر کار را به جایی رساند که طرح عدم کفایت سیاسی ابوالحسن بنی صدر در مجلس مطرح شد و در انتهای خرداد ٦٠ با اکثریت آرا تصویب شد. بنی صدر، بعد از برکناری، به همراه مسعود رجوی مخفیانه از ایران گریخت. او که از سوی مخالفانش لقب "منافق" گرفت، هم اکنون در فرانسه و تحت حمایت نیروهای پلیس این کشور زندگی می کند. بنی صدر کماکان به فعالیت های سیاسی مشغول است و نشریه انقلاب اسلامی در هجرت را منتشرمی کند.

رجایی و باهنر،ریاست یک ماهه

Image caption از میان ١٠ رییس جمهور و نخست وزیر ایران، تنها یک نفر عاقبت به خیر شد و به جایگاهی رسید. آیت الله علی خامنه ای از ساختمان ریاست جمهوری به بیت رهبری رفت و ارتقا مقام پیدا کرد.

با فرار بنی صدر، نخست وزیر جای او را گرفت. اما ریاست جمهوری برای محمدعلی رجایی هم بخت و اقبالی نداشت. رییس جمهوری که از دل حزب جمهوری اسلامی بیرون آمده بود، تنها یک ماه سکان دستگاه اجرایی کشور را به دست گرفت. رجایی به همراه محمدجواد باهنر، نخست وزیرش، در انفجار شهریور ٦٠ در دفتر نخست وزیری کشته شدند.

پس از درگذشت رجایی و باهنر، شورای موقت ریاست جمهوری تشکیل شد و به پیشنهاد این شورا و تصویب مجلس در ۱۱ شهریور محمدرضا مهدوی کنی به نخست‌وزیری رسید. کمتر از دو ماه بعد، انتخابات ریاست جمهوری برگزار شدو نام سید علی خامنه ای از صندوق های رای بیرون آمد.

خامنه ای، ورقی که به نفع رییس جمهور برگشت

انتخاب سید علی خامنه ای به ریاست جمهوری، چندان تعجب آور نبود. او در شرایط نابسامان آن روزهای کشور و با حمایت های قاطع چهره های مذهبی در قدرت، خیلی راحت مدیریت دستگاه اجرایی را به عهده گرفت. اما ادامه کار چندان هم آسان نبود. رییس جمهور با میر حسین موسوی نخست وزیرش مشکلات جدی داشت. حمایت های آیت الله خمینی به رییس جمهور امکان نمی داد تا موسوی را از نخست وزیری عزل کند. در نتیجه خامنه ای ناچار شد تا پایان دو دوره ریاست جمهوری اش عملا میر حسین موسوی را تحمل کند.

اما اتفافاتی در شرف وقوع بود که ورق را به نفع سید علی خامنه ای برگرداند. سال ٦٨، در حالی که آیت الله خامنه ای به سالهای پایانی ریاست جمهوری اش نزدیک می شد، آیت الله خمینی درگذشت و او با رای اعضای مجلس خبرگان به رهبری نظام جمهوری اسلامی رسید.

موسوی، نخست وزیر در حصر

Image caption موسوی وکروبی بعد از انتخابات چهار سال پیش در حصر خانگی قرار گرفتند

سید علی خامنه ای از پاستور به بیت رهبری رفت و نخست وزیرش به سکوتی ٢٠ ساله. اما این به معنای پایان اختلاف های آنها نبود. میر حسین موسوی در انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ به دلیل آنچه احساس نگرانی از شرایط کشور می نامید، دوباره وارد عرصه سیاسی شد و ثبت نام کرد. نتیجه اما چیز دیگری بود. اتفاق هایی که در جریان این انتخابات افتاد، اعتراض های گسترده به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری را به دنبال داشت و پافشاری میر حسین موسوی بر وجود تقلب در نتیجه آرا، سر انجام کاسه صبر آیت الله خامنه ای را لبریز کرد. با دستور او میر حسین موسوی و همسرش زهرا رهنورد به همراه مهدی کروبی و همسرش فاطمه کروبی، در ٨ اسفند سال ٨٩ روانه حصر شدند. حصری که تا امروز نزدیک به ٩٠٠ روز است ادامه دارد. البته خانم کروبی بعد از مدتی از حصر درآمد.

هاشمی، نفوذ از دست رفته

اما در سالهایی که میر حسین موسوی به حاشیه سیاست پناه برده بود و روی بوم نقاشی قلم می زد، ساختمان پاستور کماکان قربانی می گرفت. با عزیمت آیت الله خامنه ای به نهاد رهبری، پیروز انتخابات بعدی، اکبر هاشمی رفسنجانی بود. او دو دوره ریاست دولت معروف به "سازندگی" را بر عهده گرفت. هاشمی چهره ای قدرتمند و پرنفوذ در صحنه نظام سیاسی ایران بود. با این حال مسائلی همچون تصمیم گیری های اقتصادی، امنیتی کردن فضای جامعه، مجموعه سیاست هایش در دور دوم ریاست جمهوری منجر شد وقتی از پاستور به مجمع تشخیص مصلحت نظام برگشت، رابطه اش با محافظه کاران و اصلاح طلبان تیره شده و بخشی از قدرتش را از دست داده بود.

بعد از واگذاری ریاست جمهوری، او دیگر هیچگاه نتوانست به مجلس و دولت بازگردد.در انتخابات مجلس ششم، نامزد شد و پس از اعلام نتایج استعفا داد. در انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٤ هم "داروی تلخ نامزدی" را نوشید اما باز هم از رقیبش محمود احمدی نژاد شکست خورد. در سالهای بعد هاشمی بیشتر و بیشتر از آیت الله خامنه ای، رفیق سالهای دورش، دور می شد. او در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ٨٨ با حمایت آشکار از میر حسین موسوی و جنبش سبز عملا رودر روی رهبر جمهوری اسلامی قرار گرفت . هزینه این اقدام برایش قرار گرفتن نامش در زمره " ساکتین فتنه "، از دست دادن تریبون نماز جمعه و ریاست خبرگان رهبری و نیز تشکیل پرونده های قطور قضایی برای فرزندانش بوده است. با این حال چهره اش در افکار عمومی بار دیگر ترمیم شد.

خاتمی، خط قرمز نظام

Image caption هاشمی رفسنجانی و خاتمی بعد از انتخابات ریاست جمهوری چهار سال پیش با موسوی و کروبی همراهی کردند

دوران افول هاشمی، دوران بالندگی اصلاحات در ایران بود. سید محمد خاتمی کاندیدای اصلاح طلبان دوم خرداد سال ٧٨ پیروز یک انتخابات غیر قابل پیش بینی شد و به دفتر ریاست جمهوری اسباب کشی کرد. با این حال شیرینی پیروزی برای خاتمی خیلی زود به تلخی گرایید. به تعبیر خاتمی دولت او "هر ٩ روز یک بحران " را پشت سر گذاشت. برنامه ها و شعارها و اطرافیان او به هیچ وجه مورد پذیرش نظام نبودند. به همین دلیل محافظه کاران، گروه های راست افراطی، حامیان رهبر و نهادهای موازی قدرت، مقابل دولتش سنگ اندازی کردند.

خاتمی پس از ریاست جمهوری هم تحمل نشد. دولت جدید حاضر نبود دفتری به او در پاستور اختصاص دهد، خاتمی نیز تمایلی به عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام نداشت. در نتیجه اعلام کرد برای پیگیری دغدغه های فرهنگی اش، اقدام به تاسیس بنیادی به نام "باران" خواهد کرد. همچنین گفت که ریاستش را بر مرکز گفتگوی تمدن ها هم ادامه می دهد اما ظاهرا برنامه های خاتمی زیادی بلند پروازانه بود، چون نه تنها اجازه عملی کردن هیچ یک از برنامه هایش داده نشد، بلکه کار به آنجا رسید که او را "برانداز و اپوزوسیون و فتنه گر" لقب دادند و خواستار محاکمه وی شدند. درج نام و خبری از او هم جزو خط قرمز رسانه ها قرار گرفت.

خاتمی این روزها در دفتری که سید حسن خمینی در جماران در اختیارش قرار داده، به فعالیت های سیاسی و فرهنگی می پردازد. اما نامش دیگر در هیچ جلسه و مراسم رسمی حکومتی، در میان مدعوین نیست.

احمدی نژاد، رییس جمهور رکورد دار

وقتی سید محمد خاتمی از نهاد ریاست جمهوری رفت، طیف محافظه کار نظام نفس راحتی کشید و برای اولین بار نماینده اصولگرا در پی پیکاری نفس گیر ساختمان پاستور را فتح کرد. محمود احمدی نژاد تمام و کمال مورد تایید نظام و شخص رهبر جمهوری اسلامی بود. او نیز دو دوره مهمان خیابان پاستور و کلکسیونی از "ترین ها" بود. متفاوت ترین پوشش را داشت. بیشترین سفر را به نیویورک داشت. مجلسی ها لقب " قانون شکن ترین" رییس دولت را به او دادند. متفاوت ترین ادبیات را وارد فضای سیاسی ایران کرد. ساختارشکنانه ترین موضع گیری ها را در حوزه داخلی و خارجی گرفت. اولین رییس جمهوری که از شهرداری به ریاست جمهوری رسید. بیشترین حمایت ها را از تیم همراهش کرد، انقلابی ترین تصمیمات اقتصادی را گرفت و پرماجراترین انتخابات ریاست جمهوری را برگزار کرد.

محموداحمدی نژاد با وجود ارایه چنین چهره ای اما محبوب نماند. اتفاقا همین سبک رفتاری متفاوت باعث شد که خط قرمزهای نظام را رد کند و تبدیل به چهره ای حامی "جریان انحرافی" شود. چهره ای که حامیان دیروزش او را تنها "تحمل" کردند تا چند روز باقیمانده از ریاست جمهوری اش تمام شود و کلید دفتر ریاست جمهوری را به نفر بعدی تحویل دهد.

برخی می گویند احمدی نژاد و تیمش در صدد تاسیس " بنیاد بهار" و تشکیل " دفتر رییس جمهور سابق" در نهاد ریاست جمهوری بودند تا کماکان در قدرت بمانند، اما به نظر می رسد طلسم پاستور دامن احمدی نژاد را هم گرفته است. احمدی نژاد تنها، از فرصت واپسین روزهای ریاست جمهوری اش استفاده کرد و در آخرین جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی به ریاست خود،مجوز تاسیس دانشگاهی غیرانتفاعی را گرفت.

هم اکنون نوبت حسن روحانی است. او دفتر ریاست جمهوری را با انبوهی از مشکلات تحویل می گیرد. تنها باید دید که او در پایان کار از مجموعه کارگزاران مورد اعتماد خواهد ماند یا سرنوشتی چون سایرین خواهد داشت.