نعشی که بازهم روی دست و دل ما است

Image caption اخوان و شاملو

از انقلاب مشروطه که بگذریم کم تر حادثه ای در تاریخ معاصر ایران چندان بر شعر و داستان نویسی فارسی اثر نهاد که کودتای ۲۸ مرداد.

نهضت ملی شدن نفت، انقلاب ۵۷، سرکوب های سال ۶۰ و کشتارهای پیایند آن در سال های ۶۰ و ۶۷ ، اگر از منظر دامنه و عمق، گسترده تر و مهم تر از کودتای ۲۸ مرداد نبودند از آن کم نداشتند اما این کودتا ۲۸ مرداد بود که زمینه ساز بسیاری آثار ماندگار در هنر و ادب معاصر ما شد و چرا؟

مورخان ارزیابی های متفاوتی از کودتا و شخصیت های سیاسی آن روزگار به دست داده و خواهند داد اما تصویری که آثار هنری و ادبی از کودتا و از شخصیت های سیاسی آن روزگار به دست دادند چندان عمیق بر زبان فارسی و بر حافظه فرهنگی و جمعی ایرانیان حک شده است که راه را بر ارزیابی های دیگر می بندند و چرا؟

ارزیابی های مثبت و منفی امروزی ها و فردائی ها درباره شخصیت های سیاسی آن روزگار در کتب تاریخی ثبت می شوند اما تصویری را که شعر و داستان فارسی از این شخصیت ها به دست دادند خدشه دار نمی کنند.

هم بر این بستر است که تا زبان فارسی برجای است «مرتضی کیوان» شاملو نماد حقانیت شکست در «سال بد» تاریخ مردم است و «وارطان» او، نماد مقاومت در برابر شکنجه و «ستاره» ائی که «یک دم در این ظلام، بدرخشید و مرد و رفت»،

«آرش» سیاوش کسرائی نه فقط خسرو روزبه که «فرزند رنج و کار» است که «جان در تیر» می کند تا «آتشگه زیبای زندگی» را بیفروزد،

«شهزاده شهر سنگستان» اخوان، نه فقط مصدق در تبعید احمدآباد، که «نعش عزیزی» است که «روی دست و دل ما،چون نگاه ناباوری، به جا مانده است»،

«طاق نصرت» فررویخته اسماعیل شاهرودی در «زمستان» اخوان همان «سقف بلند آرزوهای نجیب ما» است «که ویران شد» و «سرهنگ سیامک رمان «داستان یک شهر» احمد محمود، نماد همه انسان هائی که برای خوشبختی مردمان مبارزه می کنند و..

همذات پنداری یا چرا کودتای ۲۸ مرداد؟

چرا کودتای ۲۸ مرداد بیش از دیگر رخدادهای بزرگ اجتماعی و سیاسی، جز انقلاب مشروطه، بر شعر و داستان فارسی اثر نهاد؟

پاسخ را می توان در فرایند«همذات پنداری» یافت که در روند استحاله رخداد اجتماعی و سیاسی ـ واقعیت عینی ـ به اثر هنری و ادبی ـ واقعیت ذهنی ـ رخ می دهد.

دگردیسی عینیت به ذهنیت و استحاله واقعیت به اثر هنری و ادبی، نه روندی مستقیم و بی واسطه، که فرآیندی است با واسطه و غیرمستقیم .

این روند دیالکتیکی از نفی نهاد و برابرنهاد(تز و آنتی تز) عین و ذهن به خلق هم نهاد( سنتز)، اثر هنری و ادبی، فرامی رود.

عینیت در این فراروی از صافی روان شناسی فردی و جمعی، نظام ارزشی، ذهنیت، خلاقیت هنری، تخییل و اندیشه خالق اثر می گذرد و در این گذار دگرگون شده و رنگ ذهنیت خالق اثر را به خود می گیرد.

بازتاب رخداد سیاسی و اجتماعی در ذهنیت هنری با واسطه زبان، تکنیک های بازآفرینی هنری و ادبی، مفاهیم، تصاویر، اسطوره ها، استعاره، تمثیل و نماد، به آثار ادبى و هنرى استحاله می شود و آثار هنری و ادبی با هربار خوانده یا دیده شدن و در هر بار ارتباط با مخاطب از نوبازآفرینی می شوند.

اما این همه بی «همذات پنداری» خالق اثر با تمامی یا وجهی از وجوه رخداد سیاسی و اجتماعی به خلق اثر ماندگار بر نمی کشد.

زمینه خلق اثر ماندگار و متعالی هنری و ادبی تنها آن گاه فراهم می شود که رابطه و نسبت خالق اثر با رخداد اجتماعى یا سیاسى از واکنش هائی چون مخالفت یا موافقت، محبت یا نفرت و همدردى یا ضدیت برگذشته و به «همذات پندارى» خالق اثر با رخداد فرارود.

اغلب روشنفکران، هنرمندان و نویسندگان ایران در سال های ۲۰ تا ۳۲

نه فقط دل و عقل با جنبش چپ یا جنبش ملی داشتند که با این جنبش ها و با چهره های آن همذات پنداری داشتند و بر بستر همین همذات پنداری بود که شکست جنبش از منظر آنان، نه فقط شکست یک حرکت سیاسى، که «فاجعه» نابودى آرمان ها، آروزها و امیدهاى شخصی و انسانی تلقی شد.

شکست خوردگان شکست را به آثار خود بردند، موجى از درد و دریغ و اندوه و سرخوردگى بر دل و ذهن شکست خوردگان آوار شد، فاجعه سیاسى ۲۸ مرداد، که می توانست گریزپذیر باشد، در شعر اخوان کلیت یافت و به سرنوشت محتوم و تراژدى گریزناپذیر بشرى فرارفت.

شعر شکست

شاعران آن روزگار چون نیما، شاملو، اخوان، نصرت رحمانی، اسماعیل شاهرودی، م . آزاد، محمد زهری، فریدون توللی، منوچهر شیبانی، کارو، هوشنگ ابتهاج، سیاوش کسرائی و فریدون مشیری بر بستر همذات پنداری با شکست و شکست خوردگان، دوره ای متمایز را در شعر فارسی پدید آوردند.

این دوران با کودتاى ۲۸ مرداد ۳۲ و با شعر تراژیک پس از کودتا آغاز شد و با شکل گیرى فصاى ذهنى جنبش مبارزه مسلحانه در اواخر دهه چهل و با شعر دوره حماسى شاملو و شعر متفاوت فرخ زاد به پایان رسید.

کودتا در شعر برجسته ترین شاعران این دوران، به جز نیما، به مرگ آرزوها، آرمان ها و امیدهاى انسانى تعبیرمی شود و در شعر اخوان از فاجعه اى جزئى، سیاسى، تاریخى و مقطعى به تراژدیکى، فرا تاریخى و عمومی فرا می رود و از یاس و سرخوردگى برآمده از شکستى مشخص به یاسى فلسفى، کلى و به سرنوشت گریزناپذیر بشرى استحاله می یابد.

برخى شعرهاى مجموعه «هواى تازه » شاملو در فضاى شکست و با نگاه تراژیک غالب بر فضاى پس از کودتا خلق می شوند. شاملو یکى از تکان دهنده ترین تصویرهاى ایران پس از کودتا را در شعرى به دست می دهد که با« سال بد، سال اشک، سال شک، سال درد،» آغاز می شود.

اما شعر او در آن سال ها در دو سوى حماسه و تراژدى، در حماسه مقاومت «وارطان» و در شکست « استقامتهاى کم» معلق می ماند و شاعر « نه از امید» رسته است و « نى زغم».

شاملو چند سال پس از شکست، روحیه حماسی خود را باز می یابد، دامن شعر خود از شکست «سالی که غرور گدائی کرد» رها می کند و به دامنه سبز ستایش عشق انسانی در قالب معشوق مجسم منفرد عینی پناه می برد تا حماسه چپ نو در اواخر دهه ۴۰ فرارسد و «یک شاخه از سیاهی جنگل» با طلب نور «بچه های اعماق» را تا «شیرآهنکوه مرد» های میدان نبرد برکشد.

اسماعیل شاهرودی،آینده، که در فضاى پرشور پیش از ۲۸ مرداد «طاق نصرت کهکشان های آرزوی» اش را «برای خاطر این دل که سرخ است»، « بر سر راه» رهائی « می بندد «تا آینده از آن گذر کند» چند روز پس از کودتا در ادامه همین شعر می نویسد:

«خون آینده را از سنگفرش جاده ی انتظار شستند و صلیب دردها را شکستند، و برچیدند طاق نصرت آرزوها را از کهکشان ها»

نصرت رحمانى کودتا را «تیغ سکوتى» توصیف می کند که «دوخت لبان امید را». «اشکى فتاد و شمع فرو خفت و ماه مرد»«کفتار خورد لاشه مردى شهید را». رحمانی بعدتر می نویسد «ما هرچه را که باید از دست داده باشیم از دست داده ایم».

رحمانى چند سال بعد در یکى از زیباترین شعرهاى خود پیروزمندان کودتا را «شهردارانى» می خواند که «کفن رسمى بر تن کردند».«هدیه شان قفل زرینى بود» .«شهرداران گفتند نسل در تکوین است».«نعش ها نعره کشیدند: فریب است، فریب، مرگ در تمرین است».«ماهیان مى دانند، عمق هر حوض به اندازه دست گربه است».

شعر «دل فولادم» از نخستین واکنش های نیما به کودتا، تصویری ماندگار از ساعت رنج و شکست او به دست می دهد « منم از هر که در این ساعت غارت زده تر، همه چیز از کف من رفته به در، دل فولادم با من نیست."

نیما که ذهنیتی انتقادی تر از دیگران دارد و پیش از کودتا تجربه شکست های مشروطه و جنبش آذریابجان را زیسته است، پس از چند شعر در فضای شکست، به ذهنیت دیالتیکی خود بازمی گردد.

نیما از ۲۸ مرداد ۳۲ تا مرگ خود در سال ۱۳۳۸ سیزده شعر سرود. دستکم هفت شعر از این ۱۳ شعر از بهترین، ماندگارترین و زیباترین شعرهاى او است.

تنها سه شعر از این ۱۳ شعر: شعرهاى دل فولادم، روى بندرگاه و هست شب، در فضاى مسلط شکست و یاس سروده شده اند اما از شعر« برف» به بعد فضاى یاس و نومیدى کم رنگ می شود تا جائی که در شعر «پیش کومه ام» «یک مرغ دل نهاده دریا دوست» «با نغمه هایش دریایی» «سکوت» خانه نیما را مى شکند و در شعر بعدى، «قایق بانى» «در شب پر حادثه» آرزوى ساحل امن دارد اما به هنگامی که «از دهشت دریاى توفانى» رها مى شود، «ناشکیباتر بر مى شود از او فریاد»«کاش بازم ره بر خطه دریاى گران مى افتاد».

اوج تراژدی در شعر اخوان

اخوان تا پایان عمر خلاق شاعرى خود در نگاه تراژیک خود می ماند و اغلب شعرهاى سه مجموعه زمستان، آخر شاهنامه و از این اوستاى او، که از ماندگارترین شعرهاى زبان فارسى به شمار مى روند، روایت شعرى فاجعه اى را به دست مى دهند که در شعر اخوان به تراژدى فرا تاریخى و محتوم فرا رفته است.

در شعر زیبا و درخشان «آنگاه پس از تندر» شاعر بازى را مى بازد و آن گاه «باران جر جر بود و ضجه ناودان ها بود» «و سقف هایی که فرو مى ریخت»

«افسوس آن سقف بلند آرزوهاى نجیب ما، که ویران شد وآن باغ بیدار و برومندى که اشجارش در هر کنارى ناگهان مى شد صلیب ما»

شعر«کتیبه» اخوان، سوگنامه تلاش عبث براى رهایی است و شعر «نوحه» او، نه فقط سوگنامه او که غمنامه ما و غمنامه «نعشی» است که در جشن پیروزی فاتحان بر دست و دل سوگواران شکست خورده سنگینی می کند.

پاسخ به نیاز جامعه

جامعه نیز به بازآفرینی تراژیک کودتای ۲۸ مرداد نیازمند است تا شکست خود را در این آثار بگرید و هم بر این بستر است که آثار هنری را متناسب با نیاز خود تعبیر می کند حتی اگر اثر و خالق آن نسبتی با کودتا و درد شکست نداشتند.

مخاطبان آن روزگار ترانه معروف «مرا ببوس» را به صبح اعدام سرهنگ سیامک، ترانه «مینای شکسته» معینی کرمانشاهی با صدای مرضیه را به درهم شکستن حزب توده و «لالائی» یدالله رویائی را، که بعدتر با صدای محمد نوری خوانده شد، به اعدام شدگان نسبت می دهند.

روایت داستانی شکست

داستان بلند «مردی که در غبار گم شد » نصرت رحمانی از نخستین آثاری است که فضای یاس و سرخوردگی پس از شکست ۲۸ مرداد را در قالب داستان روایت می کند.

ق. داوود در داستان های کوتاه خود و امیر گل آرا در داستان بلند «نکبت» نیز همین درون مایه را به عالم داستان برمی کشند.

احمد محمود با رمان « داستان یک شهر» یکی از زیباترین رمان های زبان فارسی را خلق می کند تا مصائب اعدام، شکنجه، تبعید و زندان افسران حزب توده و دیگران را پس از کودتا روایت کند. محمود بعدتر در ۳ داستان مجموعه پرارزش « دیدار» فضای بعد از کودتا و تراژدی ناهمگنی آرمان خواهی را با واقعیت روزمره به تصویر می کشد.

بهرام صادقی در مجموعه «سنگر و قمقه های خالی»، و به ویژه در داستان« هفت گیسوی خونین»، طنزی برنده را در ساختارهای منسجم به خدمت می گیرد تا سنگینی فضای سرکوب، زخم شکست و مضحکه عبت پیروزی فاتحان را تصویر کند.

جلال آل احمد در «سرگذشت کندوها» و «نون القلم» و چند اثر دیگر می کوشد تا روایتی داستانی از شکست ۲۸ مرداد به دست دهد.

ما اکنونیان و مرد عامی ۲۸ مرداد

عکسی منتشر شده از احمد عالی در مجله آرش ۱ تا ۱۳ «مردی عامی» را در کلاس اکابر ثبت می کند. مرد نوآموز رو به تخته سیاه و پشت به دوربین با خط معوج نوآموزان سطری می نویسد که در شرح عکس تکرار می شود « مرد عامی با سواد شد و نوشت: لشکر ما شهید شدند عده ای نیز در خیابان ها به خاک ... »

انقلاب مشروطه و نهضت های پس از آن ناکام ماندند، تلاش روشنفکران دوران رضا شاه مانع از دیکتاتوری او نشد، جنبش چپ و ملی دهه سی با کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ به خون کشیده شد، جنبش مبارزه مسلحانه ره گشود اما از ۵۷ به بعد با لغزیدن به چپ سنتی به بی راهه رفت، آزادی های برآمده از انقلاب ۵۷ بیش از یک سال اندی نپائید، حرکت های دوم خرداد و سبز با پیروزی این و آن جناح حکومت رام و دست آموز شدند و انگار این سرنوشت همه نسل ها است که در «کتیبه» اخوان زندگی کنیم، «نعش شهید عزیز» مان «بر دست و دل ما بماند» و در پیروزی فاتحان شعر «نوحه» اخوان را بخوانیم که «ای شما به جای ما پیروز، این شکست و پیروی خوش به کامتان اما، نعش این شهید عزیز ما را هم به خاک بسپارید.»

مطالب مرتبط