کودتا یا قیام ملی؟ چه نامی می توان بر رویدادهای پایانی مرداد۱۳۳۲نهاد؟

Image caption شعبان جعفری در روز کودتا

شصت سالی از رویدادی می‌گذرد که به سرنگونی حکومت دکتر محمد مصدق در ایران منجر شد، اما این رویداد چنان در حافظه تاریخی ایرانیان جای گرفته که پی‌ آمدهای مترتب برخوانش‌های گونه گون از این رویداد را همچنان می توان در رفتار و گفتار بسیاری از ایرانیان سراغ گرفت.

گروهی این رویداد را کودتا می خوانند و گروهی دیگر قیام. و البته گروهی تازه تر هم با تفکیک رخدادها در فاصله روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد، ترکیبی از کودتا و قیام را پیشنهاد میکنند. براستی رویدادهای پایانی مرداد ۱۳۳۲ چه بود و آیا میتوان به تفکیک قایل شد؟

نخست تعریفی از کودتا به دست دهیم و سپس به مرور رویداد ها در فاصله ۲۵ تا ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ بنشینیم.

کودتا در فرهنگ سیاسی یعنی برافکندن دولت که معمولا به صورت ناگهانی و قهرآمیز صورت می گیرد. جابجایی قدرت در درون نظام از گروهی به گروه دیگر. البته این جابجایی گاه می‌تواند پی آمد های عمیق اجتماعی نیز در بر داشته باشد.

آنچه بویژه از پی جنگ جهانی دوم بر این معنا افزوده شد حضور نهاد ارتش است که با توسل به قهر علیه دستگاه رهبری سیاسی قیام می‌کند و با تکیه بر قدرت سازمان یافته خود وارد عرصه سیاست می شود. اما اینکه آیا پی آمدهای کودتا میتواند به انقلاب منتهی شود، حدیثی دیگر است.

عمل افسران جوان به رهبری عبدالناصر در ۱۹۵۲ میلادی در مصر که به سرنگونی سلطنت انجامید کودتا بود، هنگامی که گروهی از افسران جوان به نیابت از سوی مردم و در غیاب یا حضور نسبی آنان بر نظام حاکم شوریدند. این که مردم مصر به استقبال عمل اینان رفتند یا نه حدیثی دیگر است. تاریخ قضاوت های خود را دارد.

تاریخ رویدادهای پایانی مرداد ماه سال ۱۳۳۲ موضوع پژوهش های فروانی است به فارسی و زبان‌های دیگر که بویژه از پی سرنگونی سلطنت در ایران در دست داریم.

یکی از تازه ترین این پژوهش‌ها، پژوهش ارواند آبراهامیان است که به تازگی به صورت کتابی در ۲۶۴ صفحه منتشر شده است و حاصل پژوهشی است مستند و گسترده.

آبراهامیان در این اثر نخست به بازبینی نهضت ملی شدن صنعت نفت و کارنامه مصدق می نشیند و سپس با بهره‌گیری دقیق از اسناد بایگانی‌های انگلستان و آمریکا گام به گام تحولات منتهی به رویداد های مرداد ماه ۱۳۳۲ را پی می گیرد. پا به پای آبراهامیان، اما نقادانه، به مرور ایام بنشینیم.

طرح سرنگونی حکومت دکتر محمد مصدق با اقدام سرهنگ نصیری در بامداد ۲۵ مرداد آغاز شد و قرار بر این رفت تا ایشان با نفراتی از واحد گارد در دل شب، رییس ستاد ارتش و گروهی از وزیران حکومت مصدق را دستگیر کنند و در نهایت به اقامتگاه دکتر مصدق بیایند و فرمان عزل ایشان را تسلیم کنند.

آنگاه و بلافاصله قرار بود خطوط تلفنی در بازار و نقاط استراتژیک تهران قطع شود و سر آخر زاهدی در رأس یک واحد تانک اداره رادیو را تصرف کند و متن فرمان شاهنشاه را قرائت کند. زمینه های فرهنگی این اقدام نیز ایجاد شده بود.

آیت الله بهبهانی از آیت الله بروجردی فتوا گرفته بود که بر اساس آن باید خطرات و بلایای ناشی ازحاکمیت کمونیسم را به مؤمنین گوشزد کرد. و همینطور با گروه های حاشیه ای اجتماعی و احزاب کوچک سیاسی نیز تماس گرفته شده بود تا صبح روز بعد به میدان بیایند تا صحنه از حضور مردم خالی نباشد.

اما وقتی سرهنگ نصیری پس از دستگیری برخی از وزیران دولت به خانه دکتر مصدق می رسد با مقاوت محافظان مصدق روبرو می شود و خود دستگیر می شود. دکتر مصدق نیز فرمان عزل را نمی پذیرد و آن را جعلی می خواند و می گوید قانون اساسی اختیار عزل نخست وزیر را به شاه نداده است.

صبح روز بعد، مردم تهران با خبر کودتای نافرجام شب پیش از خواب بیدار می شوند. خیابانها به تدریج از گروه های سیاسی هوادار مصدق پر می شود.

اعضا و هواداران حزب توده نیز هر چند دلی با مصدق ندارند، اما برای تضعیف دربار به خیابان ها می‌آیند، شعار جمهوریت سر می دهند، و با حمله به سفارت انگلیس و پایین کشیدن مجسمه های رضا شاه و محمد رضا شاه در میادین شهر، تلاش در کسب رهبری اعتراضات مردمی دارند.

واکنش مصدق و وزیرانش از جمله دکتر صدیقی، وزیر کشور روشن است و بی ابهام: دولت خشونت را بر نمی‌تابد و از همگان می خواهد که دست از تظاهرات بردارند و به خانه هاشان باز گردند.

سوزاندن دفاتر مخالفان و پایین کشیدن مجسمه ها را نیز از هواداران حکومت قانونی نمی دانند. افزون بر این، همچنان بر وفاداریشان به نظام سلطنت پای می فشرند. پس از آن تهران دوباره در دست نیروهای انتظامی است.

در فاصله روزهای ۲۶ تا ۲۷ مرداد و با پادرمیانی کرمیت روزولت که طراح کودتای ۲۵ مرداد بود و مصمم به پایان بردن آن، پاره ای از فرماندهان ارتش و از جمله تیمور بختیار، فرمانده لشگر کرمانشاه برای فتح تهران در روز ۲۸ مرداد و بستن دفتر حکومت مصدق متقاعد می شوند.

از نیمه شب ۲۷ مرداد، خیابانهای خالی از جمعیت تهران در اختیار نیروهای انتظامی است و صبح روز ۲۸ مرداد، دوباره ارتش به صحنه می‌آید و این بار در پشت تلاش پیگیر برادران رشیدیان، و حضور اعضا و هواداران احزاب، گروه های سیاسی کوچک و متوسط و نیز شخصیت های مخالف مصدق، از فداییان اسلام گرفته تا پان ایرانیست‌های هوادار دربار، از آیت الله کاشانی گرفته تا دسته هایی از از اوباش و باجگیران به دفاتر روزنامه ها و احزاب مخالف حمله می کنند و آنها را به آتش می کشند و سپس همراه با گروهایی از مردم حاشیه شهر که به همت سیدضیا با اتوبوس به تهران کشانده شده اند، شهر را از امت همیشه در صحنه پر می کنند.

سرانجام در بعد از ظهر۲۸ مرداد، شماری از تانک های ارتش به خانه مصدق می‌رسند و به توپش می بندند. عصر همان روز رادیو تهران، که حال در اشغال نظامیان است، طی بیانیه ای خبر نخست وزیری سپهبد فضل‌الله زاهدی را به ایرانیان می رساند و این چنین، پرونده حکومت مصدق با دخالت قوه قهریه، نیروی انتظامی و ارتش، بسته می شود.

با نگاهی به روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد، نمی توان پیوستگی رویدادها را در این سه روز ندید. رویداد ها چنان در هم تنیده‌اند و معمارانشان چنان در صحنه حاضر و پاره ای از فرماندهان ارتش چنان پا در رکاب که چه موافق کارنامه مصدق باشیم و چه نباشیم، جز کودتا چه نامی می‌توانیم بر آن بگذاریم؟

مطالب مرتبط