روشنفکران و کشتار ۶۷ ، بذر سکوت و میوه تلخ شرم

کشتار جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ نه فقط از منظر شیوه و شمار قربانیان رخدادی بی همتا در تاریخ معاصر ایران است که از منظر راه نیافتن این فاجعه به آثار هنری و ادبی باارزش و ماندگار و سکوت روشنفکران مستقل غیرحکومتی داخل کشور در برابر آن نیز، در تاریخ معاصر ما بی همتا است.

ثبت انتقادی جنایت تاریخی در حافظه جمعی، فرهنگی و زبانی یک جامعه از کاراترین مکانیزم هائی است که راه را بر تکرار فاجعه می بندد.

اما رخدادهای تاریخی، و از جمله فاجعه های بزرگ، نه با یادآوری های کلیشه ای، که با واسطه بازآفرینی خلاقانه در آثار ماندگار و با ارزش ادبی و هنری است که در خاطره جمعی ثبت و بر حافظه تاریخی، زبان، روان شناسی جمعی و فرهنگ جامعه حک و به مولفه ای از حافظه فردی و جمعی بدل می شوند .

درونی شدن انتقادی فاجعه در فرهنگ، حافظه و روان شناشی جمعی با واسطه آثار هنری و ادبی باارزش و ماندگار ممکن است و فاجعه درونی شده در حافظه جمعی راه را بر تکرار دردبار خود می بندد.

رخدادهای بزرگ تاریخ معاصر ایران و از جمله انقلاب مشروطه، استبداد رضاشاهی، جنبش ملی شدن نفت، کودتای ۲۸ مرداد، جنبش مبارزه مسلحانه، انقلاب اسلامی و سرکوب سال ۶۰ در آثار ماندگار ادبی و هنری بازآفرینی و با واسطه این آثار در روان شناسی جمعی و حافظه تاریخی و بر زبان فارسی و فرهنگ جامعه حک و ثبت شدند اما کشتار ۶۷ ، جز در یکی دو مورد کم دامنه، در آثار هنری و ادبی ماندگار داخل کشور بازآفرینی نشد .

دریغا، نه بازآفرینی و نه اعتراض

اما بازآفرینی حادثه تاریخی در اثر ادبی و هنری تنها مفر واکنش روشنفکران به این رخدادها نیست.

اعتراض به اقدامی ناانسانی در قالب های گوناگون، از جمله انتشار متن ها و اطلاعیه ها و حرکت های اعتراضی فردی و جمعی نیز از راه هائی است که روشنفکران یک جامعه با واسطه آن ها سکوت خود را در برابر رخدادی ناانسانی می شکنند.

سکوت روشنفکران حکومتی از همه جناح ها در برابر کشتار ۶۷ از موقعیت آنان در بافت قدرتی برآمده بود که در آن سهیم و با ان همراه بودند. از حکومتیان تنها آیت الله منتظری بود که موقعیت بالای خود را در بافت قدرت در پای تلاش برای متوقف کردن کشتار ۶۷ فدا کرد.

اعتراض به کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی در سال ۶۷ و دفاع از حقوق انسانی قربانیان استبداد در آن سال سیاه، تجلی کنش انسان آگاه در برابر جنایت و از لازمه های روشنفکری بود اما روشنفکران غیرحکومتی داخل کشور: نویسندگان، شاعران، روزنامه نویسان، هنرمندان، مقاله نویسان، پژوهشگران حوزه های نظری و... به هنگامه کشتار سال ۶۷ به هیچ اعتراض آشکار فردی و جمعی برنخاستند. در خلوت خون دل می خوردیم اما در برابر کشتار سکوت کردیم.

فرصتی که از دست رفت

تا سال ۷۵ ، که من در ایران بودم، بازآفرینی کشتار ۶۷ در آثار هنری ادبی چندان اندک بود که به چشم نمی آید : داستانی کوتاه به قلم امیر حسن چهل تن با عنوان« تابستان ۶۷ » در مجله آدینه، متنی کنائی در باره کشتار اسیران با نام مستعار در همان مجله، نمایشگاهی از نقاشی های سعید شهلاپور، مجسمه ساز، نقاش و از زندانیانی که کشتار ۶۷ را تجربه کرده بود با تم «استخوان»، یکی دو شعر و داستان کوتاه و چند اشاره دیگر در چند نشریه، تنها بازتاب هنری و ادبی فاجعه ائی بزرگ و بی همتا در داخل کشور بود.

حتا آن گروه از ما که چند سال بعد از کشتار ۶۷ با نوشتن، امضاء و انتشار بیانیه ای در اعتراض به دستگیری سعیدی سیرجانی و متن ۱۳۴ نویسنده، زندان، شکنجه و مرگ را به جان خریدیم، در برابر کشتار ۶۷ سکوت و سیاهی این سکوت را بر کارنامه درخشان روشنفکری ایران ثبت کردیم .

همه روشنفکران مستقل غیرحکومتی ، با هر گرایشی، با قربانیان فاجعه ۶۷ همدردی داشتیم. همه ما، با هر گرایشی، سرکوب، بازداشت، شکنجه و اعدام و دیگر شیوه ها و ابزارهای استبداد را محکوم می کردیم اما از این همه هیچ کس زبان و قلم به اعتراض آشکار به کشتار زندانیان سیاسی ۶۷ باز نکرد.

برای بازآفرینی کشتار ۶۷ در آثار خلاقه ادبی و هنری شاید هنوز می توان به انتظار زمان نشست اما برای بیان اعتراض علیه کشتار در بیانیه ها و حرکت های فردی و جمعی فرصت برای همیشه از دست رفته است.

قربانیانی که بر سنگ تاریخ حک نشدند

ادبیات مشروطه گویاترین آینه نخستین انقلاب ایرانیان برای آزادی است.

ابعادی از «بوف کور» صادق هدایت و «چشمهایش» بزرگ علوی موقعیت سیاه استبدادی رضاشاهی را به ادبیات برکشیدند.

شعرهائی چون«نامه به یک زندانی» نیما خطاب به خلیل ملکی و چند شعر پس از ۲۸ مرداد او چون «دل فولادم»، شعرهائی چون « نازلی» و «سال بد» شاملو در باره وارطان و مرتضی کیوان، شعر «طاق نصرت» اسماعیل شاهرودی، شعرهای «نوحه» و «زمستان» و دیگر اخوان، اغلب شعرهای نصرت رحمانی و داستان بلند «مردی که در غبار گم شد» او ، «آرش» سیاوش کسرائی، برخی شعرهای مجموعه «ایمان بیاوریم» فروغ، برخی داستان های ساعدی و گلشیری و ترانه هائی چون «مرا ببوس» و «ساغر شکسته»، از نمونه های متعالی بازآفرینی حماسی یا تراژیک شکست ۲۸ مرداد ۳۲ در آثار ادبی و هنری است .

جنبش چریکی چپ نو در سال های ۴۹ تا ۵۴ با شعرهای مجموعه «ابراهیم در آتش» شاملو به حماسه ائی ماندگار در زبان فارسی برکشیده شد.

شاملو سرمای وحشت زای برآمده از استبداد انقلاب اسلامی را در شعر «صبح» و هوشنگ گلشیری خشونت انقلاب مذهبی و روان شناسی جمعی توده را در داستان زیبای «فتح نامه مغان» ثبت کردند.

احمد شاملو در مجموعه شعر «مدایح بی صله» و شعرهای چون «روزگار غریبی است نازنین» استبداد مذهبی و رهبر وقت جمهوری اسلامی را به محکمه فرهنگ برد، علی رضا اسپهبد وحشت اعدام های سال ۶۰ را در پرده های خود به تاریخ هنر سپرد.

گلشیری در داستان «شاه سیاه پوشان» و نسیم خاکسار در داستان «مرائی کافر است» دهشت ناانسانی تواب سازی اسلامی را به ادبیات برکشیدند.

سیمین بهبهانی با معاصر کردن یکی از فرم های شعر کلاسیک فارسی ــ قطعه ـ حوادث سیاسی روز و اعتراض به استبداد را در شعرهائی چون «خشم شتر» به جاودانگی ادبی برکشید.

اما کشتار ۶۷ حتا در آثار نویسندگانی و هنرمندانی از این دست نیز جائی درخور نیافت و هیچ حماسه یا مرثیه ائی، جز یکی دو اثر که شهرت و مخاطبان چندانی نیافتند، قربانیان این فاجعه بی همتا را بر سنگ تاریخ حک نکرد.

اغلب روشنفکران مستقل غیر حکومتی ایران، از مشروطه تا به تقریب نیمه اول دهه ۶۰، با گرایش های اپوزیسیون و زندانیان و اعدام شدگان سیاسی همدردی، همبستگی، پیوند فکری و عاطفی و گاه با ابعادی از حادثه ها و شخصیت ها همذات پنداری داشتند و بر بستر درونی کردن رخدادها و همذات پنداری با ابعادی از رخدادها و شخصیت ها، تاریخ را با بازآفرینی هنری و ادبی، به حماسه یا تراژی برکشیده و در حافظه جمعی و زبان و فرهنگ ثبت کردند. دریغا که کشتار ۶۷ از این همه بی بهره ماند.

تقلیل همذات پنداری به همدردی

خلاقیت هنری و ادبی فرایندی فردی، درون جوش و خودمتعین است اما به هنگامی که حادثه ائی بزرگ چون کشتار ۶۷ در هنر و ادبیات یک دوره بازتابی درخور نمی یابد می توان از واکنش یا سکوت جمعی سخن گفت و آن را نمودی از روان شناسی جمعی و فردی روشنفکران یک دوران تلقی کرد.

بازتاب ادبی و هنری رخدادهای تاریخی، بی درونی کردن آن رخدادها، به تولید آثار سطحی، بی مایه، شعار زده و کلیشه ائی می انجامد اما درونی شدن هر رخدادی در هنر و ادبیات نه فقط به همراهی یا مخالفت و موافقت و کنش های مثبت و منفی عاطفی و داوری های عقلانی، که به «همذات پنداری» نیازمند است.

همذات پنداری با ابعادی از حادثه راه را بر درونی کردن رخداد باز می کند و حادثه درونی شده را به اثر ادبی و هنری بر می کشد.

روشنفکران ایرانی از مشروطه تا نیمه اول دهه ۶۰ با این یا آن گرایش اپوزیسیون و زندانیان سیاسی همذات پنداری داشتند اما از این دوران به بعد همدردی با قربانیان و اعتراض به سرکوب گران بر جای همذات پنداری نشست.

تبیین دلایل ناپدیدی همذات پنداری روشنفکران داخل کشور با گرایش های گوناگون اپوزیسیون و زندانیانی که در ۶۷ اعدام شدند، به مجالی گسترده نیاز دارد و من برخی دلایل این روند را چند سال پیش در مقاله ای با عنوان «سکوت روشنفکران در برابر کشتار ۶۷ » به تفصیل نوشته ام.

اقتدار ترس، سانسور، بی تاثیر بودن اعتراض، شیوه انتشار خبر و محتوای باورناکردنی آن، شکست سیاسی و فکری و بی اعتباری همه گرایش های اپوزیسیون از سال ۶۰ به بعد، بی رنگ شدن فراروایت های بزرگ در جهان و ایران، استحاله رمانتیسیزم انقلابی به نقد عقلانی، موج گذرای سیاست گریزی و آرمان زدائی از هنر و ادبیات و... در غیبت همذات پنداری و سکوت روشنفکران داخل کشور در برابر کشتار ۶۷ تاثیر داشتند اما تحول فضای فکری و دگرگونی نظام ارزشی غالب بر روشنفکری داخل کشور، در رنگ باختن همذات پنداری با گرایش های اپوزیسیون بیش ترین تاثیر را بر جای نهاد..

بی اعتباری فکری و سیاسی گرایش های اپوزیسیون راه را بر نقد فکریه های غالب بر آنان هموار کرد و نقد به فاصله گیری منجر شد..

تجربه تلخ همراهی با انقلاب اسلامی اغلب روشنفکران را وادار کرده بود تا پیش از همبستگی، همراهی و همذات پنداری با گرایش های سیاسی و تقدیس قربانیان استبداد، در باره برنامه ها، اهداف و بافت فکری و سازمانی اپوزیسیون تامل کنند و از خود بپرسند اگر این یا آن سازمان سرکوب شده، قدرت را به چنگ آورد چه خواهد کرد.

با گردش زمانه نظام ارزشی غالب بر روشنفکران داخل کشور نیز متحول شد. ارزش هائی چون مظلومیت، مرگ داوطلبانه و شجاعانه در راه عقیده ، شهادت و زندانی شدن، که در دهه های گذشته از جاذبه های اپوزیسیون بودند و همذات پنداری روشنفکر رومانتیک را بر می انگیختند، در پرتو تحول فکری و دگرگونی نظام ارزشی ۶۰ به بعد رنگ باختند.

همه روشنفکران مستقل داخل کشور با سرکوب سازمان های سیاسی و بازداشت، شکنجه و اعدام اعضاء و هواداران آن ها مخالف بودند.

همگان با زندانیان سیاسی همدرد و به جلادان معترض بودند اما فاصله فکری و ارزشی، همذات پنداری گذشته را به همدردی و تاسف و دریغ و اعتراض بدل کرده و فاجعه کشتار ۶۷ در غیبت همذات پنداری، جز در چند مورد، به آثار ماندگار و با ارزش هنری و ادبی فرانرفت.

کشتار ۶۷ در روان شناسی جمعی غالب بر محافل روشنفکری خشونت نظام را به نمایش گذاشت اما قربانیان این بار نه قهرمانان حماسه یا تراژدی و پرچمداران آرمان های دلخواه روشنفکران، که میراث بران ناخواسته شکست سازمان های اعتبار از دست داده بودند.

اعدام جمعی آنان موجی از درد و دریغ و خشم و اعتراض بر انگیخت اما فاصله فکری راه را بر همذات پنداری با آنان بسته بود. دلایل تفصیلی این روند را می توان در همان مقاله «سکوت روشنفکران در کشتار ۶۷» دید.

در تابستان ۶۷ هزاران انسان محروم از حقوق انسانی در زندان به قتل رسیدند. انتظار بازآفرینی ادبی و هنری این فاجعه در غیبت همذات پنداری روا نیست چرا که اثر ادبی و هنری باارزش جز با درونی کردن رخداد و همذات پنداری با ابعادی از آن پدید نمی اید اما بر ما بود که فراتر از فاصله فکری و سیاسی و جدای از کارنامه ها، برنامه ها، خطاها و اشتباهات قربانیان کشتار ۶۷ ، در قالب هائی جز اثر هنری و ادبی، در قالب هائی چون اعتراض های آشکار فردی و جمعی و اطلاعیه ها و بیانیه ها ، به دفاع از حقوق انسانی آنان بر می خاستیم .

من این سکوت را چون فصلی سیاه در زندگی سیاسی و فرهنگی خود نمی بخشم و چنان که در آن مقاله به تفصیل نوشته ام، «شرم از زیباترین احساس های بشری است» حتی شرمی که میوه تلخ سکوتی نابه جا باشد.