بررسی روزنامه‌های صبح تهران - دوشنبه ۲۸ مرداد

روزنامه های امروز در شصمین سالگرد ۲۸ مرداد در مقالات و گزارش های مفصلی به حادثه سقوط دولت دکتر مصدق و نتایج آن در تاریخ ایران پرداخته و چند روزنامه نیز با مجلاتی ضمیمه شماره امروز خود از زوایای مختلف این روز را بررسی کرده اند.

ادامه نقد ها به دولت گذشته و پیشنهادهایی برای بهبود امور کشور به دولت تازه از جمله گزارش ها و مقالات دیگر این روزنامه هاست.

Image caption کارتون مصدق، کار هادی حیدری، شرق

روحانی به وزرایش بخشنامه کند که...

شیرزاد عبداللهی در مقاله ای در شرق با تاکید بر این که اکثریت فرهنگیان هیجان داشتند و منتظر آقای نجفی بودند که از وی خاطرات خوشی در نه سال وزارتش داشتند نوشته این پرسش مطرح است که آیا در دوره نجفی تحولی بزرگ در معیشت معلمان اتفاق افتاده و معلمان با آرزوی بازگشت نجفی در آرزوی تکرار آن رویداد بزرگ به وجد آمده‌اند؟ پاسخ روشن است در مدت ۹ سال مدیریت نجفی در آموزش‌وپرورش اتفاق خارق‌العاده‌ای به خصوص در بخش حقوق و مزایای معلمان رخ نداده است.

این کارشناس مسایل آموزش و پرورش با یادآوری مشکلات نظام جدید متوسطه و گرانی و تورم در نیمه اول دهه ۷۰ و مدارس سه نوبتی و کلاس‌های انباشته از دانش‌آموز در دوران وزارت نجفی نوشته: بازگشت به نجفی جزیی از روند کلی‌تر تلاش مردم برای بازگرداندن مدیریت جامعه به مدار عقلانیت و تدبیر است. واقعیت این است که معلم‌ها خسته شده‌اند از دروغ، از ریاکاری، از وعده‌های عملی‌نشده، از سخنرانی‌های طولانی و بی‌معنا، از تعریف و تمجیدهای بی‌پایان و غلوآمیز، از بی‌سوادی و... معلمان دنبال جرعه‌ای صداقتند.

به نوشته شرق: فرهنگیان دنبال حرفی هستند از جنس راستی و حقیقت. اشتباه نکنید حرف‌های من عرفانی نیست. به این آمار توجه کنید. حاجی بابایی در مدت ۴۴ ماه وزارت خود ۵۶۲ سخنرانی انجام داده است. تقریبا می‌شود ماهی ۱۳ سخنرانی و اگر روزهای جمعه و تعطیل را کسر کنیم، به طور متوسط هر دو روز یک سخنرانی عمومی داشته است. حسن است یا قبح؟ او در این مدت ۲۱۲ بار به سفرهای استانی رفته که ماهانه می‌شود پنج سفر استانی. در هر سفر استانی معلم‌ها را در ساعت کار یا تعطیلی در یک سالن جمع کرده‌اند تا به سخنان وزیر گوش کنند. همکاری با اصرار می‌گفت بنویس که آقای روحانی به وزیر آموزش‌وپرورش خودش بخشنامه کند که روزی سه وعده غذا بخورد و هشت ساعت بخوابد و از تعطیلات قانونی و مرخصی استفاده کند و مهم‌تر از همه در جایگاه مرشد و نظریه‌پرداز با سخنرانی‌های خود اسباب خستگی معلمان نشود...

ناصر هادیان در مقاله ای در بهار نوشته آنچه دانشگاه‌های کشور بیش از هر چیز از آن رنج می‌برند گرفتارشدن در‌ هزارتوی کلاف «امنیتی‌شدن» است. امنیتی کردن دانشگاه‌ها تاروپود این مهم‌ترین نهاد و سکوی رشد و تعالی کشور را معیوب کرده است. هرچند دست‌اندرکاران این پروژه هدف واکسینه کردن نهاد دانشگاهی را داشتند در عمل نتیجه چیزی جز فلج کردن آن نبوده است و تاسف آن‌که با وجود آشکار بودن فاجعه‌بار بودن این پروژه همچنان بر طبل تداوم آن کوفته می‌شود. به‌راستی چرا و چه کسانی پس از «فلج‌کردن» دانشگاه‌ها از «فلج‌ماندن» آن سود می‌برند؟

به نوشته این مقاله «امنیت‌زدایی» از دانشگاه‌ها اولین گام در بازگشت دانشگاه‌های کشور به مسیر اعتدال است. امنیت‌زدایی از استادان، امنیت‌زدایی از دانشجویان، امنیت‌زدایی از محیط دانشگاه، امنیت‌زدایی از تبادلات علمی و امنیت‌زدایی از علم حیاتی، ضروری و واجب است. لایه‌ها و سطوح مختلف دانشگاه‌ها باید از فضای «امنیتی» به فضای «علمی» بازگردند.

مقاله بهار بدان رسیده: استادان در بیان نظرات نقادانه خود در داخل با محدودیت مواجه‌اند و برای شرکت در کنفرانس‌های خارج ناگزیر از کسب اجازه و مجوز هستند. آیا به‌واقع ما به استادان خود به این حد از بی‌اعتمادی رسیده‌ایم؟ آیا شرکت استادان در کنفرانس‌های علمی (امری که در بسیاری از دانشگاه‌های معتبر دنیا برای دانشجویان به منظور به‌روزرسانی و آشنایی با آخرین محصولات و تحولات علمی ضروری است) برای ایران تهدید است؟ آیا چنین محدودیت‌هایی در کنار محدودیت‌های اینترنتی، رمقی برای پژوهش و تحقیق در کشور باقی می‌گذارد؟ و در آخر آیا رفتارهای این‌چنینی تحقیر استادان کشورمان نیست؟ آری. زمان آن رسیده است که اعتدال را به دانشگاه‌ها بازگردانیم.

این دهن کجی پاداش اعتماد مجلس بود؟

دو روز بعد از آغاز کار دولت حسن روحانی، روزنامه کیهان که از مدت ها قبل از رییس جمهور منتخب خواسته بود از استفاده از اصلاح طلبان در ترکیب کابینه خود چشم پوشی کند و هم از نمایندگان مجلس خواسته بود با ندادن رای اعتماد به این گونه شخصیت ها به یاری رییس جمهور جدید بشنابند در شماره امروز خود به بهانه انتصاب های دیگر حسن روحانی تیتر زده "این دهن کجی پاداش اعتماد مجلس بود؟" که اشاره ای می تواند بود به انتخاب محمد علی نجفی به معاونت رییس جمهور.

Image caption تیتر و عکس صفحه اول دنیای اقتصاد

در گزارش کیهان از یک سایت وابسته به جناح های تندرو نوشته شده تنها دو روز پس از همکاری بی‌سابقه مجلس و پیام‌رسانی اتحاد محور این قوه با دولت جدید، رفتاری از سوی دولت سر زد که اگر نشان از دهن‌کجی به حمایت مجلس نباشد، به گونه‌ای برخورد مجلس را زیر سؤال می‌برد.

کیهان از زبان سایت مذکور نوشته: روحانی که شعارش و نوع معرفی اعضای دولتش به مجلس، طلوع جدیدی داشت و از پایان کش و قوس‌های بچگانه و بی‌ثمر دو قوه مقننه و مجریه که مشخصا متضرر آن تنها مردم بودند، حکایت می‌کرد اما رویه‌ای را در پیش گرفته که آن چنان خوش به نظر نمی‌رسد. در حالی که با رأی اعتماد بی‌سابقه و حتی با اغماض از برخی کاستی‌های جدی در کابینه، مجلس به اعضای دولت روحانی رای اعتماد داد، انتظار بر این بود که دولت، ملاحظات و خطوط قرمز مجلس را در نظر بگیرد اما امروز رفتارهایی از رئیس جمهور سر می‌زند که خلاف وعده‌ها و شعارهایش است و از اعتدال و میانه‌روی خبری نیست.

در ادامه این گزارش آمده: انتصاب نجفی به عنوان معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی، نه آن که نشان از قحط ‌الرجال در دولت دارد که نشان از یک پیمان عمیق اتوبوسی با همراهان دولت تدبیر و امید دارد چرا که در هر صورت باید افراد نشانه‌دار در جایی سمتی داشته باشند. این اقدام، بسیاری از سیاسیون و البته اصولگرایانی را که می‌نوشتند و مصاحبه می‌کردند و فریاد می‌زدند که باید همکاری صد درصدی با دولت داشت و باید همه کابینه رای اعتماد بگیرند، را انگشت به دهان کرد.. شاید برخی از نمایندگان بایستی طعم تلخ نتیجه این بازی را می‌چشیدند تا بفهمند افرادی چه راحت سرشان را با الفاظ و قسم و دروغ طوری گرم کردند تا عملکردشان در فتنه عظیم ۸۸ از ذهن مجلس اصولگرای ما برود و حالا ببیند عجب کلاهی سرش رفت.

مسعود مرعشی در صفحه آخر بهار نوشته: در جریان بررسی وزیران پیشنهادی بسیاری از نمایندگان به وزرا رای ممتنع دادند. رای ممتنع به چه معناست؟ جواب ها از این قرارست:

- در حدی نیستی که بخواهم بهت رای بدهم!

- من خواب بودم تازه بیدار شدم زیاد در جریان نیستم.

- آقا اجازه؟ این رجبی (یکی از نمایندگان) هی مدادشو می‌کرد توی گوش ما حواسمون پرت شد نتونستیم گوش کنیم.

طنزنویس بهار بعد از این چند دیالوگ ممتنع‌دهندگان را هم نقل کرده:

- تو که این همه از وزیر دفاع کردی چرا ممتنع رای دادی؟!

- ئه! اون سفید‌ها ممتنع بود؟!

- یعنی واقعا نظری نداشتی؟! چرا ممتنع دادی؟

- آقا حوصله دردسر داری‌ها! اگه موافقت کنیم بد در بیاد، بعدا میان یقه ما رو می‌گیرن می‌گن چرا رای دادی، اگه مخالفت کنیم خوب باشه می‌گن چرا رای ندادی. دو دقیقه اومدیم دور هم «احسنت» بگیم بخندیم، ول کن این حرفا رو.

دولت و معیشت مردم

سعید لیلاز در مقاله ای در اعتماد با اشاره به این که دولت قصد دارد در وهله اول، قانون بودجه سال جاری را اصلاح کند و در وهله دوم ارائه یک تصویر روشن از وضعیت اقتصادی و اجتماعی ایران ظرف ۱۰۰ روز آینده بدهد و در وهله سوم نیز بهبود معیشت مردم به گونه‌یی محسوس دست بزند. ماموریت تشکیل سازمان برنامه و بودجه هرچند که نمی‌دانم تا چه حد جدی است و فوریت دارد، نسبت به آن سه مقوله از اهمیت خیلی کمتری برخوردار است.

نویسنده اقتصاددان با اشاره به این که دولت هم اکنون بین ۷۰ تا ۸۰ هزار میلیارد تومان کسری دارد که این میزان کسری بودجه از بعد از جنگ ایران و عراق تاکنون سابقه نداشته نوشته دولت جدید با یک روش بسیار بزرگ در حل این قضیه مواجه است. اگر بخواهد درآمدهای خود را افزایش دهد در واقع فشارهای زیادی روی توده مردم وارد می‌شود که این با سیاست بهبود وضعیت معیشتی مردم در ظرف ۱۰۰ روز اندکی منافات پیدا می‌کند. ضمن اینکه فشار روی طبقات فرودست جامعه تشدید می‌شود. اگر دولت بخواهد به کاهش هزینه‌ها دست بزند این کاهش هزینه‌ها در بخش جاری امکان انعطاف زیادی ندارد و این کاهش در بخش عمرانی منجر به تشدید رکود خواهد شد؛

در ادامه مقاله اعتماد آمده با توجه به اینکه دولت امکانات خیلی زیادی در حوزه‌های مختلف به ویژه در حوزه سیاست خارجی ندارد و ماموریت اصلی دولت به سامان رساندن بودجه سال ۱۳۹۲ خواهد بود، پیشنهاد این است که در وهله اول به معنای واقعی کلمه، کلیه هزینه‌های جاری که غیر از حقوق نهاد‌ها و دستگاه‌های دولتی است را صفر کنند و در مرحله دوم افزایش قیمت کالاها و خدمات دولتی را در دستور کار خود قرار دهند. انتخابات اخیر و رفتارهای عاقلانه و خردورزانه آقای دکتر روحانی در جریان معرفی کابینه نشان داد که مردم آماده پذیرش گذرگاه‌ها و سختی‌ها و تنگنا‌ها در چند ماه آینده هستند و اگر دولت بتواند درآمد‌های خود را که به وسیله درآمدهای مالیاتی، که از مالیات‌گذاری‌های جدید به دست می‌آید نه از طریق همان‌هایی که قبلا مالیات می‌پرداختند و با گسترش طور مالیاتی تحقق می‌یابد، افزایش دهد، می‌توان روی حداقل ۴۰ تا ۵۰ درصد افزایش درآمد دولت در سال ۹۲ حساب باز کرد.

احمدی‌نژاد شهردار مشهد می‌شود؟

احسان بداغی در گزارشی در آرمان نوشته: شایعه شده که محمود احمدی‌نژاد قرار است به شهرداری برگردد، اما این بار شهرداری مشهد. این روزها برخی از نمایندگان مشهد درمجلس درحال رایزنی با رئیس‌جمهور سابق برای برعهده گرفتن مسئولیت بزرگ‌ترین کلانشهر مذهبی جهان هستند. سید‌هاشم بنی‌هاشمی، نماینده این شهر که خود روزگاری کرسی شهرداری مشهد را نیز در اختیار داشته این خبر را تائید کرده و این یعنی اینکه مساله کمی بیش از یک شایعه معمولی جدی شده است. به‌خصوص آنکه محمود احمدی‌نژاد حتی قبل از ترک ساختمان ریاست‌جمهوری، ‫..

دورخیز خود را برای جهشی دیگر به سمت کرسی‌های قدرت شروع کرده بود. اما نتوانست مدل پوتین- مدودف خود را اجرا کند.

گزارشگر آرمان با تاکید بر این که احمدی‌نژاد آدم از دست دادن فرصت‌ها و کنار نشستن از بازی‌های سیاسی نیست نوشته: احمدی‌نژاد هیچ امکانی برای بازگشت به شهرداری تهران ندارد، ترکیب شورای چهارم را تماما منتقدان او تشکیل داده‌اند. اما در این شرایط هستند جاهایی که شهردارشدن احمدی‌نژاد برای اهالی آنها یک هیجان مضاعف خواهد بود؛ مشهدی‌ها رسما این درخواست را ارائه کرده‌اند.

بودند ولی نه این وقاحت

Image caption تیتر و عکس مصاحبه صفحه اول اعتماد

محمد حسین مهرزاد در اعتماد مصاحبه ای انجام داده با فایزه هاشمی نماینده سابق مجلس که از وی پرسیده: شما دختر هاشمی هستید و کسی فکر نمی‌کرد روزی در جمهوری اسلامی یکی از فرزندان هاشمی مورد توهین‌های شرم‌آوری نظیر آنچه آن آقا انجام داد قرار گیرد. قبول این اتفاقات برایتان چگونه بود؟ او پاسخ داده: قبلا هم امثال آقایان همین داستان‌ها را، البته نه به این وقاحت، برای من و بسیاری دیگر درست می‌کردند.

‌دختر آیت الله هاشمی رفسنجانی در پاسخ این سووال که روزهای زندان برایتان چگونه بود؟ گفته: صبحانه می‌خوردیم. ناهار را برای گروه خود آماده می‌کردم. چند ماهی مشغول ترجمه کتاب بودم و چند ساعتی در روز را به این موضوع می‌پرداختم. دو گروه کتابخوانی داشتیم دو تا یک ساعت در روز با هر کدام از این گروه‌ها بودم. گفت‌وگو با زندانیان و شنیدن داستان‌های زندگی‌شان. ورزش می‌کردیم. به نوبت حدودا ماهی یک روز بند را تمیز می‌کردم. هفته‌یی یکبار جلسه تحلیل خبر داشتیم. به مناسبت‌ها جلسات با موضوعات روز، سیاسی و غیرسیاسی داشتیم. حدود سه ماهی که وکیل بند بودم امورات بند و زندانیان را پی می‌گرفتم. در دو ماه آخر هم کار با هویه روی پارچه را یاد گرفتم و برای هم‌بندی‌هایم، برخی زندانبان‌ها و بیرونی‌ها یادگار دوران زندان را با امضا درست می‌کردم.

به نوشته اعتماد خانم هاشمی با تاکید بر این که با همه زندانی ها دوست بوده است در پاسخ این سووال که بعد از زندان با دوستان روابط‌تان حفظ شده گفته تقریبا بله. عمق دوستی‌هایی که در زندان حاصل می‌شود چیزی نیست که به راحتی فراموش شود.

خبرنگار اعتماد پرسیده آیا در زندان آقای هاشمی به ملاقات‌تان آمد؟ پاسخ این که : یکبار آمدند. ماه دوم بود که البته به عنوان ملاقات نیامدند. مهدی هم آن زمان زندان بود و می‌خواست در مورد خاصی که تحت فشار قرار گرفته بود با ایشان مشورت کند. ضمن دیدن مهدی با من هم ملاقات داشتند.

یادی از سینما رکس آبادان

ماندانا صادقی در گزارشی که شرق آن را در صفحه آخر خود منعکس کرده به حادثه ای پرداخته در سی و پنج سال قبل که سالگرد آن است. به نوشته او: آن شب خواهرم رفته بود بازار کویتی‌ها. می‌خواست یک لباس تازه بخرد از بوتیک یوسف بهبهانی. هوا تاریک بود که برگشت. ترسیده و هیجان‌زده: «سینما رکس سوخته بود.» و هفت‌سالگی من چسبید به سینما از همان شب، مثل گوشت‌هایی که چسبیده بودند به پارچه‌های سفید و وحشتشان هیچ‌وقت از من دور نشد. سینما نباید اینطور تمام می‌شد، با بوی گوشت متعفن و چرم کفش‌هایی که نیم‌سوز شده بودند. خیلی حرف‌ها بود درباره رکس. که کی قفل زد به در (کسی قفل زده بود واقعا؟) بنزین هواپیما ریخته بودند یا نفت؟ تکبعلی‌زاده بود یا...؟ عدد آدم‌های سوخته واقعی بودند یا نه؟! آدم‌های نجات‌یافته، نجات یافته بودند، یا فقط یافته شده بودند از قبل برای نجات جنایت...؟

نویسنده آبادانی و شاهد آتش سوزی سینما رکس آبادان نوشته: هیچ‌کس، هیچ‌چیز نفهمید. هیچ‌کس، هیچ پاسخ درستی نداد، به هفت‌سالگی من که چسبیده به سینما. این روزها هم خیلی حرف‌ها می‌شود گفت درباره رکس. درباره این تندیس بی‌قواره سینمای سوخته که دوستش ندارم اصلا و‌ ای کاش «ای‌کاش» نبود توی این کوچه. درباره سنگ‌های سیاهی که اسم سوختگان رویش حک بود هم خیلی حرف هست، سنگ‌هایی که نیستند در گورستان آبادان تا برایشان فاتحه‌ای بخوانیم. خیلی می‌شود گفت درباره اینکه آن سینمای سوخته چه باری بود بر دوش این شهر هنوز ویران، که صاف‌صاف شد، بی‌هیچ نشانی از گذشته. وقتی هنوز جنگ توی همه آبادان هست، توی همه خیابان‌ها، دیوارها، کوچه‌ها، آدم‌ها...

در ادامه این مقاله آمده: هربار با خودم فکر می‌کنم که اگر «گوزن‌ها» روی پرده رکس بود، روی پرده سینما متروپل چه فیلمی بود؟ نکند تکبعلی‌زاده با بنزین‌هایش تکثیر شده بود توی «سهیلا»، «ساحل» و «کیهان»؟ یعنی بقیه قفل‌ها را نگرفته بودند از آن مامور شهربانی، قبل از اعدام؟ یعنی توی سینما «بهمنشیر»، گیتی گنجشک اشی‌مشی می‌خواند که آوار شد سینما با بولدوزر؟ یا نکند سینماها، با هم خودسوزی کرده‌اند، از دست شهر، سینما نباید اینطور تمام بشود برای آبادان. ما هنوز گوزن‌ها را ندیده بودیم.

اعتیاد آقای وزیر به فیس‌بوک

آیدین سیارسریع در ستون طنزانه قانون وضعیت کشوری فرضی را در آفریقا توصیف کرده و نوشته: دیروز رئیس جمهور کولی‌مولی که به تازگی دولت را در دست گرفته، هنگام معرفی «وزیر چیزهای خارجی» گفت: حق نداریم سیاست خارجی را برای گرفتن تکبیر و کف صرف کنیم. گویا رئیس‌جمهور سابق کولی‌مولی خیلی به تشویق علاقه‌مند بود. دوست داشت هرکاری که انجام می دهد برایش دست بزنند، سوت بزنند، حتی بهش دست بزنند، نوازشش کنند و بگویند فلانی خره. تو خوبی. تو قهرمانی! ولی خب گذشته‌ها گذشته، رئیس جمهور کولی‌مولی نگران چیز دیگری بود.

به نوشته این طنزنویس: در کولی‌مولی شایعه شده که «وزیر چیزهای خارجی» عضو شبکه اجتماعی فیس‌بوک است و در یکی از پست‌هایش در این شبکه گفته گزارش کارهایی که انجام می دهم را از این طریق به اطلاع مردم می‌رسانم. رئیس‌جمهور کولی‌مولی هم نگران شده که مبادا «آقای کلفت» (وزیر چیزهای خارجی) برای گ رفتن چند لایک بیشتر اقدامات عجیب و غریبی انجام دهد.

کارتون روز

Image caption کارتون احمد عبدالله نیا، قانون

مطالب مرتبط