خواندن ذهن رهبران ایران در قضیه سوریه

Image caption جمهوری اسلامی ایران در بیش از دو سال گذشته تمامی توان خود را برای حفظ حکومت بشار اسد بکار گرفته است

"بازنده اصلی هر جنگی آغاز کننده آن خواهد بود"، این جمله سرتیپ حسین دهقان، وزیر دفاع جدید جمهوری اسلامی ایران است که در گفتگوی تلفنی با همتای سوری اش مطرح شد.

این جمله را در کنار عبارت آیت الله خامنه ای بگذاریم که گفت دخالت خارجی در سوریه اثر "جرقه و بشکه باروت" را بر جای خواهد گذاشت. این قبیل موضعگیری‌ها، در کنار سیاست منطقه ای ایران و رابطه استراتژیکش با سوریه، جای شکی باقی نمی گذارد که هرگونه حمله علنی خارجی به سوریه باعث خواهد شد تا سطح حساسیت و واکنش جمهوری اسلامی ایران در منطقه افزایش تصاعدی پیدا کند.

اهمیت استراتژیک سوریه برای ایران

در طول بیست سال گذشته، روسای جمهوری ایران با سلایق و شعارهای متفاوت آمده و رفته اند، ولی نگاه آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر و فرمانده کل قوا و همچنین سیاست استراتژیک منطقه ای ایران از بعد امنیتی-نظامی یکسان مانده و همواره روندی فعال داشته است.

این عبارت که سوریه ستون خط مقاومت در برابر اسراییل است را بارها از آیت الله خامنه ای شنیده ایم. از مرحله آوردن نقل قول هم که بگذریم، به جرات می توان گفت اگر حمایت های همه جانبه جمهوری اسلامی ایران نبود چه بسا اکنون رژیم بشار اسد نمانده بود که بخواهد زیر حمله احتمالی در واکنش به ادعای استفاده از سلاحهای شیمیایی دوام بیاورد یا خیر.

Image caption در طول بیست سال گذشته، روسای جمهوری ایران با سلایق و شعارهای متفاوت آمده و رفته اند، ولی نگاه آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر و فرمانده کل قوا و همچنین سیاست استراتژیک منطقه ای ایران از بعد امنیتی-نظامی یکسان مانده و همواره روندی فعال داشته است

روسیه با وجود رابطه ای طولانی و استراتژیک (در چارچوب مقوله تاریخی جنگ سرد) و داشتن پایگاه دریایی در سوریه، آن تعهد ایدئولوژیک و امنیت ملی (در مقایسه با جمهوری اسلامی ایران) را در قبال رژیم بشار اسد ندارد و برایش فاکتورهای عمده سهم گیری در منازعات منطقه ای و پیامدهای کلان مهم اند.

بنابراین اگر روسیه و تا حدی چین در شورای امنیت کار وتو و ایستادگی در مقابل رویکرد غرب را انجام داده اند، این جمهوری اسلامی ایران است که در بیش از دو سال گذشته تمامی توان خود را برای حفظ حکومت بشار اسد بکار گرفته است. چه دلیلی وجود دارد که در صورت حمله خارجی تعهد تهران به دمشق ناگهان معکوس شود و انتظار داشته باشیم که دولتمردان ایرانی در حرف و عمل رویه ناگهان متفاوتی را در پیش بگیرند؟

نکته حساس اینجاست که سپاه پاسداران در ایران مدیریت خرد و کلان ایجاد توان بازدارنده و مقاومتی در مقابل اسراییل را طی دهه های گذشته بر عهده داشته و ایران با سرمایه گذاری روی ایجاد و تجهیز حزب الله لبنان با محوریت سوریه، چنان به بقای بشار اسد نیازمند است که برای ماندن او هزینه های بسیاری را قابل پرداخت می داند.

فرض اصلی این مدعا این است که کادر رهبری جمهوری اسلامی، با هر سلیقه و گرایشی، احساس می کند که سقوط بشار اسد در سوریه علاوه بر اینکه حزب الله لبنان را در موقعیت آسیب پذیر قرار می دهد و از کارایی بازدارندگی حزب الله در مقابل اسرائیل می کاهد، این احساس را در میان بازیگران مخالف ایران در منطقه و جهان تقویت می کند که حالا نوبت به خود ایران و رژیمش می رسد.

این حس تهدید استراتژیک بزرگترین عامل برای برنامه ریزان نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی خواهد بود تا حفظ اسد در سوریه را یک اولویت بقا برای خود سیستم در ایران تلقی کنند، چرا که در میان مدت، سقوط اسد در دمشق اثرات سونامی واری روی تهران خواهد گذاشت.

نقطه مقابل این تحلیل آن است که آیت الله خامنه ای تمایلی برای رفتن به استقبال خطری را ندارد که بقای حکومتش را در کفه ترازو بگذارد. از این منظر، جمهوری اسلامی ایران به روند سابق خود در قبال سوریه ادامه می دهد و حتی اگر بشار اسد مورد حمله خارجی قرار بگیرد، کار خاصی از سوی تهران صورت نخواهد گرفت.

دنیای سیاست و معادلاتش البته همیشه پیچیده است و عنصر رفتار غافلگیرانه از سوی رهبری جمهوری اسلامی هم ناشناخته نیست، همانطور که تحلیلگران مسائل ایران در داخل و خارج آن کشور در قضیه انتخابات اخیر ریاست جمهوری چنان از نتیجه انتخاب حسن روحانی شگفت زده شدند که مدتها برای تفسیر تحولی وقت و انرژی گذاشتند که قبل از انتخابات تصورش را نمی کردند. رفتار جمهوری اسلامی ایران در قضیه سوریه هم می تواند متفاوت باشد.

رفتار ایران در قضیه سوریه از این منظر می تواند متفاوت باشد که مانند دوره آقای احمدی نژاد، خود را درگیر جنگ لفظی نکند و بهانه تبلیغاتی برای اثبات جنگ طلبی ایران ارائه ندهد ولی بیشتر از گذشته از عراق برای تامین نیازهای تسلیحاتی سوریه و حزب الله استفاده کند.

نکته اینجاست که آمریکا و غرب به خاطر نداشتن آلترناتیو برای رژیم بشار اسد، خود به صراحت می گویند که به دنبال تغیر رژیم در دمشق نیستند. لایه های مهمی از کسانی که اکنون در سوریه علیه بشار اسد می جنگند را کسانی تشکیل می دهند که آمریکا برای نگهداریشان زندان گوانتانامو را دایر کرد. اینکه اکنون از چنین افرادی برای مبارزه با بشار اسد استفاده می شود، برای برخی تحلیلگران، تکرار روش استفاده از عناصر به اصطلاح جهادی بر علیه دشمن است.

این فرمول در افغانستان در زمان حمله شوروی سابق به شکلی گسترده مورد استفاده قرار گرفت و اکنون هم سیلی از جهادی ها با حمایت برخی کشورهای عربی و بویژه عربستان سعودی و با چشم پوشی غرب در سوریه مشغول عملیات علیه رژیم اسد هستند.

نکته اینجاست که منافع و امنیت اسرائیل برای آمریکا و غرب مساله ای بی نهایت حساس است که رفتار آنها در قبال سوریه را تا حد زیادی تعیین می کند. در چنین فضایی که غرب بدنبال براندازی اسد، همانند قضیه قذافی در لیبی نیست، یک سناریوی نه چندان تلخ برای برنامه ریزان نظامی در ایران و احتمالا در مسکو و دمشق این است که وقتی استراتژی غرب حملات محدود باشد و نه تغییر رژیم مانند قضیه لیبی، توان جبهه موافق بشار اسد به شکلی جدی تحت فشار قرار نخواهد گرفت و استمرار حفظ اسد در دمشق امری است کاملا ممکن.

از این منظر، غرب بدنبال حفظ وجهه خود پس از دو سال و نیم جنگ داخلی و کشتار است. جنگ داخلی سوریه در واقع یک جنگ با بازیگرانی فراتر از حکومت اسد و مردمش است.

این نبردی است که از زوایای گوناگون می توان به آن نگاه کرد. آن را می توان جنگی دید بر سر موازنه قوا در منطقه میان شیعه و سنی، میان جبهه ای به رهبری و فعالیت تمام عیار عربستان سعودی و دیگر کشورهای عربی که سقوط صدام حسین و روی کار آمدن حکومتی شیعه چنان آزارشان داده که عزم خود را جزم کرده اند تا از طریق پایین کشیدن اسد در سوریه، ضربه ای به گسترش نفوذ ایران در منطقه بزنند و در همین راستا هم بشدت به غرب بر سر برنامه هسته ای ایران فشار وارد می کنند و برای کاهش اثرات تحریم نفت ایران هم فلکه چاههای نفت خود را باز کرده اند. از این روست که نبرد سوریه را باید در تصویری بزرگتر دید که به مراتب از یک جنگ داخلی با تعریف متعارف فراتر رفته است.

آیت الله خامنه ای در مقام فرماندهی کل قوا در ایران و سرلشگر محمد علی جعفری در مقام فرماندهی کل سپاه پاسداران هر دو بر نظریه کلاسیک بهترین دفاع حمله است متمرکز شده و محوریت مقابله با قدرت برتر غرب و آمریکا را نبرد نامتقارن قرار داده اند.

سوریه یکی از اضلاع هویدای این نبرد نامتقارن جمهوری اسلامی ایران است که البته برای کشور بی هزینه نبوده ولی کاملا مشخص است که از نظر برنامه ریزان دفاعی ایران، سقوط اسد بشکلی که ایران هیچ کنترلی روی آن نداشته باشد و برای تبعات آن آماده نباشد، بسیار پرهزینه تر است.

فاکتور حسن روحانی و اعتدال؟

Image caption حسن روحانی و تیمش حالا روی بحث سوریه و تعامل ایران با آن تمرکز بیشتری پیدا می کند در حالی که بخاطر بحث هسته ای و تحریم ها و اثرات داخلی تحریم ها، تصور قبلی این نبود که آقای روحانی بخواهد تحولات سوریه برایش جزو اولویت های اصلی باشد

نکته قابل تامل در قضیه سوریه و افزایش سطح تنش به این درجه فعلی این است که این بحران اثراتی دارد که چالشی برای حسن روحانی و دولت تازه تاسیس وی محسوب می شود و هم اینکه بخشی از انرژی و توجه او را، بیشتر از حد انتظار قبلی، بخود اختصاص خواهد داد. علت این است که حسن روحانی و تیمش حالا روی بحث سوریه و تعامل ایران با آن تمرکز بیشتری پیدا می کند در حالی که بخاطر بحث هسته ای و تحریم ها و اثرات داخلی تحریم ها، تصور قبلی این نبود که آقای روحانی بخواهد تحولات سوریه برایش جزو اولویت های اصلی باشد. ولی حالا هست.

برخی اگر به گفتمان اعتدال استناد می کنند که آقای حسن روحانی مبلغش بوده و به تاکیدات وی در خصوص اهمیت تنش زدایی در سیاست خارجی ارجاع می دهند، این نکته را باید بسیار مورد توجه قرار دهند که حسن روحانی آن گفتمان را در مقابل گفتمان به اصطلاح کوچه خیابانی محمود احمدی نژاد در فضای دیپلماتیک جهانی مطرح کرده است و نه به معنای اینکه مهم ترین بازوی نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه قطع شود و او بخواهد با لبخند و سکوت با چنین تحولی برخورد کند.

چنین انتظاری هم نشان از آن دارد که سابقه فعالیت های حسن روحانی در مدیریت مسایل نظامی و جنگ (در دوره جنگ هشت ساله تحمیلی عراق علیه ایران) نادیده گرفته شده و هم اینکه نقش و نفوذ آیت الله خامنه ای ناگهان بدون دلیل خاصی در قضیه ای با چنین اهمیت، کاهش یافته تصور می شود که تصوراتی هستند بدون پشتوانه.

مطالب مرتبط