براندازی مصدق در ایران در مرداد سی و دو

با‌ گذشت نزدیک به ۶۰ سال از وقایع ۲۸ مرداد، هنوز تأثیر عمیق آن بر تفکرات سیاسی مردم ایران محسوس است. تحولی که مسیر سیاسی ایران را در روز ۲۸ مرداد تغییر داد و زخم هایی که بر جای گذاشت مشابه ضربه‌هایی است که از یک جنگ داخلی بر جای می ماند.

این واقعه جامعه ایران را به دو بخش تقسیم کرد. یکی هواداران مصدق که خود را ملی‌گرا، حافظ حقانیت، حق حاکمیت مردم و ضد سیاست‌های استعمارطلبی می‌دانند.

دیگری مخالفان او که ادعا می‌کردند آن‌ها حافظ حاکمیت ملی و دارای اعتقادی راسخ به شاه، خدا و میهن هستند. آن‌ها سیاست‌های مصدق را فتنه جویانه و بر خلاف منافع ملی دانسته که سرانجام کشور را به سمت آشفتگی، هرج و مرج طلبی، جمهوری خواهی و کمونیسم پیش خواهد برد.

طبیعی است که هر دو بخش از روشنفکرانی که وارثان این دو شاخه فکری هستند به بحث درباره آنکه کدام محق است و کدام میهن پرست تر است ادامه می دهند.

موضوع دخالت دولت های خارجی در وقایع ۲۸ مرداد به وضوع محور اصلی در بحث درباره ملی گرایی است.

موضعی که در این میان غایب است، بحث ضروری بودن دخالت خارجی همراه با پذیرفتن عواقب این استدلال است.

به گمان من اگر اسدالله رشیدیان امروز زنده و حاضر به شرکت در این بحث بود، این استدلال را بدون شرمساری مطرح و تا پای جان از آن دفاع می کرد.

این سؤال که آیا حق با هواداران مصدق بود یا مخالفان او از نظر علمی و آکادمیک موضوع پیچیده‌ای است. اماجواب به این سؤال که چه کسی محبوب‌تر بود، حداقل از دیدگاه مخالفان درجه یک مصدق، قدری آسان‌تر است.

سه ماه بعد از سرنگونی مصدق، یکی از منابع دیپلماتیک بریتانیایی در تهران به آنتونی ایدن، وزیر امور خارجه وقت بریتانیا گزارش داد که بسیاری بر این عقیده اند که دکتر مصدق و ملی گرایان افراطی دیگر نسبت به حکومت فعلی دارای محبوبیت بیشتری هستند.

حتی شش ماه بعد از کودتا، منابع دیپلماتیک بریتانیایی در تهران به ایدن گزارش کردند که "دیگر کمتر می‌توان به این امر شک داشت که مصدق در سراسر کشور، از حمایت پنهانی بسیار زیادی برخوردار است."

در ادامه گزارش آمده است: "اکثریت مردم طرفدار دکتر مصدق هستند و دولت زاهدی فاقد جایگاه مردمی است."

هرچند به آقای ایدن یادآوری شد که "البته این واضح است که تداوم حکومت فعلی به نفع منافع ما و ایران است."

اگر مخالفان اصلی مصدق بر این باور بودند که او از دولتی که جایگزین او شده است، محبوب‌تر است، پس کاملا منطقی است که بگوییم مخالفانش، سرنگونی او را نتیجه یک جنبش مردمی نمی دانند.

این امر که در طی تقریبا همه تظاهراتی که منجر به انقلاب ۱۹۷۹شد، یکی از پوسترهایی که به چشم می‌خورد عکس دکتر مصدق بود، نشان می‌دهد که جمعیت انبوهی که حاکمیت شاه را به چالش می‌کشیدند و همچنین کسانی که در ۱۹۵۳ میلادی به بازگشت شاه به قدرت کمک کردند، به درستی اعتقادات و اهداف مصدق ایمان داشتند.

این واقعه که ایرانیان در اعتراضات خود بر علیه دولت، حتی در دوران پس از انقلاب ۱۹۷۹ نیز پوسترهای حاوی عکس مصدق را در دست می‌گیرند،بر این امر گواه دارد که مصدق در ذهن و روان بسیاری از ایرانی های سیاست زده به الگویی از آرمان‌های سیاسی تبدیل شده است که هنوز به آن دست نیافته اند و مصدق،چهره رهبری است که به رهبران دیگر ترجیح می دهند.

ایرانیان، چه آن دسته که بعد از ۲۸ مرداد پیروز شدند و چه آن دسته که شکست خوردند، هر کدام روایت خود را از چگونگی و دلایل بروز این کودتا بیان می کنند.

مورخان و پژوهشگران فعال در دوران بعد از انقلاب ۱۹۷۹،چه در داخل و چه در خارج از ایران هر کدام به نوبه خود سعی کرده‌اند با دقت به شرح وقایع این کودتا بپردازند.

به هر نتیجه‌ای که دست یابند، طرف مخالف ممکن است آن‌ها را به داشتن غرض سیاسی متهم کند. پس تنها چیزی که می‌توان به آن امید داشت این است که مردم با مقایسه منابع، اطلاعات و شواهد بتوانند خود تصمیم بگیرند که روز ۲۸ مرداد واقعا چه اتفاقی افتاد.

برای هواداران شکست خورده مصدق، ۲۸ مرداد منادی یک زمستان سیاسی و فرهنگی سرد و طولانی است.

برای بسیاری از آن‌ها سؤال‌های اساسی مطرح شد از قبیل اینکه قابلیت بقای رسیدن به قدرت از راه پارلمانی تا چه حد است، چگونه و تحت چه شرایطی می‌توان با دخالت استعمارطلبانه و امپریالیسم مقابله کرد؟ آیا از راه قانونمداری و اصلاحات می توان به تحول دست یافت؟ آیا سلطنت و یا اصولا دولتی که به کرات قانون اساسی خود را نادیده می‌گیرد دارای مشروعیت است؟

برای بسیاری از ایرانیان که وجدان سیاسی شان در دوران ملی شدن صنعت نفت شکل گرفته بود، ۲۸ مرداد ضربه روحی بزرگی بود که از آن‌ها افرادی خشمگین و دارای ضعف سیاسی بر جای گذاشت.

نقش قدرت‌های خارجی، به ویژه بریتانیا و آمریکا محور اصلی بحث پیرامون ۲۸ مرداد باقی‌مانده است.

در حالی که مخالفان مصدق می‌خواهند نقش مردم را به عنوان عامل اصلی و تنها محرک در حوادث کودتای ۲۸ مرداد برشمرند، هواداران او می‌خواهند نشان دهند که در صورت عدم تداخل قدرت‌های خارجی کسانی که در تظاهرات شرکت کردند، هیچ‌گاه اقدام به چنین کاری نمی کردند.

بحث بر سر نقش سازمان اطلاعات بریتانیا (اس آی اس) و سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) در نه تنها طرح زیری بلکه جرقه شروع حوادث ۲۸ مرداد هنوز در میان است.

هدف اصلی در اینجا این است که با بررسی دقیق حوادث ۲۸ مرداد بتوانیم موضوع را روشن کنیم.

تصویر کلی از بازیگران و مجریان عمده کودتای ۲۸ مرداد، عملکرد و انگیزه آن‌ها، اینکه چه کسانی طراحان اصلی و یا در زمره مخالفان بودند و اینکه حوادث چطور یکی بعد از دیگری اتفاق افتاد توسط مورخان و پژوهشگران ارائه شده است، هر چند که بسیاری از زوایای این رویداد هنوز روشن نیست.

ترسیم تصویری واقعی از آنچه گذشت مستلزم اطلاعات دقیق از وقایع و شخصیت‌های آن دوران است و نیاز به همه مهارت های یک مورخ و یا یک کارآگاه جستجوگر را دارد. همچنین نیاز به چشم تیزبینی است که کوچکترین جزییات را هم نادیده نمی‌گیرد.

پیش از آنکه نگاهی داشته باشیم به سه مقاله، می‌خواهم روایت تاریخی خود از ارزیابی محمدرضا شاه در رابطه با موضوع دخالت خارجی در کودتای ۲۸ مرداد را بیان کنم.

جالب است از سیر تکامل فکری شاه، کسی که بیشترین نفع از کودتای ۲۸ مرداد نصیبش شد، و کسی که کاملا از حوادثی که منجر به این کودتا شد باخبر بود، مطلع شویم.

دو روز بعد از ۲۸ مرداد، هندرسون، سفیر آمریکا در ایران در گزارشی به وزارت خارجه ابراز تأسف کرد که: "متاسفانه این تصور به طور فزاینده وجود دارد که این سفارتخانه و دست کم دولت آمریکا به نحوی با تأمین هزینه و کمک‌های عملی به سقوط دولت مصدق و تاسیس دولت زاهدی کمک کرد."

۵ روز بعد از ساقط شدن دولت مصدق و یک روز پس از بازگشت شاه به تهران، او با هندرسون ملاقات کرد.

در طی گفتگوی صمیمانه این دو پیرامون وقایع ۲۸ مرداد، شاه آن را معجزه ای توصیف کرد که ایران را نجات داد و آن را نتیجه "دوستی با غرب"، "میهن پرستی مردم ایران" و "شفاعت خداوند" توصیف کرد.

آنطور که هندرسون گفته است، شاه معتقد بود که دست به دست دادن عوامل مختلف که باعث نجات مملکت شده است (یعنی همان دوستی با غرب، میهن پرستی مردم و شفاعت خدا)، مشیت الهی بوده است.

طبق گزارش هندرسون، دوستی با غرب نسبت به دو عامل دیگر، نقش بیشتری در سرنگونی دولت محمد مصدق (یا همان معجزه) داشته است.

شاه ذهنیت خود را از عواملی که موجب سرنگونی دولت مصدق شده بود، کمابیش با همین محتوی پیشتر با کیم روزولت، در ملاقاتی که روز ۲۳ اوت ۱۹۵۳ بین این دو رخ داد، در میان گذاشته بود.

روزولت گزارش کرده است که شاه به او گفته بود "من تاج و تختم را مدیون خدا، مردم، ارتشم و شما هستم."

در اینجا تنها ترتیب عواملی که شاه برشمرده فرق می‌کند و تأکید بر نقش ارتش بیشتر است. اگر بر اساس اطلاعاتی که شاه در دست داشت و ارزیابی او از عملکرد نیروهای موافق و مخالف مصدق تا زمانی که ایران را در ۲۵ مرداد ترک کرد و حد فاصل آن تا سرنگونی مصدق به نظر او یک معجزه بود، به این معناست که به عقیده او آنچه در ۲۸ مرداد اتفاق افتاد یک پروژه سیاسی بود که در شرایط عادی به ثمر رساندن آن غیر ممکن بود.

حتما دلیلی وجود داشت که شاه از روزولت و هندرسون تشکر کرد. پیش از ملاقات با این دو آمریکایی که عهده دار پست های حساسی در ایران بودند، شاه می بایست به این نتیجه رسیده باشد که عواملی که این طرح باورنکردنی یا این معجزه را به ثمر رسانده اند، دوستان غربی اش با کمک "مردمش" همراه با ارتش بوده اند.

به همین دلیل است که او تا این حد نسبت به روزولت و هندرسون سپاسگذار بود.

گزارش هندرسون و روزولت هردو بر این امر گواه دارد که ۴ روز بعد از کودتای ۲۸ مرداد شاه داوطلبانه به نقش "دوستی با غرب" و بالاخص آمریکا در بازگشت معجزه آسای او به قدرت اذعان می کند.

پس این عادلانه است که بگوییم نظر عموم مردم در ۲۳ اوت ۱۹۵۳ درباره عاملان اصلی سرنگونی مصدق با آنچه شاه فکر می‌کرد تفاوت چندانی نداشت.

همانطور که هندرسون گزارش کرده بود افکار عمومی در ایران بر این گواه داشت که کودتای ۲۸ مرداد مجموعه تلاش های عاملان آمریکایی و بریتانیایی (دوستان غربی شاه) و بخش به‌خصوصی از "مردم" و ارتش بود.

اما یک نفر وجود دارد که قصد داشت تصویری متفاوت از عوامل دست اندرکار نشان دهد. هندرسون حتی پیش از ملاقاتش با شاه از اظهار نظرهای اطرافیان سرلشگر زاهدی که می‌گفتند ایران عمیقا به آمریکا برای تلاش هایش مدیون است، ناخرسند بود.

او به سخنگوی وزارت خارجه توصیه کرده بود که بر جنبش خودجوش و مردمی در داخل ایران که خواهان دولتی جدید بودند تأکید ورزد. هندرسون می‌نویسد او از صمیم قلب امیدوار است که مردم آمریکا و جهان به شیوه های مختلف این را درک کنند که پیروزی شاه نتیجه خواست و رأی مردم ایران بود.

او تصریح کرد که ترویج چنین تفکری از مجرای عمومی و خصوصی در ایران بسیار مفید است.

او به اندازه‌ای باهوش بود که پیش‌بینی کند اگر نگرش مردم نسبت به نقش آمریکا در سرنگونی مصدق تغییر نکند، عواقب آن در دراز مدت چه خواهد بود.

در حالیکه شاه ۲۸ مرداد را معجزه ای توصیف کرد که با همراهی سه عامل به ثمر رسید، هندرسون می‌خواست تصویری را به جهانیان القاء کند که این یک جنبش خودجوش مردمی بوده است.

هر کدام مخاطبان خود را در نظر داشت و از مضامینی استفاده می‌کرد که لازم به توضیحات بیشتر از قبیل چرا، کجا و چگونه نداشت.

هدف "معجزه" خواندن ۲۸ مرداد همان بود که آن را یک انقلاب "خودجوش" بخوانند.

با آنکه هر دو مرد می‌دانستند که ظاهرا شاه، زاهدی و اطرافیانش صادقانه تر از هندرسون عمل کردند.

سالها پس از ۲۸ مرداد به مناسبت این روز دولت سالانه جشن هایی برپا می‌ کرد که همراه با راهپیمایی به اصطلاح "قیام ملی" مردم در حمایت از شاه عزیزشان را جشن بگیرند.

در این روز تلاش می‌شد صحنه‌های "تظاهرات بزرگ" تکرار شود. بسیاری از سازمان های دولتی و احزاب دولتی وقت کامیون های و وانت ها را پر از بچه و کارگر ساختمان و آجر پز می‌کردند و به خیابان‌های تهران می فرستادند تا به قول اسدالله رشیدیان، یکی از طراحان اصلی کودتای ۲۸ مرداد،خود را مسخره کنند.

اسدالله رشیدیان بعدها گفت که با آنکه از او ۲۷ بار دعوت شده بود تا در رویدادهای مختلفی که به مناسبت ۲۸ مرداد سازماندهی شده بود، شرکت کند، هرگز در آنها حضور نیافت، چرا که او معتقد بود "تمام کسانی که در ۲۸ مرداد جان خود را فدا کرده بودند، مظلوم واقع شدند."

۲۸ مرداد قرار بود که تبدیل به روز نمادینی شود که مردم ایران توانستند وفاداری تاریخی خود را به سلطنت ثابت و بار دیگر با شاه پیمان ببندند.

در ۱۹۶۱ یا ۸ سال بعد از کودتای ۲۸ مرداد، شاه در کتاب ماموریتی برای وطنم، تصویری مشابه آنچه هندرسون از دست اندرکاران کودتا در سر داشت، به مردم ارایه داد.

شاه در این کتاب هم هنوز کودتای ۲۸ مرداد را یک معجزه توصیف می کرد. در بخشی از آن آمده است "من ایمان دارم که سرنگونی دولت مصدق کار مردم عادی کشورم بوده است که نور مشیت الهی بر قلبشان تابیده بود."

تا آن زمان شاه بعضی از "قهرمانان" کلیدی ۲۸ مرداد را که در راس آن‌ها تیمسار زاهدی بود در حاشیه قرار داده بود.

بر اساس این نسخه از نظریه شاه در مورد حوادث ۲۸ مرداد،این مردم عادی در خیابانها بودند که به عنوان نماینده از طرف خدا، مصدق را سرنگون کردند. این خواست خدا بود که مصدق سرنگون شود و شاه برگردد.

در چارچوب این روایت تاریخی تمام نیروهایی که با همکاری هم موجب سرنگونی مصدق شدند، با کمک نیرویی فراتر از قدرت فهم و کنترل آن‌ها به حرکت درآمده بودند. مهمتر از آن دیگر هیچ اشاره‌ای به نقش آفرینی دوستان غربی اش نشده بود.

در فوریه ۱۹۷۰ زمانی که شاه شدیدا سرگرم مذاکرات درباره قیمت نفت با شرکت های نفتی بود و همه نمایندگان اوپک غیر از لیبی،در تهران جمع شده بودند، نمایندگان آمریکا و بریتانیا شاه را تحت فشار قرار دادند تا موضع نرم‌تری نسبت به صعود قیمت نفت اتخاذ کند.

شاه اشارات و درخواست های آنان را نادیده گرفت و موضوع را با اسدالله علم، وزیر دربار و از نزدیکترین معتمدانش در میان گذاشت. او با عصبانیت به علم گفت: "آن‌ها فکر می‌کنند اگر یکی دو میلیون در ایران خرج کنند می‌توانند کودتا راه بیندازند. دوره این کارها دیگر به سر رسیده است."

احتمالا شاه هنگام ادای این جملات به آنچه می‌دانست "آنها"در جریان کودتای ۲۸ مرداد انجام داده‌اند، فکر می کرده است.

احتمال دارد به همین دلیل شاه جمله‌اش را خطاب به علم با این عبارت که "دوران این کارها دیگر به سر رسیده است" تمام کرد.

آنطور که شاه موضع خود را توجیه می‌کرد و توضیحات او به علم درباره وضعیت ارتش ایران این نظریه را تقویت می‌کند که شاه معتقد بود دوستان غربی اش دیگر نمی‌توانند، مانند ۲۸ مرداد، در مسائل ایران دخالت کنند.

جالب اینجاست که علم در این امر که دیگر "خارجی ها" نمی‌توانند در مسائل ایران دخالت کنند، با شاه موافق نبود.

علم در خاطرات خود از دو دیدگاه به رویدادهای ۲۸ مرداد نگاه می کند. در اوت ۱۹۶۹ این حوادث را یک قیام ملی تحت رهبری سرلشگر زاهدی توصیف می‌کند.

در اوت ۱۹۷۳ علم طبق معمول، به مناسبت سالگرد ۲۸ مرداد، برای ادای احترام از آرامگاه زاهدی و شهدای این واقعه دیدن می کند.

او در خاطرات خود از فرصت طلبی هم میهنانش شکوه می‌کند و می نویسد: "متعجبم از اینکه حتی یک مگس هم بر سر قبر زاهدی، بانی کودتای ۲۸ مرداد، پر نمی زند."

آیا این جمله اتفاقی از زبان نزدیکترین فرد به شاه در رفته بود یا آگاهانه و از قصد بیان شده بود.

علم به مرور زمان در خاطراتش جسورانه تر عقایدش را بیان می کند. دلیلش هر چه باشد، به نظر می‌رسد علم نمی‌تواند خود را از این تفکر که ۲۸ مرداد یک کودتا بود جدا کند. همانطور که شاه نمی‌توانست خود را از این اندیشه جدا کند که خارجی ها در اوت ۱۹۵۳ با صرف یکی دو ملیون دلار کودتا کردند.

سالها بعد از سرنگونی مصدق، شاه نگران این بود که عوامل خارجی که یک بار در حمایت از او کودتای ۲۸ مرداد را طراحی کردند می‌توانند یک بار دیگر علیه او این کار را انجام دهند.

پس می‌توان گفت که دانسته‌های شاه از ریزه کاری های یک کودتای خارجی در مرداد همراه با یک تئوری توطئه،برای همیشه ذهن او را آزار می‌داد و به شدت موجب احساس ناامنی او در عرصه سیاسی می شد.

۲۸ مرداد در روحیه جمعی بسیاری از مردم ایران به عنوان رویدادی وحشتناک ثبت شده است. این واقعه با ایجاد مرز مشخصی بین ایرانیان جامعه را کاملا دو قطبی کرد.

از نظر مغلوبان این کودتا، ملی گرایان را از همدستان، ترقی خواهان را از مترجعان، دمکرات ها را از سلطه گرایان و میهن پرستان را از استعمارگرایان و امپریالیست ها و حتی مردم را از دشمنان مردم تمیز داد.

اختلافات سیاسی و احساسات پرشور نسبت به این حوادث می‌توانست به راحتی مانع بررسی علمی و دقیق این واقعه شود. اما اینطور نشده است.

سه مقاله‌ای که در این شماره ویژه به آن اشاره شده به بررسی وقایع و موضوعات پیرامون سرنگونی مصدق و دلایل و عواملی که موجب آن شدند می پردازند.

دو نفر از آن‌ها، فخرالدین عظیمی و مارک گازیوروسکی آکادمیک و نفر سوم داریوش بایندر، تحلیلگر مسائل ایران و دیپلمات سابق در سازمان ملل متحد است.

هر سه به تحقیقات یکدیگر واقفند. مقاله گازیوروسکی نقدی است بر کتاب "ایران و سیا؛ بازبینی سقوط مصدق" نوشته بایندر.

مقاله بایندر واکنشی است به نقد گازیوروسکی. مقاله عظیمی نقدی است تکمیل شده بر کتاب بایندر که نسخه کوچکتر آن منتشر نشده است.

یکی از موضوعات اصلی برای هر سه نویسنده در این مقالات شناسایی "بانیان" ، "عاملان" و "طراحان" کودتای ۲۸ مرداد است.

موضع فخرالدین عظیمی و مارک گازیوروسکی نمایانگر نقطه نظر پژوهشگرانی است که رویدادهای تاریخی پیرامون این واقعه را با دقت برشمرده و در مورد آن موضعی کاملا روشن اتخاد کرده اند.

اما موضع بایندر پیچیده‌تر است. بایندر می‌گوید که عملیات سری آژاکس برای سرنگونی مصدق به نیرویی محرکه در داخل دامن زد که سرانجام در ۲۸ مرداد به سقوط مصدق منجر شد.

سپس او نظریه خود را قدری رقیق تر بیان می‌کند و می‌نویسد "اقدام‌های سیا قاعدتا" باید تأثیرات خود را بر اوضاع آن زمان گذاشته باشد، حتی اگر این اقدام‌ها در حاشیه حوادث اصلی که منجر به ۲۸ مرداد شد، صورت گرفته باشد.

هرچند او در این مقاله مشخصا از موضوعی که آن را "قیام ملی" توصیف می‌کند فاصله می گیرد، فرضیه ای که او ادعا می‌کند متعلق به رژیم سابق است.

بایندر در کتابش می نویسد: "موضوع خودجوش بودن یا نبودن در حوادث ۲۸ مرداد یکی از موضوعات اصلی تحقیقات ماست."

چند صفحه قبل در این کتاب، او این فرضیه که ۲۸ مرداد یک کودتای نظامی بوده است را رد می کند.

اما سپس تلویحا موضوع یک توطئه محرمانه برای براندازی حکومت را مطرح می‌کند و می نویسد: "بیشتر اتفاقات و نه همه آنچه رخ داد، خودجوش بوده است."

سپس با دلالت بر نظر هندرسون و جان فاستر دالس، وزیر امور خارجه وقت آمریکا تصریح می کند که "ماهیت حوادثی که رخ داد ناشی از محرکه های داخلی و خودجوش بوده است."

بنابر این به نظر می رسد که بایندر قدری دست و پای خودش را در پوست گردو گذاشته است. از طرفی او نمی خواهد با فرضیه "قیام ملی پوچ" مرتبط باشد زیرا خوب می داند که با شواهد تاریخی که عظیمی و گازیوروسکی ارئه داده اند، مطابقت زیادی ندارد.

اما در عین حال شواهد و قرائن او را به سمت همان فرضیه قیام ملی سوق می دهند.

اگر هدفش آنطور که زیرنویس عنوان کتابش : " کودتا، قیام ملی یا چیز دیگر" مطرح می کند و به خوانندگان نیز طوری القا می شود که در طول کتالب انتظارش را می کشند، این باشد که تئوری متفاوتی از دلایل بروز ۲۸ مرداد وجود دارد، متاسفانه قطعا موفق به این کار نشده است.

البته بایندر تلاش می کند که خوانندگان این کتاب را تلویحا با تئوری اسرار آمیز "متفاوتی" آشنا کند. فرضیه ای که می گوید آیت الله بروجردی،از بلندپایه ترین روحانیون عصر که به شدت با مصدق مخالف بود، هواداران خود را در جریان مخالفت خود با حکومت مصدق قرارداده بود و به همین دلیل آنها با پیوستن به هواداران سرلشگر زاهدی به خیابان ها ریخته و منتهی به کودتای ۲۸ مرداد شدند.

بایندر در کتابش بخشی دارد به نام "حلقه گمشده: عامل بروجردی". این فصل از کتاب که بر فرض کلیدی است،قصد دارد قضیه "تئوری متفاوت" را روشن کند. اما متاسفانه درباره این فصل از کتاب به اندازه سایر بخش ها تحقیق نشده است.

اینکه بگوییم آیت الله بروجردی با آیت الله کاشانی و سایر فعالان مخالف مصدق به طور ضمنی همراه شد و یا اینکه او عضوی از گروه روحانیون نهم اسفند بود، نشان دهنده عدم آشنایی کافی با منابع و مطالب آن دوره است.

اگر نتیجه بگیریم که آیت الله بروجردی که در نهم اسفند و سال پیش از آن، مانع از خروج شاه از ایران شده بود، مجددا روز ۲۵ مرداد، زمانی که شاه می خواست ایران را ترک کند، مداخله کرد، قابل اثبات نیست.

خوشبختانه آزادی مطبوعات در دوران مصدق انبوهی از اطلاعات از همه طیف های سیاسی دوران بر جای گذاشته است که یک پژوهشگر صبور با مشاهده آن می تواند رابطه بروجردی با کاشانی و با مخالفان مصدق و حتی با خود مصدق را به درستی ارزیابی کند.

اکنون میزان شواهد موجود که بتوان با استفاده از آن خلاف اظهارات بایندر را ثابت کرد قابل توجه است و در سایر تحقیقات ارائه شده است.

در غیاب مدرکی موثق از نقش بروجردی در حوادث ۲۸ مرداد، بایندر مجبور می شود به شهادت اردشیر زاهدی تکیه کند.

بایندر می نویسد که "در جریان مصاحبه ای" در ۲۰۰۹ ، اردشیر زاهدی قطعا نقش آیت الله بروجردی را در حوادث ۲۸ مرداد تایید کرد.

تا چه حد قضاوت آقای زاهدی که خود از بازیگران اصلی در حوادث ۲۸ مرداد به شمار می رود، بی طرفانه و اظهارات او دارای اعتبار است؟

در مقاله گازیوروسکی نیز به این نکته اشاره شده است: "اردشیر زاهدی بر این باور است که ۲۸ مرداد نتیجه جنبشی مردمی و خودجوش از سوی ساکنان کارگر و محروم جنوب شهر تهران بوده است."

زاهدی از مخالفان بی شائبه نقش سیا در سرنگونی مصدق است و معتقد است که بروجردی مخالف سرسخت مصدق بوده و در راستای حمایت از شاه و مبارزه علیه مصدق، با پدر او، فضل الله زاهدی، نیز تماس هایی حاصل کرده بود.

این ها همه باورهایی هستند که نمی توان آن را بدون مدارک و شواهد اثبات کرد. در نتیجه هر چه بیشتر درباره جنبه های مختلف علوم اجتماعی ایران نوشته شود، آسان تر می توان به حقایق نزدیک شد.

قدم بعدی در این پژوهش نگاهی است به جزئیات تحولات و تجزیه و تحلیل دقیق منابع داخلی و خارجی تا بتوانیم گزارشی دقیق از آنچه لحظه به لحظه اتفاق افتاد تدارک ببینم تا در آن مشخص شود دقیقا چه کسی در کجا و در چه زمانی چه کاری انجام داده است.

این متن ترجمه مقاله منتشر شده در ژورنال مطالعات ایرانی است.

مطالب مرتبط