خواسته‌های منحصر به‌فرد

Image caption از راست جورج بوش، باراک اوباما و بیل کلینتون

باراک اوباما در سفر به اسرائیل و اردن، در یک سخنرانی عمومی اعلام کرد که برای حل مناقشه هسته‌ای ایران بدون توسل به زور هنوز زمان وجود دارد، و او این گزینه را ترجیح می‌دهد.

این حرف‌ها برای مخالفان اقدام نظامی دلگرم‌کننده بود. اما سخنان رئیس جمهوری آمریکا خواسته یا ناخواسته به دو جنبه پیچیده‌تر سیاست دولت او در قبال ایران هم اشاره داشت: اول اصرار او بر خواسته‌های منحصر بفرد از ایران، و دوم کم‌اهمیت بودن یافته‌های دستگاه‌های اطلاعاتی آمریکا در نظر او.

بگذارید منظورم را از بکار بردن اصطلاح "خواسته‌های منحصر به فرد" توضیح دهم.

آقای اوباما در اردن گفته بود "اگر آنچه رهبر ایران گفته درست باشد، یعنی اینکه ساخت سلاح هسته‌ای خلاف قوانین اسلام باشد و ایران هیچ علاقه‌ای به ساخت این گونه سلاح‌ها نداشته باشد، در این صورت جامعه بین‌المللی باید بتواند با روشی عملی صحت ادعای ایران را بررسی و تصدیق کند."

از سال ۱۹۷۰ به این سو، "روشی عملی و قابل راستی‌آزمایی" برای دادن چنین ضمانتی ایجاد شده، که تقریبا مورد قبول همه کشورها قرار گرفته است. برای این کار کشورها باید به معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای بپیوندند، کلیه مواد هسته‌ای خود را در معرض نظارت بین‌المللی قرار دهند، و بازرسان بین‌المللی را متقاعد کنند که مواد هسته‌ای برای مقاصدی غیر از مصارف صلح‌آمیز مورد استفاده قرار نمی‌گیرند.

از اواخر دهه ۱۹۹۰ مکانیسمی تکمیلی بنام پروتکل الحاقی هم به معاهده اضافه شده، و مورد قبول قرار گرفته است.

این پروتکل به بازرسان بین‌المللی این امکان را می‌دهد که اطمینان حاصل کنند کشورها همه مواد هسته‌ای که در اختیار دارند را تحت نظارت آنها قرار داده اند. ایران از سال ۱۹۷۰ به معاهده منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای پیوسته، و به جز بین سال‌های ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳، همواره توانسته رضایت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی را جلب کند که مواد هسته‌ای در اختیارش تنها به مصارف صلح‌آمیز رسیده است.

از اواخر سال ۲۰۰۳ تا اواسط سال ۲۰۰۵ ایران پروتکل الحاقی را هم اجرا می‌کرد. این کشور بعد از سال ۲۰۰۵ هم تأکید کرده که در صورت لغو تحریم‌ها، دوباره آن را به اجرا خواهد گذاشت. تحریم‌های مذکور با هدف وادار کردن ایران به دست کشیدن از فناوری غنی‌سازی اورانیوم – که می‌تواند استفاده دوگانه داشته باشد – وضع شده اند.

دلیلی وجود ندارد که فکر کنیم ایران حاضر نیست مثل بقیه کشورها اطلاعات عملی و قابل راستی‌آزمایی لازم را ارائه کند و به جامعه بین‌المللی اطمینان بدهد که در پی ساخت سلاح اتمی نیست.

در نتیجه، وقتی آقای اوباما تلویحا می‌گوید که این هم کافی نیست، در واقع منظورش این است که ایران برای اعتماد سازی باید بر اساس معیارهای منحصر بفردی عمل کند. برخی ممکن است چنین چیزی را منطقی بدانند. خودداری ایران از اعلام مقادیر اندکی از مواد هسته‌ای در یک بازه زمانی ۱۲ ساله، و استفاده از آنها در تحقیقاتی که ظاهرا به دستیابی به سلاح‌های اتمی مربوط است، سوء‌ظن‌هایی درباره نیت واقعی ایران ایجاد کرده است.

اما وضع معیارهای منحصر بفرد برای برخی کشورها نه در معاهده منع گسترش سلاح‌های اتمی، و نه در مقررات آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، پیش‌بینی نشده است، و عدم پایبندی کشورها به تعهداتشان در قبال آژانس هم وضع چنین معیارهایی را توجیه نمی‌کند.

طبق مقررات آژانس، کشورها باید صرفا مواردی را که با تعهداتشان در قبال آژانس همخوانی ندارد، اصلاح کنند. در موارد مشابه، به انجام اصلاحات لازم و بازگشت کشورهای خاطی به چارچوب مقررات آژانس بسنده شده است.

پیچیدگی دوم قضیه ایران این است که از اواخر سال ۲۰۰۷، به واسطه ثمربخشی اقدامات اطلاعاتی آمریکا، تردیدها درباره ماهیت نظامی برنامه هسته‌ای ایران کمرنگ‌تر شده است. مدیر سازمان اطلاعات ملی آمریکا چندین بار گزارش داده که احتمال اینکه ایران تصمیم به ساخت سلاح اتمی نگرفته باشد، زیاد است.

البته در این گزارش‌ها ذکر شده که ایران به‌دنبال دستیابی به توان ساخت این سلاح‌ها است (که با یک دیپلماسی هوشمندانه می‌توان جلوی این کار را هم گرفت). به بیان دیگر، آنهایی که کارشان کسب اطلاعات است، دیگر گمان نمی‌کنند که ایران در پی دستیابی به سلاح اتمی است. به‌علاوه، ایران آماده است مثل کشورهای دیگر ضمانت‌های لازم را در این زمینه بدهد. اما رئیس جمهوری آمریکا خواهان چیزی فراتر از این است.

اما منظور رئیس جمهوری آمریکا دقیقا چیست؟ او در جریان سفرش به اسرائیل اشاره کرد که ایران باید به "تعهدات بین‌المللی‌اش" پایبند باشد. معنای این اصطلاح پیش از این چیزی فراتر از رعایت معاهده منع گسترش سلاح‌های اتمی و مقررات آژانس بود (ایران پایبندی به اینها را پذیرفته بود)، و الزاماتی که از سال ۲۰۰۶ از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد به ایران تحمیل شده را هم در بر می‌گرفت.

اما چنین برداشتی بحث‌برانگیز است، چون این الزامات به این دلیل بر ایران تحمیل شده اند که این کشور را به دست کشیدن از غنی‌سازی اورانیوم وادار کنند. اما در آن زمان سوء ظن شدیدی نسبت به نیت واقعی برنامه هسته‌ای ایران وجود داشت. ولی بعد از اینکه سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا "با اطمینان بالایی" گزارش دادند که ایران برنامه هسته‌ای نظامی‌اش را متوقف کرده، آیا عادلانه و منطقی است که همچنان از ایران خواسته شود به این "تعهدات" پایبند بماند؟

یکی از روسای سابق فرماندهی استراتژیک آمریکا در جایی گفته بود که وقتی ارزیابی‌ها از یک تهدید خاص تغییر می‌کند، وضعیت و آرایش استراتژیک در قبال آن هم باید تغییر کند. ظاهرا تهیه‌کنندگان سیاست‌های آمریکا (و اتحادیه اروپا) در قبال ایران به این اظهار نظر خردمندانه توجهی نداشته اند. مشکل در اینجاست که شاید روزی بیشترمان از این اشتباه تأسف بخوریم.

این نوشته بخشی از مجموعه ای است که سایت فارسی بی بی سی به مناسبت ده سال مذاکرات اتمی ایران در دولت های محمد خاتمی، محمود احمدی نژاد و حسن روحانی منتشر کرده است.