نفت و اقتصاد در دوران حکومت مصدق

روز ٢٨ مرداد ١٣٣٢ مردم ایران حکومت دکتر مصدق را سرنگون کردند. پس از سقوط مصدق، هواداران و شیفتگان وی افسانه های زیادی از معجزه های حکومت وی ساختند و پراکندند.

از جمله افسانه اقتصاد بدون نفت که در نتیجه درایت و سیاست های مصدق تولید و صادرات غیر نفتی به گونه ای معجزه آسا چند برابر می‌شود. افزون بر آن مصدق با استفاده از اختیارات قانون گذاری اصلاحات زیادی در اقتصاد و جامعه ایران انجام می‌دهد. بر حسب این افسانه ها برای مصدق تنها سربلندی ایران و مردم سالاری مهم است.

اما واقعیت فرسنگها با این افسانه ها فاصله دارد. دکتر مصدق در مدت ٢٨ ماه حکومت خود اقتصاد ایران را به وضع اسفناکی دچار کرده بود و با آزاد گذاشتن دست حزب توده و گاه تحریک آن کشور را به آستانه سقوط در ورطه کمونیزم و مستعمره شوروی شدن سوق داده بود.

اقدامات اقتصادی مصدق به ویژه در مورد نفت از یکسو بر پایه بی اطلاعی و خیالبافی و از سوی دیگر ناشی از کینه بی حد وی نسبت به رضا شاه بوده است. چون رضا شاه سلطنت را از خانواده قاجار یعنی خانواده مصدق گرفته بود.

این کینه تا آنجا بود که مصدق بی محابا اکثر نمایندگان مجلس و همه وزیران را عامل بیگانه خطاب کرد (مدافعات مصدق در دادگاه نظامی). مصدق و یاران وی میگفتند که چون احمد شاه قاجار با قرار داد ١٩١٩ مخالف بوده انگلیس ها رضا شاه را سر کار آورده اند.

حال آنکه احمد شاه قاجار حقوق بگیر انگلستان، موافق قرار داد ١٩١٩ و محتکر غله در سالهای قحطی ١٩١٧ تا ١٩١٩ بوده است. (کتاب سیمای احمد شاه دکتر شیخ الاسلامی) مصدق به سادگی به بسیار کسان دیگر هم تهمت دزدی زده است.

در اینجا مجال آن نیست که تمام افسانه های دوران مصدق را بررسی کنیم. تنها به موضوع نفت و اقتصاد می‌پردازیم. مصدق و یارانش بر این باور بودند که دنیا به نفت ایران نیاز دارد و اگر لازم باشد متخصص هم به رایگان در اختیار ایران میگذارند که صادرات نفت ادامه یابد.

گذشته از این ایران با صادرات یک سوم آنچه کمپانی ایران و انگلیس صادر می‌کرد، حتی اگر هزینه تولید دو برابر هم شود، می‌توانست در آمدی بیش از آنچه از کمپانی میگرفت بدست آورد.(نطق ٢٦ آذر ١٣٢٩ مصدق در مجلس که بدلیل کسالت مصدق توسط مکی خوانده شد)

بر حسب گفته های مصدق، محاسبات و اطلاعات مربوط به نفت را کاظم حسیبی تهیه میکرده، کسی که هیچ نمیدانست و خود را متخصص جا زد. در نتیجه صدای کسانی مانند حاج محمد نمازی که میگفتند ایران توانایی استخراج، حمل و فروش نفت را ندارد بجایی نرسید. نمازی پیشنهاد کرده بود که ایران با یک کمپانی دیگر مانند شل قرارداد ببندد. بی شک امکان این هم بود که با کمک امریکا با یک یا چند کمپانی نفتی آمریکایی قرارداد بست.

نمازی پیشنهاد کرده بود که در چنین قرار دادی سهم ایران کمتر از پنجاه در صد نباشد. ولی مصدق نمیتوانست آنرا قبول کند چون در آن صورت تمام تهمتهایی که به رضا شاه درباره قرارداد ١٩٣٣ زده بود بر باد میرفت.

برخلاف آنچه مصدق و یارانش گفته اند قرارداد ١٩٣٣ از چند نظر به سود ایران بود. منطقه قرار داد به صد هزار میل مربع کاهش داده شد، در آمد ایران افزایش یافت و استفاده از ایرانیان برای کارهای فنی و مدیریتی شروع شد.

دو اشکال بر این قرار داد وارد بود یکی تمدید مدت قرار داد دارسی بمدت ٦٠ سال که البته این مساله ای نبود و ایران می‌توانست قرار داد را فسخ کند چنانکه کرد.

مساله دوم این بود که درآمد ایران بر اساس قیمت نفت خلیج مکزیک و در زمانی که نفت کمتر از تنی شش دلار بود بسته شده بود. وقتی این قیمت پس از جنگ به هفده دلار رسید، قرار داد به زیان ایران بود. به همین دلیل هم دولت ایران برای تجدید نظر در قرارداد تلاش کرد.

در اینجا باید بگوییم که شرکت نفت و دولت انگلیس با حساب سازی و پنهان کردن حسابها کلاه سر ایران میگذاشتند و سهم ایران را نمی‌پرداختند. انگلستان پس از جنگ از نظر مالی در مضیقه و دستش بسوی امریکا دراز بود و به همین سادگی از درآمد نفت ایران دست بر نمیداشت. گذشته از آن انگلیسها هنوز در خیالات سده نوزدهم و امپراتوری بودند.

تنها در جریان بحران سوئز که با اخطار پرزیدنت آیزنهاور ناچار به عقب نشینی شدند دریافتند که آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.

این را هم اضافه کنیم که در دوران ملی شدن صنعت نفت آمریکا از ایران حمایت و به ایران کمک کرد. از جمله مانع حمله نظامی انگلیس به ایران شد. ولی در نظر امریکا قرار دادی مانند آنچه آرامکو با عربستان داشت یا آنچه ونزوئلا بدست آورده بود یعنی قرارداد ٥٠-٥٠ عادلانه بود. چنانکه گفتیم مصدق نمیتوانست چنین قرار دادی را قبول کند. در نتیجه انگلیسها از ایران رفتند و درآمد ایران قطع شد.

درآمد نفت سه نقش اساسی در اقتصاد ایران داشت و دارد: منبع اصلی ارز خارجی، منبع اصلی و مهم درآمد دولت، ومحل اصلی پس انداز ملی برای سرمایه گذاری دولت.

با قطع درآمد نفت، دریافتهای ارزی ایران بشدت کاهش یافت و واردات نیز بسیار محدود شد. درآمد ارزی ایران که درسال ١٣٢٩ نزدیک ١٨١ میلیون دلار بود در سال ١٣٣١ به اندکی بیش از ٦٣ میلیون دلار کاهش یافت. درآمد ناشی از صادرات غیر نفتی که در سال ١٣٢٩ برابر ٦٢ میلیون دلار بود در سال ١٣٣١ به کمتر از ٦٠ میلیون دلار رسید (آمار بانک ملی و صندوق بین المللی پول).

شیفتگان مصدق به آمار گمرک ایران استناد میکنند که نشان میدهد صادرات غیر نفتی نزدیک به ٧٤ در صد افزایش داشته و واردات کمتر از ٢٧ در صد کاهش داشته است. ولی این تصویر ناشی از کاربرد دو نرخ ارز متفاوت است.

برای روشن شدن فرض کنید صادرات و واردات در یک سال برابر ١٠٠ میلیون دلار باشند. اگر نرخ ارز هر دلار سه تومان باشد گمرک گزارش می‌دهد که واردات و صادرات ٣٠٠ میلیون تومان بوده اند. حال فرض کنید که صادرات و واردات هر دو به سی میلیون دلار کاهش یابند ولی نرخ ارز به ده تومان افزایش یابد.

گمرک برای این سال هم واردات و صادرات را ٣٠٠ میلیون تومان گزارش خواهد داد. توجه کنید به شباهت این امر و آنچه احمدی نژاد می‌خواست انجام دهد. یعنی چون نرخ دلار دو برابر شده بود پس سپرده های دولت در بانک مرکزی هم دو برابر ارزش دارند و در نتیجه بدهی دولت به بانک مرکزی پاک میشود.

با کاهش درآمد دولت پرداخت هزینه ها دشوار شد بخصوص که هزینه دستمزد کارگران نفت و نگهداری تاسیسات به گردن دولت افتاده بود. مصدق برای پوشاندن کسر بودجه به چند طریق متوسل شد. اوراق قرضه منتشر کرد، از صندوق بین المللی پول کمک گرفت، ذخیره ارزی را فروخت و اسکناس منتشر کرد. اقدام اخیر موجب تورم می‌شد.

مصدق در دادگاه نظامی مدعی شد که چون انتشار اسکناس بصورت مخفی بوده و مردم نمیدانستند، باعث تورم نمیشده. خود او بهتر میدانست که این حرف نادرستی است.

مصدق در زمان تحصیل در سوییس درس اقتصاد هم خوانده بود و سخنانش در مجلس چهاردهم نشان میدهد که با تئوری مقداری پول آشنا بوده است. پیش از حکومت مصدق تورم در ایران به صورت جدی کنترل شده بود. انتظارات تورمی وجود نداشت، در نتیجه یک سال بین انتشار اسکناس و افزایش قیمت ها فاصله بود.

دولت های بعد از مصدق ناچار شدند برای کنترل تورمی که او ایجاد کرده بود اقدام کنند. باید افزود که مصدق در دو سال نخست حکومتش بودجه ای تدوین نکرد و امور دولت از طریق اجازه خرج یک دوازدهم و چند دوازدهم می‌گذشت. تنها در سال آخر بودجه ای تنظیم کرد که آنرا با استفاده از اختیارات خودش تصویب کرد بدون آنکه آنرا به مجلس بفرستد. در واقع یک دلیل انحلال مجلس هم این بود که مصدق می‌ترسید قضیه انتشار اسکناس کشف شود.

پیش از حکومت مصدق برنامه عمرانی هفت ساله تصویب شده بود. منبع اصلی و عمده تامین مالی هزینه های برنامه درآمد نفت بود. با قطع درآمد نفت اجرای برنامه هم متوقف شد.

باید اضافه کرد که مصدق معتقد به اقتصاد بازار آزاد بود و با برنامه میانه ای نداشت. وی حتی با ساختن راه آهن سراسری در زمان رضا شاه مخالفت کرده بود. البته مصدق استاد وانمود سازی بود. در حالیکه برنامه متوقف شده بود، روی کاغذ اعتبارات برنامه را افزایش داد.

بدین ترتیب سرمایه گذاری دولتی انجام نمی‌شد. از سوی دیگر با محیط نا امن و عدم اطمینانی که به ویژه با قدرت گرفتن توده ایها ایجاد شده بود، سرمایه گذاری بخش خصوصی هم بسیار کم بود. در پایان سال ١٣٣١ درمقایسه با پایان سال ١٣٢٩ تعداد شرکتهای موجود کمتر از ٩ درصد و سرمایه ثبت و پرداخت شده آنها اندکی بیش از ٦ درصد افزایش یافت.

بدین ترتیب از یکسو تورم و از سوی دیگر عدم رشد و بیکاری دست آورد حکومت دکتر مصدق بود. اوضاع اسفبار اقتصاد ایران را از نامه التماس آمیز مصدق به آیزنهاور (بتاریخ ٢٨ مه ١٩٥٣) میتوان دریافت.

در زندگی ملتها چالش ها و مبارزه با مشکلات کم نیستند. یک عامل بزرگ در پیروزی خردگرایی، تکیه بر دانش، و پند گرفتن از گذشته است. ملتی که تاریخ خود را با افسانه می آمیزد، در خطر آن است که اشتباه های گذشته را تکرار کند.

مطالب مرتبط