در بیست و پنجمین سالگرد اعدام های تابستان ۶۷،مردم چه به یاد دارند؟

  • 12 سپتامبر 2013 - 21 شهریور 1392

در بیست و پنجمین سالگرد اعدام های گسترده فعالان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷، به دستور روح الله خمینی و همزمان با انتشار ده ها مقاله و گزارش در رسانه ها که تلاش دارند گوشه ای از ابهام، ابعاد و کیفیت خشونت های هنوز سربه مهر این واقعه تاریخی نه چندان دور را آشکار کنند، شاید بی جا نباشد از خودمان بپرسیم، در این میان، مردم غیر سیاسی، چقدر این فاجعه را به یاد دارند؟ از چه زمانی در جریان این قتل عام قرار گرفتند؟ چقدر افشاگری ابعاد آن، برایشان اهمیت دارد؟ و آیا اصلا برایشان مهم است که دادگاهی ملی یا بین المللی عاملان این فاجعه ملی را محاکمه کند؟ در زیر نظر ۳۵ ایرانی به طور رندوم پرسیده شده است. ۳۵ نفری که وجه مشترک آنها، ایرانی و غیرسیاسی بودن است.

۱. مهین. متولد ۱۳۴۶. کارمند بانک. ایران

خیلی از جوان های اواخر دهه ۳۰ و ۴۰ ، ازجمله دوتا از بچه های دایی و سه تا از بچه های خاله من با یک دامادش، چند تا از عموزاده های مادرم در دهه ۶۰، دستگیر و زندانی شدند. دو تا از آنها هم متاسفانه یکی در پاییز ۶۰ و دیگری در تابستان ۶۷ اعدام شدند. نفر دوم حتی حکم ۶سال حبسش را هم کشیده بود و خانواده و خودش منتظر آزاد شدنش بودند، ولی بعد از حمله فروغ جاویدان(مرصاد) مجاهدین به ایران، او را مانند بقیه زندانیان سیاسی، برای تلافی جویی، بیگناه، از بین بردند. درصد زیادی از خانواده های قشر متوسط تهران، حداقل یک زندانی یا یک اعدامی یا یک فراری در خود داشتند. زندان اوین در آن سالها، مثل کشتی نوح بود که از هر طیف و طبقه در آن بودند. فرزند عزت الله مقبلی دوبلور مشهور هم جز اعدامی های همان سالها بود.

۲. احمد. متولد ۱۳۳۹ .مهندس. استرالیا:

من از همان سال در جریان این فجایع قرار گرفتم. بسیار متعجب هستم که می بینم، حتی بعضی از کسانی که در جریان تحولات سیاسی ایران هستند، از این موضوع بی اطلاعند. کشتار زندانیان سیاسی در ایران مصداق بارز جنایت علیه بشریت است و پیگیری این موضوع برای من بسیار مهم است. این کشتار باید در دادگاه لاهه مورد بررسی قرار گیرد. من دنبال تنبیه فیزیکی عاملان این ماجرا نیستم بلکه دنبال رسوایی فرهنگ خشونت و ضد انسانی هستم. من در جمهوری اسلامی زندان رفته ام و شکنجه شده ام و هشت سال در آن جهنم، از حقوق اجتماعی محروم بوده ام.

۳. شراره. پزشک. متولد ۱۳۵۱. استرالیا

در همان دهه شصت در جریان اعدام ها قرار داشتم چون خواهرم که رتبه هشت کنکور سراسری بود، در زندان قزلحصار به خاطر هواداری از مجاهدین خلق، زندانی سیاسی بود. همه چیز را خوب به خاطر دارم. پدرم هر روز در روزنامه ها به دنبال اسم و عکس اعدام شدگان بود تا مبادا از دخترش خبری شود. وقتی به سیدنی آمدم اولین کاری که کردم خواندن کتابهای "خاطرات زندان" شهرنوش پارسی پور و "حقیفت ساده " منیره برادران بود . خواهرم بالاخره جان سالم به در برد از ایران فرار کرد و دیگر هرگز او را ندیدیم. ما فقط می دانیم که در کمپ سابق اشرف در عراق است.

۴. شبنم. متولد ۱۳۵۱. خیاط. ایران

من در سال ۶۷، روزی متوجه این ماجرا شدم که همکلاسی ام با گریه برایم تعریف کرد که هفت نفر از خواهرها و برادرها و خاله ها و دایی هایش، در همان سال و همگی در فاصله یکی دو ماه، اعدام شدند.

۵. شیما. بازیگر.متولد ۱۳۵۵. ایران

پروانه فروهر، از اقوام همسرم است. فردای قتل این دو، ما منزلشان بودیم. تمام خانه غرق به خون بو د. اتاق ِ داریوش فروهر به طور وحشتناکی بهم ریخته و کاغذ ها پاره بود. پروانه فروهر از سینه مُثله شده بود. آن تصویر تا مدت ها کابوس من بود. نمی توانستم بخوابم. بعد از این ماجرا من بیشتر کنجکاو شدم و مطالعه کردم. جنایت های این رژیم کم نیست. اما به نظر من جنایت بزرگ تر، را ما مردم انجام می دهیم. ما که سکوت می کنیم. به نظر من هر کسی در حد توانش باید افشاگری کند و مردم را آگاه کند. تغییر، پس از آگاهی اتفاق می افتد.

۶. اعظم. مترجم. متولد ۱۳۴۵. کانادا

من در آن زمان دانشجوی مشروط دانشگاه تهران بودم، یکی از بستگانم و همین‌طور دو نفر از دوستان خانوادگی‌مان در شهریور ۶۷ کشته شدند. باید بکوشیم تا عاملان این کشتار و دیگر کشتارهای گروهی را به دادگاه‌ها بکشانیم تا شاید دیگر چنین فاجعه‌هایی تکرار نشوند.

۷. شادی. نقاش. متولد ۱۳۵۷.استرالیا

من بهایی هستم و از همان زمان، به دلیل فشارهای مضاعفی که به بهائیان می شد، کم و بیش در جریان بودم. یکی از اقوام ما به جرم بهایی بودن، در همان دهه اعدام شد. دبستانی بودم و بین پچ پچ های مادر و خاله ام می شنیدم که مثلا امروز هفت بهایی را دار زدند، یا یک نفر را تیرباران کردند. وقتی بزرگ تر شدم به شکل بیمارگونه ای در روزنامه های دهه ۶۰، عکس و گزارش های اعدامی ها را دنبال می کردم.

۸. زهره. متولد ۱۳۵۷. خانه دار. ایران

هم در جمع خانواده و هم فامیل، زندانی سیاسی و اعدامی داشتیم. از وقتی که به خاطر دارم در حال فرار بودیم چون اگر لو می رفتیم مادر و پدرم که فعال سیاسی بودند، اعدام می شدند. آن سالها، سالهای فرار و اضطراب، ترس و بی پناهی و بی خانمانی بود. برگزاری مراسم یادبود برای تعدادی از اعدام شدگان را به یاد دارم که مخفیانه و با ترس و اندوه فراوان برگزار می شد . اعتقاد دارم که عاملان آن فجایع مخوف که زندگی بسیاری از ایرانیان را به طور مستقیم یا غیرمستقیم تحت تاثیر قرار دادند و از بین بردند، باید محاکمه شوند و به سزای اعمالشان برسند.

۹. الهام. متولد ۱۳۵۱. گرافیست. ایران:

من در زمان قتل های زنجیره ای، کنجکاو و پیگیر ماجرای اعدام های سال ۶۷ شدم. نظیر این اتفاق در این سی و چند سال بارها افتاده است. از بین بردن و سرکوب مخالفین و معترضین حکومت. هر وقت هم که پای مذهب در میان بوده این سرکوب ها شدید تر و گسترده تر اعمال شده و کم تر هم کسی توانسته اعتراض کند. طبعاً چون به معترض هم انگی مشابه می خورد و سرنوشتی مشابه پیدا می کند. این اعدام ها مصداق جنایت علیه بشریت است و باید پیگیری شود.

۱۰. پروین. متولد ۱۳۴۳. گرافیست. امریکا:

در سال ۶۱ دایی من اعدام شد اما من از وقتی که رقم ۴۰۰۰ اعدام در یک شب به گوشم خورد، دچار یک شرمندگی و عذاب روحی شدم.. به نظر من، مردم، در سکوت مرگبار بعد از این اعدام ها، مقصر بودند. اینکه امروز مردم دلشان می خواهد همه این تقصیر را به گردن مسئولان نظام بیندازند، واقع بینانه نیست. مردم عاشق خمینی بودند، مردم مذهبی بودند و مردم سر انقلابی داشتند. فکر می کردند که باید مخالف نظام، اعدام شود! نکته دیگر اینکه، می خواهم از آن دسته از اصلاح طلبان که معتقدند نباید به افشاگری فجایع ۶۷ پرداخت، بپرسم که اصلاحات چگونه قرار است رخ دهد؟

۱۱. مژگان. دانشجوی فوق لیسانس معماری. متولد ۱۳۵۰. ایران

من در جریان کارهای سیاسی نیستم و ترجیح می دهم در شرایط موجود، سکوت کنم.

۱۲. محمد حسین. متولد ۱۳۳۰. ایران

من ترجیح می دهم سکوت کنم.

۱۳. سیاوش. فروشنده. متولد ۱۳۵۶. ایران

با اینکه در تمام تظاهرات سال ۸۸ شرکت داشتم و پی گیر اخبار بودم اما مدتی است که تصمیم گرفتم، مطلقا خودم را درگیر مسائل سیاسی نکنم.

۱۴. محبوبه. متولد ۱۳۴۹. پرستار. استرالیا

خیلی در جریان اعدام های سال ۶۷ و اینکه چه کسی پشت آن فاجعه بوده نیستم. من می شنیدم که خیلی ها اعدام شدند به بهانه های مختلف ولی هیچوقت پیگیر نشدم. نمیدانم چرا؟

۱۵. سینا. متولد ۱۳۴۰.. وکیل. استرالیا

چون یکی‌ از آشنایان دور در این ماجرا‌ اعدام شده بود، من همان موقع خبر دار شدم. بعد از آزادی یکی‌ از بستگان از زندان، اطلاعات بیشتری پیدا کردم و هنوز هم مایل به دانستن جزئیات بیشتری هستم. به اعتقاد من این ماجرا‌ باید افشا شود و تصمیم گیرندگان و مجریان آن باید جوابگو باشند.

Image caption گورستان خاوران

۱۶. آتوسا. متولد ۱۳۵۱. خانه دار. امریکا

در سال های سیاه دهه ٦٠ من محصل بودم و شاهد پچ پچ هاى پدر و مادرم. بخصوص که همسایگان و دوستانمان، فرزندانى در زندان داشتند اما در دوران دانشجویى، توسط یکى از دوستانم که از اقوام قربانیان بود به عمق فاجعه پى بردم و اولین بار نام گورستان خاوران را شنیدم. پس از دوران ریاست جمهورى خاتمى به طور آزادانه در موردش گفتگو کردیم. اگرچه نتیجه تمام صحبت ها، کلى سوال بى جواب بود. امیدى ندارم که روزى آقایان واقعیت ابعاد این جنایت را افشا کنند زیرا هنوز هم بسیاری از عاملان آن جنایات در جناح اصولگرایان یا اصلاح طلبان، در راس قدرت هستند.

۱۷. علی. متولد ۱۳۷۱. دانشجو. ایران

یکی از پسر عموهایم در سال ۶۱ و تحت تاثیر فضای خفقان، ترسناک و غمبار آن سالها، خودکشی کرد. پدرم می گوید که روزی همین پسر عمویم، پشت بلندگوی مسجد محل رفت و درباره لزوم آزادی احزاب و فعالیت گروه های سیاسی آن زمان، حرف زد. همان موقع، عده ای از فامیل که تازه سپاهی و پاسدار شده بودند، او را گرفتند و کتک زدند و تهدید به مرگ کردند. شاید شانس آورد که او را تحویل مقامات ندادند اما او از همان زمان، انقدر منزوی شد تا روزی که خودکشی کرد.

۱۸. مهرانه. متولد ۱۳۵۰. خانه دار. امریکا

فکر میکنم فقط خانواده های درگیر، به عمق ماجرا آگاه هستند و اغلب مردم حساسیتی در موردش نشان نمی دهند. مثلا اینقدر که برای زندانی شدن فلان روزنامه نگار یا حبس خانگی کروبی عکس العمل دیده میشود، برای کشته شدن اینهمه جوان، برخوردی دیده نمیشود. متاسفانه به نظر می رسد که این "قتل عام" به مدفن تاریخ پیوست.می بینید که امروز یکی از اصلی ترین عاملان جنایات سال ۶۷، شده است وزیردادگستری دولت اعتدال!

۱۹. مرضیه. خانه دار. ایران

تااین حد میدانم که این اعدام ها، درمورد هواداران سازمان مجاهدین خلق و کمونیستها بوده وگویا در خاوران قبرستانی هم هست. ولی از جزئیات ماجرا بی خبرم. باید بدانید که خیلی از جوان های ایرانی از این ماجرا یا خبر ندارند یا به صورت مبهم اطلاعاتی دارند. می توانم بگویم دست کم ۷۰- ۸۰ درصد جوان های دور و بر من، هرگز در اینباره چیزی نشنیده اند.

۲۰. پرنیان. معلم. کانادا

شوهرخاله ام که توده ای بود، سال ۶۷ در اوین اعدام شد و کل خانواده تحت تاثیر این فاجعه قرار گرفت. بخصوص که او بسیار مورد علاقه و احترام همه فامیل بود. بعضی از افراد خانواده اعتقاد داشتند که شوهرخاله ام، بهتر بود اعتراف می کرد و جان خودش را از دست نمی داد. بخصوص که سران حزب توده آن طور مفتضاحانه کنار کشیده بودند. اعتقاد دارم که باید این موضوع درسطح ملی افشا شود.

۲۱. مسعود. متولد ۱۳۴۹. کتابفروش. ایران

من اولین بار در اواسط دهه هشتاد و در رسانه های اینترنتی از این مطلب آگاهی یافتم و بعدها در شبکه های خارج از ایران بیشتر در این باره مطلب شنیدم. واکنش اولیه من تعجب و حیرت فراوان بود که چگونه ممکن است چنین چیزی در مملکت رخ داده باشد و من در همان دهه شصت یا حتی هفتاد، مطلقا هیچ چیزی در این باره نه در محیط مدرسه و نه در دانشگاه، نشنیده باشم؟نظر شخصی من این هست که اول باید یک گروه حقیقت یاب تشکیل شود که دقیقا ابعاد و چگونگی و دلایل وقوع این حادثه را بررسی کنند.

۲۲. شهره. متولد ۱۳۴۶. مترجم. ایران

مردم در این زمینه، دو دسته اند. دسته اول یا آگاهان، که اقوام و فرزندان اعدامی های سال ۶۷ و کلا دهه ۶۰ هستند که اغلب از فعالیت های مدنی مثل دانشگاه ها و مشاغل دولتی محروم مانده اند و برخی هم اگر توانسته اند جلای وطن کرده اند. دسته دوم یا ناآگاهان، کسانی هستند که در برابر حوادث سیاسی بی تفاوتند. چون مرگ در خانه ی خودشان را نزده، کاری به کار همسایه قربانی، ندارند و اصولا به فکر کلاه خودشان هستند.

۲۳. پرگل. متولد ۱۳۶۱. منشی. تهران

من اطلاعات معمولی یی در این زمینه دارم چون سواد تاریخی ِ خوبی ندارم ولی همان حدودی که میدانم همیشه من را ناراحت کرده چون رفتار وحشیانه و غیر انسانی صورت گرفته که دل آدم را به درد میارد.

۲۴. بابک. حسابدار. متولد ۱۳۶۷. مالزی.

با اینکه ظاهرا من دقیقا در همان سال شوم، به دنیا آمدم اما راستش اطلاعی ندارم.

۲۵. نسرین. متولد ۱۳۶۰. سوئد. دانشجو

تا مدتها خشم آن کشتارها راحتم نمی گذاشت و گاها حتی به طور مبسوطی درخانواده راجعش صحبت می کردم. اساسا چرا باید آن همه غمخوار مردم، آن همه انسان فهمیده آن طور وحشیانه اعدام می شدند؟ و تصور آنکه اگر آنها می بودند، چطور کشوری می داشتیم، آزارم می داد. هنوز موضوع میرحسین موسوی که آیا بالاخره دستی داشت در این کشتارها یا نه، سوالی است بی پاسخ برایم. به گمانم می توان درک کرد چقدر برایم هولناک است حضور پورمحمدی در کابینه ی حسن روحانی! من بر این باورم که دادگاهی بی طرف با حضور ناظران بین المللی باید علیه عاملان و دست اندر کاران آن کشتارها، تشکیل شود.

مهرداد. متولد ۱۳۴۰. مهندس کامپیوتر. تهران

اعدام های دهه شصت داغ ننگی است بر پیشانی جمهوری اسلامی. برادر همسر من در دهه شصت اعدام شد. همسرم در شروع نوجوانی شش سال از بهترین سال های عمر خود را در زندان سپری کرد . نه برای آنها، بلکه برای جوانان شریف این مملکت بسیار متاثر هستم . برای آنها و امثال آنها که حاضرند در پای عقیده تا پای جان بایستند . اینها سرمایه های این کشور هستند که هزینه توسعه سیاسی ایران شدند. توسعه ای که هنوز به دست نیامده است.

۲۷. سینا. متولد ۱۳۴۶. حسابدار. کانادا

در سال ۶۷ من دانشجوی ۲۱ ساله بودم و اولین برخوردم با این اعدام ها، اعدام برادر نازنین یکی از دوستانم بود. هرگز روزی را که ساک و وسایل برادرش را از اوین برای شان فرستاده بودند، فراموش نمی کنم. مادر این دوستم هنوز هم هر سال در شهریور ماه به خاوران می رود. دوستان زیادی دارم که هر کدام یک یا چند قربانی در آن سال داده اند و خاطرات تلخ مشترک زیادی هست. همین بس که بگویم به اعتقاد من باید دادگاهی منصف و بی طرف به فجایع آن سال رسیدگی کند.

۲۸. زهره. متولد ۱۳۳۰. خانه دار. امریکا

من اوایل سال٧٠ بعد از انتشار خاطرات آقای منتظری متوجه این فاجعه شدم. افشای نام مسولین اعدام ها برایم مهم است و همچنین دلجویی از خانواده قربانیان. به نظرم با ادامه سکوت در این باره، جز اینکه به فرهنگ خشونت و سرکوب، بیشتر دامن بزنیم، کار دیگری صورت نداده ایم. باید مدام و مدام در این باره حرف زده شود تا ترس مردم بریزد.

۲۹. یلدا. متولد ۱۳۵۹. مترجم.ایران

من تا همین چند سال اخیر خبر و اطلاع دقیق از فجایع دهه ۶۰ نداشتم علی رغم اینکه پدرم همیشه در مورد مجاهدان که به نوعی، خمینی را به قدرت رساندند و بعد خمینی همه شان را سلاخی کرد، حرف می زد. تقریبا همین چند سال اخیر توسط رسانه های خارجی مانند صدای آمریکا، بی بی سی و رادیو فردا بود که روشن تر شدم . به هرحال این فجایع جزئی از تاریخ ماست که حتما روزی برملا می شود.

۳۰. فریده. متولد ۱۳۴۰. ویراستار. ایران

فقط می دانم که بخشی از کشتارهایی بوده که رژیم در طی این سی سال انجام داده. نمی دانم چرا خاص تر از بقیه جنایت های این رژیم است.

۳۱. مسعود. متولد ۱۳۵۶. مهندس کشاورزی. ایران

در آن سالها، ما در خانواده مان سه خواهر و برادر زندانی سیاسی، یک دایی اعدام شده، یک عموی ترور شده و یک برادر محروم از تحصیل داشتیم. دایی من به دلیل هواداری از چپ ها در زندان در سال ۶۱ اعدام شد. مدتی بعد، عمویم، نیمه شب به دست چند پاسدار و سپاهی با تبر و قنداق اسلحه به قتل رسید و برادر بزرگم به دلیل فعالیت های سیاسی، از ادامه تحصیل در رشته پزشکی در دانشگاه تهران، محروم از تحصیل شد.

۳۲. علی. متولد ۱۳۶۵. راننده. ایران

همین قدر می دانم که آن اعدام ها به دستور آقای خمینی بود و اینکه افرادی مثل خلخالی نقش مهمی داشتند و اخیرا هم در فیس بوک خواندم که پور محمدی هم نقش مهمی داشته. پور محمدی کسی هست که میگویند در قتل های زنجیره ای هم دست داشته و جالب است که امروز وزیر دادگستری دولت اعتدال شده است! مردم ناآگاه هستند و از نظر من هر قدمی که در جهت تغییر و افزایش آگاهی عمومی برداشته شود، عین عبادت، و از نماز و روزه واجب تر است.

۳۳. پوپه. دانشجو. متولد ۱۳۶۰. امریکا

در ده پانزده سال اخیر بیشتر راجع به این قربانیان شنیدم و خواندم و با اطرافیان حرف زدم. مردم، زیاد در جریان نیستند و پیگیری هم نمی کنند. این بحث گسترده ای است در حوزه ی "خاطره جمعی". من الان دارم راجع به همین موضوعات در اروپای شرقی و آمریکای لاتین تحقیق میکنم. همه جای دنیا عده ای هستند که زندگی روزمره را از هرگونه رویداد و تاریخ این چنینی به راحتی جدا میکنند. یا به خاطر روزمرگی یا چون میخواهند فراموش کنند.

۳۴. حسین. متولد ۱۳۴۹. شاعر. سوئد

من همیشه می گویم که اعدام های دهه ۶۰ درگیری هابیل و قابیل "مجاهدین و حزب الله" بود. من در ۱۵ سالگی در جریان این ماجرا بودم چون خانواده پدری ام فعالان سیاسی چپ یا مجاهد بودند. قشر متوسط شهری به نوعی همه یا فعال سیاسی بودند یا در جریان بودند اما قشر اقتصادی پایین که اصلا با انقلاب آمده بود که به نوعی حقشان را بگیرند یا علیه قشر متوسط و بالاتر بجنگند، این اعدام ها را با مذهب توجیه می کردند.

۳۵. مریم. منشی. ۱۳۶۰. ایران

من از سال ۸۸ به بعد پیگیر مسائل سیاسی اجتماعی شدم. یک سری کلیات را در خصوص اعدام های سال ۶۷ می دانم. آدمایی مثل خلخالی که همیشه پدرم با نفرت از او یاد می کند را به همین واسطه می شناسم. متاسفم که اطلاعات بیشتری ندارم. از بین هم سن و سالهای من شاید حدود ۱۰درصد از این مسائل اگاه هستند.

مطالب مرتبط